دفتر اول

December 27, 2011

چند پرسش ساده از علی مطهری

آقای علی مطهری در مقام تشویق اصلاح طلبان برای ثبت نام در انتخابات گفته‌اند: "اصلاح طلبان مسائل انتخابات گذشته را با انتخابات پيشرو خلط نکنند و مشروط به تحقق مطالباتشان در انتخابات گذشته، به اين عرصه وارد نشوند."
ایشان همچنین ادامه داده‌اند که: "اصلاح طلبان با شرکت در انتخابات آتی، مطالبات خود را در اين انتخابات پيگيری کنند و برای مبارزه با دشمن خارجی و مقابله با هر تهديد نظامی وارد عمل شوند" و در ادامه نتیجه گرفته اند "خوشبختانه اصلاح طلبان اين رشد فکری را دارند که منافع نظام را به منافع خود ترجيح دهند."
در رابطه با این جملات چند سوال ساده پیش می‌آید که امیدوارم آقای مطهری و دوستانشان که به دنبال حضور اصلاح طلبان در انتخابات هستند به آن پاسخ دهند و یا حداقل توضیح دهند شرایط چرا برای حضور اصلاح طلبان محیا است.
آقای مطهری فرموده‌اید مسئله دو انتخابات با یکدیگر خلط نشود. منتهی پرسش این است؛ وقتی اصولا اساس "میزان رای ملت است" از بین رفته است و هیچگونه اعتمادی به ناظران و مجریان انتخابات وجود ندارد، بر همین اساس آیا ایشان حق شرکت نکردن در انتخابات را برای معترضان براساس تجربه انتخابات گذشته قائل هستند؟ یا از نظر ایشان این همچنان خلط مبحث است.
ایشان در جای دیگری گفته‌اند اصلاح طلبان، مطالبات انتخابات گذشته را با انتخابات آتی یکی نکنند. در این خصوص گویا ایشان فراموش کرده‌اند که بیش از نیمی از فعالان انتخابات گذشته همچنان اسیر زندان و حکم زندان و وثیقه‌اند، بگذریم که عده‌ای شان نیز جلای وطن را به همه دردسرهای اشاره شده ترجیح داده‌اند. اصولا سوال اینجاست که حضرت ایشان چه تصوری از اصلاح طلبان دارند؟ آیا اصلاح طلبان را مرغانی می‌دانند که در عزا و عروسی باید سرشان را برید و بعد هم توقع داشت در مراسم بعدی بدون هیچ اعتراض و انتقادی حاضر شوند و برای حکومت دم تکان دهند؟
فرموده‌اند اصلاح طلبان برای مقابله با دشمن خارجی و مقابله با تهدید نظامی وارد عمل شوند. گویا ایشان فراموش کرده‌اند که همه این مشکلات خارجی برای کشور از زمانی پدید آمد که بنیان جمهوریت نظام دچار خلل شد. آیا در زمان دولت اصلاحات دنیا با ما مانند امروز رفتار می‌کرد؟ آیا از زمانی که شورای نگهبان اندک بقایای جمهوریت را از انتخابات مجلس هفتم به بعد پایمال کرد همه این دردسرهای خارجی آغاز نشد؟
نتیجه‌گیری پایانی ایشان هم قابل تامل است، از نظر ایشان و یاران همفکرشان اصلاح طلبان دقیقا مصداق همان مرغ عزا و عروسی هستند که آخر سر هم سر تعاریف کلی‌ای مانند حفظ نظام و غیره از همه چیز خواهند گذشت. بهتر است آقای مطهری به این پرسش پاسخ دهند که منافع نظام وقتی که جوانان بی گناه به جرم خواستن رای‌شان در راهپیمایی سکوت در خیابان‌ها حاضر شدند و به گلوله بسته شدند کجا بود؟ منافع نظام وقتی که تعداد قابل توجهی از مسولان سی سال گذشته کشور بخاطر تشویق مردم برای حضور در انتخابات به زندان افکنده شدند کجا بود؟ و آیا منافع نظام فقط در منافع ایشان و دوستان و یاران‌شان و رهبرشان تعریف می‌شود یا مردم و سایران هم حقی از این منافع دارند؟
در پایان مایلم این پرسش را هم از ایشان بپرسم که بر فرض اینکه اصلاح طلبان در انتخابات آتی شرکت کردند و اقبال عمومی هم همراهی‌شان کرد، چه تضمینی وجود دارد که مانند انتخابات گذشته مجریان و ناظران، آراء تقلبی انتخابات را بعنوان آراء اصلی اعلام نکنند و فعالان ستادی و نامزدهای انتخابات را مانند انتخابات گذشته به زندان و شلاق و حصر و خانه نشینی محکوم نکنند؟
تصور می‌کنم آقای مطهری و دوستانشان اگر تمایل دارند اصلاح طلبان را حداقل در مقام حرف، تشویق به حضور کنند، به پرسش‌های فوق و پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهند، زیرا این نکاتی است که معترضان و اصلاح طلبان همچنان برایشان مطرح است و انتظار حضور در فضایی که حاکمیت هر صدای منتقدی را ابتدا خفه می‌کند و بعد توقع همراهی دارد بیشتر یک رویاست تا واقعیت.

December 15, 2011

برای محمد نوری‌زاد

توفیق دیدار و آشنایی با شما را تا به امروز نداشته‌ام؛ اما پس از کودتای انتخاباتی، خوانندهٔ آثار قلم روان شما بوده‌ام و همواره حسرت داشتن ذره‌ای از شجاعت و آزادگی و دلیرمردی‌تان را خورده‌ام. در این سطور، قصد مداحی و مجیز گفتن و به عرش بردن شما را ندارم، بلکه بر آنم که تا حداقل از منظر خود نشان دهم که نوشته‌های شما در شکستن قداست ساختگی دیکتاتور و قبح گفتگو با او، هرچند یک طرفه، چه اهمیتی دارد و، در ایران امروز، چه گرفتاری‌ها و مخاطراتی برای شما دارد که همه را به جان خریده‌اید.

نامه نوشتن به رهبری و خطاب قرار دادن او برای کسی که در خارج از کشور است نه تنها هنر نیست، بلکه شاید اثری هم در رفتارهای حکومت نگذارد؛ اما از داخل کشور نامه نوشتن خطاب به عالی‌رتبه‌ترین مقام رسمی کشور آن هم در جامعه‌ای دیکتاتورزده و تحت سیطرهٔ دایمی اوباش حکومتی شجاعتی عظیم می‌طلبد.

در ایران، انتقاد از کسی که نه قدرتی دارد و نه مقامی از ساده‌ترین کارهاست؛ اما انتقاد از کسی که امروز قدرت مطلقه دارد و مسئول تمام گرفتاری‌های آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق مردم است و حتی خطاب قرار دادن او شجاعتی حرگونه و حتی ازجان‌گذشتگی می‌خواهد.

در کشوری که فروهرهای «نجیب» به جرم انتقاد آرام سلاخی می‌شوند و جواب پرسش «رأی من کجاست» گلوله و قبرستان و کهریزک و شکنجه و زندان و باتوم است، نامه نوشتن به رهبری که هر روز خودکامگی‌اش عریان‌تر و زبان سرکوبگر حکومتش صریح‌تر می‌شود از هر کسی برنمی‌آید.

در ایران امروز، که اکثر همراهان انقلاب ۵۷ و نزدیکان رهبر انقلابش یا مقهور شده‌ و سکوت گزیده‌اند یا خانه‌نشین و گوشه‌گیر شده‌اند یا، در پی اعتراض، گرفتار زندان و دادگاه و دردسرهای دیگر شده‌اند، سخن گفتن با صدای رسا و ندای سر دادن ندای اعتراض، آن هم خطاب به مسئول اول مملکت، کاری کوچک نیست.

در کشوری که نخست‌وزیر دوران هشت سالهٔ جنگ طاقت‌فرسایش و رئیس دو دورهٔ مجلسش به جرم ساکت نماندن و ترجیح رأی مردم بر خواست ارباب قدرت و به گناه آزادی‌خواهی و ایستادن در برابر قدرت مطلقه گرفتار حصر و انواع فشارها شده‌اند، سؤال کردن از ارباب قدرت تنها از افرادی یگانه برمی‌آید.

آری، در ایران امروز، فقط افرادی یگانه این جسارت و شجاعت و صلابت را دارند که حرگونه بایستند و قلم سبز آزادی‌خواهی را بر کاغذ بدوانند؛ و محمد نوری‌زاد یکی ازآنان است که تاوان این عمل خود را پرداخته و احتمالاً باز هم خواهد پرداخت، چنان که در هفته‌های اخیر شاهد پرده‌هایی از اقدامات غیراخلاقی حاکمان مدعی دینداری بر ضد او بوده‌ایم.

آقای نوری‌زاد، می‌دانم که این نوشتار در افزودن بر استقامت شما و در پیمودن راهی که برگزیده‌اید اثری نخواهد گذاشت و نوشته‌ای است در میان نوشته‌هایی دیگر در ستایش شما، آن هم از جایی که حکومت دستش بدانجا نمی‌رسد؛ اما بدانید که نام سبزتان در تاریخ مبارزه با دیکتاتوری این سرزمین ماندگار خواهد شد و آیندگان به بزرگی از شما نام خواهند برد.

ادامه ... "برای محمد نوری‌زاد" »

December 30, 2010

برادر حسین و دمش

گویا اعلام رابطه حسنه و برادری میان برادران به اصطلاح اصولگرا و رفقای سلطنت طلب‌شان خیلی برای برادر حسین سنگین آمده و امروز سعی کرده با دست و پا زدن مفرط به یه طریقی اعلام برائت بکنه.

البته برادر حسین برای اینکه بازم ثابت کنه که رفیق سلطنت طلب‌اش درست گفته مطلب رو ارجاع داده به دروغ‌های نماینده خارج از کشورش سایت خودنویس.

به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دمم

لینک مطلب کیهان بعلاوه مطلب:

ادامه ... "برادر حسین و دمش" »

December 28, 2010

پاسخ به دروغ پردازی سایت‌‌های الف و تابناک

حنیف مزروعی عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در جوابیه‌ای به سایت‌های دروغ‌پرداز الف و تابناک و مشرق اخبار منتشره در این سایت‌ها را تکذیب نموده و پیوند دو جریان اقتدارگرایی در داخل و خارج از کشور را به آنان تبریک گفته است.

لازم به ذکر است متن جوابیه عضو جبهه مشارکت برای مدیران سایت الف ارسال شد که با عدم انتشار آن نوروز اقدام به انتشار متن کامل این جوابیه می‌نماید.

متن کامل جوابیه حنیف مزروعی به شرح زیر است:

پاسخ به دورغ پردازی وب سایت خبری الف و تابناک


پناه می بریم بخدا از شر شیطان رجیم

" ای مومنان ، هرگاه فاسقی برای شما خبری آورد تحقیق کنید ، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان شوید" ( آیه 6 سوره حجرات ) و" ای اهل ایمان ، از بسیاری پندار ها و ظن ها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز(از حال درونی هم) تجسس نکنید و غیبت یکدیگر را روا مدارید، هیچیک از شما آیا دوست می دارد گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید ، و از خدا پروا کنید ، که خدا بسیار توبه پذیرو مهربان است ."

امروز سایت‌های اقتدارگرای “الف " (که منتسب به آقای احمد توکلی راهیافته تهران مجلس است ) و سایت “تابناک” خبری را با این تیتر" کمک مالی آمریکا به تلویزیون اینترنتی رسا " انتشار داده و درآن آورده است :" شهرام همایون مدیر شبکه تلویزیونی "کانال یک" وابسته به طیف سلطنت طلبان، اخیراً با افشای این کمک مالی، گفت: حنیف مزروعی از اعضای حزب مشارکت با علی رضا نوری زاده وارد همکاری شده تا تلویزیون سبزها را راه اندازی نماید و در این زمینه از آمریکائی ها پول گرفت که صدای موسوی و کروبی را در آمریکا و اروپا پخش کند.
حنیف مزروعی که از گردانندگان سایت رسمی حزب مشارکت بوده، دو ماه پس از انتخابات سال 88 از کشور خارج شد و در بلژیک مستقر شد."

درباره این خبر و درجهت تنویر افکارعمومی نکات ذیل را یاد آور می شوم :

۱- در آموزه های دینی ما براینکه منبع خبر فاسق نباشد ، و اگر فاسق بود ناقل خبر باید برپایه تحقیق و مستندات خود به نقل خبر اقدام کند تا مبادا به قومی و افرادی رنجی رسد و موجب پشیمانی شود ، و اینکه از پراکنش ظن و گمان نسبت به دیگران و تجسس و غیبت و تهمت پرهیز شود ، بسیار تاکید شده است بنابراین نقل خبر رافع مسولیت نقل کننده نیست و این در مورد " سایت الف " هم مصداق دارد.

۲- هرچند پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته و تحمیل دولت احمدی نژاد به نوعی " دروغگویی " در کشور در حال نهادینه شدن است و روزی نیست که شاهد دروغگویی از سوی دولتمردان حاکم و رسانه های رسمی و نیمه رسمی نباشیم اما دراین میان " سایت الف و تابناک " تلاش داشته‌اند که چهره ای منتقد " دولت دروغ " و مدافع اصولگرایی و اخلاق اسلامی از خود به نمایش گذارد اما عملکرد این سایت در برابر سبزهای منتقد " دولت دروغ " ، در دروغ و تهمت زنی به افراد جنبش سبز تفاوت چندانی با افراد " دولت دروغ" ندارد و از اینرو نشر یک چنین خبری از این سایت غریب نمی نماید و ظاهرا برخلاف همه آموزه های دینی منبع فاسق و فاسدی چون " مشرق "و آنهم به نقل از منبع فاسق دیگری برای گردانندگان این سایت حجیت داشته است که اینگونه بی مهابا به نقل این خبر پرداخته اند.

۳- وقتی در ماههای اخیر رسانه های حکومتی همه به نقل خبری از جنتی عضو و دبیر مادائم العمر شورای نگهبان مبنی بر پرداخت یک میلیارد دلار از سوی آمریکا به رهبران جنبش سبز پرداختند و به نقل ازمصلحی وزیر" دولت دروغ " این رقم را به بیش از هفده میلیارد دلار افزایش دادند آنوقت تکلیف امثال شهرام همایون در دروغ گویی و تهمت زنی روشن است! وقتی دو روحانی در این سطح براحتی این چنین دروغ بگویند و تهمت بزنند و رسانه های رسمی نقل کنند دیگر چه انتظاری می توان از دیگران داشت که دروغ نسازند؟ و تهمت نزنند؟

۴- در خبر منتشره فقط یک گزاره درست وجود دارد و آن اینکه من عضو جبهه مشارکت بوده و هستم و دو ماه پس از انتخابات سال 88( بدلایلی که توضیحش اینجا ضروری نیست) از کشور خارج شده و در بلژیک مستقر شده ام ، و مابقی اش همه دروغ است و بدینوسیله تکذیب می شود .

اما نکته قابل تامل درساختن این خبر دروغ این است که چطور دو طیف مدافع حکومت دیکتاتوری(اصولگرایان حاکم + سلطنت طلبان) با هم منافع مشترک و صدای واحدی یافته اند که خبری کذب را اینچنین شادمانه برای خراب کردن رسانه ای سبز و اصلاح طلب پخش می کنند و باید پیوند این دو جریان اقتدارگرایی داخلی و خارجی را تبریک گفت.

می دانم که در دوران نهادینه شدن " دولت دروغ " آنهم با سوء استفاده از دین و دربازار مسگرهای تبلیغاتی که حاکمیت براه انداخته است آنچه البته بجایی نرسد فریاد است اما من به عنوان یک عضو کوچک جنبش سبز مردم مظلوم ایران همه تلاشم را برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و شکستن سد سانسور بکار گرفته و می گیرم و درانجام این وظیفه ذره ای تردید به رغم این دورغ پردازی ها بخود نمی دهم و دعا می کنم که ایران عزیز بتواند خود را از شر این "دولت دروغ" و "دروغ پردازان داخلی و خارجی" رهایی بخشد و راه راستی و توسعه ورفاه و فردایی بهتر را درپیش گیرد تا امثال بنده هم بتواند به مام میهن بازگردد و درکنار هموطنان به زندگی و کار بپردازند .

حنیف مزروعی
هفتم دیماه ۱۳۸۹


متن خبر سایت‌های مشرق، الف و تابناک:


ادامه ... "پاسخ به دروغ پردازی سایت‌‌های الف و تابناک" »

November 23, 2010

پرونده ما و پرونده شما

در خبرهای امروز آمده بود که جناب محسنی اژه ای دادستان کل کشور در اظهاراتی گفته اند «این بیانیه )موسوی) به نوعی پافشاری بر مواضع قبلی بوده است» سوالی که در ذهن ایجاد می شود اینست که مگر آقایان و فضلا چه توقع داشته اند؟ یعنی با گذشت بیش از یکسال و نیم از انتخابات و اتفاقات پس از آن آیا در تخیلات خودشان فکر میکردند که موسوی یا سایرین از مواضع خودشان عقب نشینی می کنند؟ آیا تا امروز با وجود همه زندانها و شکنجه ها و ... کسی بوده که بر مواضع قبلی خود نباشد؟

در جای دیگری هم گفته اند «با تکرار افعال مجرمانه بر پرونده وی افزوده می شود و اگر به این اقدامات ادامه دهد با او برخورد می شود». این جمله ایشان ابهام جمله قبل را ندارد اما مسئله اینست که پرونده آقای موسوی نزد چه کسی سنگین می شود؟ نزد مردم یا دولتی که مشروعیت مردمی خود را از دست داده است؟ یا نزد دستگاه قضایی که رکن اساسی خود یعنی عدالت را نه تنها از دست داده که به حراج گذاشته است.

ما هم قبول داریم که پرونده آقای موسوی سنگین است همانطور که پرونده سایر رهبران سبز سنگین است و همانطور که پرونده همه سبزها سنگین است، پرونده آنان از صداقت و همراه مردم بودن، ترجیح منافع مردم بر منافع حکومت، انتخاب مردم به جای اینکه مدیحه سرای قدرت باشند و بسیاری امثال این. بله پرونده موسوی و موسوی ها بسیار سنگین است اما مرد میدان می خواهد که آنان را از میدان به در کند وآنها با تشرهای اینگونه و اعمال بدتر از اینها کنار نخواهند رفت و مواضع و رفتارشان را تغییر نخواهند داد.

اما آقای محسنی اژه ای و امثال وی آیا به پرونده خودشان نگاهی کرده اند،؟ آقایان شما هم پرونده ای دارید به چه سنگینی، پرونده ای آغشته به خون و دروغ و نیرنگ و ظلم وسوءاستفاده از قدرت . پرونده شما آقایان هم سنگین است اما به رنگ سیاهی و پلیدی و روزی خواهی رسید که پرونده شما در پیشگاه ملت و دادگاه عادل و صالح باز خواهد شد تا در برابر اینهمه ظلمی که به هم وطنان و هم کیشان خود کرده اید پاسخ دهید.

November 7, 2010

مشق دموکراسی در اعتصاب بی‌بی‌سی فارسی/حقی که ادا شد

اتفاق مهمی افتاد این روزها که کمتر کسی به آن توجه کرد. بسیاری از روزنامه‌نگاران بی‌بی‌سی، بزرگترین شبکه خبری جهان، در اعتراض به مسئله‌ای صنفی که موضوعش برای این یادداشت دغدغه نیست، در سراسر جهان دست به اعتصاب زدند: در فرایندی دموکراتیک و با حضور نهادهایی ناظر رای‌گیری کرده و با توافق اکثریت، دو روز (چهاردهم و پانزدهم آبان) همراه هم شدند و سر کار نرفتند و قرار است بیست و چهارم و بیست و پنجم آبان هم دوباره چنین کنند.
اهمیت این اتفاق همراهی بسیاری از خبرنگاران بخش فارسی بی‌بی‌سی با این اعتصاب بود، «بسیار» بودن را جدا از اعتراف خود مجری برنامه تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، از کشداری خبرها می‌شد فهمید و اینکه برای پر شدن برنامه‌ها دست به دامان خود مدیران شده بودند و مصاحبه‌های خسته‌کننده و نامعمول از نظر زمانی که به آنها اختصاص یافته بود. از پخش نشدن عادی بعضی از برنامه‌ها و جای خالی خیلی از چهر‌ه‌ها و صداهای آشنا: تجربه موفق اعتصاب سراسری.
«اعتصاب» به عنوان یکی از ابزارهای دموکراسی در جوامع امروزی است. دستاویزی مدنی که در سالهای اخیر در جامعه ایرانی کمتر مورد اقبال واقع شده‌است. نه از این جهت که در ایران نیازش نبوده، از این جهت که امکانش نبوده. امکانی که از طریق فعالیت نهادهای صنفی ریشه‌دار و قدرتمند برای تصمیم‌گیری و سازماندهی فراهم می‌شود، حال آنکه در ایران ما نفس عضویت دریکی از همین نهادهای صنفی نیم‌بند و نیمه‌نفسی که وجود دارد، می‌تواند یک ردیف اتهامی باشد در دادگاه انقلاب.
هر چند کم‌سابقگی تصمیم‌های گروهی موفقیت‌آمیز در جمع‌های ایرانی ریشه‌های سیاسی هم دارد، اما اصلش فرهنگی است. در هر رقم تشکیلات ایرانی، فارغ از محل جغرافیایی تشکیلش، همیشه کسانی پیدا شده‌اند که ساز مخالف بزنند. جمله‌هایی مانند: «راهش این نیست، این کار جواب نمی‌دهد.»، «من زن وبچه‌دارم، دور ما را خط بکشید.»، «نمی‌خواهم ابزار منافع شخصی دیگران شوم.» و جملات این‌چنینی به گوش همه ما آشناست. جمله‌هایی که صداقت پنهان‌شده پشت آن، ترجیح منافع زودگذر شخصی بر منافع بلندمدت گروهی است. بدبین‌ترها هم می‌گویند فرصتی است برای بی‌مقدارترها که لابد پیش بالاتری‌ها قدر بیابند.
من از موفقیت اعتصاب بی‌بی‌سی فارسی خوشحالم. بی‌بی‌سی فارسی صرفا به عنوان یک نمونه: جامعه‌ای ایرانی که ضریب نفوذ عملکردش در ایران به گواه خود حکومت از صدا و سیما بیشتر است، پس جامعه کم‌اهمیتی نیست. این بار جزو آن معدود دفعاتی است که آن گروه نوازنده «ساز مخالف» عده‌اش آن‌قدر در اقلیت بوده که در مقابل دوربین هزینه حیثیتی تمرد از «رای جمعی» را پرداخته و پیروزی اکثریت و تاثیر جای خالی‌شان را گوشزد می‌کند. اقلیتی که در حالی همچنان ساز مخالف زده که مدیر ارشدشان بر خلاف آن‌چه در ایران می‌بینیم، در مقابل همان دوربین اعتصاب را «حق» آن اکثریت بر می‌شمرد و حاشیه امنیتشان را تضمین می‌کند.
اعتصاب بی‌بی‌سی مشق دوباره دموکراسی برای جامعه‌ای - هر چند کوچک ولی تاثیرگذار- ایرانی و تاثیرگرفته از منش بوده که بیاموزیم باید به خواست اکثریت تن داد و تا آن روز که ساز مخالف در دستان ماست، ابزار قدرتی هستیم که خواستش لزوما مشروعیت ندارد و خود ماییم که در صف اول قربانیانش خواهیم بود.
برای من که در ایران برای سهم بیشتری از دانستن به ضرب هزار کلک اینترنتی و بشقاب استتارشده پشت‌بام، دست به دامان شبکه‌های خبری خارج می‌شوم، آنی معتبرتر، مستقل‌تر و اعتمادبرانگیزتر است که نشان داده، پیش از من، برای استیفای حقوق خودش با ابزار گوناگون دموکراسی آشناست و استفاده‌اش را در جایش می‌داند تا در جایگاه رکن چهارم دموکراسی مرا هم یاری رساند. حق، حق است و تلاش برای استیفای یک حق کوچک، در تعارض با کوشش برای دست یافتن به حقهای بزرگتر نیست، مگر این‌که هزینه استیفای حقی کوچکتر پامال کردن حقی بزرگتر باشد. خواه این حق بازپسگیری اندوخته صندوق بازنشستگی هزاران خبرنگار در سراسر دنیا باشد و خواه بازپسگیری آرای به یغما رفته میلیون‌ها مردم یک کشور.

