<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>دفتر بي‌ مخاطب :: دست نوشته هاي حنيف مزروعي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/atom.xml" />
   <id>tag:hanif.ir,2011://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="دفتر بي‌ مخاطب :: دست نوشته هاي حنيف مزروعي" />
    <updated>2011-12-27T08:53:31Z</updated>
    <subtitle>در كويري وسيع ؛
   تنها ؛
    بي مخاطب</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>
 <div style="visibility:hidden">	
<div class="side"><!-- Begin Webstats4U code -->
<!-- Title: دفتر بي مخاطب -->
<!-- URL: http://hanif.ir/ -->
<script language="JavaScript" type="text/javascript" src="http://m1.webstats4u.com/m.js">

</script>
<script language="JavaScript" type="text/javascript">
<!--
 webstats4u("ADMlng72jR6DeWTCqbymz8Oi67Tw", 0);
// -->
</script>
<noscript>
<a target="_blank" href="http://www.webstats4u.com/stats?ADMlng72jR6DeWTCqbymz8Oi67Tw"><img
src="http://m1.webstats4u.com/n?id=ADMlng72jR6DeWTCqbymz8Oi67Tw"
border="0" width="18" height="18"
alt="Webstats4U - Free web site statistics
Personal homepage website counter"></a><br>
<a target="_blank" href="http://www.webstats4u.com/">Free counter</a>
</noscript>
<!-- End Webstats4U code --></div>
<entry>
    <title>چند پرسش ساده از علی مطهری</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2011/12/27/post_517.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1326" title="چند پرسش ساده از علی مطهری" />
    <id>tag:hanif.ir,2011://1.1326</id>
    
    <published>2011-12-27T08:53:11Z</published>
    <updated>2011-12-27T08:53:31Z</updated>
    
    <summary>آقای علی مطهری در مقام تشویق اصلاح طلبان برای ثبت نام در انتخابات گفته‌اند: &quot;اصلاح طلبان مسائل انتخابات گذشته را با انتخابات پيشرو خلط نکنند و مشروط به تحقق مطالباتشان در انتخابات گذشته، به اين عرصه وارد نشوند.&quot; ایشان همچنین ادامه داده‌اند که: &quot;اصلاح طلبان با شرکت در انتخابات آتی، مطالبات خود را در اين انتخابات پيگيری کنند و برای مبارزه با دشمن خارجی و مقابله با هر تهديد نظامی وارد عمل شوند&quot; و در ادامه نتیجه گرفته اند &quot;خوشبختانه اصلاح طلبان اين رشد فکری را دارند که منافع نظام را به منافع خود ترجيح دهند.&quot; در رابطه با این جملات چند سوال ساده پیش می‌آید که امیدوارم آقای مطهری و دوستانشان که به دنبال حضور اصلاح طلبان در انتخابات هستند به آن پاسخ دهند و یا حداقل توضیح دهند شرایط چرا برای حضور اصلاح طلبان محیا است. آقای مطهری فرموده‌اید مسئله دو انتخابات با یکدیگر خلط نشود. منتهی پرسش این است؛ وقتی اصولا اساس &quot;میزان رای ملت است&quot; از بین رفته است و هیچگونه اعتمادی به ناظران و مجریان انتخابات وجود ندارد، بر همین اساس آیا ایشان حق شرکت نکردن در انتخابات را برای معترضان براساس تجربه انتخابات گذشته قائل هستند؟ یا از نظر ایشان این همچنان خلط مبحث است. ایشان در جای دیگری گفته‌اند اصلاح طلبان، مطالبات انتخابات گذشته را با انتخابات آتی یکی نکنند. در این خصوص گویا ایشان فراموش کرده‌اند که بیش از نیمی از فعالان انتخابات گذشته همچنان اسیر زندان و حکم زندان و وثیقه‌اند، بگذریم که عده‌ای شان نیز جلای وطن را به همه دردسرهای اشاره شده ترجیح داده‌اند. اصولا سوال اینجاست که حضرت ایشان چه تصوری از اصلاح طلبان دارند؟ آیا اصلاح طلبان را مرغانی می‌دانند که در عزا و عروسی باید سرشان را برید و بعد هم توقع داشت در مراسم بعدی بدون هیچ اعتراض و انتقادی حاضر شوند و برای حکومت دم تکان دهند؟ فرموده‌اند اصلاح طلبان برای مقابله با دشمن خارجی و مقابله با تهدید نظامی وارد عمل شوند. گویا ایشان فراموش کرده‌اند که همه این مشکلات خارجی برای کشور از زمانی پدید آمد که بنیان جمهوریت نظام دچار خلل شد. آیا در زمان دولت اصلاحات دنیا با ما مانند امروز رفتار می‌کرد؟ آیا از زمانی که شورای نگهبان اندک بقایای جمهوریت را از انتخابات مجلس هفتم به بعد پایمال کرد همه این دردسرهای خارجی آغاز نشد؟ نتیجه‌گیری پایانی ایشان هم قابل تامل است، از نظر ایشان و یاران همفکرشان اصلاح طلبان دقیقا مصداق همان مرغ عزا و عروسی هستند که آخر سر هم سر تعاریف کلی‌ای مانند حفظ نظام و غیره از همه چیز خواهند گذشت. بهتر است آقای مطهری به این پرسش پاسخ دهند که منافع نظام وقتی که جوانان بی گناه به جرم خواستن رای‌شان در راهپیمایی سکوت در خیابان‌ها حاضر شدند و به گلوله بسته شدند کجا بود؟ منافع نظام وقتی که تعداد قابل توجهی از مسولان سی سال گذشته کشور بخاطر تشویق مردم برای حضور در انتخابات به زندان افکنده شدند کجا بود؟ و آیا منافع نظام فقط در منافع ایشان و دوستان و یاران‌شان و رهبرشان تعریف می‌شود یا مردم و سایران هم حقی از این منافع دارند؟ در پایان مایلم این پرسش را هم از ایشان بپرسم که بر فرض اینکه اصلاح طلبان در انتخابات آتی شرکت کردند و اقبال عمومی هم همراهی‌شان کرد، چه تضمینی وجود دارد که مانند انتخابات گذشته مجریان و ناظران، آراء تقلبی انتخابات را بعنوان آراء اصلی اعلام نکنند و فعالان ستادی و نامزدهای انتخابات را مانند انتخابات گذشته به زندان و شلاق و حصر و خانه نشینی محکوم نکنند؟ تصور می‌کنم آقای مطهری و دوستانشان اگر تمایل دارند اصلاح طلبان را حداقل در مقام حرف، تشویق به حضور کنند، به پرسش‌های فوق و پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهند، زیرا این نکاتی است که معترضان و اصلاح طلبان همچنان برایشان مطرح است و انتظار حضور در فضایی که حاکمیت هر صدای منتقدی را ابتدا خفه می‌کند و بعد توقع همراهی دارد بیشتر یک رویاست تا واقعیت....</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>آقای علی مطهری در مقام تشویق اصلاح طلبان برای ثبت نام در انتخابات گفته‌اند: "اصلاح طلبان مسائل انتخابات گذشته را با انتخابات پيشرو خلط نکنند و مشروط به تحقق مطالباتشان در انتخابات گذشته، به اين عرصه وارد نشوند."<br />
ایشان همچنین ادامه داده‌اند که: "اصلاح طلبان با شرکت در انتخابات آتی، مطالبات خود را در اين انتخابات پيگيری کنند و برای مبارزه با دشمن خارجی و مقابله با هر تهديد نظامی وارد عمل شوند" و در ادامه نتیجه گرفته اند "خوشبختانه اصلاح طلبان اين رشد فکری را دارند که منافع نظام را به منافع خود ترجيح دهند."<br />
در رابطه با این جملات چند سوال ساده پیش می‌آید که امیدوارم آقای مطهری و دوستانشان که به دنبال حضور اصلاح طلبان در انتخابات هستند به آن پاسخ دهند و یا حداقل توضیح دهند شرایط چرا برای حضور اصلاح طلبان محیا است.<br />
آقای مطهری فرموده‌اید مسئله دو انتخابات با یکدیگر خلط نشود. منتهی پرسش این است؛ وقتی اصولا اساس "میزان رای ملت است" از بین رفته است و هیچگونه اعتمادی به ناظران و مجریان انتخابات وجود ندارد، بر همین اساس آیا ایشان حق شرکت نکردن در انتخابات را برای معترضان براساس تجربه انتخابات گذشته قائل هستند؟ یا از نظر ایشان این همچنان خلط مبحث است.<br />
ایشان در جای دیگری گفته‌اند اصلاح طلبان، مطالبات انتخابات گذشته را با انتخابات آتی یکی نکنند. در این خصوص گویا ایشان فراموش کرده‌اند که بیش از نیمی از فعالان انتخابات گذشته همچنان اسیر زندان و حکم زندان و وثیقه‌اند، بگذریم که عده‌ای شان نیز جلای وطن را به همه دردسرهای اشاره شده ترجیح داده‌اند. اصولا سوال اینجاست که حضرت ایشان چه تصوری از اصلاح طلبان دارند؟ آیا اصلاح طلبان را مرغانی می‌دانند که در عزا و عروسی باید سرشان را برید و بعد هم توقع داشت در مراسم بعدی بدون هیچ اعتراض و انتقادی حاضر شوند و برای حکومت دم تکان دهند؟<br />
فرموده‌اند اصلاح طلبان برای مقابله با دشمن خارجی و مقابله با تهدید نظامی وارد عمل شوند. گویا ایشان فراموش کرده‌اند که همه این مشکلات خارجی برای کشور از زمانی پدید آمد که بنیان جمهوریت نظام دچار خلل شد.  آیا در زمان دولت اصلاحات دنیا با ما مانند امروز رفتار می‌کرد؟ آیا از زمانی که شورای نگهبان اندک بقایای جمهوریت را از انتخابات مجلس هفتم به بعد پایمال کرد همه این دردسرهای خارجی آغاز نشد؟<br />
نتیجه‌گیری پایانی ایشان هم قابل تامل است، از نظر ایشان و یاران همفکرشان اصلاح طلبان دقیقا مصداق  همان مرغ عزا و عروسی هستند که آخر سر هم سر تعاریف کلی‌ای مانند حفظ نظام و غیره از همه چیز خواهند گذشت.  بهتر است آقای مطهری به این پرسش پاسخ دهند که منافع نظام وقتی که جوانان بی گناه به جرم خواستن رای‌شان در راهپیمایی سکوت در خیابان‌ها حاضر شدند و به گلوله بسته شدند کجا بود؟ منافع نظام وقتی که تعداد قابل توجهی از مسولان سی سال گذشته کشور بخاطر تشویق مردم برای حضور در انتخابات به زندان افکنده شدند کجا بود؟ و آیا منافع نظام فقط در منافع ایشان و دوستان و یاران‌شان و رهبرشان تعریف می‌شود یا مردم و سایران هم حقی از این منافع دارند؟<br />
در پایان مایلم این پرسش را هم از ایشان بپرسم که بر فرض اینکه اصلاح طلبان در انتخابات آتی شرکت کردند و اقبال عمومی هم همراهی‌شان کرد، چه تضمینی وجود دارد که مانند انتخابات گذشته مجریان و ناظران، آراء تقلبی انتخابات را بعنوان آراء اصلی اعلام نکنند و فعالان ستادی و نامزدهای انتخابات را مانند انتخابات گذشته به زندان و شلاق و حصر و خانه نشینی محکوم نکنند؟<br />
تصور می‌کنم آقای مطهری و دوستانشان اگر تمایل دارند اصلاح طلبان را حداقل در مقام حرف، تشویق به حضور کنند، به پرسش‌های فوق و پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهند، زیرا این نکاتی است که  معترضان و اصلاح طلبان همچنان برایشان مطرح است و انتظار حضور در فضایی که حاکمیت هر صدای منتقدی را ابتدا خفه می‌کند و بعد توقع همراهی دارد بیشتر یک رویاست تا واقعیت.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>برای محمد نوری‌زاد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2011/12/15/post_516.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1323" title="برای محمد نوری‌زاد" />
    <id>tag:hanif.ir,2011://1.1323</id>
    
    <published>2011-12-15T08:05:24Z</published>
    <updated>2011-12-15T08:06:17Z</updated>
    