December 26, 2009

اغتشاشگران و آشوب طلبان کیانند؟

در پی اعتراض میلیونی آرام و مسالمت آمیز مردم به نتیجه اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، از سوی حاکمیت تلاش فراوان شد که این همه مردم معترض را در قالب " اغتشاشگر و آشوب طلب " معرفی و زیر سایه این پوشش تبلیغاتی بازداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و سرکوب و تیراندازی و دستگیری های وسیع انجام شده را توجیه کند و البته آتش بیار اصلی این معرکه تبلیغاتی صدا و سیما بود که تصاویری از زرادخانه خودش را مبنی بر آتش زدن برخی اماکن و شکستن شیشه و... توسط اشخاصی ناشناس به نمایش می گذاشت که آخرین پرده از این تبلیغاتی پاره کردن عکس امام خمینی بود .

اینکه چقدر این تبلیغات توانسته است به اقناع افکار عمومی بپردازند البته نیاز به یک نظر سنجی علمی دارد که لابد صداوسیما با استفاده از بودجه ملی و بیت المال انجام داده و نتایجش را بصورت محرمانه به مقامات عالی کشور گزارش داده است، اما مرورحوادث و وقایع پس از انتخابات با نگاهی بیطرفانه این واقعیت ها را آشکار می سازند :

در حالیکه اولین تجمع پس از انتخابات توسط برنده اعلامی انتخابات و طرفدارانش در روز یکشنبه 24 خرداد بدون اخذ مجوز از سوی وزارت کشور در میدان ولی عصر برگزار شد(محتوای سخنان تحریک کننده ای که در این تجمع بیان شد فعلا محل بحث نیست) اما به درخواست مجوز دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات برای برپایی تجمع و راهپیمایی در روز 25 خرداد پاسخ مثبت داده نشد و مردم معترض بطور خودجوش راهپیمایی اعتراضی خود را با سکوت در این روز برگزار کردند و تا وقتی برخی نیروهای نظامی و لباس شخصی در پایان راهپیمایی در برابر تظاهرکنندگان وارد عمل نشدند، هیچگونه اغتشاش و آشوبی رخ نداد و عین این واقعه تا روز شنبه 30 خرداد که موضع حاکمیت بر سرکوب کامل قرار گرفت در روزهای دیگر تکرار شد. البته از روز شنبه شکل حوادث دگرگونه شد .

به رغم اعمال سیاست سرکوب و دستگیری و جنایاتی که درخصوص زندانیان کهریزک و... انجام شد جمعیت معترض که در قالب جنبش سبز نامگذاری شد، حضور فعال و چشمگیرش را در نماز جمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس نشان داد و هیچگونه اغتشاش و آشوبگری از سوی سبزها به رغم برخی برخوردها از سوی نیروهای نشاندار و بی نشان حکومتی انجام نشد. البته در روز 13 آبان اوضاع بگونه ای دیگر شد و نیروهای سازماندهی شده حکومتی راه را برهرگونه تجمع سبزها بستند و با خشونت تمام وارد عمل شدند که عکس العمل های تندی را از سوی برخی افراد در پی داشت. با این حال تصور حاکمیت این شد که توانسته است با اعمال این شیوه، جنبش سبز را مهار کند؛ اما اعتراضات وسیعی که در روز 16 آذر در دانشگاههای سراسر کشور انجام شد بخوبی باطل بودن این تصور را نشان داد. با اینکه در تاریخ دانشگاههای ایران و از روز 16 آذر 1332، که با شهادت سه نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق اینروز بنام روز اعتراض دانشجویان علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی ماندگار شد، ه ساله شاهد تظاهرات و اعتراضات دانشجویی بوده ایم، اما تجمع های اعتراضی امسال دانشجویان سبز در روز 16 آذر رنگ و بوی دیگری داشت و به لحاظ کمیت و کیفیت نقطه عطفی را درجریان جنبش دانشجویی نشان می داد. با این حال کوچکترین رخدادی که بتوان از آن بوی اغتشاشگری و آشوب طلبی استشمام کرد، رخ نداد؛ اما به ناگهان صدا و سیما تصاویری نشان داد و ادعا کرد که افرادی دانشجو در حال پاره کردن و آتش زدن عکس امام هستند و از آن پس شاهد برخی درگیری ها بین دانشجویان سبز در دانشگاه تهران و افرادی که در قالب دانشجویان بسیجی سازماندهی شده بودند، هستیم و طبق معمول اینها هستند که مسبب درگیری و اغتشاش و آشوب می شوند .

در جریان تشییع جنازه مرحوم آیت العظمی منتظری جمعیت انبوهی از مقلدان و علاقمندان ایشان برای تجلیل از مقام علمی و شخصیت ممتاز این عالم مجاهد و فقیه عالیقدر در قم گرد هم آمدند. ترکیب این جمعیت عظیم در برگیرنده همه اقشار موجود در جامعه ما بود و به هیچوجه نمی شود آنها را به یک قشر و گروه خاص نسبت داد. با این حال تا اتمام مراسم تشییع و تا زمانی که عده ای جوان 15 تا سی ساله ( حدود 200 نفر) بنام طرفداری از حاکمیت و رهبری بصورتی عصبی وارد ماجرا نشده بودند، هیچگونه رخدادی که بشود اسم آن را اغتشاشگری و آشوب طلبی نهاد، بوقوع نپیوست؛ اما اینان که به میدان آمدند عملشان بخوبی مصداق اغتشاشگری و آشوب بود. جالب اینکه اینان و البته بدنبال آنها دستگاه تبلیغاتی حاکمیت مدعی بودند که جمعیت تشییع کننده شعارهای ساختارشکنانه داده اند، سلمنا که این یعنی جنس حرکت جمعیت حاضر در تشییع فقط کلام بوده است اما در مقابل جنس حرکت طرف مقابل چه بود؟

جمعیتی که خود را طرفدار حاکمیت و رهبری می دانست نه تنها مانع از برگزاری مراسم ختم مرحوم آیت العظمی منتظری در مسجد اعظم شد، بلکه با انجام یک راهپیمایی بدون مجوز بسوی بیت ایشان و همچنین بیت آیت العظمی صانعی دست به کارهایی زد که مصداق بارز اغتشاش و آشوبگری و هتک حرمت به مقام مرجعیت است و با کمال تاسف این جریان در روز بعد هم ادامه یافت و صدا و سیما و دیگر رسانه های حکومتی نیز پوشش کامل به آن دادند و ظاهرا اگر تجمع و راهپیمایی و... مطابق میل حاکمان باشد دیگر هیچ نیازی به مجوز ندارد !

مرورحوادث پس از انتخابات بخوبی نشان می دهد که جنبش سبز هیچگاه بدنبال اغتشاش و آشوب نبوده، اما اغتشاش و آشوب از جایی شروع می شده که نیروهایی به عنوان دفاع از حاکمیت (چه در قالب لباس رسمی و چه در قالب لباس شخصی!) وارد عمل شده و عملا به اغتشاشگری و آشوب طلبی برای توجیه عملیات سرکوبگرانه خود دامن می زده اند. آخرین نمونه روشن و بارز این مدعا حوادث دانشگاهها و به ویژه قم است و قطعا حاکمیتی که هر روز به اعمال استانداردهای دوگانه از سوی دیگر کشورها در رابطه با حقوق بشر و غیره اعتراض می کند در داخل نمی تواند خود مجری استانداردهای دوگانه در رابطه با شهروندان خود باشد.

آنچه در ایران عیان است و همگان به چشم خود می بینند این است که افراد و گروههایی که برچسب طرفداری از حاکمیت و رهبری بر پیشانی خود دارند به هر بهانه ای می توانند بدون اخذ مجوز تجمع و راهپیمایی کنند، به هر فرد و جمعیتی حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم و... قرار دهند، به بیت مراجع هجوم برند و هتک حرمت نمایند و خلاصه اینها چون حزب الهی، بسیجی، ارزشی و... هستند، پس کارشان مصداق دفاع از ارزشها و رهبری و نظام است و اصلا نمی شود اسم آن را اغتشاش و آشوب نهاد؛ اما درمقابل اگر معترضین و منتقدین به نتیجه انتخابات حتی برای برگزاری یک مراسم مذهبی در خانه ای گردهم آیند و بخواهند دعای کمیل بخوانند، کارشان مصداق اقدام علیه امنیت ملی و عنوان اغتشاش و آشوب است و مستحق بازداشت و زندان!

در این شرایط آیا حاکمیت فکر و اندیشه نمی کند که " اغتشاشگران و آشوب طلبان کدامند؟" و آیا غالب مردم مدعای دستگاه تبلیغاتی حکومت را باطل نمی دانند؟ البته یک اقلیتی که نان حکومت را می خورند شاید تحت تاثیر این تبلیغات قرار گیرند، اما هم اینان هم خود می دانند که تا زمانی که نیروهای حکومتی وارد عمل نشوند هیچ اتفاقی نمی افتد. دلیل بارزش هم روزهای منتهی به انتخابات است که به رغم حضور جمعیت زیاد در خیابانها و در دل شب چون نیروهای حکومتی فرمان مداخله و درگیری نداشتند حادثه ای که بتوان نام آنرا بی نظمی گذاشت هم اتفاق نیافتاد چه برسد به اغتشاش و آشوب! آری، متاسفانه و سوگمندانه باید گفت که این نیروهای نشاندار و بی نشان طرفدار حاکمیت هستند که با حضور خود هر تجمع و راهپیمایی و... را به اغتشاش و آشوب می کشند و آنگاه دستگاه تبلیغاتی به میدان می آید که ...؛ اما تجربه این ماهها و روزها بخوبی مهر باطل براین شیوه عمل و تبلیغات زده است و جنبش سبز ایران همچون گذشته با تکیه بر شیوه های مبارزه مدنی و مسالمت آمیز و قانونی به راه خود ادامه می دهد و روز به روز میدان مبارزه را بر اقتدارگرایان حاکم تنگ تر و سخت تر می کند.

November 12, 2009

مشابهت تاریخی


یکی از موضوعاتی که در حوادث پس از کودتای انتخاباتی محل بحث و مناقشه بسیار شد تعداد کشته ها و نحوه خاکسپاری آنها بود. طبعا برای آنهائیکه که بیرون از حاکمیت بودند امکان دسترسی به آماردقیق این کشته ها بسیار سخت بود هرچند که آقایان موسوی و کروبی با تشکیل کمیته ای سعی کردند به جمع آوری اطلاعات در اینباره بپردازد و تا روزی که دفترهای این کمیته فعال بود معلوم شد که 72 نفر در حوادث پس از انتخابات کشته شده اند که خبر آن با ذکر اسامی افراد در کنار گزارش خاکسپاری شبانه برخی از این افراد در گورستان بهشت زهرا و در قبرهایی بدون نام در پایگاه اطلاع رسانی نوروز منتشر شد.

اما آنچه جای تعجب فراوان دارد اینکه مقامات حکومتی و به خصوص مقامات نظامی و انتظامی که خود دستی بر آتش این کشتارها داشتند و به تیع شغلشان باید دسترسی به اطلاعات و آمار صحیح در این باره می داشتند، رقم های متفاوتی را برای تعداد کشته ها تاکنون بیان کرده اند که بالاتر از 33 تن نمی رود و البته در همه این رقم ها سهمی را برای کشته شدن بسیجی ها ( از 8 تا 20 تن ) منظور کرده اند بدون آنکه تا امروز اسم و مشخصات یکی از آنها را اعلام کنند!

ظاهرا دستگاههای نظامی و امنیتی برای هر بگیر و ببند و سرکوبی آمادگی دارند اما از جمع آوری و اعلام یک آمار ساده و جلوگیری از این همه تناقض گویی توسط مسئولان این نهادها عاجز و ناتوان هستند، و البته بد بینانه این است که بگوئیم اینها آمار صحیح و دقیق را دراختیار دارند اما به مصلحت نظام و خود نمی دانند که آنرا اعلام کنند!

با این حال برای اینکه بدانید وضعیت ما در این باره به رغم گذشت 103 سال از زمان نهضت مشروطه و همه پیشرفت های مدعایی چندان فرقی نکرده است، به این فاز از کتاب تاریخ مشروطه در شرح حوادث آن دوران توجه فرمائید:

" شماره کشتگان را کسی نیک ندانست. زیرا مردم چون گریختند هرکه افتاده بود، چه کشته و چه زخمی، سربازان از زمین برداشتند و از میان بردند، و بی آنکه به زخمیان چاره کنند همه را به انبارکشیدند و شبانه چند گاری را پر از کشتگان گردانیده به بیرون شهر فرستادند . هواخواهان دولت شماره آنان را دوازده تن نوشته اند ، ولی دیگران می گویند از صد تن بیشتر بودند." (تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی جلد اول ص 101 چاپ 1357 انتشارات امیرکبیر)

از این «مشابهت تاریخی» چه نتیجه و استنباطی می شود داشت ؟ اینکه ایران بیش از یکصد سال است برای دستیابی به آزادی و مردمسالاری دست و پا می زند و همچنان در بند استبداد با همان شیوه های قدیمی گرفتار مانده است و اینکه به رغم نوسازی در سخت افزاری ها ما هنوز در نرم افزاری اداره جامعه و حکومت همچنان عقب مانده ایم...


منبع: جرس

October 25, 2009

نشانه های زوال یا اقتدار

در رفتار شناسی حکومت ها نشانه های مختلف و پارامترهای متفاوتی برای سنجش اقتدار و صلابت و قدرت حکومت ها وجود دارد و براساس این نشانه ها است که مردم در مقابل حاکمیت و حاکمیت در مقابل مردم صف آرایی می کند.

نشانه های قدرت حاکمیت و کل مجموعه نظام در عرف جهان امروز دیگر به قدرت سرکوب و تهدید و ارعاب و زندان و دار و درفش شناخته نمی شود و قدرت واقعی را زمانی از آن یک حکومت می دانند که با مشروعیت کافی مردمی دست به حکمرانی صالح بزند و حاکمیت با قدرت منطق و قانون و احترام و رعایت حقوق شهروندی و حقوق بشر سعی در رساندن آن جامعه به سر منزل مقصود را داشته باشد و براساس این مبانی برداشت می شود که این حکومت یا کشور یا دولت دارای اقتدار در زمینه اداره کشور به نحو مطلوب است.

برای نشانه های قدرت می توان انواع و اقسام روش ها و متدها را مثال آورد که هم از حوصله این مقال خارج است و هم نگارنده متخصص در این بحث نیست و تنها به ذکر موارد ذیل بسنده می کند و تنها مقصود پرسیدن سئوالی است که در ذهن نقش بسته است و آن اینکه در ایران امروز ما نشانه های قدرت چیست؟
آیا ازنشانه های قدرت حاکمیت در ایران عدم تمکین حاکمیت به رای مردم است؟
یا برخوردهای وحشیانه با معترضینی که با سکوت در خیابانها حاضر می شوند نشانه ای دیگر از قدرت حکومت است؟
آیا به گلوله بستن راهپیمایی های مسالمت آمیز نشانه قدرت است؟
آیا دستگیری گسترده فعالان سیاسی که درگیر در یک انتخابات قانونی با نامزدهای تایید صلاحیت شده از سوی خود حکومت بودند نشانه دیگری از اقتدار حکومت است؟
آیا انجام شکنجه ها و رفتارهای خشونت بار صورت گرفته با افراد بازداشتی در کمپ هایی مانند کهریزک و پاسارگاد و...باعث به رخ کشیدن قدرت و اقتدار حاکمیت به مردمانش است؟
آیا فعالان سیاسی را به بند و سلول های انفرادی و گرفتن اعترافات اجباری و دادگاههای نمایشی و محاکمه کشیدن و برگزاری شوهای رسانه ای و ... نشانه های اقتدار حاکمان ماست؟
حال آیا رفتارهای امروز حاکمیت در ایران که حتی تحمل یک دعای کمیل با حضور جمعی اندک را ندارد نشانه اقتدار است یا می توان آن را نشانه هایی از زوال تدریجی اقتدار یک حکومت دانست که حتی از یک دعای کمیل خانواده های زندانیانی که هیچ پناهی جز دست به دعا برداشتن ندارند نیز می هراسد و باعث بدعتی در تاریخ می شود که بی سابقه است.
و ....
می توان دهها سئوال در این زمینه طرح کرد و پرسید که در ایران امروز ما نشانه های قدرت حاکم و حاکمان کجاست ؟ و به چه جایی رسیده یا در واقع محدود شده است ؟ و سئوال آخر اینکه واقعا اینها نشانه های اقتدار و قدرت حاکمیت است یا نشانه های زوال آن؟

آیا اصولا رفتارهای حکومت در چهار ماه اخیر جز آنکه نشانه های زوال درونی حاکمیت را بیشتر هویدا کند تا اقتدار آن اثری داشته است؟

در تاریخ معاصر و صدساله اخیر ایران هرگاه حاکمان ابزار زور و سرکوب و دار و درفش را بعنوان اسباب قدرت خود برگزیده اند و قدرت واقعی خود را که در کسب مشروعیت و رای مردم بوده فراموش کرده اند، همیشه شاهد بروز رویدادهایی بوده ایم که روند ثبات و توسعه کشور را در هم ریخته ودر نهایت در مقاطعی به انقلاب منجر شده است که هزینه های بالایی به همراه داشته است .

ظاهرا برای حاکمیت برآمده از انقلاب سرنوشت حکومت های قبلی به اندازه کافی درس آموز نبوده و حتی حضور اینان در انقلاب اسلامی باعث نشده راهی را در پیش نگیرند که تکرار تاریخ باشد و هزینه های بالای دیگری را به کشور تحمیل کند!

نقل از سایت جرس

October 24, 2009

به کجا می‌رویم؟

هجوم ماموران امنیتی بدون ارائه هرگونه حکمی به حریم خصوصی و خانه یک شهروند بدلیل برگزاری یک مراسم مذهبی، آن هم دعای کمیل برای تسلی دل خانواده ای که عزیزشان چهار ماه است بدلیل فعالیت سیاسی اصلاح طلبانه دربند و زندان است و جز راز و نیاز با خدا پناهی ندارند ، در تاریخ پس از انقلاب بی سابقه می باشد. بازداشت فله ای حاضران در این برنامه معنوی (نزدیک به هفتاد نفر) اگر نگوییم بی سابقه اما کم سابقه ترین اقدام طی 20 سال اخیر در جمهوری اسلامی ایران بوده است.


دلایل چنین عمل غیرقانونی و ناموجه چیست؟ چرا اداره کنندگان کشور که ادعای دینداری شان گوش فلک را کرده و مدعیند پایه های حکومتشان بسیار مستحکم است، از جمع شدن و صدای دعای جمعی اندک از شهروندان مومن آنچنان به وحشت می افتند که درست زمانی که نوای یا رب یارب و یاغیات المستغیثین دعا خوانان طنین افکن می شود، ماموران به جمع آنها یورش می برند و مادر و همسر، پسر و دختر، زن و شوهرهمه و هرآنکس را که آنجا بوده با هم به ناکجا می برند؟

نظام سیاسی ما در چهارماه گذشته به کجا رسیده که اینچنین برآشفته و هراسناک حتی از دعا خواندن برای آزادی زندانیان نیز آشفته می شود؟

آیا در حکومت عدل علی که شب و روز در تریبون های رسمی و علنی، حکومت فعلی را با آن شبیه سازی می کنند، با دعا خواندن مسلمین اینگونه رفتار می شد؟ اگر قرار به این شبیه سازی ها باشد آیا امام علی(ع) با مخالفان و منتقدان خود اینگونه برخورد می کرد؟ علی حتی با خوارج که اورا در علن و آشکار نقد و تخطئه و نفی می کردند تا زمانی که دست به شمشیر نبردند هیچ نکرد و اجازه داد درنظام اسلامی به حیات و زندگی خود ادامه دهند و به ابراز مخالفت با حاکم اسلامی بپردازند. اما امروز در جمهوری اسلامی ده ها نفر را که فقط برای خواندن دعا گرد هم آمده اند بدون آنکه خانواده هایشان بدانند، دستبند زده و به ناکجا می برند. پدر و مادر از سرنوشت فرزندان و خواهر و برادر از وضعیت هم بی خبر می مانند و ما بهت زده نظاره گریم که این اعمال غیرقانونی و ظالمانه و مخل امنیت و آرامش شهروندان تا کی درلوای حکومتی بنام دین ادامه خواهد یافت؟

نظریه پردازانی که از تریبون های رسمی و با هزینه عمومی به تبلیغ و ارشاد مردم به ارزش های دینی و اخلاقی و در راس آنها عدالت می پردازند در باره چنین عمل ظالمانه ای چه نظر دارند؟و آیا فکر می کنند با اینگونه اعما ل وعظ و ارشاد آنها مفید و موثر است ؟ آیا رعایت حداقل های اتصاف و مروت و اخلاق انسانی و نه پایبندی به آموزه های اسلامی و موازین قانونی با اینگونه اعما ل آنهم از سوی مامورانی حکومت که باید حافظ نظم و امنیت و حیثیت و کرامت شهروندانش باشد ، تناسب دارد؟ و آیا...

این روزها، سئوالات بی پاسخ زیادی برایم و برای ما نسلی که با انقلاب پا به عرصه حیات گذاشته و پرورش یافته این نظامیم پیش آمده است که ذهن های کنجکاومان حتی ازفهم و تحلیل آن نیز عاجز و ناتوان مانده است !

راستی ما به کجا می رویم؟

و تا کجا چنین شتابان همه ارزش‌ها را تار و مار می کنیم؟

یا غیات المستغیثین...

October 19, 2009

النصر بالرعب؟

صدور احکام فعالان سیاسی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری فعالیت می کردند آغاز شده است و اخبار حاکی از صدور احکام تعلیقی و تعزیزی برای آقایان سعید حجاریان، شهاب الدین طباطبایی، هدایت الله آقایی، احمد زیدآبادی و سایرین است.

اولین نکته ای که پس از شنیدن صدور چنین حکمی به ذهن متبادر شد این مسئله است که دلیل صدور چنین احکامی آنهم به فاصله چندی از صدور احکام اعدام برای کسانی که اصولا درگیری ای در انتخابات ریاست جمهوری نداشتند و هفته ها قبل از انتخابات بعلت فعالیت دیگری دستگیر شده بودند چیست؟

اقتدارگرایان با مشاهده حضور گسترده مردم در روز قدس تمامی سناریوسازی ها و اعترافات نمایشی و بیدادگاه هایشان را بی اثر دیده اند و بدنبال راهی هستند تا با مرعوب ساختن مردم آنها را از ادامه این راه باز دارند و با این هدف سعی دارند به انواع و اقسام روش ها مردم را از میدان مبارزات مدنی خارج کنند.

صدور این احکام نیز در این مقطع زمانی تنها ناشی از هراس اقتدارگرایان از تکرار روز حماسی قدس در 13 آبان است و مشخص است که تمام برنامه های خود را برای مایوس کردن و مرعوب کردن حامیان سبز برای حضور در خیابان ها بسیج کرده اند و با انواع زبان ها از تهدید گرفته تا فرستادن پیام های مختلف در تریبون نماز جمعه سعی می کنند با سیاست «النصر بالرعب» بر جامعه کنترل داشته باشند و بواقع این جمله امروز معنای خود را متجلی می سازد که "حکومت امروز توان اداره ندارد، بلکه تنها سعی می کند کشور را کنترل کند".

اما این سئوال باقی است که آیا با سیاست پیروزی با ترساندن است، می توان مردمی را که بیش از 120 روز است پایدارانه ایستاده اند و حتی جلوتر از فعالان سیاسی حرکت می کنند را با این رفتارها به گوشه ها خانه ها بازگرداند؟

October 7, 2009

متن استعفا و کناره گیریم از سایت نوروز


حنیف مزروعی، سردبیر پایگاه اطلاع رسانی نوروز طی نامه ای خطاب به اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی استعفای خود را اعلام کرد. حنیف مزروعی دراین نامه که در تاریخ چهاردهم مهرماه نگاشته شده است، یکی از دلایل استعفای خود را جلوگیری از تحت فشار قرار گرفتن اعضای دربند حزب اعلام کرده است. متن این استعفا امروز جهت انتشار در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است.

متن کامل استعفای سردبیر سایت نوروز به شرح زیر است:

اعضای محترم شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی

با سلام،
احتراما همانگونه که مستحضرید اینجانب از سال 1386سمت سردبیری پایگاه اطلاع رسانی نوروز، پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی جبهه مشارکت را عهده دار بودم و تا به امروز سعی کرده ام تا وظیفه خود را در حد توان و مقدوراتم انجام دهم.

در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز اینجانب و سایر همکاران سایت نوروز نهایت تلاش و همت خود را برای پوشش اخبار انتخابات به کار بردیم و پس از انتخابات نیز سعی کردیم که برای آگاهی افکار عمومی وقایع رخ داده در کشور را به درستی بازتاب دهیم.

متاسفانه همانطور که مستحضرید در حوادث پس از انتخابات و فضای امنیتی حاکم بر کشور تحت تعقیب قرار گرفتم ولیکن در این مدت سعی کردم با تمام توان رسالت خبررسانی و وظیفه خود در مدیریت سایت را انجام دهم.

اینجانب با کمال احترام اعلام می کنم که به علت پاره ای مشکلات شخصی و همچنین تحت فشار قرار نگرفتن دوستان در بند از تاریخ 14 .مهرماه از سمت خود در سایت نوروز کناره گیری کرده و از شورای مرکزی حزب تقاضا دارم با کناره گیری اینجانب موافقت بفرمایند.

با آرزوی توفیق و رسیدن به ایرانی آباد و آزاد

حنیف مزروعی
چهاردهم مهرماه یکهزار و سیصدو هشتاد و هشت

October 6, 2009

برای برادرانم

همین عید امسال بود، برای شرکت در عروسی برادرم مهدی شیرزاد حاضر شدم؛ مهدی شاد و سرزنده و سرحال بود و مدام با میهمانان در حال گپ و گفت. به محض ورود چهره یک نفر مرا به خود جلب کرد، علی را بعد از مدتها میدیدم، الپر (علی پیرحسینلو) بمانند همیشه گرم صحبت بود. همدیگر را در آغوش کشیدیم و مشغول صحبت شدیم و خاطرات گذشته را در لابه لای حرفهایمان مرور کردیم. حسین نعیمی پور هم هر از گاهی به ما سر میزد و میگفتیم و می خندیدیم و آخر سر هم عکسی همه به یادگار گرفتیم.

آن شب، برایم شبی به یاد ماندنی شد، زیرا فرصتی دست داد تا برخی دوستان را که سالها بود، ندیده بودم ببینم و ساعتی را در کنار هم بگذارنیم.

اما امروز، علی، مهدی و محمدحسین در گوشه از تنهایی خویش اسیر دژخیمان شده اند و به جرمهای ناکرده، بخاطر داشتن عقیده مستقل از حکومت بایستی جواب پس بدهند؛ امروز تنها صدای خنده و صورت های خندانشان است که در ذهنم تداعی می شود.

رفاقت و برادری ام با حسین نورانی به سالها پیش برمیگردد، به دوران نوروز و یاس نو، به زمانی که گرفتار ناعدالتی شده بودم و حسین با مهربانی تمام احوالپرس همسر و خانواده ام می شد. این محبتش همیشه بر دل و یادم مانده بود. بعد از آن نیز سالها در کنار هم در زیر سقف یک تشکل فعالیت کردیم و انرژی جوانانه اش را می دیدیم که هر روز پر جنب و جوش تر از قبل بود و مدام سعی داشت مراسمات مختلفی دینی و مذهبی و اعیاد را سر و سامان دهد.

امروز حسین در بند است و من در زندان خودساخته نگران حال و روز او. امروز حتی دست روزگار اجازه نمی دهد که محبت حسین را آنطور که شایسته است در حق همسر صبورش جبران کنم و از این بابت شرمگینم.

وقتی رفتن دوستی را میبینی، باور نمیکنی و داستان برایت جور دیگری جلوه می کند. وقتی میبینی که می رود و کاری از دستت بر نمی آید هم جور دیگری گرفته می شوی، وقتی میدانی رفته و باید بنشینی و انتظار بازگشتش را بکشی دیگر انگار عذاب است که بر تو نازل شده است.

رفتن مهدی محمودیان در این روزهای سخت برایم از همین جنس رفتن ها بود، گرفتار شدنش را باور نکردم و نمیکنم، اینکه برادر رشیدی چون او این روزها ناجوانمردانه در مقابل بازجویانی نشسته است که کارشان بستن تهمت هاست.

مهدی رفته است اما سنت حسنه جوانمردی اش در ذهنم باقی است و منتظر تجدید دیدار و شنیدن صدایش نشسته ام و مطمئنم که دختر خردسالش که سخت وابسته پدر بود نیز این روزها سخت ترین دوران کودکی اش را میگذراند.

زینب محمودیان چشم انتظار بازگشت پدر نشسته است تا احوال و روزگار سخت کودکانه اش را برای پدر غیورش تعریف کند.

اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

اما برادری که تازه پدر شده است و طعم شیرین میوه زندگی اش را تازه چشیده بود هم این روزها به گناه فرزند مقاوم پدری استوار و رشید بودن، گرفتار بند دژخیمان شده است.

مهدی میردامادی که بیش از 15 سال است می شناسمش و برای حکم برادر را دارد.

برایم غم های دنیا تازگی میکند وقتی فکر میکنم مهدی از شنیدن صدای خنده نوگلش محروم مانده است. شاید فردا من هم به همین درد گرفتار شوم منتهی در زندانی که خود بنا کرده ام.

برایش صبر آرزو می کنم که معلمی باشد برای فردای من تا از او درس صبوری و فداکاری بیاموزم.

بارها و بارها نوشته اند و گفته اند که روزگار غریبی است.

هنوز شادی آزادی رضا کام دلمان را شیرین نکرده بود که ساعقه آنچنان تلخ کرد این شعف را که درد دوری دوستان و یاران جدید را نمی دانم چطور و چگونه به دوش بکشیم.

برای علی پیرحسین لو، محمدحسین نعیمی پور، مهدی شیرزاد، مهدی میردامادی، مهدی محمودیان، حسین نورانی نژاد و همچنین شهاب طباطبایی و سعید شریعتی که این روزها به جرم جوانی و تحول خواهی و تغییرخواهی در زیر یوغ استبداد اسیرند، دعا میکنم تا آزاد و سربلند و سالم به آغوش خانواده های چشم انتظار و نگرانشان باز گردند.

September 13, 2009

به دنبال جرعه ای ...

همه شنیده ایم که برادر آزاده در بندم به آغوش خانواده بازگشته است و خوشحالی و سرور ناشی از این فرخنده اتفاق احتیاج به هیچ توضیحی ندارد. شادباشانه باید جشن گرفت و به انتظار آزادی دیگر برادران دربند نشست.

اما این کلمات زمانی بر قلم جاری شد که دوستی که به دیدن رضای عزیز رفته بود در این فضای مجازی به من گفت: راستی پدرت را در خانه شان دیدم بعد از مدتها دوباره آفتابی شده بود و بخاطر شرایطش انگار لحظاتی آمد، رضا را دید و سریعا رفت تا به دست نامحرمان نیافتد.

در آنی بند دلم گرفت، یادم آمد که بیش از 90 روز است ندیدمش، بیش از 100 روز است که مادرم را هم، بیش از 70 روز است که از همسر باردارم نیز جدا افتاده ام و در گوشه تنهایی ام نشسته ام؛ در گوشه ای که تنها من و خدایم در آن حضور داریم، نشسته ام و رفتن و آمدن رفقایم را تماشا میکنم؛ حتی نمی توانم صدای رفقای زجر کشیده و بند کشیده را بشنوم و شادباش بگویمشان بازگشت از سفری که آنرا مانند حج می دانم.

در حصاری که خودم اطرافم بنا کرده ام نشسته ام و حتی از شنیدن صدای همسری که باردار ثمره زندگی مشترک مان است معذورم، در زندان خودم نشسته ام و از دیدن روی پدری که بمانند خودم در حصاری اجباری از شر نامحرمان امان گرفته، محرومم.

آری اینچنین است، در زندان خود ساخته ای هستیم که زمان آزادی از آن مشخص نیست و در در انتظار جرعه ای برای نفس کشیدن و دیدن و شنیدن، این زندان فقط مختص به من نیست ،دایره اش به جای کوچک تر شدن هر روز بزرگتر می شود و دلتنگی های ما هر روز بیشتر و فوران می کند و شاید فراموشی اش به این آسانی نباشد.

***

اینها دلتنگی های من است شاید خواننده آن را تراوشاتی از سر یأس بداند.

***

در آخر باز هم بازگشت برادر آزاده ام محمدرضا جلایی پور را خدمت خانواده و خصوصا همسرش تبریک می گویم.

September 1, 2009

امپراتوری دروغ

نقل از پایگاه اطلاع رسانی نوروز:

1.
کلیت آموزه های اسلامی که بطور اعتباری به سه دسته عقائد ، احکام و اخلاق تقسیم بندی می شوند یک هدف را دنبال می کند و آن بر ساختن انسانی است که در زندگی فردی و اجتماعی پایبندی کاملی به ارزشهای دینی و اخلاقی همچون عدالت ، صداقت ، امانت ،...داشته باشد.
ماه رمضان از این جهت ماه مبارکی برای مسلمانان است که در سایه تمرین روزه داری راه تزکیه نفس و اطاعت و بندگی به درگاه حق هموارترمی شود تا از قید هر بندگی دیگر آزاد شوند و جز بر منهج عدالت و راستگویی و درستی و...راه نپیمایند.
طبعا نظام سیاسی برآمده از آموزه های اسلامی باید تجلی عینی و عالی این ارزشها در عرصه عمل باشد . و خلاصه آنکه در مقام مقایسه نظام های سیاسی موجود در دنیا تنها مزیت نظام سیاسی اسلامی نسبت به دیگر نظام ها را باید در پایبندی تام و تمامش به ارزشهای اخلاقی و در راس آنها عدالت و راستی و درستی دانست.

2.
ماه رمضان از وجه دیگری نیزدر تاریخ اسلام برجسته است و آن به شهادت رساندن اسوه کامل مکتب شیعه و تجلی عالی یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی و رهبری و اداره نظام سیاسی اسلامی امام علی(ع) است . اما آنچه داغ شهادت این صدای عدالت انسانی در تاریخ را در دل هر انسان عدالتخواه و آزاده ای تازه می کند این است که وقتی خبر شهادت او در محراب مسجد کوفه بدست مسلمانی متحجر در بلاد اسلامی منتشر شد خیلی از مسلمانان از خبردهنده می پرسیدند که مگر علی نماز هم می خواند؟

3.
نویسنده این روایت را بارها و بارها و از دوران نوجوانی در بالای منابر از واعظان و خطیبان روحانی شنیده است و اینها در توضیح این واقعه می افزودند که معاویه با بکارگیری دهها جاعل حدیث و صدها امام جمعه و جماعت و هزاران شایعه ساز آنچنان دستگاه تبلیغی علیه امام علی سامان داده بود که این واکنش طبیعی آن در میان مسلمانان بود .
در واقع معاویه با تکیه بر زر و زور آنچنان دستگاه تزویر و « امپراطوری دروغ »ی را سازمان داده بود که نتیجه اش این بود که آیا علی هم نماز می خواند؟ و به مسجد می رفت؟ و ... و وقتی در نزدیک به 15 قرن پیش بتوان با علی اولین اسلام آورنده ، جان پناه پیامبر در همه لحظه های خطر و مبارزه ، داماد پیامبر، عادل ترین و اخلاقی ترین حاکم از نگاه ما و ... ، آنهم ذیل حکومتی بنام دین و خلافت اسلامی چنین کرد تکلیف دیگر انسانها روشن است .
در آن زمان که ارتباطات در هر وجهش تفاوتی بنیادی با دنیای امروز داشت « امپراطوری دروغ » آنچنان چهره و شخصیت علی را وارونه نشان داده بود تا خلافتی که به سلطنت تغییر ماهیت داده بود با آسودگی خاطر از وجود این اسوه حق بتواند بر بلاد اسلامی و مسلمانانی که در دام این تبلیغات دروغین افتاده اند، بنام اسلام حکومت کند و...

4.
یادم هست که همه واعظان و خطیبان از بیان این واقعه مظلومیت علی را نتیجه می گرفتند و اینکه این داستان تکراری تاریخ در مورد ائمه شیعه و شیعیان واقعی از طرف حکومت های جائر اما بنام اسلام بوده است و اینگونه اسلام امامت را از اسلام خلافت و سلطنت جدا می کردند و به تعبیر دکتر شریعتی جنگ دائمی مذهب علیه مذهب در تاریخ اسلام جاری بود، اما هرگز تصور نمی شد که این تجربه «امپراطوری دروغ» در حکومتی دینی بنام اسلام و شیعی آنهم علیه شهروندانی پایبند به این نظام اما معترض به برخی عملکرد ها و منتقد برخی مسئولین حکومتی تکرار شود .

به راه دور نمی روم فقط از مناظره انتخاباتی اخیر شروع می کنم که در آن رئیس دولت نهم در مقابل نامزد رئیس جمهوری دهم مثل آب خوردن دروغ می گفت و به افرادی که در آن جلسه حاضر نبودند تهمت و افترا می بست و ... و از این طریق و طریق های خلاف قانون و عدالت و مروت و اخلاق دیگر که از روز روشنتر است در پی جمع آوری رای برای تشکیل «دولت اسلامی» بود. در بازتاب به مدعیات کذب وی بود که تابلوی "دروغ ممنوع" بر دستهای بسیاری از شهروندان بلند شد اما ظاهرا رای و نظر اکثریت شهروندان افاغه نکرد و تقلب هم به دروغ اضافه شد و وقتی این شهروندان به اعتراض برآمدند که "رای ما چه شد" آنچنان «امپراطوری دروغ»ی بکار افتاد که نگو و نپرس!

صدا و سیما، مطبوعات وابسته، تریبون نماز جمعه و ... و خلاصه هر فرد و امکانی حکومتی به راه افتاد تا اعلام کنند اینها که برای اعتراض به خیابان آمده اند فریب خورده و عامل بیگانه و در پی براندازی نرم و انقلاب و کودتای مخملی اند، و اینها که کشته شده اند بدست اجیرشدگان خاتمی و موسوی و کروبی بوده اند، و حتی جنایات انجام شده در بازداشتگاهای کهریزک و ... نیز بدست نفوذی های برانداز بوده و سران آشوب و اغتشاش هم دستگیر شده‌اند و در دادگاهها به خطا و اشتباه خود اعتراف کرده اند و خلاصه همه اینان مجرم اند و مستحق برخورد و مجازات اما عوامل و دستگاههای درگیر حکومتی همه پاک و مبرا و اگر هم نیروهای نظامی وانتظامی و بسیج و شبه نظامی و لباس شخصی با تجهیزات جنگی به خیابانها گسیل شده و مختصر برخوردی با مردم معترض داشته اند فقط و فقط برای انجام وظیفه و حفظ امنیت معترضان و جلوگیری از ناامنی و ضرر به کسب و کار مردم بوده است و تعداد کشته ها 29 نیز نفر بوده که 20 نفرشان هم بسیجی بوده اند! برشماری دروغ های شاخدار و بزرگ و متعارضی که از 22 خرداد به اینطرف از دستگاههای رسمی و تبلیغی جمهوری اسلامی ایران پراکنده شده است ازحوصله این مقال خارج است اما اگر فردی همت اینکار را برخود هموار کند کارنامه زشتی است که هیچگونه سخیتی با معیارهای ابتدایی اخلاقی چه برسد دینی ندارد .

5.
آلودگی صوتی ای که گوش هر شهروند آگاهی را آزار می دهد و انسان حیرت می کند که مگر می شود ذیل حکومتی به نام جمهوری اسلامی اینهمه دروغ گفت و تحریف کرد و تهمت و افترا به دیگران بست و...و هیچ فرصتی هم برای دفاع به آنها نداد! و خلاصه سنگ ها را بست و...
آخر چگونه می شود که صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران جلسات انس با قرآن بگذارد و تفسیر و وعظ پخش کند و روحانیان عالی مقام در آن حضور یابند و...اما به بدیهی ترین حقوق و اخلاق انسانی پایبند نباشد ؟ و من مانده ام که چگونه این روحانیان انتظار اثرگذاری سخنان و وعظشان را دارند و به این عمل صدا و سیما اعتراض و از حضور در آن خودداری نمی کنند؟ یا تریبون های نمازجمعه که باید محلی برای دعوت به تقوا و راستی و درستی و رحمت و همزیستی و ... باشد تبدیل به مکانی برای درشتگویی و دعوت به برخورد قهرآمیز و بی رحمانه با هر معترض و منتقدی شده است و ... واقعا تصور چنین روزگاری برای فردی چون من ناممکن بود و اینکه بجای شناخت درست مسائل واختلافات فکری و سیاسی و اعتراضات مردم نسبت به نتیجه انتخابات راهی پیموده شود که ماهیت نظامی که تابلوی اسلامی را یدک می کشد به «امپراطوری دروغ» استحاله کند و آنچنان گرد و خاکی بر واقعیت بپاشد که حتی چشمان حقیقت بین نیز به سختی قادر به دریافت آن شوند چه برسد به دروغ گویان و سناریونویسان که خود پیشاپیش در دام این دورغ ها گرفتار آمده و مسیر نظام را به بیراهه برده اند.
اضافه کنم که از قدیم برخی گفتن دروغ مصلحت آمیز را توصیه کرده اند حتی اگر این را صواب بدانیم توجیه اش حفظ جان بندگان خدا بوده است اما در این روزگار دستگاه تبلیغی ای در جمهوری اسلامی به راه افتاده است که برای پوشاندن جنایت و قتل و تجاوز و ... دروغگویی را نه مصلحت بلکه واجب کفایی می داند و این نهایت فاجعه است.
در این ایام هر صدا و ندایی از سوی نهادها و رسانه های رسمی و تبلیغی می شنویم اگر همه اش دروغ نباشد با دروغ آمیخته است و اینکه اتهاماتی را به دیگران می بندند فقط برای حذفشان از عرصه سیاسی ! وخلاصه این «امپراطوری دروغ» می خواهد همان بلایی را بر سرمعترضان و منتقدان مسلمان خود در آورد که معاویه بر سرمخالفان خود و از جمله علی آورد و در طول تاریخ شیعیان همواره افشاگر آن بوده و درسها از آن آموخته اند .
تجربه «امپراطوری دروغ» آنهم در این روزگاران دوام نخواهد داشت چرا که تجربه زندگی در دنیایی که انقلاب و انفجار اطلاعات جزئی از آن را تشکیل می دهد مجال چندانی برای اینکار نمی گذارد به ویژه آنکه این شیوه هیچ سنخیتی با محتوای مدعایی نظام اسلامی ندارد .

6.
جمهوری اسلامی ایران اگر می خواهد بماند باید به راه صداقت و عدالت با همه لوازم و مقتضیاتش بازگردد و قطعا حرکت در این راه است که می تواند اسباب بقا و پایداری نظام را رقم زند و لاغیر .

August 30, 2009

رفت اما جنایت پابرجاست

1.
سعید مرتضوی قاضی دادگاه 1410 و بعدها دادستان عمومی و انقلاب تهران امروز بعد از حدود 12 سال حضور پررنگ از سمتش کنار گذاشته شد و رئیس جدید قوه قضائیه شخص دیگری را به جای وی منصوب نمود.

بسیاری از فعالان سیاسی و حقوق بشر و روزنامه نگاران از این برکناری استقبال کرده و آن را نشانه تغییر لحن و رفتار رئیس جدید قوه قضائیه دانسته اند و آن را نشانه هایی از هوای تازه در فضای امنیتی و برخوردهای صورت گرفته با روزنامه نگاران، مطبوعات و فعالان سیاسی دانسته اند.

2.
اما نکته کوتاهی که باید در اینجا بدان اهمیت داد و فراموش نکرد این است که با عوض شدن و تغییر افراد، اصل جنایت و تخلف از بین نمی رود و اگر ریشه های یک عمل خصمانه علیه حقوق ملت خشکانده نشود هزار بار تغییر و تحول و جا به جا کردن نامها هیچ تاثیری نخواهد داشت.

تا وقتی که آمر و آمرین بدون هیچگونه پیگردی همچنان در حال فعالیت هستند، تغییر مهره ها چه تفاوتی در اصل عمل جنایتکارانه ایجاد خواهد کرد؟ شما تنها مهره شطرنج را برای نمایش تغییر می دهید. هنگامی باید از این تغییر استقبال کرد که در عمل نیز انجام اعمال خلاف قانون و فعالیت هایی که تنها نام جنایت بر آن می شود گذاشت متوقف شود؛ تا آن موقع اینها تنها بازی ای است که سعی دارند افکار عمومی با آن بازی سرگرم کنند.