    <summary>توفیق دیدار و آشنایی با شما را تا به امروز نداشته‌ام؛ اما پس از کودتای انتخاباتی، خوانندهٔ آثار قلم روان شما بوده‌ام و همواره حسرت داشتن ذره‌ای از شجاعت و آزادگی و دلیرمردی‌تان را خورده‌ام. در این سطور، قصد مداحی و مجیز گفتن و به عرش بردن شما را ندارم، بلکه بر آنم که تا حداقل از منظر خود نشان دهم که نوشته‌های شما در شکستن قداست ساختگی دیکتاتور و قبح گفتگو با او، هرچند یک طرفه، چه اهمیتی دارد و، در ایران امروز، چه گرفتاری‌ها و مخاطراتی برای شما دارد که همه را به جان خریده‌اید. نامه نوشتن به رهبری و خطاب قرار دادن او برای کسی که در خارج از کشور است نه تنها هنر نیست، بلکه شاید اثری هم در رفتارهای حکومت نگذارد؛ اما از داخل کشور نامه نوشتن خطاب به عالی‌رتبه‌ترین مقام رسمی کشور آن هم در جامعه‌ای دیکتاتورزده و تحت سیطرهٔ دایمی اوباش حکومتی شجاعتی عظیم می‌طلبد. در ایران، انتقاد از کسی که نه قدرتی دارد و نه مقامی از ساده‌ترین کارهاست؛ اما انتقاد از کسی که امروز قدرت مطلقه دارد و مسئول تمام گرفتاری‌های آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق مردم است و حتی خطاب قرار دادن او شجاعتی حرگونه و حتی ازجان‌گذشتگی می‌خواهد. در کشوری که فروهرهای «نجیب» به جرم انتقاد آرام سلاخی می‌شوند و جواب پرسش «رأی من کجاست» گلوله و قبرستان و کهریزک و شکنجه و زندان و باتوم است، نامه نوشتن به رهبری که هر روز خودکامگی‌اش عریان‌تر و زبان سرکوبگر حکومتش صریح‌تر می‌شود از هر کسی برنمی‌آید. در ایران امروز، که اکثر همراهان انقلاب ۵۷ و نزدیکان رهبر انقلابش یا مقهور شده‌ و سکوت گزیده‌اند یا خانه‌نشین و گوشه‌گیر شده‌اند یا، در پی اعتراض، گرفتار زندان و دادگاه و دردسرهای دیگر شده‌اند، سخن گفتن با صدای رسا و ندای سر دادن ندای اعتراض، آن هم خطاب به مسئول اول مملکت، کاری کوچک نیست. در کشوری که نخست‌وزیر دوران هشت سالهٔ جنگ طاقت‌فرسایش و رئیس دو دورهٔ مجلسش به جرم ساکت نماندن و ترجیح رأی مردم بر خواست ارباب قدرت و به گناه آزادی‌خواهی و ایستادن در برابر قدرت مطلقه گرفتار حصر و انواع فشارها شده‌اند، سؤال کردن از ارباب قدرت تنها از افرادی یگانه برمی‌آید. آری، در ایران امروز، فقط افرادی یگانه این جسارت و شجاعت و صلابت را دارند که حرگونه بایستند و قلم سبز آزادی‌خواهی را بر کاغذ بدوانند؛ و محمد نوری‌زاد یکی ازآنان است که تاوان این عمل خود را پرداخته و احتمالاً باز هم خواهد پرداخت، چنان که در هفته‌های اخیر شاهد پرده‌هایی از اقدامات غیراخلاقی حاکمان مدعی دینداری بر ضد او بوده‌ایم. آقای نوری‌زاد، می‌دانم که این نوشتار در افزودن بر استقامت شما و در پیمودن راهی که برگزیده‌اید اثری نخواهد گذاشت و نوشته‌ای است در میان نوشته‌هایی دیگر در ستایش شما، آن هم از جایی که حکومت دستش بدانجا نمی‌رسد؛ اما بدانید که نام سبزتان در تاریخ مبارزه با دیکتاتوری این سرزمین ماندگار خواهد شد و آیندگان به بزرگی از شما نام خواهند برد....</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>توفیق دیدار و آشنایی با شما را تا به امروز نداشته‌ام؛ اما پس از کودتای انتخاباتی، خوانندهٔ آثار قلم روان شما بوده‌ام و همواره حسرت داشتن ذره‌ای از شجاعت و آزادگی و دلیرمردی‌تان را خورده‌ام. در این سطور، قصد مداحی و مجیز گفتن و به عرش بردن شما را ندارم، بلکه بر آنم که تا حداقل از منظر خود نشان دهم که نوشته‌های شما در شکستن قداست ساختگی دیکتاتور و قبح گفتگو با او، هرچند یک طرفه، چه اهمیتی دارد و، در ایران امروز، چه گرفتاری‌ها و مخاطراتی برای شما دارد که همه را به جان خریده‌اید.</p>

<p>نامه نوشتن به رهبری و خطاب قرار دادن او برای کسی که در خارج از کشور است نه تنها هنر نیست، بلکه شاید اثری هم در رفتارهای حکومت نگذارد؛ اما از داخل کشور نامه نوشتن خطاب به عالی‌رتبه‌ترین مقام رسمی کشور آن هم در جامعه‌ای دیکتاتورزده و تحت سیطرهٔ دایمی اوباش حکومتی شجاعتی عظیم می‌طلبد.</p>

<p>در ایران، انتقاد از کسی که نه قدرتی دارد و نه مقامی از ساده‌ترین کارهاست؛ اما انتقاد از کسی که امروز قدرت مطلقه دارد و مسئول تمام گرفتاری‌های آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق مردم است و حتی خطاب قرار دادن او شجاعتی حرگونه و حتی ازجان‌گذشتگی می‌خواهد.</p>

<p>در کشوری که فروهرهای «نجیب» به جرم انتقاد آرام سلاخی می‌شوند و جواب پرسش «رأی من کجاست» گلوله و قبرستان و کهریزک و شکنجه و زندان و باتوم است، نامه نوشتن به رهبری که هر روز خودکامگی‌اش عریان‌تر و زبان سرکوبگر حکومتش صریح‌تر می‌شود از هر کسی برنمی‌آید.</p>

<p>در ایران امروز، که اکثر همراهان انقلاب ۵۷ و نزدیکان رهبر انقلابش یا مقهور شده‌ و سکوت گزیده‌اند یا خانه‌نشین و گوشه‌گیر شده‌اند یا، در پی اعتراض، گرفتار زندان و دادگاه و دردسرهای دیگر شده‌اند، سخن گفتن با صدای رسا و ندای سر دادن ندای اعتراض، آن هم خطاب به مسئول اول مملکت، کاری کوچک نیست.</p>

<p>در کشوری که نخست‌وزیر دوران هشت سالهٔ جنگ طاقت‌فرسایش و رئیس دو دورهٔ مجلسش به جرم ساکت نماندن و ترجیح رأی مردم بر خواست ارباب قدرت و به گناه آزادی‌خواهی و ایستادن در برابر قدرت مطلقه گرفتار حصر و انواع فشارها شده‌اند، سؤال کردن از ارباب قدرت تنها از افرادی یگانه برمی‌آید.</p>

<p>آری، در ایران امروز، فقط افرادی یگانه این جسارت و شجاعت و صلابت را دارند که حرگونه بایستند و قلم سبز آزادی‌خواهی را بر کاغذ بدوانند؛ و محمد نوری‌زاد یکی ازآنان است که تاوان این عمل خود را پرداخته و احتمالاً باز هم خواهد پرداخت، چنان که در هفته‌های اخیر شاهد پرده‌هایی از اقدامات غیراخلاقی حاکمان مدعی دینداری بر ضد او بوده‌ایم.</p>

<p>آقای نوری‌زاد، می‌دانم که این نوشتار در افزودن بر استقامت شما و در پیمودن راهی که برگزیده‌اید اثری نخواهد گذاشت و نوشته‌ای است در میان نوشته‌هایی دیگر در ستایش شما، آن هم از جایی که حکومت دستش بدانجا نمی‌رسد؛ اما بدانید که نام سبزتان در تاریخ مبارزه با دیکتاتوری این سرزمین ماندگار خواهد شد و آیندگان به بزرگی از شما نام خواهند برد.</p>]]>
        <![CDATA[<p></p>

<p>اصل یادداشت در این آدرس منتشر شده است:<br />
 http://irangreenvoice.com/article/2011/dec/15/17612</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>یک سوزن به خودمان و  یک جوالدوز به دیگران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2011/01/13/post_515.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1303" title="یک سوزن به خودمان و  یک جوالدوز به دیگران" />
    <id>tag:hanif.ir,2011://1.1303</id>
    
    <published>2011-01-12T23:11:35Z</published>
    <updated>2011-01-12T23:36:08Z</updated>
    
    <summary>از طریق یکی از رفقا لینکی از وبلاگ مجمع دیوانگان را که در آن نقدی به شبکه های تلویزیونی خارج ازایران با عنوان سوزنی به دوستان خارج نشین را فرستاد که خواندم. هرچند که نویسنده در نقد خود درجه هایی از بی انصافی هم نگاشته بود که هرکدام پاسخ های قانع کننده‌ای دارد که احتیاجی به بازگویی آن نیست منتهی وی همه چیز را در مورد ایرانیان خارج از کشور درست ذکر کرده است به غیر یک نکته اساسی و کلیدی و آن هم تامین هزینه های یک شبکه تلویزیونی سبز یا اسم دیگری است. آیا از نظر نویسنده هزینه‌های این شبکه از قبل تامین شده بود؟ یا نویسنده استنادش به داستان پردازی‌های کیهان نشینان داخلی و خارجی است؟ درست است که انبوهی از ایرانیان نخبه در خارج از کشور هستند و درست است که تعداد زیادی روزنامه نگار بعد از انتخابات از کشور گریزان شده اند اما آیا همه این انسان‌ها که به اجبار به کوچ رسیده اند احتیاج به امرار معاش هم دارند، آیا فکر نویسنده برای راه اندازی یک شبکه سبز فقط فکر و ایده و نیروی انسانی را کافی می‌داند و با وجود آنها شبکه به تولید می رسد؟ به نظرم اگر قرار باشد نقدی هم صورت بگیرد و سوزنی زده شود ابتدا سوزنی هم به خودمان بزنیم که ما چه کرده ایم و بعد نق بزنیم که اصلا ندیده ایم و ندیده اند و چه و چه. دیدن برنامه های رسا خیلی ساده است و برای کسی که اهل اینترنت باشد حداقل ساده است، اما چگونه است شمایی که می‌فرمایید یکی از برنامه‌های این شبکه را ندیده‌اید نسبت به کیفیت برنامه‌هایش نوشته اید؟ آیا نباید قبل از اینکه وارد نقد و نق زدن بشوید که چرا رفته اند و فلان ماهواره را انتخاب کرده اند از خود سوال میکردید چرا فلان ماهواره؟ جواب این سوالها خیلی راحت است و ساده تر از آنکه فکرش را بکنید منتهی متاسفانه این از آفات جامعه ایرانی ماست که اول غر میزنیم و بعد تحقیق می‌کنیم و حکومت ما هم عینا همین را در مقیاس بزرگتری انجام میدهد اول دستگیر میکند و میزند و بعد تصمیم میگیرد اتهامی بتراشد. به نظرم اول یک سوزن به خود بزنیم و بعد یک جوالدوز به دیگران...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>از طریق یکی از رفقا لینکی از وبلاگ <a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/01/blog-post_12.html">مجمع دیوانگان</a> را که در آن نقدی به شبکه های تلویزیونی خارج ازایران با عنوان سوزنی به دوستان خارج نشین را فرستاد که خواندم.</p>

<p>هرچند که نویسنده در نقد خود درجه هایی از بی انصافی هم نگاشته بود که هرکدام پاسخ های قانع کننده‌ای دارد که احتیاجی به بازگویی آن نیست منتهی وی همه چیز را در مورد ایرانیان خارج از کشور درست ذکر کرده است به غیر یک نکته اساسی و کلیدی و آن هم تامین هزینه های یک شبکه تلویزیونی سبز یا اسم دیگری است. آیا از نظر نویسنده هزینه‌های این شبکه از قبل تامین شده بود؟ یا نویسنده استنادش به داستان پردازی‌های کیهان نشینان داخلی و خارجی است؟</p>

<p>درست است که انبوهی از ایرانیان نخبه در خارج از کشور هستند و درست است که تعداد زیادی روزنامه نگار بعد از انتخابات از کشور گریزان شده اند اما آیا همه این انسان‌ها که به اجبار به کوچ رسیده اند احتیاج به امرار معاش هم دارند، آیا فکر نویسنده برای راه اندازی یک شبکه سبز فقط فکر و ایده و نیروی انسانی را کافی می‌داند و با وجود آنها شبکه به تولید می رسد؟</p>

<p>به نظرم اگر قرار باشد نقدی هم صورت بگیرد و سوزنی زده شود ابتدا سوزنی هم به خودمان بزنیم که ما چه کرده ایم و بعد نق بزنیم که اصلا ندیده ایم و ندیده اند و چه و چه. دیدن برنامه های رسا خیلی ساده است و برای کسی  که اهل اینترنت باشد حداقل ساده است، اما چگونه است شمایی که می‌فرمایید یکی از برنامه‌های این شبکه را ندیده‌اید نسبت به کیفیت برنامه‌هایش نوشته اید؟ آیا نباید قبل از اینکه وارد نقد و نق زدن بشوید که چرا رفته اند و فلان ماهواره  را انتخاب کرده اند از خود سوال میکردید چرا فلان ماهواره؟ </p>

<p>جواب این سوالها خیلی راحت است و ساده تر از آنکه فکرش را بکنید منتهی متاسفانه این از آفات جامعه ایرانی ماست که اول غر میزنیم و بعد تحقیق می‌کنیم و حکومت ما هم عینا همین را در مقیاس بزرگتری انجام میدهد اول دستگیر میکند و میزند و بعد تصمیم میگیرد اتهامی بتراشد.</p>

<p>به نظرم اول یک سوزن به خود بزنیم و بعد یک جوالدوز به دیگران</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>برادر حسین و دمش</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/12/30/post_514.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1300" title="برادر حسین و دمش" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1300</id>
    
    <published>2010-12-30T14:13:24Z</published>
    <updated>2010-12-30T14:20:55Z</updated>
    
    <summary>گویا اعلام رابطه حسنه و برادری میان برادران به اصطلاح اصولگرا و رفقای سلطنت طلب‌شان خیلی برای برادر حسین سنگین آمده و امروز سعی کرده با دست و پا زدن مفرط به یه طریقی اعلام برائت بکنه. البته برادر حسین برای اینکه بازم ثابت کنه که رفیق سلطنت طلب‌اش درست گفته مطلب رو ارجاع داده به دروغ‌های نماینده خارج از کشورش سایت خودنویس. به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دمم لینک مطلب کیهان بعلاوه مطلب:...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>گویا اعلام رابطه حسنه و برادری میان برادران به اصطلاح اصولگرا و رفقای سلطنت طلب‌شان خیلی برای برادر حسین سنگین آمده و امروز سعی کرده با دست و پا زدن مفرط به یه طریقی اعلام برائت بکنه.</p>

<p>البته برادر حسین برای اینکه بازم ثابت کنه که رفیق سلطنت طلب‌اش درست گفته مطلب رو ارجاع داده به دروغ‌های نماینده خارج از کشورش سایت خودنویس.</p>

<p>به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دمم</p>

<p>لینک مطلب <a href="http://www.kayhannews.ir/891009/2.htm#other208">کیهان </a>بعلاوه مطلب:</p>]]>
        <![CDATA[<p>كجا هم آخور شده ايم فقط دممان به هم گره خورده است! (خبر ويژه)</p>

<p>مدير يكي از شبكه هاي ضدانقلاب گفت «شبكه رسا» مانند ديگر رسانه هاي ضد جمهوري اسلامي از آمريكا كمك مالي دريافت كرده است.<br />
شهرام همايون مدير شبكه تلويزيوني «كانال يك» وابسته به طيف سلطنت طلبان، اخيرا با افشاي اين كمك مالي، گفت: حنيف مزروعي از اعضاي حزب مشاركت با علي رضا نوري زاده وارد همكاري شده تا تلويزيون سبزها را راه اندازي نمايد و در اين زمينه از آمريكايي ها پول گرفت كه صداي موسوي و كروبي را در آمريكا و اروپا پخش كند.<br />
حنيف مزروعي كه از گردانندگان سايت رسمي حزب مشاركت بوده، دو ماه پس از انتخابات سال 88 از كشور خارج شد و در بلژيك مستقر شد.<br />
شهرام همايون همچنين درباره كمك هاي مالي خارجي افزود: دولت آمريكا تصويب كرده مبلغ 80 ميليون دلار كمك مالي خود را به شبكه هاي ماهواره اي كه فعاليت سياسي عليه جمهوري اسلامي دارند، اختصاص دهد و تاكنون مبلغي از اين كمك توسط شبكه «كانال يك» دريافت شده است.<br />
به دنبال انتشار سخنان شهرام همايون، حنيف مزروعي با انتشار نامه اي از بلژيك، فرار خود از كشور 2 ماه پس از انتخابات سال 88 و اقامت در بلژيك را تأييد كرد اما مدعي شد شهرام همايون سلطنت طلب، «فاسق» است و درباره كمك مالي آمريكا به شبكه رسا «دروغ» مي گويد.<br />
عضو متواري حزب مشاركت در حالي سلطنت طلب ياد شده را فاسق خوانده كه طي دهه اخير به ويژه دو سال گذشته، ارتباط گسترده اي ميان سلطنت طلبان و مدعيان اصلاح طلبي برقرار شده به نحوي كه اين دو طيف- و از جمله حنيف مزروعي- در سايت روزنت (متعلق به نوشابه اميري، هوشنگ اسدي و مسعود بهنود سلطنت طلب) و جرس و راديو زمانه فعاليت كاري مشتركي دارند! همچنين لازم به يادآوري است كه فاطمه حقيقت جو عضو فراري فراكسيون مشاركت در مجلس ششم چند ماه پيش طي سخناني در بوستون آمريكا و در جمع ضد انقلاب تاكيد كرده بود «همه ما با ديدگاه هاي مختلف دور هم جمع شديم، يكي ممكن است سلطنت طلب باشد، يكي ديگر عضو مجاهدين باشد، همه ما يك هدف داريم.»<br />
با اين اوصاف در فاسق بودن عناصر ضد انقلاب لانه كرده در گروهك هايي چون سلطنت طلبان، منافقين و مشاركت هيچ ترديدي نيست و به همين دليل هم هيچ سؤال و تعجبي ندارد كه چرا اين جماعت هاي به ظاهر متفاوت، در فتنه سبز دورهم جمع شدند و دست به دست هم دادند و دسته جمعي سر در آخور سرويس هاي جاسوسي غربي كردند.<br />
پيش از اين سايت خودنويس هم كه توسط نيك آهنگ كوثر (همكار فراري نشريات زنجيره اي مدعي اصلاحات) اداره مي شود، فاش كرده بود شبكه رسا از خارج كشور و توسط شبكه مخفي «پاريس- بروكسل» كه حنيف و رجب مزروعي جزو آن حلقه هستند، مديريت مي شود. به گزارش خودنويس، اين تيم هزاران يورو دريافتي را به جاي صرف در تلويزيون رسا صرف گرفتن خانه و امكانات در بروكسل كرده اند!و همچنين هر كدام ماهانه هزاران يورو از پول و بودجه اختصاص يافته براي رسا را صرف هزينه هاي شخصي مي كنند.<br />
	</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>پاسخ به دروغ پردازی سایت‌‌های الف و تابناک</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/12/28/post_513.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1299" title="پاسخ به دروغ پردازی سایت‌‌های الف و تابناک" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1299</id>
    
    <published>2010-12-28T18:20:56Z</published>
    <updated>2010-12-28T18:21:51Z</updated>
    
    <summary>حنیف مزروعی عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در جوابیه‌ای به سایت‌های دروغ‌پرداز الف و تابناک و مشرق اخبار منتشره در این سایت‌ها را تکذیب نموده و پیوند دو جریان اقتدارگرایی در داخل و خارج از کشور را به آنان تبریک گفته است. لازم به ذکر است متن جوابیه عضو جبهه مشارکت برای مدیران سایت الف ارسال شد که با عدم انتشار آن نوروز اقدام به انتشار متن کامل این جوابیه می‌نماید. متن کامل جوابیه حنیف مزروعی به شرح زیر است: پاسخ به دورغ پردازی وب سایت خبری الف و تابناک پناه می بریم بخدا از شر شیطان رجیم &quot; ای مومنان ، هرگاه فاسقی برای شما خبری آورد تحقیق کنید ، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان شوید&quot; ( آیه 6 سوره حجرات ) و&quot; ای اهل ایمان ، از بسیاری پندار ها و ظن ها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز(از حال درونی هم) تجسس نکنید و غیبت یکدیگر را روا مدارید، هیچیک از شما آیا دوست می دارد گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید ، و از خدا پروا کنید ، که خدا بسیار توبه پذیرو مهربان است .&quot; امروز سایت‌های اقتدارگرای “الف &quot; (که منتسب به آقای احمد توکلی راهیافته تهران مجلس است ) و سایت “تابناک” خبری را با این تیتر&quot; کمک مالی آمریکا به تلویزیون اینترنتی رسا &quot; انتشار داده و درآن آورده است :&quot; شهرام همایون مدیر شبکه تلویزیونی &quot;کانال یک&quot; وابسته به طیف سلطنت طلبان، اخیراً با افشای این کمک مالی، گفت: حنیف مزروعی از اعضای حزب مشارکت با علی رضا نوری زاده وارد همکاری شده تا تلویزیون سبزها را راه اندازی نماید و در این زمینه از آمریکائی ها پول گرفت که صدای موسوی و کروبی را در آمریکا و اروپا پخش کند. حنیف مزروعی که از گردانندگان سایت رسمی حزب مشارکت بوده، دو ماه پس از انتخابات سال 88 از کشور خارج شد و در بلژیک مستقر شد.&quot; درباره این خبر و درجهت تنویر افکارعمومی نکات ذیل را یاد آور می شوم : ۱- در آموزه های دینی ما براینکه منبع خبر فاسق نباشد ، و اگر فاسق بود ناقل خبر باید برپایه تحقیق و مستندات خود به نقل خبر اقدام کند تا مبادا به قومی و افرادی رنجی رسد و موجب پشیمانی شود ، و اینکه از پراکنش ظن و گمان نسبت به دیگران و تجسس و غیبت و تهمت پرهیز شود ، بسیار تاکید شده است بنابراین نقل خبر رافع مسولیت نقل کننده نیست و این در مورد &quot; سایت الف &quot; هم مصداق دارد. ۲- هرچند پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته و تحمیل دولت احمدی نژاد به نوعی &quot; دروغگویی &quot; در کشور در حال نهادینه شدن است و روزی نیست که شاهد دروغگویی از سوی دولتمردان حاکم و رسانه های رسمی و نیمه رسمی نباشیم اما دراین میان &quot; سایت الف و تابناک &quot; تلاش داشته‌اند که چهره ای منتقد &quot; دولت دروغ &quot; و مدافع اصولگرایی و اخلاق اسلامی از خود به نمایش گذارد اما عملکرد این سایت در برابر سبزهای منتقد &quot; دولت دروغ &quot; ، در دروغ و تهمت زنی به افراد جنبش سبز تفاوت چندانی با افراد &quot; دولت دروغ&quot; ندارد و از اینرو نشر یک چنین خبری از این سایت غریب نمی نماید و ظاهرا برخلاف همه آموزه های دینی منبع فاسق و فاسدی چون &quot; مشرق &quot;و آنهم به نقل از منبع فاسق دیگری برای گردانندگان این سایت حجیت داشته است که اینگونه بی مهابا به نقل این خبر پرداخته اند. ۳- وقتی در ماههای اخیر رسانه های حکومتی همه به نقل خبری از جنتی عضو و دبیر مادائم العمر شورای نگهبان مبنی بر پرداخت یک میلیارد دلار از سوی آمریکا به رهبران جنبش سبز پرداختند و به نقل ازمصلحی وزیر&quot; دولت دروغ &quot; این رقم را به بیش از هفده میلیارد دلار افزایش دادند آنوقت تکلیف امثال شهرام همایون در دروغ گویی و تهمت زنی روشن است! وقتی دو روحانی در این سطح براحتی این چنین دروغ بگویند و تهمت بزنند و رسانه های رسمی نقل کنند دیگر چه انتظاری می توان از دیگران داشت که دروغ نسازند؟ و تهمت نزنند؟ ۴- در خبر منتشره فقط یک گزاره درست وجود دارد و آن اینکه من عضو جبهه مشارکت بوده و هستم و دو ماه پس از انتخابات سال 88( بدلایلی که توضیحش اینجا ضروری نیست) از کشور خارج شده و در بلژیک مستقر شده ام ، و مابقی اش همه دروغ است و بدینوسیله تکذیب می شود . اما نکته قابل تامل درساختن این خبر دروغ این است که چطور دو طیف مدافع حکومت دیکتاتوری(اصولگرایان حاکم + سلطنت طلبان) با هم منافع مشترک و صدای واحدی یافته اند که خبری کذب را اینچنین شادمانه برای خراب کردن رسانه ای سبز و اصلاح طلب پخش می کنند و باید پیوند این دو جریان اقتدارگرایی داخلی و خارجی را تبریک گفت. می دانم که در دوران نهادینه شدن &quot; دولت دروغ &quot; آنهم با سوء استفاده از دین و دربازار مسگرهای تبلیغاتی که حاکمیت براه انداخته است آنچه البته بجایی نرسد فریاد است اما من به عنوان یک عضو کوچک جنبش سبز مردم مظلوم ایران همه تلاشم را برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و شکستن سد سانسور بکار گرفته و می گیرم و درانجام این وظیفه ذره ای تردید به رغم این دورغ پردازی ها بخود نمی دهم و دعا می کنم که ایران عزیز بتواند خود را از شر این &quot;دولت دروغ&quot; و &quot;دروغ پردازان داخلی و خارجی&quot; رهایی بخشد و راه راستی و توسعه ورفاه و فردایی بهتر را درپیش گیرد تا امثال بنده هم بتواند به مام میهن بازگردد و درکنار هموطنان به زندگی و کار بپردازند . حنیف مزروعی هفتم دیماه ۱۳۸۹ متن خبر سایت‌های مشرق، الف و تابناک:...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>حنیف مزروعی عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در جوابیه‌ای به سایت‌های دروغ‌پرداز الف و تابناک و مشرق اخبار منتشره در این سایت‌ها را تکذیب نموده و پیوند دو جریان اقتدارگرایی در داخل و خارج از کشور را به آنان تبریک گفته است.</p>