3.
در این بحث کینه جایی ندارد؛من طرفدار کینه جویی نیستم و با اصل ببخش و فراموش کن زندگی کرده ام و سعی خواهم کرد این اصل را ترویج و تشویق کنم اما تا زمانی که هنوز آمرین با فراغ بال در حال فعالیت هستند این تغییرها و تعویض ها برای پاک کردن صورت مسئله می ماند.

August 27, 2009

برای دو سعید دربند: استعفایتان پذیرفته نشد!


برای آموزگار همه ما، سعید حجاریان و برای برادری که همواره به برادریش افتخار کرده ام و خواهم کرد، سعید شریعتی.

برادرانم،

نمایش مضحک دیروز را دیدیم و شما را نیز؛ دیدیم که چگونه فرزند راستین انقلاب و اصلاحات که هنوز اثرات جراحت سفاکان بر صورتش نمایان است با تنی بیمار و ناتوان در مقابل دادگاه که نه، بیدادگاهی قرار گرفته است و بر اثر ظلمی که بر جان و تنش روا شده توان سخن گفتن ندارد.

دیدم که فرزند راستین اصلاحات چگونه به جبر در نمایشی سخیف و خنده دار حاضر شد، اما من و مایی که سالهای سال است با سعید شریعتی کار کرده ایم و او را خوب می‌شناسیم می‌دانیم که سعید ما آنی نبود که دیروز در پیشگاه بیدادگاه ظالمان حاضر شده بود.

برادران بزرگوارم،

متن هایی که از قول شما نوشته شده بود و شما نیز به دلایل موجه خودتان آنان را خواندید، همه ما شنیدیم و همگان همچنان به صلابت و بردباری و استقامت شما ایمان داریم و می ستاییم راهتان را که راه ما نیز هست.

بدانید که اگر امروز پرچمی را برادر یا خواهر من به هر دلیلی بر زمین بگذارد، فردا ما و شما آن پرچم را برخواهیم داشت و فریاد خواهیم زد عقیده سبزمان را و نشان خواهیم داد که روز همانی است که دیده اند و نمی شود با هیچ نمایشی پرده بر چهره خورشید کشید و حقیقت زمان و جهان را کتمان کرد.

اگر امروز گرفتار ظلم و جور و باتوم و شلاق و هزار ستم دیگر شده و به عقیده نداشته برای حفظ هزاران دستاورد دیگر معترف شده ایم، بدانید اندکی پیش از ما، دیگری در راه ما قرار گرفته است و این راه را پایانی نیست.

برادران عزیزم،

ما همه از یک خانواده ایم و اعضای یک خانواده با مشورت یکدیگر تصمیم به ماندن و رفتن و انجام هر کار و فعالیتی می‌گیرند و اصولا برای همین است که همه ما عضو تشکلی هستیم که در ابتدای نام آن، پیش از هر چیز دیگر کلمه "جبهه" را نوشته ایم.

جبهه ای که می‌شناسیم و شما معلمان سیاست برایمان تعریف کرده‌اید، یعنی حرکت جمعی و تصمیم جمعی. همانطور که در عمر 11 ساله مشارکت همیشه و در همه مقاطع جمعی تصمیم گرفته‌ایم؛ گاهی شما به رای جوانانی چون ما و گاهی هم ما به رای با تجربگانی چون شما گردن نهاده‌ایم.

اما امروز ما یاران اسیر در بیرون از اوین در تصمیمی جمعی به شما برادران آزاده ای که در آزادترین نقطه این خاک که همان اوین است گرفتار آمده‌اید می‌گوییم که استعفایتان شاید برای کودتاچیان مایه تبلیغات تلویزیونی و شوهای سخیف باشد، اما برای ما پذیرفتنی و باورکردنی نیست و صندلی‌های خالی‌تان در ساختمان 180 سمیه منتظر شما هستند تا سرافرازانه به میانمان بازگردید و همچنان به ما درس اخلاق و سیاست و حکمت بیاموزید.

منتشر شده در روز آنلاین

August 25, 2009

در باره خبر خاک سپاری مخفیانه شهدا

خبر به خاک سپاری مخفیانه شهدا چند روزی است که در سطح رسانه های مختلف انعکاس وسیع یافته و سایت نوروز پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی به عنوان رسانه ای که اقدام به انتشار این خبر نموده در معرض حملات و تکذیب ها قرار گرفته است.

در این جا سعی خواهم کرد به عنوان یک روزنامه نگار و کسی که مسئولیت سایت نوروز را تا این لحظه در دست دارد شرح دهم که چگونه این خبر به دست آمد و این ماجرا از ابتدا چه بود و چگونه به اینجا رسید.

1- در تاریخ 21 تیرماه یکی از مادران قربانیان حوداث پس از انتخابات به خبرنگار نوروز اطلاع داد که در سردخانه شهید امین زاده واقع دراسلامشهر تهران که یکی از بزرگترین سردخانه های صنعتی کشور است تعدادی جسد نگاه داری می شده. او گفت هنگامی که در جستجوی عزیز گمشده اش در این سردخانه بوده تعداد زیادی جسد دیده که بر روی هم ریخته شده بود و مشاهدات این مادر برمی گشت به دو روز پیشتر یعنی تاریخ 19 تیرماه.

2- در تاریخ 21 تیرماه نوروز اقدام به انتشار اظهارات این مادر کرد، اما از آنجایی که مستندات کافی برای دفاع از این خبر در دست نبود در خبر ذکر شد که "شنیده شده است".

3- پس از انتشار این خبر همکاران سایت نوروز اقدام به جمع آوری مستندات مربوط به این خبر کردند و از جمله اینکه ما بنا به شهادت برخی پرسنل سردخانه شهید امین زاده متوجه شدیم که در همان شب انتشار خبر سردخانه تعداد قابل توجهی رفت و آمد غیرطبیعی به محل این سردخانه صورت گرفته و خودروها چیزهایی را از سردخانه به بیرون منتقل کرده اند.

4- در روزهای پس از انتشار خبر نیز گزارش هایی به دست ما رسید مبنی بر اینکه برخی جنازه های تحویل داده شده به خانواده قربانیان یخ زده بوده و در تصاویری که از این شهیدان منتشر شد و در سایت نوروز نیز منتشر گردید و متعلق است به شهید بهزاد مهاجر کاملا مشخص است که جسد این شهید فرم و قالب یخ زده گرفته در حالیکه به هیچ عنوان اجسادی که در پزشکی قانونی نگهداری می شوند حتی بعد از گذشت 40 روز به این صورت در نمی آیند و این مسئله صحت خبر نوروز مبنی بر نگهداری در یک سردخانه صنعتی را تایید کرد.

5- براساس ادامه پیگیری ها ما به این نتیجه رسیدیم که در شب 21 تیرماه تعداد قابل توجهی خودرو که متعلق به سازمان بهشت زهرا نبوده اند اجسادی را به بهشت زهرا منتقل کرده اند و البته در همان زمان نیز گزارش هایی از انتقال برخی اجساد به شهرهایی مانند اصفهان و حواشی تهران هم بود که تا این لحظه ما نتوانسته ایم هیچ سندی در این خصوص بدست بیاوریم. اما در خصوص بهشت زهرا براساس گزارش برخی پرسنل این مرکز تایید شده است که در تاریخ های 21 و 24 تیرماه تعدادی خودروی غیراستاندارد که برای حمل و نقل اجساد مورد استفاده قرار نمی گیرند به بهشت زهرا رفت و آمد داشته اند.

6- با پیگیری های انجام شده مشخص شد که در قطعه جدیدالتاسیس 302 که در نقطه ای حدودا خارج از محدوده قدیمی بهشت زهرا واقع است و آن طرف اتوبان جاده قدیم بهشت زهرا می شود محلی وجود دارد که اجساد به آنجا برده و در آنجا بدون نام و نشان دفن شده اند.

7- براساس این اطلاعات ما یک هفته پیش از اعلام این خبر توانسته بودیم تمامی مستندات و ادله را جمع آوری کنیم و حتی در همان زمان تمامی شماره جوازهای دفن را نیز در اختیار داشتیم. به جهت حساسیت های این خبر ابتدا با مسئولین بهشت زهرا تماس گرفتیم. ولی هیچکدام در آن زمان نه خبر را تایید و نه رد کردند و پاسخ قانع کننده ای به ما ندادند.

8- در نهایت جمع بندی اعضای تحریریه سایت نوروز به این نقطه رسید که با توجه به اینکه خانواده های زیادی در روزهای پس از انتخابات همچنان در انتظار بازگشت عزیزانشان هستند و از محل آنها اطلاعی ندارند، برای استیفای حقوق کشته شدگان بهترین راه حل انتشار جزئیاتی از این واقعه است و ما با پذیرفتن تمامی هزینه های مترتب بر انتشار این گزارش، در تاریخ 31 مردادماه خبر را منتشر نمودیم.

9- در همان روز 31 مرداد مجید نصیرپور عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در واکنش به این خبر نوروز گفت که مجلس مسئله دفن دسته جمعی کشته شدگان را پیگیری می کند. این مسئله برای ما بسیار مایه امیدواری شد که یک نماینده اعلام کرده که مسئله بررسی می شود.

10- اما با کمال تعجب در همان روز فرهاد تجری عضو کمیسیون امنیت ملی و کمیته پیگیری وقایع بازداشتگاهها و بازداشت شده ها اعلام کرد که این خبر صد در صد دروغ است. تکذیب آقای تجری در حالی صورت گرفت که تنها ساعاتی از انتشار این خبر توسط نوروز گذشته بود و ایشان می توانستند حداقل برای اطمینان از خبر نوروز قدم رنجه کرده و نگاهی به قطعه ای که مورد مدعایمان بود بکنند و بعد تکذیب کنند اما بدون هیچ تحقیقی اعلام کردند که این خبر دروغ است و همه مسایل در بازداشتگاه ها شفاف بوده و ابهامی وجود ندارد. گویا فراموش کرده بودند که مدتی پیش به صلاحدید رهبری و به خاطر شرایط غیر استاندارد، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک صادر شده بود و هنوز هم اصرار داشتند ابهامی در مورد بازداشتگاه ها وجود نداشته است!

11- ما در سایت نوروز سعی کردیم در گزارش اول خود به صورت مختصر به این مسئله بپردازیم اما پس از این تکذیب برای اثبات مدعایمان اقدام به انتشار شماره جوازهای دفن نمودیم تا مشخص شود بدون سند خبر را اعلام نکرده ایم.

12- روز گذشته نیز در کمال تعجب رئیس سازمان بهشت زهرا اقدام به تکذیب این خبر نمود که جز اظهار تاسف نمی توان در مورد آن نظری داد. ایشان اگر سری به قطعه 302 بزنند خودشان مشاهده خواهند کنند که چند قبر در این قطعه وجود دارد که نام متوفی در آن درج نشده است. در حالی براساس روال کار بهشت زهرا همیشه وقتی شخصی فوت می کند و جواز دفن صادر می شود یک پلاک کوچک به متوفی تعلق می گیرد که در آن نام کامل به علاوه شماره قطعه و سایر اطلاعات مرتبط ذکر می شود. در فیلمی که همکاران نوروز تهیه کرده اند به وضوح مشخص است برخی از قبرها نامی ندارند در حالیکه برخی دیگر که متعلق به مردم عادی است با نام و مشخصات می باشد.

13- آقای حمیدرضا کاتوزیان عضو کمیته پیگیری مسائل بازداشتگاهها و بازداشت شده ها اعلام کرده اند که حاضر هستند این مسئله را پیگیری کنند. ما نیز به شدت از این امر استقبال می کنیم و حاضر هستیم بخشی از مستندات منتشر شده و منتشر نشده خود را در اختیار این کمیته یا هر کمیته بی طرف دیگری قرار دهیم.

14- در پایان به ذکر این مطلب بسنده می کنم که کاری که ما در این قضیه انجام دادیم وظیفه مان بعنوان روزنامه نگار بود. یک روزنامه نگار وظیفه دارد در مورد اخبار مهمی که به دستش میرسد تحقیق وکنکاش کند و هرگاه از واقعیت آن کسب علم کرد اقدام به انتشار آن نماید و از این جا به بعد برعهده مراجع قانونی و حقوقی است که با پیگیری مسئله حقایق را روشن و عاملان را مجازات کنند.

August 16, 2009

اعتراف میکنم که باید طرحی نو درانداخت

اعتراف می کنم که اشتباه کردم! اعتراف می کنم که در موردتان اشتباه کردم، اشتباه کردم که اندیشیده بودم در شما سودای تغییر و اصلاح اثرگذار است.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم در راهی گام برمیداشتم که رأی مردم میزان بود و انتخاب مردم، اصل؛ اعتراف می کنم خطا رفتم، چرا که رقیب، رأی را تنها برای تزئین و زینت می خواست حال آنکه ما برای ساختن فردای بهتر.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که در قلم زدن و سیاست ورزی صداقت را اصل قرار داده بودم و نگاهم بر محور شرافت بود، غافل از آنکه دروغگویانی در مقابل ملت بودند که نه تنها صداقت را که شرافت را هم سلاخی کردند.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که در شناخت رقیب اشتباه کرده بودم و نمی دانستم با خائنانی روبرو هستم که طمع قدرت، دندانهایشان را تیز کرده و هیچ اصل اخلاقی ای نیز آنها را به راه راست باز نمی گرداند.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که قصد ما ساخت ایران براساس خواست و انتخاب مردم بود. آزادی را حق مسلم مردم می دانستیم، اما نمی دانستیم که در دکان حیله گران و مکاران، آزادی کالایی است بی ارزش.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که آزادی را راهی برای رهایی انسان می دانستم و انسان را مختار، نه اینکه به زور شکنجه و انفرادی، اعتراف کند به کارهای نکرده و ایمان بیاورد به عقایدی که به آن باور ندارد!


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم ما مرد این میدان نبودیم، ما مرد میدانی که در آن پاسخ سکوت و آرامش، کابل و شلاق و تجاوز باشد نبودیم. در مخیله مان جای نمیگرفت که روزی رأی های سبزمان را با کابل و شلنگ بر بدنهایمان حکاکی کنند. اعتراف می کنم که باور واقعیت درونی رقیب هرگز در ذهنمان هم نمی گنجید!


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که ما مرد مبارزه نبودیم، ما مرد مبارزه با اسلحه نبودیم و نیستیم تا در جواب آنان که با اسلحه نداها و سهراب ها و اشکان ها و... را کشتند به مقابله برخیزیم.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که مرا چه به بازی سیاست! به ما آموخته اند که سیاست بازی شطرنجی است که دو طرف براساس قانون حرکت های خود را انجام می دهند، اما امروز این بازی تبدیل شده است به میدان نبردی که یک طرف سعی می کند با سکوتش اعتراض کند و طرف دیگر با اسب هایش شمشیر را از رو بسته مهره سفید دیگر در زمین حضور نداشته باشد!


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که پس از سیزده سال امروز فهمیده ام که بازی سیاست آن چیزی که من آموخته ام، نبوده است. قواعد آنها در این بازی براساس" بکش وگرنه کشته می شوی " استوار است و من و ما چون رسم این بازی را هیچگاه فرانخواهیم گرفت همیشه قربانی خواهیم بود.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که شب ها و روزهای بسیاری پس از این وقایع گریسته ام، با تک تک عکس های راهپیمایان، با تک تک عکس های شهیدان و با تک تک عکس های یاران دربندم، اما هنوز امید به آن دارم به آنکه شاید راهی باز شود و دری گشوده.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که آرزو داشتم این روزها به همراه دوستانم در بندهای اوین بودم و بی خبر از دنیا تا نشنوم و نبینم که چگونه سکوت مردم به گلوله بسته شد و شهری که آرزوی ساختنش را داشتم تبدیل به لانه خفاشان شده است.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم به داشتن هزاران امید و آرزو برای آینده کشورم؛ آرزوهایی که پر بود از رنگ های سبز و سفید و سرخ، آرزوهایی که امروز به خاطراتی پر پر بر سر شهیدان سرافراز و یاران دربند بدل شده اند.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که باید طرحی نو در انداخت؛ چرا که امروز با ددمنشان نمی توان آنگونه که ما می اندیشیدیم رفتار کرد.

August 9, 2009

برادر حسین بخواند

1.

حسین شریعتمداری، مدیرمسئول "کیهان" در شماره روز یکشنبه روزنامه تحت فرمانش با نگاشتن مطلبی با عنوان « پس او كيست ؟!» به بررسی و مثلا نقد آخرین بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی پرداخته است، اما هر خواننده صاحب قریحه ای متوجه می شود که اصل نگاشتن این مطلب، نقد بیانیه یک حزب سیاسی شناسنامه دار و رسمی در کشور نبوده، بلکه عصبانیت نماینده ولی فقیه در کیهان از ادامه روند فعالیت های این حزب حتی با وجود دستگیری گسترده اعضاء و هواداران آن حزب در جریانات پس از انتخابات ریاست جمهوری بوده است.

هر خواننده ای با خواندن تک تک کلمات درج شده در سرمقاله سرمقاله درمی یابد که تنها هدف نگارنده بیان این نکته بوده که چطور حزبی که تعدادی از اعضای ارشد آن شامل دبیرکل و قائم مقام دبیرکل و چندین تن از اعضای شورای مرکزی اش دستگیر شده اند همچنان توانسته است بیانیه بدهد و خود را در عرصه فعالیت های سیاسی زنده نگاه دارد.

نگاشتن در مورد چند و چون تنظیم بیانیه‌های اخیر و پاسخ حقوقی به این یادداشت را به دیگر اعضای بلندپایه حزب که خوشبختانه هنوز به چنگال رفقای مدیر مسئول کیهان نیافتاده اند و همچنان در کنار ملت و آرمانهای سبز آنان استوار ایستاده اند و صدای حق مردم را فریاد می کنند واگذار و به ذکر چند نکته کفایت می کنم.

2.

اما روی سخنم در این مقال با حسین شریعتمداری است؛ خوشبختانه توفیق دیدار شما را تا به امروز نداشته ام و امیدوارم هیچگاه هم نداشته باشم، اما هنوز در خاطرم هست که چقدر آن جناب مورد علاقه شدید بازجویی که نزدیک به سه ماه با او سر کردم بود و به چه میزان به شما ارادت قلبی و عملی داشت. این همان بازجویی بود که من را برای اعتراف به اعمال و رفتار ناکرده بارها و بارها مورد نوازش قرار می داد و وقتی که می نواخت می گفت که اینها نصحیت های پدرانه ی من به شماست تا درس بگیرید و متنبه شوید.

بله حاج حسین!‌ آن بازجو شما را دوست داشت و ما او را حاجی خطاب می کردیم و قطع به یقین دارم که شما نیز او را به خوبی می شناسید، زیرا یادداشت معروف کیهان در خصوص ماجرای زندان من و دوستان هم بندم که به پرونده «وبلاگ نویسان» معروف شد را خود شما نوشتید؛ حتما هنوز در خاطرتان هست که در آن یادداشت کذا که نام «خانه عنکبوت» بر آن نهاده بودید همه ما را حلقه ای دانستید که جاسوس و عامل اوامر بیگانگان هستیم. همه ما از آن اتهامات تبرئه شدیم و باز امروز شما دارید بر همان طبل در حق ناب ترین فرزندان این کشور با همان ادعاهای تمسخر آمیز می کوبید.

آیا زمان درس گرفتن برای امثال شما فرا نرسیده است؟ آیا هنوز متوجه نیستید که این اتهامات تنها خنده بر لبان سیاسیون و مردم می نشاند؟ آیا با خود شمرده اید که طی سالهای حداقل پس از دوم خرداد چندین بار این اتهامات را مطرح کرده و به چندین نفر از فرزندان این کشور چنین برچسب هایی را زده اید که نتیجه ای هم جز رو سیاهی برای شما باقی نمانده است.

البته میدانم سخن گفتن با شما مصداق بارز نرود میخ آهنی در سنگ است و این نوشتارها به گوش های ناشنوای شما و دوستانتان نمی رود، زیرا لذت قدرت آنچنان چشم ها و گوش ها را کور و کر کرده است که هر عملی را در راستای رسیدن به آن مجاز میدانید ؛ حتی خون ریختن؛ خون هموطنان تان هم شما را بیدار نخواهد کرد. اما بعنوان یک وظیفه بر عهده خود میدانم باز هم شما را برای هزارمین بار امر به معروف و نهی از منکر کنم و در تاریخ ثبت شود که همچو منی و دوستانم در مقابل تهمت ها و رفتارهای فارغ از قانون امثال شما سکوت نکرده اند.

3.

اما در خصوص جبهه مشارکت ایران اسلامی، به عنوان یک عضو این حزب سیاسی اصلاح طلب که سالها نیز هوادار آن بوده و در آن فعالیت داشته ام و به خاطر تمام آن سالها و این روزها به خود می بالم، به شما عرض می کنم که ممکن است شما امروز یاران ما در بند کرده و شکنجه کنید و یا به قولی از آنها پذیرایی کنید (!)اما بدانید که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است.

وقتی امثال میردامادی، حجاریان، رمضان زاده، صفایی فراهانی، امین زاده و تاج زاده و سایر عزیزان فعالیت سیاسی را شروع کردند، من هنوز به دنیا نیامده بودم اما سربلند می گویم که من و جوانان همسن و سال من شاید نتوانیم _ و حتما نمی توانیم _مانند آن عزیزان باشیم، اما از آنها یاد گرفته ایم که در موقع سختی همه مانند یک خانواده عمل کنیم و می کنیم؛ میردامادی ها به ما یاد داده اند که چطور در مواقع سختی صبور باشیم و تاج زاده ها و رمضان زاده ها یاد داده ‌ اند که چگونه در مقابل حرف های بی پایه مانند نوشته های شما سکوت را جایز نشماریم و فریاد حق طلبی مان را با عافیت طلبی درهم نیامیزیم.

4.

حاج حسین! اگر امروز دوستان شما 20 نفر از یاران ما را به بند کشیده اند، اما من و امثال من همچنان زنده ایم. با اینکه در این مدت تهدیدها کرده اید، اما اگر نفس تحزب را درک کرده باشید- گرچه مطمئن هستم در چارچوب فکری شما کار تشکل یافته جایی ندارد- باید بدانید که دبیرکل و اعضای شورای مرکزی یک حزب هرچند برجسته ترین افراد یک تشکل هستند، اما سخنگویان بدنه آن تشکل هستند و تا وقتی که بدنه زنده است و نفس می کشد حزب وجود دارد، فعالیت می کند و به اعلام موضع می پردازد.

امروز نیز هرچند برخی از بزرگان حزب که از چنگال های شما در امان هستند و به زندگی مخفی روی آورده و فعالیت می کنند، اما ما جوانان نیز هم پا و همرزم معلمان مان در تشکیلات، راست قامت ایستاده ایم و نفس می کشیم تا چارچوب های استبدادی که امثال شما سعی دارند در کشور به راه بیاندازند را بلرزانیم.