<p>لازم به ذکر است متن جوابیه عضو جبهه مشارکت برای مدیران سایت الف ارسال شد که با عدم انتشار آن نوروز اقدام به انتشار متن کامل این جوابیه می‌نماید.</p>

<p>متن کامل جوابیه حنیف مزروعی به شرح زیر است:</p>

<p>پاسخ به دورغ پردازی وب سایت خبری الف و تابناک</p>

<p><br />
پناه می بریم بخدا از شر شیطان رجیم</p>

<p>" ای مومنان ، هرگاه فاسقی برای شما خبری آورد تحقیق کنید ، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان شوید" ( آیه 6 سوره حجرات ) و" ای اهل ایمان ، از بسیاری پندار ها و ظن ها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز(از حال درونی هم) تجسس نکنید و غیبت یکدیگر را روا مدارید، هیچیک از شما آیا دوست می دارد گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید ، و از خدا پروا کنید ، که خدا بسیار توبه پذیرو مهربان است ."</p>

<p>امروز سایت‌های اقتدارگرای “الف "  (که منتسب به آقای احمد توکلی راهیافته تهران مجلس است ) و سایت “تابناک” خبری را با این تیتر" کمک مالی آمریکا به تلویزیون اینترنتی رسا " انتشار داده و درآن آورده است :" شهرام همایون مدیر شبکه تلویزیونی "کانال یک" وابسته به طیف سلطنت طلبان، اخیراً با افشای این کمک مالی، گفت: حنیف مزروعی از اعضای حزب مشارکت با علی رضا نوری زاده وارد همکاری شده تا تلویزیون سبزها را راه اندازی نماید و در این زمینه از آمریکائی ها پول گرفت که صدای موسوی و کروبی را در آمریکا و اروپا پخش کند. حنیف مزروعی که از گردانندگان سایت رسمی حزب مشارکت بوده، دو ماه پس از انتخابات سال 88 از کشور خارج شد و در بلژیک مستقر شد."</p>

<p>درباره این خبر و درجهت تنویر افکارعمومی نکات ذیل را یاد آور می شوم :</p>

<p>۱- در آموزه های دینی ما براینکه منبع خبر فاسق نباشد ، و اگر فاسق بود ناقل خبر باید برپایه تحقیق و مستندات خود به نقل خبر اقدام کند تا مبادا به قومی و افرادی رنجی رسد و موجب پشیمانی شود ، و اینکه از پراکنش ظن و گمان نسبت به دیگران و تجسس و غیبت و تهمت پرهیز شود ، بسیار تاکید شده است بنابراین نقل خبر رافع مسولیت نقل کننده نیست و این در مورد " سایت الف " هم مصداق دارد.</p>

<p>۲- هرچند پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته و تحمیل دولت احمدی نژاد به نوعی " دروغگویی " در کشور در حال نهادینه شدن است و روزی نیست که شاهد دروغگویی از سوی دولتمردان حاکم و رسانه های رسمی و نیمه رسمی نباشیم اما دراین میان " سایت الف و تابناک " تلاش داشته‌اند که چهره ای منتقد " دولت دروغ " و مدافع اصولگرایی و اخلاق اسلامی از خود به نمایش گذارد اما عملکرد این سایت در برابر سبزهای منتقد " دولت دروغ " ، در دروغ و تهمت زنی به افراد جنبش سبز تفاوت چندانی با افراد " دولت دروغ"  ندارد و از اینرو نشر یک چنین خبری از این سایت غریب نمی نماید و ظاهرا برخلاف همه آموزه های دینی منبع فاسق و فاسدی چون " مشرق "و آنهم به نقل از منبع فاسق دیگری برای گردانندگان این سایت حجیت داشته است که اینگونه بی مهابا به نقل این خبر پرداخته اند.</p>

<p>۳- وقتی در ماههای اخیر رسانه های حکومتی همه به نقل خبری از جنتی عضو و دبیر مادائم العمر شورای نگهبان مبنی بر پرداخت یک میلیارد دلار از سوی آمریکا به رهبران جنبش سبز پرداختند و به نقل ازمصلحی وزیر" دولت دروغ " این رقم را به بیش از هفده میلیارد دلار افزایش دادند آنوقت تکلیف امثال شهرام همایون در دروغ گویی و تهمت زنی روشن است! وقتی دو روحانی در این سطح براحتی این چنین دروغ بگویند و تهمت بزنند و رسانه های رسمی نقل کنند دیگر چه انتظاری می توان از دیگران داشت که دروغ نسازند؟ و تهمت نزنند؟</p>

<p>۴- در خبر منتشره فقط یک گزاره درست وجود دارد و آن اینکه من عضو جبهه مشارکت بوده و هستم و دو ماه پس از انتخابات سال 88( بدلایلی که توضیحش اینجا ضروری نیست) از کشور خارج شده و در بلژیک مستقر شده ام ، و مابقی اش همه دروغ است و بدینوسیله تکذیب می شود .</p>

<p>اما نکته قابل تامل  درساختن این خبر دروغ  این است که چطور دو طیف مدافع حکومت دیکتاتوری(اصولگرایان حاکم + سلطنت طلبان) با هم منافع مشترک و صدای واحدی یافته اند که خبری کذب را اینچنین شادمانه برای خراب کردن رسانه ای سبز و اصلاح طلب پخش می کنند و باید پیوند این دو جریان اقتدارگرایی داخلی و خارجی را تبریک گفت.</p>

<p>می دانم که در دوران نهادینه شدن " دولت دروغ " آنهم با سوء استفاده از دین و دربازار مسگرهای تبلیغاتی که حاکمیت براه انداخته است آنچه البته بجایی نرسد فریاد است اما من به عنوان یک عضو کوچک جنبش سبز مردم مظلوم ایران همه تلاشم را برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و شکستن سد سانسور بکار گرفته و می گیرم و درانجام این وظیفه ذره ای تردید به رغم این دورغ پردازی ها بخود نمی دهم و دعا می کنم که ایران عزیز بتواند خود را از شر این "دولت دروغ" و  "دروغ پردازان داخلی و خارجی" رهایی بخشد و راه راستی و توسعه ورفاه و فردایی بهتر را درپیش گیرد تا امثال بنده هم بتواند به مام میهن بازگردد و درکنار هموطنان به زندگی و کار بپردازند .</p>

<p>                                                                                                            حنیف مزروعی<br />
                                                                                                            هفتم دیماه ۱۳۸۹</p>

<p><br />
متن خبر سایت‌های مشرق، الف و تابناک:</p>

<p><br />
 </p>]]>
        <![CDATA[<p>" کمک مالی آمریکا به تلویزیون اینترنتی رسا</p>

<p>۰۷ دي ۱۳۸۹</p>

<p>مدیر یکی از شبکه های ضدانقلاب فاش کرد که 'شبکه رسا' بر خلاف منشور خود، از آمریکا کمک مالی دریافت کرده است.  </p>

<p>به گزارش مشرق، مدیرضدانقلاب شبکه تلویزیونی " کانال یک " فاش کرد که آمریکا به یکی از اعضای حزب مشارکت برای راه اندازی " تلویزیون اینترنتی رسا " کمک مالی کرده است.   </p>

<p>شهرام همایون مدیر شبکه تلویزیونی "کانال یک" وابسته به طیف سلطنت طلبان، اخیراً با افشای این کمک مالی، گفت: حنیف مزروعی از اعضای حزب مشارکت با علی رضا نوری زاده وارد همکاری شده تا تلویزیون سبزها را راه اندازی نماید و در این زمینه از آمریکائی ها پول گرفت که صدای موسوی و کروبی را در آمریکا و اروپا پخش کند.  </p>

<p>حنیف مزروعی که از گردانندگان سایت رسمی حزب مشارکت بوده، دو ماه پس از انتخابات سال 88 از کشور خارج شد و در بلژیک مستقر شد.  </p>

<p>شهرام همایون همچنین درباره این کمک های مالی به شبکه خود نیز سخن گفت و افزود: دولت آمریکا تصویب کرده مبلغ 80 میلیون دلار کمک مالی خود را به شبکه های ماهواره ای که فعالیت سیاسی علیه نظام جمهوری اسلامی دارند،اختصاص دهد و تاکنون مبلغی از این کمک توسط عوامل شبکه " کانال یک " دریافت شده است.  </p>

<p>" تلویزیون اینترنتی رسا " که از نیمه مرداد سال جاری فعالیت خود را آغاز کرده، در منشور خود درباره منابع مالی این تلویزیون مدعی شده بود: منابع مالی رسا تنها از طریق کمک‌های مردمی و تبلیغات خواهد بود و از هیچ دولت و یا سازمان دولتی خارجی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مطلقا کمکی دریافت نخواهد کرد!</p>

<p>  گفته می شود مرتضی الویری که در داخل کشور حضور دارد، پیگیری های خاصی برای ارتباطات شبکه رسا برقرار کرده و به نوعی رابط این شبکه با برخی اصلاح طلبان بویژه کروبی بوده است؛ البته تا کنون الویری هیچ واکنش یا اظهارنظر رسمی در این زمینه نداشته است.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>پرونده ما و پرونده شما </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/11/23/post_512.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1294" title="پرونده ما و پرونده شما " />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1294</id>
    
    <published>2010-11-23T18:59:38Z</published>
    <updated>2010-11-23T19:00:09Z</updated>
    
    <summary>در خبرهای امروز آمده بود که جناب محسنی اژه ای دادستان کل کشور در اظهاراتی گفته اند «این بیانیه )موسوی) به نوعی پافشاری بر مواضع قبلی بوده است» سوالی که در ذهن ایجاد می شود اینست که مگر آقایان و فضلا چه توقع داشته اند؟ یعنی با گذشت بیش از یکسال و نیم از انتخابات و اتفاقات پس از آن آیا در تخیلات خودشان فکر میکردند که موسوی یا سایرین از مواضع خودشان عقب نشینی می کنند؟ آیا تا امروز با وجود همه زندانها و شکنجه ها و ... کسی بوده که بر مواضع قبلی خود نباشد؟ در جای دیگری هم گفته اند «با تکرار افعال مجرمانه بر پرونده وی افزوده می شود و اگر به این اقدامات ادامه دهد با او برخورد می شود». این جمله ایشان ابهام جمله قبل را ندارد اما مسئله اینست که پرونده آقای موسوی نزد چه کسی سنگین می شود؟ نزد مردم یا دولتی که مشروعیت مردمی خود را از دست داده است؟ یا نزد دستگاه قضایی که رکن اساسی خود یعنی عدالت را نه تنها از دست داده که به حراج گذاشته است. ما هم قبول داریم که پرونده آقای موسوی سنگین است همانطور که پرونده سایر رهبران سبز سنگین است و همانطور که پرونده همه سبزها سنگین است، پرونده آنان از صداقت و همراه مردم بودن، ترجیح منافع مردم بر منافع حکومت، انتخاب مردم به جای اینکه مدیحه سرای قدرت باشند و بسیاری امثال این. بله پرونده موسوی و موسوی ها بسیار سنگین است اما مرد میدان می خواهد که آنان را از میدان به در کند وآنها با تشرهای اینگونه و اعمال بدتر از اینها کنار نخواهند رفت و مواضع و رفتارشان را تغییر نخواهند داد. اما آقای محسنی اژه ای و امثال وی آیا به پرونده خودشان نگاهی کرده اند،؟ آقایان شما هم پرونده ای دارید به چه سنگینی، پرونده ای آغشته به خون و دروغ و نیرنگ و ظلم وسوءاستفاده از قدرت . پرونده شما آقایان هم سنگین است اما به رنگ سیاهی و پلیدی و روزی خواهی رسید که پرونده شما در پیشگاه ملت و دادگاه عادل و صالح باز خواهد شد تا در برابر اینهمه ظلمی که به هم وطنان و هم کیشان خود کرده اید پاسخ دهید....</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>در خبرهای امروز آمده بود که جناب محسنی اژه ای دادستان کل کشور در اظهاراتی گفته اند «این بیانیه )موسوی) به نوعی پافشاری بر مواضع قبلی بوده است» سوالی که در ذهن ایجاد می شود اینست که مگر آقایان و فضلا چه توقع داشته اند؟ یعنی با گذشت بیش از یکسال و نیم از انتخابات و اتفاقات پس از آن آیا در تخیلات خودشان فکر میکردند که موسوی یا سایرین از مواضع خودشان عقب نشینی می کنند؟ آیا تا امروز با وجود همه زندانها و شکنجه ها و ... کسی بوده که بر مواضع قبلی خود نباشد؟</p>

<p>در جای دیگری هم گفته اند «با تکرار افعال مجرمانه بر پرونده وی افزوده می شود و اگر به این اقدامات ادامه دهد با او برخورد می شود». این جمله ایشان ابهام جمله قبل را ندارد اما مسئله اینست که پرونده آقای موسوی نزد چه کسی سنگین می شود؟ نزد مردم یا دولتی که مشروعیت مردمی خود را از دست داده است؟ یا نزد دستگاه قضایی که رکن اساسی خود یعنی عدالت را نه تنها از دست داده که به حراج گذاشته است.</p>

<p>ما هم قبول داریم که پرونده آقای موسوی سنگین است همانطور که پرونده سایر رهبران سبز سنگین است و همانطور که پرونده همه سبزها سنگین است، پرونده آنان از صداقت و همراه مردم بودن، ترجیح منافع مردم بر منافع حکومت، انتخاب مردم به جای اینکه مدیحه سرای قدرت باشند و بسیاری امثال این. بله پرونده موسوی و موسوی ها بسیار سنگین است اما مرد میدان می خواهد که آنان را از میدان به در کند وآنها با تشرهای اینگونه و اعمال بدتر از اینها کنار نخواهند رفت و مواضع و رفتارشان را تغییر نخواهند داد.</p>

<p>اما آقای محسنی اژه ای و امثال وی آیا به پرونده خودشان نگاهی کرده اند،؟ آقایان شما هم پرونده ای دارید به چه سنگینی، پرونده ای آغشته به خون و دروغ و نیرنگ و ظلم وسوءاستفاده از قدرت . پرونده شما آقایان هم سنگین است اما به رنگ سیاهی و پلیدی و روزی خواهی رسید که پرونده شما در پیشگاه ملت و دادگاه عادل و صالح باز خواهد شد تا در برابر اینهمه ظلمی که به هم وطنان و هم کیشان خود کرده اید پاسخ دهید.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مشق دموکراسی در اعتصاب بی‌بی‌سی فارسی/حقی که ادا شد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/11/07/post_511.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1288" title="مشق دموکراسی در اعتصاب بی‌بی‌سی فارسی/حقی که ادا شد" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1288</id>
    
    <published>2010-11-07T10:28:21Z</published>
    <updated>2010-11-07T10:29:30Z</updated>
    
    <summary>اتفاق مهمی افتاد این روزها که کمتر کسی به آن توجه کرد. بسیاری از روزنامه‌نگاران بی‌بی‌سی، بزرگترین شبکه خبری جهان، در اعتراض به مسئله‌ای صنفی که موضوعش برای این یادداشت دغدغه نیست، در سراسر جهان دست به اعتصاب زدند: در فرایندی دموکراتیک و با حضور نهادهایی ناظر رای‌گیری کرده و با توافق اکثریت، دو روز (چهاردهم و پانزدهم آبان) همراه هم شدند و سر کار نرفتند و قرار است بیست و چهارم و بیست و پنجم آبان هم دوباره چنین کنند. اهمیت این اتفاق همراهی بسیاری از خبرنگاران بخش فارسی بی‌بی‌سی با این اعتصاب بود، «بسیار» بودن را جدا از اعتراف خود مجری برنامه تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، از کشداری خبرها می‌شد فهمید و اینکه برای پر شدن برنامه‌ها دست به دامان خود مدیران شده بودند و مصاحبه‌های خسته‌کننده و نامعمول از نظر زمانی که به آنها اختصاص یافته بود. از پخش نشدن عادی بعضی از برنامه‌ها و جای خالی خیلی از چهر‌ه‌ها و صداهای آشنا: تجربه موفق اعتصاب سراسری. «اعتصاب» به عنوان یکی از ابزارهای دموکراسی در جوامع امروزی است. دستاویزی مدنی که در سالهای اخیر در جامعه ایرانی کمتر مورد اقبال واقع شده‌است. نه از این جهت که در ایران نیازش نبوده، از این جهت که امکانش نبوده. امکانی که از طریق فعالیت نهادهای صنفی ریشه‌دار و قدرتمند برای تصمیم‌گیری و سازماندهی فراهم می‌شود، حال آنکه در ایران ما نفس عضویت دریکی از همین نهادهای صنفی نیم‌بند و نیمه‌نفسی که وجود دارد، می‌تواند یک ردیف اتهامی باشد در دادگاه انقلاب. هر چند کم‌سابقگی تصمیم‌های گروهی موفقیت‌آمیز در جمع‌های ایرانی ریشه‌های سیاسی هم دارد، اما اصلش فرهنگی است. در هر رقم تشکیلات ایرانی، فارغ از محل جغرافیایی تشکیلش، همیشه کسانی پیدا شده‌اند که ساز مخالف بزنند. جمله‌هایی مانند: «راهش این نیست، این کار جواب نمی‌دهد.»، «من زن وبچه‌دارم، دور ما را خط بکشید.»، «نمی‌خواهم ابزار منافع شخصی دیگران شوم.» و جملات این‌چنینی به گوش همه ما آشناست. جمله‌هایی که صداقت پنهان‌شده پشت آن، ترجیح منافع زودگذر شخصی بر منافع بلندمدت گروهی است. بدبین‌ترها هم می‌گویند فرصتی است برای بی‌مقدارترها که لابد پیش بالاتری‌ها قدر بیابند. من از موفقیت اعتصاب بی‌بی‌سی فارسی خوشحالم. بی‌بی‌سی فارسی صرفا به عنوان یک نمونه: جامعه‌ای ایرانی که ضریب نفوذ عملکردش در ایران به گواه خود حکومت از صدا و سیما بیشتر است، پس جامعه کم‌اهمیتی نیست. این بار جزو آن معدود دفعاتی است که آن گروه نوازنده «ساز مخالف» عده‌اش آن‌قدر در اقلیت بوده که در مقابل دوربین هزینه حیثیتی تمرد از «رای جمعی» را پرداخته و پیروزی اکثریت و تاثیر جای خالی‌شان را گوشزد می‌کند. اقلیتی که در حالی همچنان ساز مخالف زده که مدیر ارشدشان بر خلاف آن‌چه در ایران می‌بینیم، در مقابل همان دوربین اعتصاب را «حق» آن اکثریت بر می‌شمرد و حاشیه امنیتشان را تضمین می‌کند. اعتصاب بی‌بی‌سی مشق دوباره دموکراسی برای جامعه‌ای - هر چند کوچک ولی تاثیرگذار- ایرانی و تاثیرگرفته از منش بوده که بیاموزیم باید به خواست اکثریت تن داد و تا آن روز که ساز مخالف در دستان ماست، ابزار قدرتی هستیم که خواستش لزوما مشروعیت ندارد و خود ماییم که در صف اول قربانیانش خواهیم بود. برای من که در ایران برای سهم بیشتری از دانستن به ضرب هزار کلک اینترنتی و بشقاب استتارشده پشت‌بام، دست به دامان شبکه‌های خبری خارج می‌شوم، آنی معتبرتر، مستقل‌تر و اعتمادبرانگیزتر است که نشان داده، پیش از من، برای استیفای حقوق خودش با ابزار گوناگون دموکراسی آشناست و استفاده‌اش را در جایش می‌داند تا در جایگاه رکن چهارم دموکراسی مرا هم یاری رساند. حق، حق است و تلاش برای استیفای یک حق کوچک، در تعارض با کوشش برای دست یافتن به حقهای بزرگتر نیست، مگر این‌که هزینه استیفای حقی کوچکتر پامال کردن حقی بزرگتر باشد. خواه این حق بازپسگیری اندوخته صندوق بازنشستگی هزاران خبرنگار در سراسر دنیا باشد و خواه بازپسگیری آرای به یغما رفته میلیون‌ها مردم یک کشور....</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>اتفاق مهمی افتاد این روزها که کمتر کسی به آن توجه کرد. بسیاری از روزنامه‌نگاران بی‌بی‌سی، بزرگترین شبکه خبری جهان، در اعتراض به مسئله‌ای صنفی که موضوعش برای این یادداشت دغدغه نیست، در سراسر جهان دست به اعتصاب زدند: در فرایندی دموکراتیک و با حضور نهادهایی ناظر رای‌گیری کرده و با توافق اکثریت، دو روز (چهاردهم و پانزدهم آبان) همراه هم شدند و سر کار نرفتند و قرار است بیست و چهارم و بیست و پنجم آبان هم دوباره چنین کنند.<br />
اهمیت این اتفاق همراهی بسیاری از خبرنگاران بخش فارسی بی‌بی‌سی با این اعتصاب بود، «بسیار» بودن را جدا از اعتراف خود مجری برنامه تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، از کشداری خبرها می‌شد فهمید و اینکه برای پر شدن برنامه‌ها دست به دامان خود مدیران شده بودند و مصاحبه‌های خسته‌کننده و نامعمول از نظر زمانی که به آنها اختصاص یافته بود. از پخش نشدن عادی بعضی از برنامه‌ها و جای خالی خیلی از چهر‌ه‌ها و صداهای آشنا: تجربه موفق اعتصاب سراسری.<br />
«اعتصاب» به عنوان یکی از ابزارهای دموکراسی در جوامع امروزی است. دستاویزی مدنی که در سالهای اخیر در جامعه ایرانی کمتر مورد اقبال واقع شده‌است. نه از این جهت که در ایران نیازش نبوده، از این جهت که امکانش نبوده. امکانی که از طریق فعالیت نهادهای صنفی ریشه‌دار و قدرتمند برای تصمیم‌گیری و سازماندهی فراهم می‌شود، حال آنکه در ایران ما نفس عضویت دریکی از همین نهادهای صنفی نیم‌بند و نیمه‌نفسی که وجود دارد، می‌تواند یک ردیف اتهامی باشد در دادگاه انقلاب.<br />
هر چند کم‌سابقگی تصمیم‌های گروهی موفقیت‌آمیز در جمع‌های ایرانی ریشه‌های سیاسی هم دارد، اما اصلش فرهنگی است. در هر رقم تشکیلات ایرانی، فارغ از محل جغرافیایی تشکیلش، همیشه کسانی پیدا شده‌اند که ساز مخالف بزنند. جمله‌هایی مانند: «راهش این نیست، این کار جواب نمی‌دهد.»، «من زن وبچه‌دارم، دور ما را خط بکشید.»، «نمی‌خواهم ابزار منافع شخصی دیگران شوم.» و جملات این‌چنینی به گوش همه ما آشناست. جمله‌هایی که صداقت پنهان‌شده پشت آن، ترجیح منافع زودگذر شخصی بر منافع بلندمدت گروهی است. بدبین‌ترها هم می‌گویند فرصتی است برای بی‌مقدارترها که لابد پیش بالاتری‌ها قدر بیابند.<br />
من از موفقیت اعتصاب بی‌بی‌سی فارسی خوشحالم. بی‌بی‌سی فارسی صرفا به عنوان یک نمونه: جامعه‌ای ایرانی که ضریب نفوذ عملکردش در ایران به گواه خود حکومت از صدا و سیما بیشتر است، پس جامعه کم‌اهمیتی نیست. این بار جزو آن معدود دفعاتی است که آن گروه نوازنده «ساز مخالف» عده‌اش آن‌قدر در اقلیت بوده که در مقابل دوربین هزینه حیثیتی تمرد از «رای جمعی» را پرداخته و پیروزی اکثریت و تاثیر جای خالی‌شان را گوشزد می‌کند. اقلیتی که در حالی همچنان ساز مخالف زده که مدیر ارشدشان بر خلاف آن‌چه در ایران می‌بینیم، در مقابل همان دوربین اعتصاب را «حق» آن اکثریت بر می‌شمرد و حاشیه امنیتشان را تضمین می‌کند.<br />
اعتصاب بی‌بی‌سی مشق دوباره دموکراسی برای جامعه‌ای - هر چند کوچک ولی تاثیرگذار- ایرانی و تاثیرگرفته از منش بوده که بیاموزیم باید به خواست اکثریت تن داد و تا آن روز که ساز مخالف در دستان ماست، ابزار قدرتی هستیم که خواستش لزوما مشروعیت ندارد و خود ماییم که در صف اول قربانیانش خواهیم بود.<br />
برای من که در ایران برای سهم بیشتری از دانستن به ضرب هزار کلک اینترنتی و بشقاب استتارشده پشت‌بام، دست به دامان شبکه‌های خبری خارج می‌شوم، آنی معتبرتر، مستقل‌تر و اعتمادبرانگیزتر است که نشان داده، پیش از من، برای استیفای حقوق خودش با ابزار گوناگون دموکراسی آشناست و استفاده‌اش را در جایش می‌داند تا در جایگاه رکن چهارم دموکراسی مرا هم یاری رساند. حق، حق است و تلاش برای استیفای یک حق کوچک، در تعارض با کوشش برای دست یافتن به حقهای بزرگتر نیست، مگر این‌که هزینه استیفای حقی کوچکتر پامال کردن حقی بزرگتر باشد. خواه این حق بازپسگیری اندوخته صندوق بازنشستگی هزاران خبرنگار در سراسر دنیا باشد و خواه بازپسگیری آرای به یغما رفته میلیون‌ها مردم یک کشور.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>برای یکسالگی حضورش</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/11/05/post_510.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1286" title="برای یکسالگی حضورش" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1286</id>
    