5.

شاید در روزهای آینده به هر دلیل و اتفاقی نگارنده اسیر میله ها شود و شاید هم همچنان که دست عنایت پروردگار تا به امروز مصون داشته است مرا، همچنان نجات بخش من باشد، اما نوشته و نگاشته های این روزهایم عمق اعتقادی است که به جریان اصلاحات و اصلاح طلبی داشته ام و اگر روزگاری به هر دلیلی اعترافات مرا در مقابل دوربین های «رسانه میلی» دیدید وشنیدید، بدانید که آنها به طور قطع و یقین عقایدی نیستند که پیش تر بدان ها پایبند بودم.

6.

در پایان هم به عنوان جوانی که پرورش یافته نظام جمهوری اسلامی بوده ام می‌گویم از روزی که فعالیت مطبوعاتی و سیاسی را آغاز کرده ام هیچ گاه چشم به تحول از خارج برای کشور نداشته و همیشه سعی کرده ام که اگر قرار است تحولی در کشور رخ دهد باید از درون باشد. وقتی شخصا در دوران کوتاه بازداشت با اتهام جاسوسی و عامل بیگانه بودن روبرو شدم، دنیا بر سرم خراب شد و به همین دلیل هم حالِ امروز راستین ترین فرزندان انقلاب را که برای پایه گذاری آن از امثال شما بسیار بیش تر زحمت کشیده اند وقتی با چنین اتهامی رو برو هستند را حس می کنم و درک می کنم که این موضوع بیش از هر شکنجه دیگری در زندان های شما بر آنها گران خواهد آمد.
از خداوند می خواهم که به برادرانم صبر عطا کند تا در برابرتحمل این اتهام سخیف - حتی اگر به آن اعتراف هم کرده اند که مسئله چندان پر اهمیتی نیست - از خود بردباری به خرج دهند و مقاوم باشند.

پ.ن: عصبانیت نماینده ولی فقیه در کیهان از بیانیه های پی در پی جبهه مشارکت

July 31, 2009

رویش سبز

از شنیدن تولد مصطفی هم خوشحال شدم و هم غم زده

خوشحال از اینکه در این وانفسای گرفتن و بردن و رفتن و شهید شدن و خبرهای ناگوار پی در پی موجودی معصوم پای به عرصه حیات گذاشته است که تولدش جاری بودن زندکی را فریاد می زند.

غم زده بخاطر اینکه مصطفی در حالی چشم بر جهان ما باز کرده که همه چشمها نگران و چشم انتظار آزادی پدر بزرگ در بند اویند که از روز گرفتاری تاکنون ازحالش بیخبرند و ...

اما در اعماق جان امید آن دارم که تولد مصطفی و مصطفی ها راهگشای همه ما در این روزگار حزن انگیز باشد و قدم سبز و رویش سبزش ما را به روشنی و فردایی بهتر رهنمون سازد.

هرچند که شاید درست نباشد اما در این روزگار غریب به نیابت از همه اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی، اعضای بزرگوار دربند و اعضایی که این روزها به دلیل جور زمانه در گوشه های تنهایی گذران میکنند و سایر دوستان و برادران و خواهرانم تولد این گل نوشکفته را به دبیرکل و پدر بزرگ مصطفی، دکتر محسن میردامادی و خانم زهرا مجردی عضو شورای مرکزی حزب و مادربزرگ وی و برادرم مهدی میردامادی و همسر بزرگوارشان تبریک می گویم و انشاءالله قدم نو رسیده موجبات گرد هم آمدن همه خانواده بزرگ جبهه مشارکت را بار دیگر در فضایی به دور از ترس و هراس و بازداشت فراهم کند.

سرکار خانم مجردی عزیز؛ مادرم ...

پاسخ تان را به مطلبم خواندم و بغضم ترکید و اشک ریختم

غم های عالم هر روز برایم زنده می شود و دنیا در مقابلم این روزها جز خرابی و سیاهی چیزی ندارد.

دلم به اندازه یک دنیا غم دارد و فقط تلنگری میخواهد تا بترکد، هر روز در کنار کامپیوتر نشسته ام و اخبار ریز و درشت پر پر شدن گلهای نوشکفته هم سن و سال خودم را منتشر میکنم، هر روز نشسته ام و میبینم که برادرانم را میبرند و دیگر بازگشتی در کارشان نیست و من عافیت طلبانه کنجی را یافته ام تا دستان نامحرمان به من نرسد و ......

وآخر این راهی نبود که ما میخواستیم و آرزویش را داشتیم .............

این نبود جواب راهی که پدران و مادران ما برای به مقصد رساندن آن بدنبالش بودند ...

نسل من و ما در پی فردای بهتری بودیم ...

ما که جز مسالمت و اصلاح امور خواسته ای نداشتیم آیا جواب ما داغ و درفش و گلوله بود و زندان و در به دری ...

این روزها کارم شده غصه خوردن و غمنامه نوشتن ....

دستگیری سعید بار دیگر من را به آشوب کشید،

این روزها که سروش حال هوای پدرش را می کند حتی دست ما دوستان سعید از دنیا کوتاه است که به دیدار سروشش برویم تا دلتنگی پدر را نکند.


این رسم روزگار نبود ........

این پاسخ راه ما نبود ...........

درد دل بسیار است و غصه های این روزهای ما بی پایان و من شده ام غمنامه نویس این روزها

ما را از دعای مادرانه تان بی بهره نسازید؛ خبر تولد نوه تان در این وانفسا تسلی خاطر و امید به زندگی و گذر به روزهای بهتر بود .

رویش سبز مصطفی مبارک باد

پاسخ زهرا مجردی همسر دکتر میردامادی به مطلب «بغض در گلو ؛ استخوان لای زخم»

حنيف عزيز،فردا روشن است

• يادداشت "بغض در گلو" حنيف مزروعي متاثرم كرد،حنيف نمونه اي از خيل جوانان پاكي است كه در سنيني كه ميتوانست به دنبال تمايلات شخصي و غرق شدن و تلاش براي آرزوهاي دست يافتني و نيافتني اش باشد،راه ديگري را برگزيد،راهي كه به تلاش براي ساختن كشوري آباد بيانجامد،كشوري كه حق همه انسانها در آن ديده شود و انساني بر انسان ديگر به دلايل واهي برتري نداشته باشد.

راهي كه در دنياي امروز كشورهاي موفق از آن مي گذرند و آن حزبي شدن حكومت هاست ، احزابي كه با رقابت صحيح و با نقد موشكافانه حكومتها و قدرتهاي افسارگسيخته مي توانند مهاري طبيعي و سازنده بر دست و پاي قدرت مخرب بزنند،تا حكومتها همواره مراقب مجموعه حركات خود باشندو حق حاكميت اكثريت را به رسميت بشناسند.قطعا و بي هيچ شكي امروز "عمل صالح" كه همواره به آن سفارش شده ايم تقويت احزابي است كه امر به معروف و نهي از منكر حكومت ها سرلوحه مرامنامه شان باشد.

• حنيف عزيز : مباد كه شعله غم و غصه هاي امروز ريشه هاي وجودت را از طراوت خالي كند ، مباد كه آتش غم ظلم و جنايت ناكسان در حق جوانان و مردم اين مرز و بوم قلبت و قلمت را از رويش باز دارد ، بدان كه قانون آفرينش و سنت الهي بر فراز اين فجايع ، به روشني بر سرتاسر نظام هستي جريان دارد ، مطمئن باش خونهاي به ناحق ريخته شده و پاك جوانان و اشك هاي مادرانشان ، رنج هاي مردم ستم ديده و هتك حرمت شده سرانجام خاك بكر و پر قوتي را تدارك ميبينند كه نهال سبز اميد و آزادي را آنچنان بارور ميكند كه ديري نمي پايد كه خنكاي سايه اش جان حق طلبان را به نرمي نوازش خواهد داد.

بدان كه زندگي جريان دارد و همچون رودي پرتلاطم از پيچ و خم ها ميگذرد تا به سرمنزل مقصود برسد.

• امروز پنج شنبه 8 مرداد، اولين نوه من و محسن ، مصطفي پا به اين دنياي پرتلاطم گذاشت ، كاش او هم چون شما جوانان رشيد ، در زمره نيكان حق طلب درآيد و رهرو راه پدران نيك انديش و شجاعش شود.


زندگي زيباست ، زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست

گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست

ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست

July 29, 2009

بغض در گلو؛ استخوان لای زخم

چندین بار نوشتم و پاک کردم ...

دیروز وقتی مصاحبه دکتر جلایی‌پور را درباره وضعیت فرزندش و برادرم محمدرضا شنیدم، آتشی تمام وجودم را فراگرفت، نه آتش نفرت، که آتش غم، شعله‌هایش برایم سراسر غم و درد و غصه بود از وضعیت پدران و مادران و همسران این روزها ....

از خود خجالت کشیدم که امروز برادران و خواهرانم در گوشه‌های تاریکی چه بی‌دفاع و مظلوم افتاده‌اند و ندای «هل من ناصر ینصرنی» آنان در سیاه‌چالها پاسخی دریافت نمی‌کند و من نشسته‌ام در گوشه‌ای و نظاره‌گر شهید شدن و شکنجه شدن و درد کشیدن مادران و پدران و خواهران و همسران و برادران و فرزندان دوستان و هم کیشان خود هستم.

عافیت‌طلبی مانند هیزمی درونم را به آتش کشیده و آتش وجودم را شعله‌ور ساخته و چهره‌های غمگین دوستانم، بارغم را بر شانه‌هایم سنگین‌تر می‌کند.

این روزها تنها شنونده خبرهای ناگوار شده‌ایم، خبرهایی که گاهی خودم هم در انتقال آن نقش داشته‌ام. عادت کرده‌ایم که تنها تاسف بخوریم و فردا منتظر شنیدن فاجعه دیگری باشیم.

این روزها همه ما مثل حمیدرضا جلایی‌پور هرگاه با هم صحبت می‌کنیم، بغضی در گلو داریم و استخوانی لای زخم‌مان، می‌ترسیم و می‌هراسیم که اگر استخوان را بیرون بکشیم زخم سر باز کند و خون فوران کند. می‌ترسیم و می‌هراسیم .

امثال جلایی‌پورها سنگربانان این مرز و بوم بودند در ایام دفاع در برابر صدام و برادرانشان را در این راه تقدیم کشور کرده‌اند. پس از آن نیز یکی از پیشروان جامعه مدنی در ایران پس از دوم خرداد بوده‌اند. روزنامه «جامعه»، چشم‌انداز و افق جدیدی را برای نسل من آفرید و امروز بایستی با بغضی در گلو نظاره‌گر شهید دادن خانواده‌هایی باشند که دیروز او و برادرانش در راه حفظ آن آزادی و تمامیت ارضی جان خود را در تبق اخلاص نهاده بودند.

امروز دیگر تنها یک قشر و یک طبقه خاص نیستند که هر روز از نگرانی و دلواپسی در برابر دیوارهای بلند بالای اوین جمع می شوند، امروز همه آزادیخواهان گرفتار این استخوان لای زخم شده اند و نمی دانند که جرم خود، فرزندان و دلبندان شان جز تقاضا برای حق دمکراسی و آزادی چه بوده که اینچنین گرفتار آمده‌اند.

به کجا رسیده‌ایم که جز این بغض فروخورده که از حلقومی خسته بر می‌آید، هیچ کس را یارای شنیدن فریاد تظلم‌خواهی‌مان نیست.

July 22, 2009

روزگار غریب ما

1. روزگار غریبی است، روزگاری که نسبت به آینده ات کمترین اطمینان را داری و هر روز که می گذرد نسبت به گذشته حسرت بیشتری می خوری. روزگاری فرا رسیده که با کمترین امنیت باید روزت را شب کنی ... در حالی که هیچگاه دغدغه ای جز سربلندی کشورت نداشته ای و بر همین باور فکری، هرگاه و هرجا قدمی و قلمی از دستان کوچکت بر می آمده سعی کرده ای در چارچوب قوانین و چارچوب های موجود آن را اجرا کرده و به عنوان سربازی در خدمت تعالی کشور باشی.

2. فکر می کرده و می کنی که دمکراسی بهترین و موثرترین راه برای اداره کشور است و همگام با جماعت همیشه در انتخابات ها نقشی برعهده گرفته ای. در انتخابات اخیر هم از سر دغدغه آینده بهتر و فردای روشن کشور و برای ساختن کشوری آباد برای فرزندان آینده این مرز و بوم وارد کارزار انتخابات شده ای. هیچگاه فکر تغییر و تعرض به نظام سیاسی را نداشته ای و تنها عمل در چارچوب قواعد جاری کشور و یافتن راهی برای تنفس بیشتر و تغییر الگوهای رفتاری حاکمان مد نظرت بوده. در این چارچوب نیز، قانون مانند سد محکمی بوده که هرگاه خود را در مقابل آن یافته ای سر تعظیم فرو آورده ای. هرکس در این مجال به فراخور احوال و توانش باری را در بردوش کشیده تا چراغ مردمسالاری و جمهوری را روشن نگه دارد و همه، فکر تلاش شان بالا بردن سطح مشارکت مردم در انتخابات دهم ریاست جمهوری بوده تا جمهوریت نظام عینیت بیشتری به خود بگیرد. اما...

2. از عجایب غریب روزگار ماست که تا 22 خرداد سعی در خدمت به کشور و نظام و انقلاب و جمهوریت آن داشته ای، اما به آنی و به فاصله شبانه روزی خائن به تمام آن آرمانها شمرده می شوی و بایستی گوشه یا پستویی را پیدا کنی تا از دستان توطئه دور بمانی و نفسی تازه کنی. آن موقع است که تازه متوجه خواهی شد که دیگر به تو و امثال تو و دوستان تو و همراهانت نیازی ندارند و شبانگاهان با یورش به درب خانه خودت و خانواده ات و دوستان و یاران دیگر تو را خیانتکاری می دانند که بایستی سریعا به گوشه محبس منتقل شوی و این دستمزد کاری است که کرده ای. روزگار غریبی است ....

تویی که تا دیروز در پی آرمانهای کشور و ساختن و آباد کردنش بوده و وفادار به تمام اصول نوشته و نانوشته، سعی می کردی کمترین خطا و تخطی را از قانون های مرئی و نامرئی نداشته باشی، امروز در جایگاه خرابکار و آشوبگر و خیانتکار قرار گرفته ای. ماجرا به اینجا نیز ختم نمی شود؛ تو حتی اجازه دفاع از خود را نیز نداری و بایستی خفقان گرفته و تنها گوینده افکار آنانی باشی که شاید دیر یا زود دستشان به تو و دوستانت خواهد رسید و به تو خواهند گفت که تو چطور فکر می کردی و چه فکرهای خرابکارانه ای در ذهنت داشته ای و ...

3. روز گار غریبی است، تا دیروز در کنار برادران و خواهرانت به فکر ساختن ایرانی بهتر بودی و امروز هرکدام از آن برداران و پدران و خواهران و مادران یا در گوشه های محبس ها افتاده اند یا در گوشه های این مرز پرگهر در خفا هستند تا از دستهای توطئه گر در امان باشند.

آری، روزگار غریبی است برادر ...

June 27, 2009

قسمت اول اعترافات من

من حنیف مزروعی اعتراف میکنم که با یکی از ماموران نامدار و ناشناس دولت های استکبار خونخوار رابطه داشته و به او در زمینه اینترنت کمک های شایان توجهی می کردم، اعتراف میکنم که این آدم من رو همیشه گول میزد و من رو شانتاژ میکرد که علیه دولت عشق و مهر فعالیت کنم و نمی گذاشت هیچوقت به این دولت عشق ورزی داشته باشم.

اسم این فرد ر.ج.م هستش که همه اون رو به نام علی مزروعی میشناسن و من هر گونه رابطه فامیلی رو باهاش از این جا شدیدا تکذیب میکنم و این شایعه که من پسرش هستم نیز دروغه محضه برای اینکه این شخص میخواد خودشو پشت من مخفی کنه تا درصد جرمهاش کمتر بشه و مورد عنایت دولت مهر و محبت قرار نگیره


این مژده را به شما می دهم که این سریال ادامه دارد ...

June 2, 2009

عکسی از حمله گروههای فشار به خاتمی در اهواز

hamleh001.jpg

عکس از میلاد معصومی

June 1, 2009

احمدی نژاد و تكرار يك تجربه ؛ فقير در مقابل غني

يكم.
چهار سال پيش و در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران محمود احمدي‌نژاد توانست با استفاده از فضاي تبليغاتي آن روزها با استفاده از روش به تقابل كشاندن فقير و غني در انتخابات و خصوصا در مرحله دوم آن به پيروزي برسد.
تاكيد وي بر ظواهري همچون ساده زيستي، مردمداري، عدم استفاده از امكانات دولتي، مبارزه با فساد و رانت، مبارزه با مافياي نفتي و غير نفتي و ....
همه اين عوامل بود كه توانست وي را در چشم قشر آسيب پذير جامعه در آن دوران به مانند ناجي‌اي نشان دهد كه آمده است تا بساط رانت و فساد و تزوير را براندازد و این عوامل سبب اقبال عمومي به وي شد.
از سوي ديگر در آن دوران نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري نيز چندان توجهي براي مقابله با اين شعارهاي گداپرورانه نداشتند و غرق در دفاع از شعارها و برنامه‌هايشان بودند و براي مقابله با شعارهاي عوامفريب تلاش چنداني نمي‌كردند.
آقاي هاشمي رفسنجاني نيز كه در آن انتخابات به دور دوم انتخابات راه يافته بود بدليل اينكه تمامي اين ادعاها را كذب و نادرست مي‌دانست درصدد پاسخگوي بر نمي‌آمد و جامعه نيز به غلط و با تبليغات جهت دار و سازمان يافته ايشان را در مصدر تمامي آن ادعاها نشاند كه متاسفانه هيچكدام مصداقي از واقعيت را در بر نداشت.

دوم.
با گرم شدن تنور انتخابات نهم و شروع مبارزات انتخاباتي نامزدها،‌ محمود احمدي‌نژاد نيز بار ديگر وارد گود مبارزات شده و با وجود اينكه وي چهار سال در مسند كار بوده است و انتظار همگان از وي اينست كه بخش مهمی از فعاليت انتخاباتي – تبليغاتي‌اش حول محور دفاع از عملكرد چهارساله و ارائه برنامه چهار سال آينده اش باشد، اما در كمال تعجب باز شاهد هستيم كه قسمت اعظم حركت تبليغاتي‌اش تكرار سناريوي گداپروري و قرار دادن فقير در مقابل غني را در پيش گرفته و قسمت كوچكي را به دفاع از عملكرد چهارساله خود اختصاص داده است.
با پخش شدن چندين برنامه تبليغاتي وي تا به امروز به روشني مي‌توان مشاهده كرد كه وي خود را همچنان در جايگاه حمايت از محرومان قرار داده كه عده‌اي رانت‌خوار و مافيا اقتصادي و سياسي نمي‌گذارند وي آنچنان كه بايسته و شايسته است از محرومان دفاع كند.

سوم.
آقاي احمدي‌نژاد با داشتن يك تجربه موفق در انتخابات گذشته همچنان فكر مي‌كنند كه تعميم دادن آن صورت مسئله به انتخابات آتي نيز حلال مشكلات او خواهد شد و خواهد توانست برگ برنده انتخابات 22 خرداد باشد. غافل از اينكه شرايط امروز تفاوت ماهوي بسيار زيادي با شرايط انتخابات گذشته و نامزدهاي آن انتخابات بخصوص در دور دوم انتخابات دارد.
در شرايط چهار سال پيش جامعه بخصوص در دور دوم خريدار شعارهاي مبارزه با فساد و رانت بود زيرا دیگر نامزد راهيافته به دور دوم انتخابات به اشتباه درصدد پاسخگويي به اين شبهات بر نمي‌آمد و جامعه نيز به غلط به اين باور رسيده بود كه آن نامزد نماينده قشر مرفه و بي‌درد كشور است و احمدي نژاد را نماينده قشر دردمند و آسيب پذير دانسته بود.
همه اين شرايط در چهار سال قبل موجبات پيروزي محمود احمدي‌نژاد را فراهم كرد، اما در اين دوره شرايط كامل به گونه‌اي ديگر است. اما در اين دوره احمدي‌نژاد در مقابل رقيبي (ميرحسين موسوي) قرار گرفته است كه هيچكدام از آن ادبيات با شرايط اين نامزد همخواني ندارد.
در اين روزها اگر نگاهی به خبرگزاري‌هاي و سايت‌هاي دولتي حامي دولت نهم بیندازیم ، بوضوح شاهد هستيد كه يك خط خبري خاص در تهيه اخبار قابل ملاحظه است و آن برجسته كردن حمايت طرفداران و نزديكان نامزد مرحله دوم انتخابات دوره گذشته از مهندس موسوي است تا با استفاده از اين فضاي ايجاد شده سعي كنند اينطور به جامعه بقبولانند كه اين انتخابات نيز مانند دور دوم انتخابات سال هشتاد و چهار است و در راستاي سناريوي دور گذشته ، فقير و غني را در مقابل هم قرار دهند، غافل از اينكه نامزد رقيب اين دوره در نگاه جامعه هيچكدام از ويژگي‌هايي كه آنان براي هدف قرار دادن خواهان آن هستند را ندارد.
ميرحسين موسوي از ابتداي انقلاب هميشه خود را مدافع مستضعفين مي‌داند و خود را هميشه و در همه وقت خادم آنان مي‌داند، وي هميشه و در همه شرايط خود را مدافع حقوق محرومان و قشر آسيب پذير جامعه معرفي كرده و در هنگامي هم كه در دولت قرار داشت سعي هميشگي دولتش بر اين بوده كه فشار به اقشار آسيب پذير جامعه كمتر و كمتر شود و خاطره خوش دولت هشت ساله وي در اذهان عمومي و در شرايطي كه كشور درگير جنگي طاقت فرسا بود گواهي است بر اين مسئله.
حال و با در نظر گرفتن شرايط فوق‌الذكر به هيچ عنوان واژه هايي چون مدافع رانت‌خواران و مدافع مافياي نفتي و ... به ميرحسين موسوي و حتي ديگر نامزد اصلاح طلب انتخابات نخواهد چسبيد و پافشاري احمدي‌نژاد در اين انتخابات بر استراتژي دوره قبل بدون اينكه مبداء و مقصد شعارهايش را درك كرده باشد، اشتباهي است كه نتيجه اش در 22 خردادماه خودنمايي خواهد كرد.

May 30, 2009

دو همراه

یکم.
در خبرها آمده است که سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور دوران اصلاحات در همگامی و همراهی با مهندس میرحسین موسوی از روزهای آینده سفرهایی را به استان های مختلف کشور برای حمایت از مهندس موسوی انجام خواهد داد.
خاتمی با وجود اینکه در ابتدا خود نیز یکی از نامزدهای اصلی انتخابات آتی ریاست جمهوری بود و بنا به نظر بسیاری بهترین گزینه و رای آورترین گزینه اصلاح طلبان در انتخابات بود، اما برای عدم شکست آراء اردوگاه اصلاحات و در یک حرکت اخلاقی و تاریخی از عرصه رقابت ها کنار رفت تا همانگونه که خود اعلام کرده بود اخلاق را فراتر از رقابت برای قدرت می دانست و در عمل نیز پایبندی خود را بدان ثابت نمود.
با در نظر گرفتن گزینه فوق خاتمی امروز بار دیگر نشان خواهد داد که اخلاق را فراتر از همه رفتارها می داند و با اینکه در انتخابات رای آورترین گزینه بود اما با بلندمرتبه نگری و آینده نگری امروز حاضر است برای همسنگر دیگر خود در جریان اصلاحات وارد عرصه شده و وی را برای جامعه تبلغ نماید که این خود نشان از احساس خطری است که امروز همه کمابیش آنرا با پوست و گوشت درک کرده ایم.


دوم.
در خاطره ها هست که در انتخابات دوم خرداد 76 و هنگامی که خاتمی با مظلومیت تمام وارد عرصه انتخابات شده بود مورد تاخ و تاز بی امان قرار داشت و او را به انواع تهمت ها می بستند حامیان و یاران خاتمی سعی داشتند به هر نحوی پایبندی و سابقه ایشان را برای جامعه ترسیم و تبلیغ کنند.
در آن زمان دفترچه 20 برگی منتشر شده بود که در پشت جلد آن عکسی بود از مهندس میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی که بعنوان یکی از ابزار تبلیغاتی توسط ستاد توزیع می گردید که از قضا مورد استقبال بسیار زیادی هم قرار گرفته بود و به این ترتیب در آن زمانه حمله های ناجوانمردانه به خاتمی، این تصویر کوچک اما تاثیر گذار نشان از آن داشت که موسوی بعنوان نخست وزیر دوران دفاع مقدس و دوران سختی های کشور امروز در کنار خاتمی است و از او حمایت می کند و این حمایت تاثیر بسزایی در انتخابات داشت.

سوم.
دیروز موسوی در کنار خاتمی قرار گرفته بود تا کشور را از روند یکدست شدن کامل حاکمیت نجات دهد و خاتمی ندای «فردای بهتر برای ایران اسلامی» سر می داد و امروز خاتمی در کنار موسوی قرار گرفته است تا بار دیگر «ايراني پيشرفته، با قانون، عدالت و آزادي» را به کشور بازگرداند و کشور را از گردابی که هر روز عمیق تر می شود نجات دهد.
باشد که این اتحاد و همراهی اینبار نیز و در این مرحله حساس کشور را به سوی پیشرفت و دمکراسی و آزادی رهنمون سازد.

May 20, 2009

حال امروز ما


1.

یاس نو تعطیل شد، نوشتن سوگنامه برای مطبوعات دیگر به امری عادی تبدیل شده و متاسفانه به قدری طبیعی شده كه از كنار آن به آسانی می‌گذریم.

شرایط به گونه‌ای است كه اگر ساز مخالف بزنی تنها نصیبت عتاب است و توقیف و تعطیلی و گوشه نشینی و ما روزنامه نگاران به قولی غصه می‌خوریم و پیر می‌شویم.

یاس نو توقیف شد تا نشان دهد حاکمان همچنان از انتشار كدام اندیشه هراس دارد و آن را بر نمی‌تابد؛

یاس نو رفت تا نشان دهد در جریان اصلاحات برای حاكمیت دایره خودی‌ها و غیرخودی‌ها ترسیم شده و غیرخودی‌ها تنها سهمشان انتشار یك تكشماره است؛

یاس‌نو را بستند تا عیار دفاع از حقوق شهروندی و حقوق بشر نامزدها در انتخابات مشخص شود و ما نیز بدانیم كه حقوق بشر و شهروندی برخی هم خودی و غیرخودی دارد و آنان كه از او حمایت نكرده‌اند زیر چتر این حقوق نیستند؛

و یاس‌نو را بستند تا تنها صدای مخالفانی منتشر شود كه قابل اعتماد هستند و حرف می‌شنوند؛

2.

ما شهروند این مملكت نیستیم، زیرا نه حقی برای آزادی بیان داریم و نه حقی برای انتشار سخن‌مان؛

ما شهروندانی هستیم كه حقوق شهروندی‌مان تنها در حد نفس كشیدن است و بس و اگر از دیوار صدایی بلند شود از ما نباید ندایی برخیزد؛

كاش حاكمان به همان اندازه كه برای یك خبرنگار مظلوم ایرانی – آمریكایی ارزش قائل بودند ما را نیز می‌دیدند و برایمان نامه نگاری می‌كردند؛

البته ما از یك زاویه دیگر نیز مظلوم هستیم و آن اینكه كسی را نداریم كه از رئیس جمهوری ما كاری را بخواهد یا شفاعت ما را بنماید.

3.

این است حال امروز من نوعی، منی كه آرزویم سربلندی كشور است و آبادی آن و تلاش كرده و می‌كنم كه هر روز را بهتر از دیروز كرده و ایران را سربلند كنم.

این است حال و روز ما اهالی مطبوعات كه به امید و كورسوی افقی روشن سعی داریم در این میدان پر از مین قدم و قلم بزنیم.

April 14, 2009

شناخت راه

‏1.‏

شناخت راه و مسير براي يك فعال سياسي يا يك نظاره‌گر مسائل سياسي يكي از مهمترين مسائلي است كه با آن روبرو است ‏و در اين راه چندين معيار مختلف مي‌توان تعريف كرد كه شايد مهمترين آنها عبارت باشند از: اول، شناخت و مطالعه طرز ‏تفكر، عقايد و راهبردهاي آينده يك فرد يا تشكل يا گروه سياسي؛ دوم، مطالعه نحوه برخورد مخالفان و آنان كه در جبهه ‏مخالف قرار دارند با يك فرد يا تشكل يا گروه سياسي؛ سوم، انتخاب راه در مقاطعي مانند انتخابات براساس اجماع گروه‌ها و ‏احزاب مرجع.‏

‏2.‏

در طول سالهاي پس از 76 هرگاه رسانه‌هاي تصويري و كتبي اقتدارگرا بر يك شخص خاص متمركز شده و وي را زير ‏ذره بين گذاشته‌اند و در انواع و اقسام مختلف عليه وي به خبر پراكني و شايعه سازي پرداخته‌اند، بيش از هر چيز نشان از ‏آن بوده كه وي را در درجه اول مخالف منافع اقتداگرايانه و تماميت‌خواهانه خود يافته‌اند و سعي كرده‌اند به انواع روش‌هاي ‏مختلف و غيراخلاقي وي را از ميدان به در كنند.‏

از سوي ديگر در اين سالها هرگاه اين رسانه‌ها به استقبال سخنان يك شخص در اردوگاه اصلاح طلب رفته‌اند و سعي ‏كرده‌اند او را در رسانه‌هاي خود پوشش خبري مثبت دهند و يا سخنان وي را عليه ساير افراد و تشكل هاي اردوگاه اصلاح ‏طلب در سطح وسيع پخش كنند، نشان از آن بوده كه اين رسانه‌هاي كتبي و شفاهي سخنان و افكار و رفتار آن فرد را در ‏جهت اميال خود كه تضعيف جبهه اصلاحات و ضربه زدن به اين تفكر سياسي است يافته‌اند.‏

در اين ميان نحوه واكنش اين رسانه‌ها مي‌تواند يك الگو مناسب براي ارزيابي باشد، از اين جهت كه واكنش‌هاي مثبت يا ‏منفي اينگونه رسانه‌ها به يك كانديداي خاص يا فرد خاص مي‌تواند ميزان پايبندي آن فرد به عقايد اصلاح طلبانه و همچنين ‏فاصله و ضديت انديشه‌ها و اميال آن فرد با اقتدارگرايان به احتساب آورد.‏

‏3.‏

هرچه به زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري نزديك‌تر مي‌شويم مواضع گروهها در خصوص نامزدها روشن‌تر و ‏روشن‌تر مي‌شود و مي‌توان افقي از ميزان له يا عليه بودن آنها در خصوص هر نامزدي را به وضوح مشاهده كرد.‏

براساس الگوي بحث شده در اين روزها مي‌توان به نتيجه روشني دست يافت، ميزان سنگ اندازي و شايعه پراكني و ‏تحريف اخبار و برخورد با مواضع و همچنين پاسخ به مواضع ميرحسين موسوي بيش از پيش نشان از آن دارد كه اين ‏رسانه‌هاي تصويري و كتبي وي را بعنوان سيبل اصلي مخالفت با طرز تفكر اقدارگرايانه خود يافته اند و وي را خطر اصلي ‏براي اردوگاه خود در صورت راي آوردن مهندس موسوي مي‌دانند و سعي مي‌كنند به انواع روشها و تخريب‌ها وجهه و ‏چهره را خراب كنند.‏

‏4.‏

با توجه به تعاريف فوق مهندس موسوي تاكنون توانسته است حداقل مخالفت علني مخالفان را همراه خود كند و اين به نوبه ‏خود مي‌تواند نكته مثبتي در عدم همراهي ايشان با ايده‌هاي ضد مردمسالارانه آنان قلمداد و در مرحله بعد نيز ايشان تا به ‏امروز توانسته است همراهي اكثريت قاطع احزاب و گروههاي جبهه اصلاحات را نيز در دست داشته باشد. ‏

April 9, 2009

وظیفه تاریخی

1.

روزگار چرخهای عجیبی می خورد و همه آنها نشان از خامی انسان و به اعتقادم تدبیر قدرتی فراتر از عقل و بصیرت ماست.

آنهمه علاقمندی برای حضور خاتمی و در نهایت حضور وی و استقبال مردمی ای که از او در شهرها شد و ناگهان رفتن وی مسائلی است که شاید همچنان احتیاج به تحلیل داشته باشد اما امروز باید به آن از منظر اتفاقی تاریخی نگریست که گذشته است و سپری شده و نبش قبر نتیجه ای در بر نخواهد داشت.

2.
امروز میرحسین موسوی را و پس از اعلام روشن مواضعش در کنفرانس مطبوعاتی می توان به واقع نماینده فکری جناح اصلاح طلب دانست و امروز که به هر صورت ایشان این مسئولیت خطیر را برعهده گرفته اند بایستی با یاری رسانی سعی کرد با یاری رسانی باری را از زمین برداشته و حرکت به سوی افقی روشن را تسریع بخشید.

مواضعی که مهندس موسوی در اولین گفت و گوی مستقیمش با رسانه ها بیان داشت را می توان تا اندازه بسیار زیادی همان مطالباتی دانست که خاتمی نیز آن را می خواست و بیان می کرد و موسوی امروز با کلامی نو و انرژی نو آن را با کلام مخصوص به خود بیان می کند.

3.
در این فرصت تاریخی وظیفه ماست که با صبر و حوصله و دقت بیشتر به همراهی ایشان شتافته و از مهندس و نزدیکان ایشان نیز این انتظار به جا وجود دارد که با بیان دقیق تر مواضع و عملکرد خود هر چه بیشتر و بهتر نشان دهند که در راستای اصلاح طلبی قدم برخواهند داشت و خود را وامدار اندیشه اصلاح طلبی مردم ایران می دانند.

شاید سکوت در این برهه که کشور در معرض یک انتخاب سرنوشت ساز قرار داد و با یک سهل انگاری اندک ممکن است داشته های امروز نیز فردا برایمان باقی نماند، درست نباشد و بهمین دلیل بر همه است که با فراموش کردن گذشته، با انرژی ای نو در این راه همراه و همگام یکدیگر شویم تا در آینده وقتی به امروز نگاه می کنیم دریغ کارهای نکرده را نخوریم.

March 17, 2009

درخواست برای ادامه حضور خاتمی

صدها روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، طی نامه‌ای از سیدمحمد خاتمی خواستند که همچنان در صحنه انتخابات به عنوان کاندیدا باقی بماند. به گزارش «موج سوم»، متن کامل این نامه بدین شرح است:

نامه‌ای به امید همراهی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
جناب آقای سیدمحمد خاتمی؛
سلام و وقت بخیر؛

یک ماه و چند روزی بیشتر نمی‌گذرد از آن اعلام حضور جدی که جا را نه برای کسی تنگ می‌کرد و نه برای جریانی. حالا شما آمده‌اید و ما هم. ماه‌ها طول کشید، بارها نوشتیم و خواندید، روزها آمدیم و رفتیم که تقدیر بر آن تدبیر نخستین چیره شود و آن شد که پیکرهای عظیم از اجتماع آن‌گونه می‌خواست و آن‌گونه طلب می‌کرد.

حالا شما آمده‌اید و ما هم. سرمایه‌های اجتماعی به تکاپو افتاده‌اند، خواستِ تغییر شرایط و دولت مستقر به اراده‌ای راستین بدل گردیده، امیدها زنده شده و حالا دیگر همه می‌دانیم چه چیز باید واژگون شود، حالا همه می‌دانیم چه چیز باید بازگردد، چرا باید تغییر کرد، چرا باید تغییر داد؟ این همه کم نیست...نه برای شما، نه برای ما.

آمدن و ماندن‌تان میوه عزمی اجتماعی است، ایمان داریم که می‌دانید این عزم آگاهانه، چه پشتوانه بی‌مثالی خواهد شد برای روزهای دشوار آتی. آن زمان که سکه رایج زمانه، اهتمام دیگران بر نیامدن‌تان بود، بی‌اخلاقی‌ها کم نبودند، اما گذشتند و گذشت تا شما آمدید و آن سلسله اصرار و استدلال بی‌پاسخ نماند. حالا شمایید و راه باقی تا پیروزی، ماییم و استدلال چندباره.

با آمدن مهندس میر حسین موسوی، نخست‌وزیر محترم روزگار جنگ، این هراس، زنده شده است که تحقق آن گزاره اخلاقی "یا من یا میرحسین"، کناره‌گیری زودهنگام شما خواهد بود. این البته بیش و پیش از هراس، انگیزه‌ای دیگر‌بار شده است برای ما تا ماندن حضرت‌عالی در عرصه رقابت را اثباتی‌تر توجیه کنیم و با توانی افزونتر از گذشته، شما را مناسبت‌ترین فرد در شرایط فعلی برای تغییر وضعیت و سامان وطن بدانیم و بخواهیم.

اجماع آن زمان مفهوم می‌یابد که فرآیندی معطوف به مخاطب و تابعی از اقبال عمومی پنداشته شود. جز این هر چه باشد تنها یک فعل سیاسی است. در زمانه کنونی که استقبال از شما نیاز به اثبات و پیشبینی ندارد، کناره‌گیری به امری محال می‌ماند، به رخدادی ناشدنی.

ما باقی ماندن حضرت‌عالی را بقای گستره‌ای از ایده‌ها و آرمان‌هایمان در فضای کنونی می‌دانیم و تردیدی نیست که هر اتفاقی جز ماندن شما در این رقابت پیچیده و دشوار، به از دست رفتن نیروهای اجتماعی تاثیرگذار خواهد انجامید. در پویاترین ساختارهای دموکراتیک نیز رای انتقال‌پذیر نیست چه رسد به این ساختار نیم‌بند.

در نگاه ما، عدم به‌کامی شما در انتخابات پیش‌رو، نقطه انتفاع مشترک مجموعه مستقر در حاکمیت یکدست است. پس حساسیت‌ها بر شما نمی‌تواند طبیعی نباشد. حال هر تغییر در شکل رقابت که با توجیه کاهش حساسیت رخ دهد، نمی‌تواند یک تاکتیک قلمداد شود. این یک تغییر در ماهیت رقابت است.

از منظر اخلاق نیز نمی‌توان امری شخصی را مقدم بر مصلحتی اجتماعی انگاشت. البته تمام ما خوب می‌دانیم: حضور شما تا همین میانه راه نیز تعبیری جز از خود گذشتن نداشته و ندارد و صد البته تدبیر پیشین شما نیز تاویلی جز امری اخلاقی نداشت.

حالا شما آمده‌اید و ماهم. دیگر نمی‌شود و نمی‌توان آن همه شهروند مشتاق، آن خیل دانشجویان پرنشاط، انبوه دختران و پسران داوطلب فعالیت و آن توده‌های چشم به راه تغییر را با هیچ بهانه‌ای اقناع کرد که به شکلی دیگر از رقابت خو بگیرند آن هم در این زمان اندک.

ما نمی‌خواهیم نسلی ریاکار باشیم. نسلی که شعارهایش با تجربه‌هایش فاصله دارد، فرسنگها. شما تنها تجربه مشترک چند نسل‌اید و این امکانی است برای ما تا نقدتان کنیم، طرفدارتان باشیم، در برابرتان بایستیم و یا حتی عبور کنیم. امروز اگر دوست داریم شما را با دغدغه‌هایی مدنی یاری کنیم از آن روست که تداوم شما را در امتداد بودن‌مان می‌بینیم، در امتداد دلبستگی‌هایمان و در امتداد خواسته‌ها و آرمان‌هایمان.

ما حق داریم، منتقد کسی باشیم که تجربه‌اش کردیم با تمام به‌کامی‌ها و ناکامی‌ها اما این انتظار ناصوابی است که شعاری بدهیم که شعار ما نیست، مبلغ کسی باشیم که تجربه ما نبوده است. هیچ مصلحت سیاسی آ‌ن‌قدر فربه نیست که جماعتی با انگیزه و ایده را به مجموعه‌ای مقلد و بی‌اثر تبدیل کند. باید پذیرفت که مخاطبان جریان اصلاح‌طلبی، از آن دست مقلدین ذوب‌شده‌ای نیستند که به اشارتی بیایند و به کرشمه‌ای باز گردند.

اگر آمدن شما، حضور تمام قد خواسته‌هایمان نبود، رفتنتان: سرگردانی هویت نسل ماست در رقابت آتی. سرگردانی که بازگرداندنش توان و زمانی شگفت می‌طلبد که البته محال نیست اما دشوار می‌نمایاند، بسیار دشوار.

شما را ایستاده و مصمم می‌خواهیم ، نه رفیقی نیمه راه در این کارزار سرنوشت ساز و در این اندک زمان باقی‌مانده تا انتخابات دهم ریاست جمهوری بر دعوت خود از حضرت‌عالی وفاداریم و هم‌قسم.

و اما این نامه مخاطبی دیگر نیز دارد:

جناب آقای میر حسین موسوی؛
با سلام و تقدیم احترام فراوان؛

از آن‌که احوال سرزمین مادری آن‌قدر به وخامت گراییده که روزه سکوتی بیست ساله می‌شکنید، نمی‌توان خرسند بود اما از اینکه گفتمان صادقانه حضرت‌عالی نیز کمر به نقد اخلاقی وضعیت موجود بسته است، شادمانیم.

حضرت‌عالی را به نماد مدیریتی شایسته، سالم و صادق می‌ستاییم، آن‌هم در روزگاری که صداقت و تدبیر به چیستان شبیه‌تر است، چیستانی بی‌پاسخ در میان این همه فریاد و ادعای میان‌تهی. بازگشت شما را بازگشت اخلاق می‌دانیم آن‌هم اخلاقی که در عمل‌گرایی متبلور است.

چند روزی بیشتر از آن اعلام حضور مکتوب شما نمی‌گذرد و همه ما آن متن را خوانده‌ایم. دغدغه‌های شما نمی‌تواند محترم نباشد اما نسل ما حتی در جمله‌ای از آن متن، خود را مخاطبی تمام‌قد نمی‌بیند. نسل ما: نسلی است در هوای آرزو، نه دلداده نوستالژی.

آزادی همان‌قدر در مخاطره است که عدالت، تنها کافی است به انبوه از نشریات توقیف شده و تشکل‌های دانشجویی منحل شده، نگاهی بیندازیم. حقوق شهروندان نیز حداقل به اندازه آرمان‌های امام مفقود هستند و این را می‌توان در فشارهای اجتماعی و بگیر و ببندهای سیاسی و سانسورهای بی‌پایان دید.

آنچه ما می‌خواهیم نگاهی است رو به آینده که خواسته‌های شهروندان را پذیرا باشد و در این میان از شما می‌خواهیم: نقد صادقانه خود را به انتقادی فراگیرتر و بهنگام‌تر بدل کنید چون تردیدی نیست که تداوم وضع موجود بی‌آنکه اصلاحی عمیق‌تر رخ دهد به فاجعه خواهد انجامید.

برای آنکه نسلی تازه‌تر نیز مخاطب گفتمان شما قرار گیرند، گفتگویی پیگیرتر و دیرپاتر از این نیاز است. امید داریم دغدغه‌های آنانی که سهم‌شان از جنگ، تنها، آژیرهای نابهنگام و ممتد بوده است نیز در این آرمان‌گرایی تازه جایگاهی درخور یابند، جز این و با توجه به واقعیت‌ها و توزیع جمعیتی ایران، راه درازی تا پیروزی آگاهانه باقی است.

در نگاه ما سیدمحمد خاتمی مناسب‌ترین فرد برای بازگرداندن میهن به شرایط عادی است آن‌چنان که کرامت شهروندان ایرانی تامین شود و منزلت جهانی ایران آن چیزی نباشد که اینک به نظاره‌اش نشسته‌ایم. هرگز در روند اثبات سیدمحمد خاتمی به نفی شما و یا هر کاندیدای دیگری نپرداخته‌ایم و واهمه‌ای از آن نیست که بارها احترام خود را نسبت به شما و ویژگی‌هایتان ابراز داریم، دغدغه ما فراتر از هر فرد و هر قهرمان: وطنی است که دوستش می‌داریم.

نگاه ما، نگاه چند شهروند ساده است بی‌آنکه سودای مقام ومنفعتی در میان باشد اما وظیفه اخلاقی خود می‌دانیم نسبت به هزینه‌های سنگین کناره گرفتن سیدمحمد خاتمی از چرخه رقابت هشدار دهیم و امیدوار باشیم اجماع (اگر انگیزه و اراده‌ای برای آن باقی است) تنها تابعی باشد از اقبال شهروندان و عزم تغییر وضعیت.

بیست و چهارم اسفند هشتاد و هفت

برای دیدن نامها بر روی ادامه کلیک کنید.

ادامه ... "درخواست برای ادامه حضور خاتمی" »

March 16, 2009

نسل من و موسوي

1.
حضور و شكست مهر سكوت مهندس موسوي را مي‌توان يكي از اتفاقات خوش يمن انتخابات آتي رياست جمهوري دانست، ‏از اين نظر شايد كمتر كسي را بتوان يافت كه در ميان نيروهاي سياسي اصلاح طلب و محافظه كار از اين امر خجسته ‏استقبال نكرده باشد.

‏2.‏
مهندس موسوي يادآور خاطرات نه چندان روشني براي نسل من است كه گره خورده است با نيكنامي و موفقيت اما به واقع ‏مي‌توان گفت هم نسلان من تنها هاله‌اي از خاطرات از ايشان در ذهن دارند و از اين منظر برايشان و ياران و همفكران شان ‏است كه سعي در روشن كردن نسل جديد داشته باشند تا هر چه بيشتر و بهتر جوانان با طرز تفكرو نگاه ايشان به دنياي ‏امروز، خصوصا نگاه ايشان به جوان و مقوله‌هايي چون آزادي، دمكراسي، حقوق بشر، حقوق اقليت‌ها روشن كنند.