    <published>2010-11-04T20:55:47Z</published>
    <updated>2010-11-04T21:03:08Z</updated>
    
    <summary> یکسال است که کمتر نوشته‌ام و بیشتر نظاره‌گر بوده‌ام که بر ما چه گذشته است و چه خواهد شد، اما آموخته‌ام که باید بود و ماند و ادامه داد تا همه در ایرانی آباد و آزاد زندگی کنیم. روزی که گذشت پایان یکسالگی دختری بود که هیچگاه نمی‌پنداشتم حضور و وجودش و نفس‌اش برایم و برایمان آنقدر گرانمایه و سبز باشد. یکسال پیش در گرماگرم اتفاقات اغلب تلخ موجودی از فرسنگ‌ها دور تر به کنارم آمد، هرچند از لمس وجود نازنین‌اش در بدو تولد محروم گشتم اما حضور و صدای گریه‌اش انرژی و راهی‌نو را پیش روی من و زندگی ما گشود. وجود هر لحظه‌اش نشان از چیز دیگری برایم دارد و شاید بخاطر همین است که همچنان فراغ روزهای ندیده‌اش را می‌خورم اما امید دارم به آینده و روزهای ندیده‌ای که در پیش روی ماست تا شاید این نوگلان تازه روییده این سالها آینده‌ای بهتر از پدران و مادران خود داشته باشند و آینده پربارتری را رقم زنند. با خود عهد کرده‌ام که تمام همت و تلاشم برای رسیدن به چنین روزی به کار بندم و تا فرنیک و فرنیکان آزاد و سربلند در سرزمین مادری‌شان زندگی کنند. چنین باد. فرنیک در روز تولد فایل را دریافت کنید....</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Personal" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<center><img alt="IMG_0273.jpg" src="http://hanif.ir/photo/IMG_0273.jpg" width="300" /></center>

<p>یکسال است که کمتر نوشته‌ام و بیشتر نظاره‌گر بوده‌ام که بر ما چه گذشته است و چه خواهد شد، اما آموخته‌ام که باید بود و ماند و ادامه داد تا همه در ایرانی آباد و آزاد زندگی کنیم.</p>

<p>روزی که گذشت پایان یکسالگی دختری بود که هیچگاه نمی‌پنداشتم حضور و وجودش و نفس‌اش برایم و برایمان آنقدر گرانمایه و سبز باشد.</p>

<p>یکسال پیش در گرماگرم اتفاقات اغلب تلخ موجودی از فرسنگ‌ها دور تر به کنارم آمد، هرچند از لمس وجود نازنین‌اش در بدو تولد محروم گشتم اما حضور و صدای گریه‌اش انرژی و راهی‌نو را پیش روی من و زندگی ما گشود.</p>

<p>وجود هر لحظه‌اش نشان از چیز دیگری برایم دارد و شاید بخاطر همین است که همچنان فراغ روزهای ندیده‌اش را می‌خورم اما امید دارم به آینده و روزهای ندیده‌ای که در پیش روی ماست تا شاید این نوگلان تازه روییده این سالها آینده‌ای بهتر از پدران و مادران خود داشته باشند و آینده پربارتری را رقم زنند.</p>

<p>با خود عهد کرده‌ام که تمام همت و تلاشم برای رسیدن به چنین روزی به کار بندم و تا فرنیک و فرنیکان آزاد و سربلند در سرزمین مادری‌شان زندگی کنند.</p>

<p>چنین باد.</p>

<p><br />
<em><P align=center><br />
فرنیک در روز تولد<br />
<EMBED style="BORDER-RIGHT: silver 4px outset; BORDER-TOP: silver 4px outset; BORDER-LEFT: silver 4px outset; BORDER-BOTTOM: silver 4px outset" src="http://farnik.ir/movie/88-08-13-02.wmv"  controls="controlpanel" AUTOSTART="TRUE" LOOP="TRUE"></EMBED></P></p>

<p>فایل را <a href="http://farnik.ir/movie/88-08-13-02.wmv">دریافت</a> کنید.</em></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دومین رمضان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/08/22/post_509.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1272" title="دومین رمضان" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1272</id>
    
    <published>2010-08-21T20:34:40Z</published>
    <updated>2010-08-21T20:39:32Z</updated>
    
    <summary>امسال دومین رمضانی است که دور از وطنم٬ سال گذشته را مهمان برادری که برادریش از آن سفر برایم به یادگار ماند و امید آن دارم که هرچه سریعتر به آغوش خانواده بازگردد و امسال هم در کنار عزیزانم در بلژیک٬ گاهی زندگی چه بازی ها برایمان در سر دارد و ما را به جایی می‌برد که در فکرمان حتی نمی‌گنجد از همه دوستان و رفقا التماس دعا دارم سر سفره افطارتان ما هم دعا کنید...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Personal" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>امسال دومین رمضانی است که دور از وطنم٬<br />
سال گذشته را مهمان برادری که برادریش از آن سفر برایم به یادگار ماند و امید آن دارم که هرچه سریعتر به آغوش خانواده بازگردد و امسال هم در کنار عزیزانم در بلژیک٬<br />
گاهی زندگی چه بازی ها برایمان در سر دارد و ما را به جایی می‌برد که در فکرمان حتی نمی‌گنجد<br />
از همه دوستان و رفقا التماس دعا دارم<br />
سر سفره افطارتان ما هم دعا کنید</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>کیهانیان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/08/18/post_508.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1271" title="کیهانیان" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1271</id>
    
    <published>2010-08-18T11:28:57Z</published>
    <updated>2010-08-18T16:30:29Z</updated>
    
    <summary>کیهان و کیهانی نویسی یک روش در فرهنگ ماست، فرقی هم نمی کند در ایران باشی یا در جای دیگری، همیشه افرادی هستند که این فرهنگ دروغ پرداز و غیراخلاقی را ادامه می دهند، فرقی هم نمی کند که آبشخورت از کجا باشد همه شان در یک هدف هستند: تخریب و تخریب اما برای ساختن هیچ راهکاری ندارند. فرقی نمی کند که تکذیب بکنی و بگویی که همه این حرف ها دروغ است، زیرا کیهان نویسی نوعی بیماری ای است و این تیپ آدمها بدنبال جلب توجه هستند و این بیماران دچار نوعی خودپریشی و بی شخصیتی مزمن هستند و از آن رنج می برند و به این حرفها کاری ندارد. تنها می توانم بگویم خوشحالم که کیهانیان چه در ایران و چه در جای دیگر هنوز در آتشند و می سوزند و هر از گاهی به یادم می آوردند که هستم. پی نوشت: ستون اخبار ویژه کیهان...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Personal" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>کیهان و کیهانی نویسی یک روش در فرهنگ ماست، فرقی هم نمی کند در ایران باشی یا در جای دیگری، همیشه افرادی هستند که این فرهنگ دروغ پرداز و غیراخلاقی را ادامه می دهند، فرقی هم نمی کند که  آبشخورت از کجا باشد همه شان در یک هدف هستند: تخریب و تخریب اما برای ساختن هیچ راهکاری ندارند.</p>

<p>فرقی نمی کند که تکذیب بکنی و بگویی که همه این حرف ها دروغ است، زیرا کیهان نویسی نوعی بیماری ای است و این تیپ آدمها بدنبال جلب توجه هستند و این بیماران دچار نوعی خودپریشی و بی شخصیتی مزمن هستند و از آن رنج می برند و به این حرفها کاری ندارد.</p>

<p>تنها می توانم بگویم خوشحالم که کیهانیان چه در ایران و چه در جای دیگر هنوز در آتشند و می سوزند و هر از گاهی به یادم می آوردند که هستم.</p>

<p>پی نوشت:</p>

<p><a href="http://www.kayhannews.ir/890526/2.htm#other208">ستون اخبار ویژه کیهان</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>ز دست کوته خود زیر بارم </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/07/05/post_507.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1254" title="ز دست کوته خود زیر بارم " />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1254</id>
    
    <published>2010-07-05T18:21:41Z</published>
    <updated>2010-07-05T18:28:06Z</updated>
    
    <summary>ز دست کوته خود زیر بارم که از بالابلندان شرمسارم مگر زنجیر مویی گیردم دست وگر نه سر به شیدایی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون که شب تا روز اختر می​شمارم بدین شکرانه می​بوسم لب جام که کرد آگه ز راز روزگارم اگر گفتم دعای می فروشان چه باشد حق نعمت می​گزارم من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم آزاری ندارم سری دارم چو حافظ مست لیکن به لطف آن سری امیدوارم...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Poem" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>ز دست کوته خود زیر بارم <br />
که از بالابلندان شرمسارم </p>