اينها نمونه‌اي از مسائلي است كه در ادبيات سياسي امروز ايران جايگاه خاص خود دارد و فعالان سياسي چه محافظه كار و ‏چه اصلاح طلب سعي مي‌كنند براي روشن شدن مواضعشان در خصوص آنها به جامعه پاسخ بدهند و مهندس موسوي نيز با ‏توجه به اعلام حضور در انتخابات از اين قاعده مستثني نخواهند بود.

‏3.‏
اما سئوالات ديگري نيز هستند كه شايد طرح و پاسخ گفتن به آنها نيز كمكي در فضاي سياسي جامعه امروز ما باشد.‏
از جمله اينكه در دور گذشته انتخابات رياست جمهوري اقبال گروههاي اصلاح طلب و رايزني‌هاي گسترده آنان با مهندس ‏موسوي يكي از اخبار مهم آن روزگار بود و در نهايت اعلام گرديد كه مهندس موسوي براي حضور در انتخابات چند شرط ‏اساسي دارند كه در صورت تحقق آنها نامزد مي‌شوند، مهمترين اين شروط در اختيار داشتن يك شبكه رسانه ملي و دوم ‏نيروي انتظامي بود.

اين شروط در يك ديدگاه واقع بينانه بسيار قابل طرح و مناسب است زيرا با توجه به مسائل و مشكلات و بلاهايي كه در ‏دوره اصلاحات گريبان گير دولت خاتمي بود، واقع گرايانه است كه براي عدم تكرار آنها خواستار تحقق آنها شويم.‏
در هر صورت در آن دوره تاريخي شروط محقق نشد و مهندس موسوي نيز نامزد نشدند و در نتيجه انشقاق در جبهه ‏اصلاحات پيش آمد و در نهايت نتيجه همان شد كه امروز شاهد آن هستيم.

‏4.‏
حال سئوالاتي كه مطرحند به اين شرحند كه:‏
آيا شرايط با توجه به انتخابات دور گذشته رياست جمهوري تغييري كرده است كه ايشان بدون در نظر گرفتن آن شروط ‏حاضر به حضور در صحنه شده‌اند؟

آيا تحقق آن شروط با توجه به تجربه دولت خاتمي و چهار سال اخير ديگر براي ايشان اهميتي ندارد و چه چيزي ايشان را ‏به اين تحليل رسانده است؟

آيا ايشان در حال حاضر نيز بر سر تحقق آن شروط هستند؟ و اگر هستند چه چيز باعث شده پيش از گرفتن آنها وارد عرصه ‏شوند؟

چه اتفاقي در حال حاضر نسبت به چهار سال پيش افتاده است كه ايشان اكنون حاضر به حضور در صحنه هستند؟

اگر ايشان امروز نسبت به وضعيت فعلي كشور نگران هستند، آيا حضور ايشان در چهار سال قبل كه با اقبال تمام گروههاي ‏اصلاح طلب همراه بود موجبات عدم رسيدن كشور به اين وضعيت اسفبار را نمي‌كرد؟

و...

March 11, 2009

از نايب پيغمبر تا عبور از نظام

‏1.

از آن روزهايي كه عده‌اي در نمازجمعه دانشگاه تهران شعار مي‌دادند "مخالف هاشمي مخالف رهبر است مخالف رهبري دشمن پيغمبر است" هنوز آنقدر ‏نگذشته است كه خاطرها محو شوند و بياد نداشته باشيم كه روزي روزگاري مخالفت با هاشمي به معناي زير پا گذاشتن رهبري، ‏و دشمني با رسول خدا بود.

آن روزها هاشمي نماد نظام و اسلام و حكومت اسلامي بود و دو آتيشه‌ها سعي داشتند با اينگونه شعارها نداي ‏هر منتقدي را بسته نگاه دارند.

جدا از نادرستي اين نحوه دفاع كه در دوران پس جنگ باب شده بود اما نكته مسئله اين بود كه عده‌اي در آن روزگار براي ‏دفاع از يك شخص حاضر بودند تمام ارزشهاي اسلامي و ديني را نيز به ميان بكشند و از آنها هزينه كنند. اما با نگاهي گذرا ‏به مدافعان آن روزهاي رئيس جمهور وقت خواهيم ديد، آنها كساني نبودند جز آناني كه در سالهاي بعد از دوم خرداد چماق ‏به دست گرفتند و دانشجويان را زدند و به تجمعات حمله كردند و امروز نيز در سايه دولت عدالت پرور نهم مدافع دولت ‏جديد شده اند.

باز هم اگر در گذشته كنكاشي بكنيم خواهيم ديد كه منتقدان آن روزهاي هاشمي رفسنجاني هماناني بودند كه دلسوزانه سعي ‏در نقد سياست‌هاي اقتصادي آن دوران داشتند و در دولت اصلاحات سعي كردند با اصلاح روشها – نه تخريب روش‌ها – ‏كشور را به توسعه همه جانبه برسانند كه دقيقا همان چيزي بود كه هاشمي در دولت خود به دنبال آن بود اما منتقدان آن ‏روزها تنها با روشهاي اعمال شده موافقتي نداشتند.

‏2.

سالها از آن و حال و هواي دوران پس از جنگ گذشته است‌، دو آتيشه‌هاي ديروز ديروز، امروز احتمالا در يك مركز ‏دولتي نشسته‌اند و از رايحه خوش خدمت دولت مهرورز بهره مي‌جويند، اما دنيا سوداي ديگري سر مي‌دهد و امروز هاشمي ‏كه روزگاري دشمنش دشمن پيغمبر بود به نماد عبور از نظام تبديل شده و ارگان دولت جمهوري اسلامي علنا وي را خطاب ‏كرده و متهم مي‌كند كه در حال تكرار كردن دوران امام و آيت الله منتظري است.

گاهي چرخه روزگار نكاتي را زنده مي‌كند كه قابل تامل است. هاشمي رفسنجاني‌اي كه او را تاريخ زنده انقلاب مي‌دانند و ‏مبارزات سياسي اش را كمتر كسي است كه نشنيده باشد و امروز بر جايگاه يكي از مهمترين اركان نظام يعني مجلس ‏خبرگان رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام تكيه زده است، به ناگاه تبديل شده است به عبور كننده از ارزشهاي نظام، ‏نظامي كه دولت نهم خود را نماد تمام عيار آن مي‌داند و هر كسي كه دم از مخالفت با آن بزند، انگ مخالف نظام بودن به او ‏مي‌چسبد.

‏3.

آنان كه در روزهاي پس از جنگ براي مصادره هاشمي به نفع جريان خود و منکوب کردن مخالفان سياسي با شعارهاي عجيب و غريب از وي ‏حمايت و دفاع مي كردند و وي در جايگاههاي مقدس مي‌نشاندند و مخالفت با او را مخالفت با نظام و حكومت مي‌شماردند، ‏امروز همانان به قدرت رسيده‌اند و انديشه‌هاي خود را عين نظام و حكومت و اسلام مي‌دانند و تحمل ابراز هر نظر مخالفي ‏را هم ندارد، حتي اگر آن نظر دهنده هاشمي رفسنجاني‌اي باشد كه روزگاري در حمايتش خيابانها را به هم مي‌زدند.

‏4.

روزگار درس هاي جالبي مي‌دهد و از دريچه اين تجربيات است كه انسان به شناخت همه جانبه‌اي از وقايع مي‌رسد، اينكه ‏عده‌اي خود را نماد همه چيز و همه كشور مي‌دانند و حرف غير را برنمي‌تابند امر مبرهن و روشني است اما اينكه اين عده ‏وقاحت را به جايي برده‌اند كه به خود جرات مي‌دهند مسئولان تراز اول مملكتي را خطاب كنند و آنها از ديدگاه خود خائن به ‏نظام معرفي كنند امر ديگري است.

شايد اگر يادداشت هفته گذشته روزنامه ايران روزگاري در يك روزنامه اصلاح طلب نگاشته مي‌شد، احتمالا امروز تمامي ‏هيات تحريريه اين روزنامه را بايستي در ناكجاآباد زنداني مي‌ديديم.

March 10, 2009

تولد دوباره

1.

در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 84 "اصلاح طلبي پيشرو" بعنوان نمادي از اصلاح طلبي در فضاي سياسي ايران ‏مطرح گرديد که هرچند در آن زمان به پيروزي در انتخابات نرسيد اما موفقيتش با توجه به ظرف زماني بين مطرح شدنش تا به ‏راي مردم گذاشته شدنش قابل قبول بود و در نوع خود نمره قبولي گرفت.

‏"اصلاح طلبان پيشرو" با اعتقاد به قانون اساسي بعنوان ميثاق ملي خود را وفادار به شعارهايي چون حقوق بشر، آزادي اقليت ‏هاي قومي و مذهبي مي دانستند. اينان نکات اساسي و شعارهاي کليدي اين گروه از اصلاح طلبان بودند که در جامعه با اقبال ‏مناسبي نيز برخوردار شدند، هرچند نتوانستند راي اکثريت را براي اجرايي شدن کسب کنند.

‏2.

شايد تعريف واژه "اصلاح طلبي پيش رو" از سوي هر گروهي به گونه اي باشد، عده اي اين شعار را نماد تندروي و عبور از ‏خط قرمزها معرفي کنند، برخي آن را ابزاري براي از ميدان به در کردن حريف سياسي و حذف وي از صحنه بشمارند، و ‏گروهي نيز آن را بازگشت به آرمانهاي اصيلي که مردم برايش انقلاب کرده اند و استقرار دمکراسي، حقوق بشر، آزادي سياسي ‏و اجتماعي و ... بدانند.

اما به واقع تعريف اين واژه تنها از سوي نمايندگان فکري اين واژه امکان پذير است و آنان نيز کاملا معتقدند که اصلاح طلبان ‏پيشرو تنها به دنبال بسط و گستره دمکراسي و متعلقات آن در جامعه امروز ايران براي رسيدن به فرداي بهتر هستند.

‏3.

سيدمحمد خاتمي در هفته هاي اخير پس از ماهها دعوت گروههاي سياسي و شخصيت ها و اهالي فرهنگ نهايتا وارد عرصه ‏انتخابات رياست جمهوري شده است.

با وجود تجربه انتخابات سال 84 خبرها حاکي از سه پاره شدن اصلاح طلبان در انتخابات آتي دارد و با نگاهي گذرا به ليست ‏حاميان سيدمحمد خاتمي در اين دوره و مقايسه گذري با حاميان ايده اصلاح طلبي پيشرو در انتخابات گذشته خواهيم ديد که ‏اکثريت قابل توجهي از حاميان خاتمي، حاميان اصلاح طلبي پشرو بوده و هستند.

بايستي اين مسئله را مايه شعف دانست که ايده هاي چون حقوق بشر، دمکراسي، آزادي هاي سياسي و اجتماعي، آزادي هاي ‏مطبوعاتي که اصلاح طلبان پيشرو از آن دم مي زنند امروز يک نماينده فکري موجه به نام محمد خاتمي يافته است و اين مسئله ‏را بايد به فال نيک گرفت.

به اميد آنکه اين تولد دوباره اين بار با تلاش به ثمر بنشيند.

March 3, 2009

سنگ ها و ....

در حاليكه به ماههاي منتهي به برگزاري انتخابات رياست جمهوري نزديك مي‌شويم، فضاي سياسي كشور هر روز تحت تاثير اين رويداد مهم قرار گرفته است و اخبار رسانه‌ها و محافل خبري به اين رويداد سرنوشت ساز هر روز وسعت بيشتري به خود مي‌گيرد.

آقاي خاتمي بعنوان نامزد مطرح جبهه اصلاحات نيز با توجه به دعوت‌هاي انجام شده وارد عرصه انتخابات شده و در نبود اطلاع رساني و نداشتن رسانه مناسب براي حاميان خاتمي در انتخابات، تنها راه تبليغ چهره به چهره و گفت و گوي رو در رو با مردم است ابزار تبليغاتي ياران خاتمي و شخص وي است.

در اين راه همراهان آقاي خاتمي سعي دارند تا از اين فضاي گفت و گوي مستقيم با مردم به بهترين نحو ممكن استفاده كامل را ببرند و با برنامه ريزي منظم با حضور در نقاط مختلف كشور مردم را با ديدگاهها و نظرات و برنامه هاي آينده خاتمي آشنا كنند.

شخص خاتمي نيز سعي دارد با انجام سفرهاي تبليغاتي و استاني سخن خود را به صورت مستقيم به گوش آحاد جامعه در نقاط مختلف كشور برساند و از اين تنها راه تماس با جامعه در نبود رسانه استفاده كند. وی با حضور در استانهاي مختلف كشور سعي دارد تا هر چه بهتر و هر چه بيشتر از اين راه برقراري ارتباط استفاده بهينه را ببرد.

براساس اخبار در اولين دور سفر هاي استاني قرار است به استان فارس و شهر شيراز سفر نموده و با مردم اين اين استان در حد امكان ارتباط برقرار كنند.

حاكميت كه جلوی تنها راه برقراري ارتباط اصلاح طلبان پيشرو با جامعه را، كه در واقع همان مطبوعات و رسانه‌هاي نوشتاري هستند به انواع و اقسام گرفته، اينبار در صدد برآمده تا با استفاده از ترفندهاي مختلف تنها راه ارتباطي باقي مانده اصلاح طلبان با جامعه را كه همان گفت‌وگوي مستقيم با مردم است را از بين ببرد و براساس همين تحليل سعي كرده است تا مانع از برگزاري سخنراني‌ها و ديدار هاي خاتمي با مردم شيراز در سفر وي به اين استان گردد.

خبر لغو سخنراني خاتمي در مسجد شاهچراغ از سوي شوراي تامين اين استان و فشار اين شورا بر هيات امناي اين مسجد براي لغو اين برنامه و عدم ابلاغ دلايل مخالفت شان با برگزاري اين مراسم به ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در استان فارس از نمونه اين عمليات رواني است.

از سوي ديگر در آخرين ساعات روز گذشته همچنين اعلام گرديد كه دانشگاه شيراز نيز از سخنراني خاتمي در اين دانشگاه ممانعت به عمل آورده و دومين برنامه سفر خاتمي را نيز به اين صورت لغو كرده‌اند.
تجربه‌هاي گذشته به اصلاح طلبان آموخته است كه هرگاه محدوديتي در ارتباط با جامعه براي اصلاح طلبان پديد آمده است نشان دهنده آن است كه آنان به درستي راه را شناخته اند و به همين سبب هميشه از روش های مختلف سعي كرده‌اند كه ارتباطشان با جامعه برقرار بماند، تعداد روزنامه‌هاي منتشره در دوره اصلاحات و تداوم انتشار مجدد آنها نشان این مدعاست.

در اين دوره زماني نيز بر اصلاح طلبان است تا با درس گرفتن از تجربه‌هاي گذشته سعي كنند تا هرگاه دري بر روي آنها بسته شد نه تنها مايوس نگردند، بلكه با استقامت و صبر و پشتكار بيشتر سعي در باز كردن درب جديدي داشته باشند تا محدوديت‌ها در ارتباط گيري آنان با جامعه تاثيري نگذارد.

هرچند امروز سخنراني‌هاي خاتمي را در شيراز لغو كرده‌اند اما نمي‌توان و نبايد از حضور خاتمي در ميان جامعه مايوس شد و بايستي محكم‌تر از گذشته خاتمي به ميان مردم فرستاد تا پيام و صداي خود را به گوش تك تك آحاد جامعه برساند و جامعه بداند كه اصلاحات زنده است و خاتمي نماد آن است.

November 21, 2008

دایره آزادی

به بهانه برگزاری نمایشگاه مطبوعات

تعریف حاکمیتی از آزادی مطبوعات در ایران گره خورده است به تعداد مطبوعات منشر شده و حاکمیت برای اثبات وجود آزادی به آمار مراجعه می کند.

اما واقعا تعریف دقیق آزادی مطبوعات چیست و آیا این گزینه در ایران مصداق دارد یا خیر؟

سنجش دایره آزادی مطبوعات در ایران این روزها کار چندان دشوار و پیچیده ای نیست و می توان با نگاهی گذرا به مطبوعات منتشر شده و خط مشی آنها به نتیجه روشنی در این زمینه دست یافت.

در وضعیت کنونی حاکمیت و دولت سعی دارند با انتشار تعداد مشابهی مطبوعه و روزنامه و ... نشان دهند که آزادی مطبوعات را ارج نهاده و بر آن صحه گذاشته اند و از سوی دیگر به هر نحو ممکن سعی می کنند تا با بستن روزنه های انتقاد از سوی مخالفان فکری و عقیدتی خود تمامی صداهای ناهمخوان با ساز خودشان را خفه کنند.

دولت فعلی که بر خلاف سلف خود سعی می کند تا با انواع اقسام روش ها و افتراها منتقدان را منکوب و صدای آنان را وابسته به دشمنان کشور نشان دهد در این عرصه پیش قدم است. میزان و حجم بالای شکایات انجام شده از سوی دستگاههای حکومتی نشان دهنده میزان پایبندی آنان به شعار آزادی مطبوعات و وجود منتقد در عالم مطبوعاتی کشور است.

یکی از اثرات اجرای سیاست فوق در خفه کردن صدای هر مخالفی و بستن جریان های اطلاع رسانی آزادی آن خواهد شد که به مرور جامعه از نگاه به دورن در زمینه گرفتن اخبار و اطلاعات به سمت نگاه به خارج خواهد رفت و جریان اطلاع رسانی کشور به دست بیگانگان خواهد افتاد.

متاسفانه از نظر حاکمیت انتشار دهها روزنامه و مجله مانند ایران و جام جم و ... ملاک آزادی مطبوعات است، اما واقعیت امر در این است که انتشار همشکل دهها و هزاران نشریه شاید امر پسندیده ای باشد اما نشان دهنده آزادی مطبوعات در کشور نیست و تا زمانی که منتقدان واقعی از داشتن تریبون و رسانه جهت رساندن صدایی بر خلاف جریان هدایت شده مطبوعات دولتی نداشته باشند هیچگاه آزادی مطبوعات واقعی در کشور حکم فرما نخواهد شد و در این صورت است که کیهان بعنوان منتقد برتر شناخته خواهد شد.

November 8, 2008

سناريوهاي شكست خورده

در خبرها آمده بود كه در ادامه تلاشها و حمله‌ها و تهمت‌ها و اختلاف افكني ها براي مايوس كردن خاتمي از حضور در انتخابات رياست جمهوري سال آينده اين بار عده‌اي از نمايندگان اقتدارگراي مجلس از هراس حضور مجدد وي طرحي را تدوين كرده‌اند تا طبق آن سن نامزدهاي رياست جمهوري را به 65 سال برسانند.

نكته جالب اين قضايا اينجاست كه جناح اقتدارگرا قصد دارد به هر نحو ممكن و به انواع روش هاي غيراخلاقي و قانوني و فراقانوني راه بر حضور خاتمي ببندند و سعي دارد اين پيام را به جامعه ارسال كند كه ديگر ما اجازه حضور دوباره‌ خاتمي و همفكرانش را نمي‌دهيم و اتفاقا همين واكنش هاي غيرعقلاني و احساسي آنهاست كه امروز ما را بايستي به اين نتيجه برساند كه خاتمي بهترين گزينه براي مقابله با تماميت خواهي آنان است.

***

يكي از دلايلي كه براي طرح اين اصلاحيه قانون انتخابات عنوان شده اين مسئله است كه سن زياد رئيس جمهور باعث مي‌شود وي نتواند وظايف قانوني خود را ايفا نمايد، حال سئوال اينجاست اگر بر اثر افزايش سن شخصي نتواند وظايف قانوني خود را به انجام برساند و با اين حساب آيت الله جنتي حدودا بايستي 20 سال پيش بازنشسته شده باشد.

***

هنوز از خاطرمان نرفته است كه چند صباحي پيش سناريوي مايوس كردن خاتمي با استفاده از حربه رد صلاحيت كليد خورده بود و هر روز كيهان و كيهان نشينان با تهديد و شايعه اين مسئله را دامن زدند تا خاتمي از حضور پا پس بكشد، اما حال كه روز به روز احتمال حضور خاتمي بيشتر شده است و سناريوهاي قبلي با شكست روبرو شده است، اينبار سعي دارند با استفاده از يك راهكار قانوني راه را بر خاتمي و خاتمي‌ها ببندند تا شايد بتواند تجميع قدرتي كه نتيجه اي جز ركود و تورم و گراني و انزواي جهاني چيزي براي ايرانيان به همراه نداشته حفظ كنند.

اين سناريوسازي‌ها و اختلاف افكني‌ها امروز نه تنها نبايد ما را نااميد كند، بلكه بايد مصمم تر از گذشته به راهي كه آغاز كرده ايم ايمان داشته باشيم و ادامه دهيم و نگذاريم اين سناريوهاي شكست خورده خللي در عزم ما ايجاد كند.

March 13, 2008

راي مي‌دهم

با اينكه همچنان بر نظر نوشته شده در يادداشت قبلي هستم و اين انتخابات را غيررقابتي و غيرآزاد و ناعادلانه مي‌دانم اما به دلايلي راي مي‌دهم:

1- با توجه به اينكه پذيرفته‌ام در يك كار جمعي شركت بجويم و كار جمعي و تشكيلاتي را چراغ راه آينده كشور مي‌دانم با تصميم جمعي دوستان همراه مي‌شوم.

2- راي مي‌دهم تا يك درصد هم اگر شده تاثير گذار باشم و براي كمترين تاثير گذاري مثبت اين عمل سياسي را انجام مي‌دهم.

3- راي مي‌دهم تا فردا روزي از راي ندادن پشيمان نشوم، و اگر به فرض يك درصد هم براي پيروزي ائتلاف اصلاح طلبان متصوريم خود را شريك آن مي‌كنم.

4- راي مي‌دهم تا مانند راي در دور دوم رياست جمهوري هاشمي كه با همه انتقادات راي دادم كه وضع از اين بدتر نگردد، امروز هم راي مي‌دهم تا وضع بدتر نگردد.

5- و راي مي‌دهم تا شايد اميدمان را در اين انتخابات با همراهي يكديگر باز يابيم.

6- و راي مي‌دهم كه راي ندادن را ساده‌ترين و راحت‌ترين اقدام مي‌دانم.

February 24, 2008

انتخابات و انتصابات

با روشن شدن وضعيت تعيين صلاحيت‌ها، آنچه از قبل مثل روز روشن بود جامه عمل به خود گرفت و ليست انتصابات شوراي نگهبان به صورت كامل منتشر شد.

حال سئوال اين است كه آيا بايد در اين شوي تبليغاتي شركت جست؟ آيا بايد همين يك راي ناقابل و شايد كم تاثير را صرف انتخابات كه نه، انتصابات از پيش از تعيين شده كرد؟

پاسخ من تا به امروز به اين سئوال منفي است و هيچ استدلال قوي‌اي را تا به امروز نديده‌ام كه اندكي تغيير در اين نظر ايجاد كند.