<p>مگر زنجیر مویی گیردم دست <br />
وگر نه سر به شیدایی برآرم </p>

<p>ز چشم من بپرس اوضاع گردون <br />
که شب تا روز اختر می​شمارم </p>

<p>بدین شکرانه می​بوسم لب جام <br />
که کرد آگه ز راز روزگارم </p>

<p>اگر گفتم دعای می فروشان <br />
چه باشد حق نعمت می​گزارم </p>

<p>من از بازوی خود دارم بسی شکر <br />
که زور مردم آزاری ندارم </p>

<p>سری دارم چو حافظ مست لیکن                  		<br />
به لطف آن سری امیدوارم</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دو نور دیده ام</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/03/07/post_506.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1236" title="دو نور دیده ام" />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1236</id>
    
    <published>2010-03-07T20:00:26Z</published>
    <updated>2010-03-07T20:06:53Z</updated>
    
    <summary>ماههاست که بار غربت و غم تنهایی را در کوله بارم حمل می‎کنم و چشم انتظار روزی هستم که دست تقدیر دست های ما را بار دیگر به هم برساند. هشت ماه شده است از روزی که در آغوش گرفتمت و رویت بوسیدم و دست نوازش بر کودک درونت کشیدم و به امید دیداری زود راه سفر در پیش گرفتم. بیش از هشت ماه است که از دیدن رویت و از بویدن عطر مویت محرومم و نگاهم به تقویم و ساعت و زمان است که کی این جدایی به سر رسد و من و تو دوباره ما می شویم و کودک نادیده ام در میانه مان قرار می گیرد. گاهی زندگی بازی هایی با سرنوشت آدمی می کند که سالهای سال فکر و تصورش هم مقدور نیست چه برسد به اینکه برایت اتفاق بیافتد و این هشت ماه هر روزش برایم همین گونه بود. از تو دورم اما زنده‎ام به امید دیدارت و دیدار دلبندمان و چشم به راه مانده‎ام و امیدوارم به دیدنتان از راهی بسی دور می بوسم تان دو نور دیده ام ......</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Personal" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>ماههاست که بار غربت و غم تنهایی را در کوله بارم حمل می‎کنم و چشم انتظار روزی هستم که دست تقدیر دست های ما را بار دیگر به هم برساند.</p>

<p>هشت ماه شده است از روزی که در آغوش گرفتمت و رویت بوسیدم و دست نوازش بر کودک درونت کشیدم و به امید دیداری زود راه سفر در پیش گرفتم.</p>

<p>بیش از هشت ماه است که از دیدن رویت و از بویدن عطر مویت محرومم و نگاهم به تقویم و ساعت و زمان است که کی این جدایی به سر رسد و من و تو دوباره ما می شویم و کودک نادیده ام در میانه مان قرار می گیرد.</p>

<p>گاهی زندگی بازی هایی با سرنوشت آدمی می کند که سالهای سال فکر و تصورش هم مقدور نیست چه برسد به اینکه برایت اتفاق بیافتد و این هشت ماه هر روزش برایم همین گونه بود.</p>

<p>از تو دورم اما زنده‎ام به امید دیدارت و دیدار دلبندمان و چشم به راه مانده‎ام و امیدوارم به دیدنتان</p>

<p><br />
از راهی بسی دور می بوسم تان دو نور دیده ام ...</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/01/30/post_505.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1233" title="..." />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1233</id>
    
    <published>2010-01-30T20:09:55Z</published>
    <updated>2010-01-30T20:10:31Z</updated>
    
    <summary>روی مه رویان ندیدم ماه هاست ......</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Personal" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>روی مه رویان ندیدم ماه هاست ...</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>انگار همین دیروز بود ... </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2010/01/23/post_504.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1231" title="انگار همین دیروز بود ... " />
    <id>tag:hanif.ir,2010://1.1231</id>
    
    <published>2010-01-23T00:42:01Z</published>
    <updated>2010-01-23T00:43:39Z</updated>
    
    <summary>گویی همین دیروز بود، به مانند چشم برهم زدنی گذشت، هفت ماه شد. چشم بر هم زدن که نه، داستانی که هر لحظه اش برایم قصه ای پرغصه است؛ آری عزیزکم، هفت ماه شد که من به یکباره مجبور شدم بار سفر ببندم و کوچ کنم و تو بمانی و دنیایی از تنهایی و درد و غم و ... راستی انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار دستانت را لمس کردم و رویت را بوسیدم و طلب حلالیت کردم، میدانستم و میدانستیم که دارم میروم، اما نمیدانستم که به کجا و چگونه با چه و آخرش به کجا ختم میشود. انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار در خانه کوچکمان با هم حرف زدیم و من صحبت از رفتن کردم و تو به من نگاه کردی و از سر ناچاری و جبر زمانه سکوت کردی و لب نگشودی و با سکوت موافقت کردی. آری انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار کودک درونت را بوسیدم به امید دیداری زود، اما نمیدانستم که آن بوسه شاید آخرین بوسه ای باشد که بر کودکم میزنم و امروز در حسرت دیدارش باشم. اصلا انگار همین دیروز بود که پا در ستاد قیطیریه گذاشتم با هزار امید و آرزو برای فردا به همراه دوستانم و امروز من کجا و آنان کجا، یا در گوشه بندها گرفتارند یا بدنبال ... عزیزکم، میدانم که روزگار برایت سختتر از هر زمانی میگذرد و مجبوری در این روزگار غدار بار بزرگ کردن محصول زندگیمان را به تنهایی به دوش بکشی و من تنها نظاره گر بزرگ شدن و بزرگ شدنش باشم و در حسرت لمس کردنش بسوزم. همسر صبورم، نمیدانم کی و چگونه و چطور همه این نبودنها را جبران کنم، اما بدان که فراموش کردن همه این دردها شدنی نیست و به یاد خواهم داشت که چگونه و چرا بار زندگی را به تنهایی به دوش گرفتی و مردانه ایستادی تا بتوانم راهی که همرزمانم بخاطرش کشته و شکنجه و به زندان افتادند، بپویم. در مقابلت تنها میتوانم سر تعظیم فرود آورم و از فرسنگها دور روی تو و دلبند کوچکم را ببوسم. به امید دیدار...</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>گویی همین دیروز بود، به مانند چشم برهم زدنی گذشت، هفت ماه شد.</p>

<p>چشم بر هم زدن که نه، داستانی که هر لحظه اش برایم قصه ای پرغصه است؛ آری عزیزکم، هفت ماه شد که من به یکباره مجبور شدم بار سفر ببندم و کوچ کنم و تو بمانی و دنیایی از تنهایی و درد و غم و ... </p>

<p>راستی انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار دستانت را لمس کردم و رویت را بوسیدم و طلب حلالیت کردم، میدانستم و میدانستیم که دارم میروم، اما نمیدانستم که به کجا و چگونه با چه و آخرش به کجا ختم میشود.</p>

<p>انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار در خانه کوچکمان با هم حرف زدیم و من صحبت از رفتن کردم و تو به من نگاه کردی و از سر ناچاری  و جبر زمانه سکوت کردی و لب نگشودی و با سکوت موافقت کردی. </p>

<p>آری انگار همین دیروز  بود که برای آخرین بار کودک درونت را بوسیدم  به امید دیداری زود، اما نمیدانستم که آن بوسه شاید آخرین بوسه ای باشد که بر کودکم میزنم و امروز در حسرت دیدارش باشم. </p>

<p>اصلا انگار همین دیروز بود که پا در ستاد قیطیریه گذاشتم با هزار امید و آرزو برای فردا به همراه دوستانم و امروز من کجا و آنان کجا، یا در گوشه بندها گرفتارند یا بدنبال ... </p>

<p>عزیزکم، میدانم که روزگار برایت سختتر از هر زمانی میگذرد و مجبوری در این روزگار غدار بار بزرگ کردن محصول زندگیمان را به تنهایی به دوش بکشی و من تنها نظاره گر بزرگ شدن و بزرگ شدنش باشم و در حسرت لمس کردنش بسوزم. </p>

<p>همسر صبورم، نمیدانم کی و چگونه و چطور همه این نبودنها را جبران کنم، اما بدان که فراموش کردن همه این دردها شدنی نیست و به یاد خواهم داشت که چگونه و چرا بار زندگی را به تنهایی به دوش گرفتی و مردانه ایستادی تا بتوانم راهی که همرزمانم بخاطرش کشته و شکنجه و به زندان افتادند، بپویم.</p>

<p>در مقابلت تنها میتوانم سر تعظیم فرود آورم و از فرسنگها دور روی  تو و دلبند کوچکم را ببوسم. </p>

<p>به امید دیدار<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اغتشاشگران و آشوب طلبان کیانند؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hanif.ir/2009/12/26/post_503.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1227" title="اغتشاشگران و آشوب طلبان کیانند؟" />
    <id>tag:hanif.ir,2009://1.1227</id>
    
    <published>2009-12-26T12:51:56Z</published>
    <updated>2009-12-26T12:52:34Z</updated>
    