به شخصه فکر می کنم براي شركت در يك انتخابات، حداقلي از شرايط مطرح است. هيچگاه بدنبال يك شرايط افسانه‌اي و رويايي كه در جامعه استبداد زده ايران قابل وقوع نيست نبوده‌ام و بعيد مي‌دانم به زودي هم به چنين شرايط آرماني‌اي دست پيدا كنيم گو اينكه مثلا در انتخابات دور دوم شوراهاي شهر براي يكبار در تاريخ چنين شرايطي پيش آمد وليكن استثنائات را بايستي از اين گردونه خارج نمود.

براي شركت كردن در انتخابات حداقل بايستي ميزان قابل توجهي از كانديداهايي وجود داشته باشند كه ميزاني از اعتماد به نفس و جسارت در گفتار و كردار آنها مشهود باشد كه در صورت انتخاب شدن بتوانند حداقل گامي در دفاع از حقوق ملت بردارند، و مانند آناني نباشند كه هنوز و پيش از انتخابات پيام تبريك خود را بابت اين انتصاب اعلام مي‌دارند.

از نظر نگارنده شرط فوق حداقل و نازل‌ترين نكته براي شركت در يك انتخابات است و به همين دليل انتخابات‌هاي مجلس پنجم - در شهر تهران و حضور 15 نامزد برجسته از جمله آقايان عبدالله نوري و بهزاد نبوي – انتخابات مجلس ششم، انتخابات رياست جمهوري در سه دوره گذشته و انتخابات شوراها در سه دوره گذشته را مشمول اين حداقل شرايط مي‌دانم.

اما اين انتخابات نيز بمانند انتخابات دور گذشته مجلس فاقد حداقلي از حداقل‌هاست و دراین ميان تنها كساني از فيلترينگ چند لايه حاكميت عبور كرده‌اند كه حاكميت يا مطمئن است راي نمي‌آورند و يا اينكه در صورت راي آوردن هيچگاه به رفتار حاكميت معترض نخواهند شد و نمونه آن را به خوبي مي‌توانيد در مجلس هفتم مشاهده كنيد كه اقليت به جز اين ماههاي آخر نزديك به انتخابات هيچگاه لب به سخن نگشود و مي‌توان حتي نمونه‌هاي موردي بي‌شماري براي اين قضيه ذكر كرد مانند مقايسه واكنش اصلاح طلبان مجلس ششم به قتل زهرا كاظمي و همچنين واكنش اصلاح طلبان مجلس هفتم به قتل دكتر زهرا بني يعقوب كه وضوح اين جسارت را به تمام و كمال نشان مي‌دهد.

با اين اوصاف و زمانيكه از پيش 210 كرسي مجلس از پيش تعيين شده است و فقط نمايش تبليغاتي آن در روز انتخابات انجام مي‌پذيرد و با فرض وجود 70 حوزه رقابتي آنهم براي اصلاح طلباني كه اكثريت آنها در اولويت‌هاي دوم به بعد ليست‌هاي انتخاباتي اصلاح طلبان بوده‌اند، فكر مي‌كنيد چند كرسي نصيب اصلاح‌طلبان گردد؟

نگاه خوشبينانه به مسئله فوق تنها كسب 35 كرسي است كه نه تنها فايده‌اي براي اصلاحات خواهد داشت كه تنها هزينه شركت در يك انتخابات فرمايشي را نصيب اصلاح طلبان خواهد نمود، هرچند كه بياييم و به آن برچسب شركت محدود را بچسبانيم.

اما موافقان شركت در انتخابات نيز در اين ميان استدلال‌هاي خاص خودشان را دارند، اينكه ما صاحبان واقعي انقلاب هستيم و نبايستي در هيچ دوره‌اي با آن قهر كنيم، اينكه اين انتخابات مقدمه‌اي است براي انتخابات رياست جمهوري آينده و قهر با اين انتخابات به منزله از دست دادن آن است، اينكه حداقل وجود يك اقليت قوي در انتخابات اين دوره موجب تقويت رئيس جمهوري احتمالي اصلاح طلب در دوره بعد را بوجود مي‌آورد و ...

با قبول گزينه‌هاي فوق از سوي طرفداران شركت در انتخابات، تنها سئوالي كه باقي مي‌ماند اينست كه با فرض اينكه در شهر تهران بتوان يك ليست 30 نفره از كانديداهاي موجود حتي با گرايشات حتي بي‌ربط تهيه نمود و در انتخابات شركت جست، اما بستن ليست انتخاباتي خود يك مرحله است و كشيدن مردم در پاي صندوق راي و جذب مردم براي راي دادن به آن ليست مرحله ديگري است، حال شما كداميك از نامزدهاي تاييد صلاحيت شده در شهر تهران را حاوي اين ويژگي مي‌بينيد كه بتواند براي آن ليست راي جذب نمايد؟

با نگاه به انتخابات دوره گذشته شوراها مي‌بينيد كه در شهر تهران آقايان دكتر نجفي و مسجد جامعي و خانم ابتكار كم و بيش داراي اين ويژگي در ليست اصلاح طلبان بودند وليكن در نهايت تنها خود اين افراد موفق به كسب راي لازم براي نشستن در صندلي شوراي شهر تهران را شدند و بقيه ليست از گردونه جا ماندند.

حال در انتخابات مجلس و در حال حاضر در شهر تهران كدام نامزد به نظر شما توان بالا بردن سطح مشاركت مردم و راي آور كردن ليست را داراست؟ آيا شما گزينه‌هايي مانند رضا خاتمي، محسن آرمين، بهزاد نبوي، دكتر عليرضا نوري و احمد بورقاني و ... را كه در انتخابات مجلس ششم باعث راي آوردن كل ليست اصلاح طلبان شدند را امروز در ميان نامزدهاي تاييد شده مي‌بينيد؟

با توجه به معادله فوق و نگاه به هزينه‌ها و فايده هاي شركت در چنين انتخاباتي، فكر مي‌كنم كه اين انتخابات همچنان محلي براي حضور ندارد و تنها نتايج منفي آن دامنگير آينده اصلاحات خواهد شد و سكوت نه تنها دردي را از اصلاحات و اصلاح طلبان دوا نخواهد كرد كه باعث خواهد شد سئوال ديگري بر دامنه سئوالات گذشته در خصوص عملكرد آنان اضافه گردد.

با اينكه اعتقاد دارم در شرايطي كه امكان حضور در انتخابات با معيارهاي حداقلي وجود دارد نبايستي از آن در جهت حفظ نهاد راي مردم دريغ كرد اما در اين انتخابات چون ديگر حق انتخابي باقي نمانده است در نتيجه انگيزه‌اي نيز براي شرکت نيز وجود ندارد و در يك كلام حق شرکت نکردن در انتخابات را نيز يک حق انتخاب مي‌دانم.

اما سئوال جدي‌تري كه در پي مي‌آيد اينست كه: در پي عدم حضور در انتخابات براي آينده چه بايد كرد؟

سعي خواهم كرد در روزهاي بعد نظرم را در اين خصوص بنويسم.

January 21, 2008

در تهران به چه کسانی رای می دهید؟

ادامه ... "در تهران به چه کسانی رای می دهید؟" »

January 15, 2008

چرا اينهمه نگراني

اين يادداشتم در سايت نوروز و سايت بهارستم هشتم(سايت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان) درج شده است.

يكم. در روزهاي اخير خبرها از جانب رسانه‌هاي اقتدارگرا همگي داراي جهت گیری و اهداف مشتركي است :

1- گرفتن نوك پيكان حمله به سوی اصلاح طلبان با انواع ترفندها

2- خط و نشان كشيدن براي اصلاح طلبان و انواع تهديدها

3- درکرسی اتهامات نشاندن اصلاح‌طلبان از قبیل انگ حمایت خارجی و...

4- و در نهايت آماده كردن بستر رد صلاحیت و حذف آنان از انتخابات

با مشاهده گذرا بر روي تيترهاي و مطالب روزهاي اخير رسانه‌های اقتدارگرا از رسانه ملي گرفته تا نشريات وابسته به حكومت مانند كيهان پیگیری اين چهار محور به وفور در آنها ديده مي‌شود.

بر كسي پوشيده نيست كه تمامي اين تلاش‌ها و تهمت‌ها و افتراها و شيطنت‌هاي رسانه‌اي و چسباندن برچسب های ناچسب به برخي اصلاح‌طلبان تنها براي رسيدن به گزينه چهارم است، يعني بستر سازي رد و حذف كامل اصلاح طلبان موثر از انتخابات آتي و آماده كردن فضا براي برپا كردن دوباره يك مجلسي با اکثریت از پيش تعيين شده، مانند آنچه در مجلس هفتم رخ داد.

دوم. بررسي گفتارها و رفتارهاي اين رسانه‌ها در سالهاي اخير و به خصوص پس از پيروزي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري نشان دهنده اين مسئله است كه در هر مقطع زماني اقتدارگرايان با شادماني تمام اعلام كرده‌اند كه مردم از اصلاح طلبان نااميد شده‌اند و ديگر به آنان اطمينان ندارند و ...

در مقطع زماني پس از انتخابات شوراهای دوم تاکنون جريان پيروزاقتدارگرا با هدف تحقير اصلاحات و اصلاح طلبان مدام با به كار بردن اخبار و تحليل‌هاي اينگونه سعي در نااميد كردن اين جريان سياسي و طرفدارانش و به نوعي بي انگيزه كردن آنها براي ادامه حيات سیاسی و خالي كردن صحنه سیاست براي اقتدارگرایان در آينده داشته است اما به رغم این حملات و هجمه های تبلیغاتی اين هدف تا به امروز به سد استقامت اصلاح‌طلبان خورده است .

سوم. با نزديك شدن به يك مقطع سرنوشت ساز در عرصه تصميم گیری كشورو انتخابات از سوي مردم، اين رسانه‌ها كه تا ديروز داد و فغان بر مي‌آوردند كه اصلاح طلبان و مردم در دو خط جدا شده از هم حركت مي‌كنند، و مردم به اصلاح طلبان پشت کرده و دیگر به آنها رای نمی دهند و...امروز همه هم و غم و سعي و تلاش خود را بکار بسته اند تا زمينه حذف اصلاح طلبان را قبل از انتخاب مردم آماده كنند.

سئوال مهم اين است كه پس اين همه ترس و نگراني براي چيست؟ مگر مردم از اصلاح طلبان نااميد نشده اند؟ مگر اين مردم نبودند كه مشت محكمي در انتخابات شوراهای دوم ، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم به دهان اصلاحات زدند؟و... پس چرا امروز سعي مي‌شود به هر بهانه‌اي آنان را به شیوهای غیرقانونی و مرسوم از صحنه رقابت انتخاباتی حذف كنند؟

پاسخ به اين سئوال شايد حاوي اين نكته اساسي باشد كه اقتدارگرايان نيز به خوبي خود اصلاح‌طلبان دريافته‌اند كه رمز شكست اصلاح طلبان در گذشته علاوه بر اعمال نظارت استصوابی تفرقه درونی بوده است و امروز که به مدد سید محمد خاتمي و عقل جمعي، ائتلاف جايگزين تفرقه شده است و مردم نیز تجربه دو دوره حاکمیت اصلاح طلبان و اقتدارگرایان بر قوای مجریه و مقننه را پیش چشم دارند جز نويد پيروزي درانتخابات نخواهد بود و همه این سر وصداها به همين دليل است.

امروزه در اردوگاه محافظه كاران و اقتدارگرايان تفرقه وسهم خواهی حرف اول را مي‌زند ضمن آنکه اینان باید پاسخگوی وضعیت موجود و دستاوردهایی همچون گرانی و تورم وبیکاری و فقر و فساد و تبعیض و... ناشی از عملکردشان باشند و به همين دليل تمام تلاش آنان اکنون اين شده است كه اين وضعیت را به خارج از محيط خود انتقال داده و در سایه حمله به اصلاح طلبان خود را متحد و همراه نشان دهند و با دادن آدرس غلط خود را از تیر رس پاسخگویی به مردم برهانند .

چهارم. امروزه بر همه شهروندان ایرانی و به ویژه اهل نظر است كه با نگاه پخته‌تر نسبت به تجربه های گذشته و با عبرت آموزی از آنها ، در پي ساختن آينده بهتری باشيم و نشان دهيم چرخه روزگار ما را تفتيده كرده است و نگاهمان به پيش پايمان نيست بلکه باید به افق های دور باشد . ائتلاف و اتحاد و همبستگي و مشاركت فعال و دسته‌جمعي راهكار نجات كشور است و رای یک یک ما می تواند سرنوشت جدیدی برای کشور و تک تک ما را رقم زند .

August 12, 2007

رفت و آمد دولتيان

هيچ توجه كرده‌ايد كه دولت احمدي نژاد در طي دو سال عمر خود كه يك نيمه حيات دوران رياست جمهوري‌اش مي‌شود چند وزير و معاون را جا به جا كرده؟

رئيس سازمان مديريت، وزير رفاه، وزير دادگستري، رییس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز، وزير نفت، وزير صنايع و ...

براي اين رفت و آمد مي‌توان دلايل زيادي پيدا كرد:

1- عدم درك صحيح از توانايي افراد

2- عدم وجود پيش بيني لازم براي انتصاب يك فرد

3- اختلاف نظرهاي جدي در اجراي سياست‌ها

4- ايجاد تغييرات و تحولات براي فرار از زير بار ناكارآمدي

5- هماهنگ كردن مجموعه دولت

6- و ........

شما چگونه مي‌انديشيد و كدام دليل را صحيح مي‌دانيد؟

July 13, 2007

اندر باب تندرو و معتدل

این روزها باب اندرز دهی باز شده و عده ای نیز خود را در جامه اندرزگو دیده اند و از هر بابی سعی می کنند دیگران را پدرانه پندی دهند و از دید خودشان به راه راست(!) هدایت کنند. در این مسیر ماهیگیرانی نیز هستند که تورشان را پهن کرده اند و هرکدام سعی می کنند از این درب حاجتی بستانند و سعی می کنند در این طریق محکومی بیابند.

گویی برای عده ای محرز شده است که در جایگاه قاضی القضاتی نشسته اند و با فراموش کردن گذشته نه چندان دور امروز برای سایرین حکم می رانند. قصد خطوط نفی و عبور کردن نیست، بلکه تنها روشن کردن مسیری است که خواسته یا ناخواسته در آن هستیم و از گذشته آغاز شده و در اشتباهات آن همه شریک هستیم.

عده ای در میان این اندرزگویان هستند که فراموشی شان بسیار شدید است، جمعی که به قول خودشان اولین حزب دوره اصلاحات هستند ولیکن غنضفروار در آن دوره تاختند و دوختند. آنها که تا دیروز مهمترین معضل حزبشان این بود چرا کسی آنها را تحویل نمیگیرد و پستی بشان نمی دهد و وقتی بهزیستی را تصاحب کردند تمام مشکلشان با اصلاحات حل شد و به جای منتقد تبدیل به حامی شدند، و حزبشان تا دیروز تعطیل شده بود امروز توصیه میکنند که عده ای از حقوق شهروندی خود بگذرند و برای مصالح نانوشته و خطوط قرمز نکشیده وارد معرکه ای که خودشان قصد دارند در آن حضور پیدا کنند نشوند.

عده ی دیگری نیز در این میان هستند که به نظر کم حافظه می آیند، کسانیکه بمانند ساده لوحی فیلم مونتاژ شده کنفرانس برلین را باور کردند و صبح آنروز بدون آنکه تحقیقی کرده باشند آتش حمله به مطبوعات را سبب شدند حال امروز صحبت از مذمت تندروی میکنند، آنان که تا دیروز ملعبه دست سیمای لاریجانی شده اند امروز سایرین را نصیحت میکنند.

دیگرانی نیز هستند که گویا کندی حافظه دارند، البته شاید این از باب بالا رفتن سن باشد که اینچنین شده اند، کسانی که تا مولایشان حکمی صادر کند سمعا و طاعتا می گویند و فراموش می کنند که نظر خودشان چیست و چه بوده و حتی دیگر جرات نمی کنند در آینده در آن خصوص فکر کنند، حال اینان نیز داعیه اعتدال دارند.

براستی کدام اعتدال؟ اعتدالی که با یک حکم فراموش می شود؟ اعتدالی که یادمان برود در انتخابات مجلس هفتم مسبب ضایع شدن حقوق بیش از 2700 کاندیدا شده ایم؟ اعتدالی که صبح با داد و بیداد از خواب صبحگاهی انتخابات ریاست جمهوری بیدار شویم و نامه نگاری کنیم و بسبب آن نامه یک روزنامه دیگر بسته شود و فردایش اصلا یادمان نباشد که نامه ای نوشته بودیم؟ یا اعتدالی که ساخته و پرداخته ذهن های بیمار سازندگان فیلم های کارناوال عاشورا و کنفرانس برلین است؟

خدایا همه خفتگان را بیدار بفرما

July 12, 2007

توهم زدگان

چند وقتي بود كه فكر مي‌كردم متوهمان از روزگار درس گرفته‌اند اما گويا در همچنان بر همان پاشنه سابق مي‌چرخد، هرچند دير ولي اين دو مطلب را حتما بخوانيد، امان از اين شيخوخيت ....

آقاي كروبي، بزرگي كنيد - محمد عاملي - افكار مسطور

در دفاع از اصلاح طلبي پيشرو - حميد سيدي - شرق

June 12, 2007

نبرد دمكراسي

دوست گرامي خانم سميه توحيدلو در وبلاگش با عنوان «بر ساحل سلامت» سئوالاتي پرسيده‌اند كه از من هم خواستند از ديدگاه خودم را در اين خصوص بيان كنم. يكي از سئوال‌ها را انتخاب كردم كه از ديدگاه خودم سعي مي‌كنم شرح دهم.

در دوران انتخابات رياست جمهوري يكي از ايرادات و نكاتي كه دائما به ما افرادي كه درگير كار انتخابات بوديم گرفته مي‌شد اين مسئله بود كه ما از «مردم عقب» هستيم و «مردم خيلي وقت است كه ما را پشت سر گذاشته‌اند» و اين بحث‌ها خصوصا از سوي افرادي كه طرفدار تحريم بودند بيشتر به ما زده مي‌شد.

اما نتيجه انتخابات چيز ديگري بود، نتيجه‌اي كه نشان داد نه تنها مردم از ما جلو نزده‌اند كه شايد فرسنگ‌ها خواسته‌هايشان با خواسته‌هاي ما و آنان كه شعار مي‌دادند ما چون حرف مردم را درك مي‌كنيم پس راي نمي‌دهيم تفاوت داشت.

معتقدم در ايران با توجه به شرايط خاص فرهنگي و جمعيتي شعار تحريم چندان پاسخگو نيست، زيرا حتي اگر در شهرهاي بزرگ مردم راي ندهند، آمار راي در شهرها و روستاها درصد راي شهرها را پوشش خواهد داد بنابراين طبل توخالي تحريم تنها موجب مي‌شود كه اشتباهي را كه در انتخابات مجلس هفتم صورت گرفت و ميدان براي حضور عناصر توخالي‌تر از انتخابات فراهم شد تكرار شود.

اما آيا واقعا خواسته‌هاي مردم از ما عبور كرده است يا فرسنگ‌ها عقب‌تر از ماست؟

تنها راهي كه براي يافتن پاسخ به اين پرسش وجود دارد انجام نظرسنجي جامع و يا انتخابات است كه انتخابات دقيق‌ترين راه به نتيجه رسيدن در اين مواقع در جوامعي مثل ايران است، و فكر مي‌كنم كه خواسته‌هاي مردم ما از خرداد 83 تاكنون تغيير چنداني نكرده است، در آن انتخابات اكثريت به وضوح راي دادند كه «ماهي پنجاه هزار تومان» را به «تشكيل معاونت حقوق بشر» و «نفت بر سر سفرهاي مردم» را به «حضور زنان در كابينه» ترجيح مي‌دهند و در جايي كه كانديدايي پيشرو ترين شعارها را در طي حيات سياسي جمهوري اسلامي مطرح كرد، مردم به آساني شعارهاي پسروانه‌تر را ترجيح دادند و راي به آن دادند.

امروز مي‌انديشم كه اتفاقا اين ما هستيم كه جلوتر از مردم حركت كرديم، و اين ما بوديم كه سعي كرديم سطح خواسته‌ها را بالا ببريم،‌ در حاليكه سطح ديد جامعه ما آنچنان افزايش نيافته است.

دوباره تاكيد مي‌كنم كه شايد خواسته‌هاي جامعه شهرهاي نيمه مدرن ما بيش از اينها باشد - كه البته انتخابات همين شهرهاي بزرگ ما هم راي‌شان مانند روستاها بود - اما نتيجه كل مهم است نه يك منطقه و يك نقطه

اما راهكاري كه به آن معتقدم اين نيست كه ما به عقب برگرديم و زبانمان را عاميانه كنيم و شعارهاي پوپوليستي بدهيم زيرا سطح گفتمان ما در حد شعارهاي صد من يه غاز نيست، در جامعه امروز ايران نبرد خاموشي بر سر دمكراسي در گرفته است كه جبهه اول آن فرهنگي است و تا زماني كه نتوانيم در اين سنگر سطح فكر و معلومات و گفتمان جامعه را به دمكراسي واقعي نزديك كنيم، باز هر دوره بايستي منتظر يك اتفاق ناخواسته و شك برانگيز باشيم.

اين روزها، روزهاي سختي شده است، روزهايي كه شايد عده‌اي از اطرافيان ما امروز به اين نتيجه رسيده‌اند كه شايد اگر به همان شعار پوپوليستي كانديدا اصلاح‌طلبان بسنده مي‌كرديم وضع‌مان بهتر از امروز بود، اما معتقدم راهي كه رفتيم شايد تندروانه و سريع بود اما اشتباه نبود و امروز بايستي آينده را از منظر همان دريچه گشوده شده بنگريم،‌ نه اينكه به عقب برگرديم و نگاه بيش مصلحت‌ گرايانه داشته باشيم.

تكلمه:

سئوال: اما يك مسئله وجود دارد و آن اين كه پس بايد در كوتاه مدت با جامعه و انتخابات چه كرد؟

فكر مي‌كنم تنها راه ما گفتمان با جامعه است و البته بايد يادمان باشد كه ما چهار ميليون راي در صندوق داريم كه مي‌توانيم از پتانسيل آن جهت بهره‌برداري در انتخابات‌هاي پيش رو بهينه‌تر استفاده كنيم، كاري كه متاسفانه در انتخابات شوراها از آن غافل بوديم.

May 28, 2007

چه بايد كرد؟

اين سئوال رو تو اين وبلاگ دوست قديمي‌ام ديدم، به نظرم جاي طرح بيشتري داره، راستي نظر شما چيه؟

به نظر شما، برای اینکه

۱. امثال باهنر، حداد عادل و همفکران و همدستانشان زمام مجلس را برای ۴ سال دیگر به عهده نگیرند

۲. احمدینژاد ۴ سال دیگر دوباره رئیسجمهور نشود

شما، من، ما و دیگران از حالا چه باید بکنیم؟!