    <summary> در پی اعتراض میلیونی آرام و مسالمت آمیز مردم به نتیجه اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، از سوی حاکمیت تلاش فراوان شد که این همه مردم معترض را در قالب &quot; اغتشاشگر و آشوب طلب &quot; معرفی و زیر سایه این پوشش تبلیغاتی بازداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و سرکوب و تیراندازی و دستگیری های وسیع انجام شده را توجیه کند و البته آتش بیار اصلی این معرکه تبلیغاتی صدا و سیما بود که تصاویری از زرادخانه خودش را مبنی بر آتش زدن برخی اماکن و شکستن شیشه و... توسط اشخاصی ناشناس به نمایش می گذاشت که آخرین پرده از این تبلیغاتی پاره کردن عکس امام خمینی بود . اینکه چقدر این تبلیغات توانسته است به اقناع افکار عمومی بپردازند البته نیاز به یک نظر سنجی علمی دارد که لابد صداوسیما با استفاده از بودجه ملی و بیت المال انجام داده و نتایجش را بصورت محرمانه به مقامات عالی کشور گزارش داده است، اما مرورحوادث و وقایع پس از انتخابات با نگاهی بیطرفانه این واقعیت ها را آشکار می سازند : در حالیکه اولین تجمع پس از انتخابات توسط برنده اعلامی انتخابات و طرفدارانش در روز یکشنبه 24 خرداد بدون اخذ مجوز از سوی وزارت کشور در میدان ولی عصر برگزار شد(محتوای سخنان تحریک کننده ای که در این تجمع بیان شد فعلا محل بحث نیست) اما به درخواست مجوز دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات برای برپایی تجمع و راهپیمایی در روز 25 خرداد پاسخ مثبت داده نشد و مردم معترض بطور خودجوش راهپیمایی اعتراضی خود را با سکوت در این روز برگزار کردند و تا وقتی برخی نیروهای نظامی و لباس شخصی در پایان راهپیمایی در برابر تظاهرکنندگان وارد عمل نشدند، هیچگونه اغتشاش و آشوبی رخ نداد و عین این واقعه تا روز شنبه 30 خرداد که موضع حاکمیت بر سرکوب کامل قرار گرفت در روزهای دیگر تکرار شد. البته از روز شنبه شکل حوادث دگرگونه شد . به رغم اعمال سیاست سرکوب و دستگیری و جنایاتی که درخصوص زندانیان کهریزک و... انجام شد جمعیت معترض که در قالب جنبش سبز نامگذاری شد، حضور فعال و چشمگیرش را در نماز جمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس نشان داد و هیچگونه اغتشاش و آشوبگری از سوی سبزها به رغم برخی برخوردها از سوی نیروهای نشاندار و بی نشان حکومتی انجام نشد. البته در روز 13 آبان اوضاع بگونه ای دیگر شد و نیروهای سازماندهی شده حکومتی راه را برهرگونه تجمع سبزها بستند و با خشونت تمام وارد عمل شدند که عکس العمل های تندی را از سوی برخی افراد در پی داشت. با این حال تصور حاکمیت این شد که توانسته است با اعمال این شیوه، جنبش سبز را مهار کند؛ اما اعتراضات وسیعی که در روز 16 آذر در دانشگاههای سراسر کشور انجام شد بخوبی باطل بودن این تصور را نشان داد. با اینکه در تاریخ دانشگاههای ایران و از روز 16 آذر 1332، که با شهادت سه نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق اینروز بنام روز اعتراض دانشجویان علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی ماندگار شد، ه ساله شاهد تظاهرات و اعتراضات دانشجویی بوده ایم، اما تجمع های اعتراضی امسال دانشجویان سبز در روز 16 آذر رنگ و بوی دیگری داشت و به لحاظ کمیت و کیفیت نقطه عطفی را درجریان جنبش دانشجویی نشان می داد. با این حال کوچکترین رخدادی که بتوان از آن بوی اغتشاشگری و آشوب طلبی استشمام کرد، رخ نداد؛ اما به ناگهان صدا و سیما تصاویری نشان داد و ادعا کرد که افرادی دانشجو در حال پاره کردن و آتش زدن عکس امام هستند و از آن پس شاهد برخی درگیری ها بین دانشجویان سبز در دانشگاه تهران و افرادی که در قالب دانشجویان بسیجی سازماندهی شده بودند، هستیم و طبق معمول اینها هستند که مسبب درگیری و اغتشاش و آشوب می شوند . در جریان تشییع جنازه مرحوم آیت العظمی منتظری جمعیت انبوهی از مقلدان و علاقمندان ایشان برای تجلیل از مقام علمی و شخصیت ممتاز این عالم مجاهد و فقیه عالیقدر در قم گرد هم آمدند. ترکیب این جمعیت عظیم در برگیرنده همه اقشار موجود در جامعه ما بود و به هیچوجه نمی شود آنها را به یک قشر و گروه خاص نسبت داد. با این حال تا اتمام مراسم تشییع و تا زمانی که عده ای جوان 15 تا سی ساله ( حدود 200 نفر) بنام طرفداری از حاکمیت و رهبری بصورتی عصبی وارد ماجرا نشده بودند، هیچگونه رخدادی که بشود اسم آن را اغتشاشگری و آشوب طلبی نهاد، بوقوع نپیوست؛ اما اینان که به میدان آمدند عملشان بخوبی مصداق اغتشاشگری و آشوب بود. جالب اینکه اینان و البته بدنبال آنها دستگاه تبلیغاتی حاکمیت مدعی بودند که جمعیت تشییع کننده شعارهای ساختارشکنانه داده اند، سلمنا که این یعنی جنس حرکت جمعیت حاضر در تشییع فقط کلام بوده است اما در مقابل جنس حرکت طرف مقابل چه بود؟ جمعیتی که خود را طرفدار حاکمیت و رهبری می دانست نه تنها مانع از برگزاری مراسم ختم مرحوم آیت العظمی منتظری در مسجد اعظم شد، بلکه با انجام یک راهپیمایی بدون مجوز بسوی بیت ایشان و همچنین بیت آیت العظمی صانعی دست به کارهایی زد که مصداق بارز اغتشاش و آشوبگری و هتک حرمت به مقام مرجعیت است و با کمال تاسف این جریان در روز بعد هم ادامه یافت و صدا و سیما و دیگر رسانه های حکومتی نیز پوشش کامل به آن دادند و ظاهرا اگر تجمع و راهپیمایی و... مطابق میل حاکمان باشد دیگر هیچ نیازی به مجوز ندارد ! مرورحوادث پس از انتخابات بخوبی نشان می دهد که جنبش سبز هیچگاه بدنبال اغتشاش و آشوب نبوده، اما اغتشاش و آشوب از جایی شروع می شده که نیروهایی به عنوان دفاع از حاکمیت (چه در قالب لباس رسمی و چه در قالب لباس شخصی!) وارد عمل شده و عملا به اغتشاشگری و آشوب طلبی برای توجیه عملیات سرکوبگرانه خود دامن می زده اند. آخرین نمونه روشن و بارز این مدعا حوادث دانشگاهها و به ویژه قم است و قطعا حاکمیتی که هر روز به اعمال استانداردهای دوگانه از سوی دیگر کشورها در رابطه با حقوق بشر و غیره اعتراض می کند در داخل نمی تواند خود مجری استانداردهای دوگانه در رابطه با شهروندان خود باشد. آنچه در ایران عیان است و همگان به چشم خود می بینند این است که افراد و گروههایی که برچسب طرفداری از حاکمیت و رهبری بر پیشانی خود دارند به هر بهانه ای می توانند بدون اخذ مجوز تجمع و راهپیمایی کنند، به هر فرد و جمعیتی حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم و... قرار دهند، به بیت مراجع هجوم برند و هتک حرمت نمایند و خلاصه اینها چون حزب الهی، بسیجی، ارزشی و... هستند، پس کارشان مصداق دفاع از ارزشها و رهبری و نظام است و اصلا نمی شود اسم آن را اغتشاش و آشوب نهاد؛ اما درمقابل اگر معترضین و منتقدین به نتیجه انتخابات حتی برای برگزاری یک مراسم مذهبی در خانه ای گردهم آیند و بخواهند دعای کمیل بخوانند، کارشان مصداق اقدام علیه امنیت ملی و عنوان اغتشاش و آشوب است و مستحق بازداشت و زندان! در این شرایط آیا حاکمیت فکر و اندیشه نمی کند که &quot; اغتشاشگران و آشوب طلبان کدامند؟&quot; و آیا غالب مردم مدعای دستگاه تبلیغاتی حکومت را باطل نمی دانند؟ البته یک اقلیتی که نان حکومت را می خورند شاید تحت تاثیر این تبلیغات قرار گیرند، اما هم اینان هم خود می دانند که تا زمانی که نیروهای حکومتی وارد عمل نشوند هیچ اتفاقی نمی افتد. دلیل بارزش هم روزهای منتهی به انتخابات است که به رغم حضور جمعیت زیاد در خیابانها و در دل شب چون نیروهای حکومتی فرمان مداخله و درگیری نداشتند حادثه ای که بتوان نام آنرا بی نظمی گذاشت هم اتفاق نیافتاد چه برسد به اغتشاش و آشوب! آری، متاسفانه و سوگمندانه باید گفت که این نیروهای نشاندار و بی نشان طرفدار حاکمیت هستند که با حضور خود هر تجمع و راهپیمایی و... را به اغتشاش و آشوب می کشند و آنگاه دستگاه تبلیغاتی به میدان می آید که ...؛ اما تجربه این ماهها و روزها بخوبی مهر باطل براین شیوه عمل و تبلیغات زده است و جنبش سبز ایران همچون گذشته با تکیه بر شیوه های مبارزه مدنی و مسالمت آمیز و قانونی به راه خود ادامه می دهد و روز به روز میدان مبارزه را بر اقتدارگرایان حاکم تنگ تر و سخت تر می کند....</summary>
    <author>
        <name></name>
        <uri>http://hanif.ir</uri>
    </author>
            <category term="Iran Politics" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://hanif.ir/">
        <![CDATA[<p>  در پی اعتراض میلیونی آرام و مسالمت آمیز مردم به نتیجه اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، از سوی حاکمیت تلاش فراوان شد که این همه مردم معترض را در قالب " اغتشاشگر و آشوب طلب " معرفی و زیر سایه این پوشش تبلیغاتی بازداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و سرکوب و تیراندازی و دستگیری های وسیع انجام شده را توجیه کند و البته آتش بیار اصلی این معرکه تبلیغاتی صدا و سیما بود که تصاویری از زرادخانه خودش را مبنی بر آتش زدن برخی اماکن و شکستن شیشه و... توسط اشخاصی ناشناس به نمایش می گذاشت که آخرین پرده از این تبلیغاتی پاره کردن عکس امام خمینی بود .</p>

<p> </p>

<p>      اینکه چقدر این تبلیغات توانسته است به اقناع افکار عمومی بپردازند البته نیاز به یک نظر سنجی علمی دارد که لابد صداوسیما با استفاده از بودجه ملی و بیت المال انجام داده و نتایجش را بصورت محرمانه به مقامات عالی کشور گزارش داده است، اما مرورحوادث و وقایع پس از انتخابات با نگاهی بیطرفانه این واقعیت ها را آشکار می سازند :</p>

<p> </p>

<p>در حالیکه اولین تجمع پس از انتخابات توسط برنده اعلامی انتخابات و طرفدارانش در روز یکشنبه 24 خرداد بدون اخذ مجوز از سوی وزارت کشور در میدان ولی عصر برگزار شد(محتوای سخنان تحریک کننده ای که در این تجمع بیان شد فعلا محل بحث نیست) اما به درخواست مجوز دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات برای برپایی تجمع و راهپیمایی در روز 25 خرداد پاسخ مثبت داده نشد و مردم معترض بطور خودجوش راهپیمایی اعتراضی خود را با سکوت در این روز برگزار کردند و تا وقتی برخی نیروهای نظامی و لباس شخصی در پایان راهپیمایی در برابر تظاهرکنندگان وارد عمل نشدند، هیچگونه اغتشاش و آشوبی رخ نداد و عین این واقعه تا روز شنبه 30 خرداد که موضع حاکمیت بر سرکوب کامل قرار گرفت در روزهای دیگر تکرار شد. البته از روز شنبه شکل حوادث دگرگونه شد . <br />
 </p>

<p>به رغم اعمال سیاست سرکوب و دستگیری و جنایاتی که درخصوص زندانیان کهریزک و... انجام شد جمعیت معترض که در قالب جنبش سبز نامگذاری شد، حضور فعال و چشمگیرش را در نماز جمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس نشان داد و هیچگونه اغتشاش و آشوبگری از سوی سبزها به رغم برخی برخوردها از سوی نیروهای نشاندار و بی نشان حکومتی انجام نشد. البته در روز 13 آبان اوضاع بگونه ای دیگر شد و نیروهای سازماندهی شده حکومتی راه را برهرگونه تجمع سبزها بستند و با خشونت تمام وارد عمل شدند که عکس العمل های تندی را از سوی برخی افراد در پی داشت. با این حال تصور حاکمیت این شد که توانسته است با اعمال این شیوه، جنبش سبز را مهار کند؛ اما اعتراضات وسیعی که در روز 16 آذر در دانشگاههای سراسر کشور انجام شد بخوبی باطل بودن این تصور را نشان داد. با اینکه در تاریخ دانشگاههای ایران و از روز 16 آذر 1332، که با شهادت سه نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق اینروز بنام روز اعتراض دانشجویان علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی ماندگار شد، ه ساله شاهد تظاهرات و اعتراضات دانشجویی بوده ایم، اما تجمع های اعتراضی امسال دانشجویان سبز در روز 16 آذر رنگ و بوی دیگری داشت و به لحاظ کمیت و کیفیت نقطه عطفی را درجریان جنبش دانشجویی نشان می داد. با این حال کوچکترین رخدادی که بتوان از آن بوی اغتشاشگری و آشوب طلبی استشمام کرد، رخ نداد؛ اما به ناگهان صدا و سیما تصاویری نشان داد و ادعا کرد که افرادی دانشجو در حال پاره کردن و آتش زدن عکس امام هستند و از آن پس شاهد برخی درگیری ها بین دانشجویان سبز در دانشگاه تهران و افرادی که در قالب دانشجویان بسیجی سازماندهی شده بودند، هستیم و طبق معمول اینها هستند که مسبب درگیری و اغتشاش و آشوب می شوند . <br />
 </p>

<p>در جریان تشییع جنازه مرحوم آیت العظمی منتظری جمعیت انبوهی از مقلدان و علاقمندان ایشان برای تجلیل از مقام علمی و شخصیت ممتاز این عالم مجاهد و فقیه عالیقدر در قم گرد هم آمدند. ترکیب این جمعیت عظیم در برگیرنده همه اقشار موجود در جامعه ما بود و به هیچوجه نمی شود آنها را به یک قشر و گروه خاص نسبت داد. با این حال تا اتمام مراسم تشییع و تا زمانی که عده ای جوان 15 تا سی ساله ( حدود 200 نفر) بنام طرفداری از حاکمیت و رهبری بصورتی عصبی وارد ماجرا نشده بودند، هیچگونه رخدادی که بشود اسم آن را اغتشاشگری و آشوب طلبی نهاد، بوقوع نپیوست؛ اما اینان که به میدان آمدند عملشان بخوبی مصداق اغتشاشگری و آشوب بود. جالب اینکه اینان و البته بدنبال آنها دستگاه تبلیغاتی حاکمیت مدعی بودند که جمعیت تشییع کننده شعارهای ساختارشکنانه داده اند، سلمنا که این یعنی جنس حرکت جمعیت حاضر در تشییع فقط کلام بوده است اما در مقابل جنس حرکت طرف مقابل چه بود؟ <br />
 </p>

<p> </p>

<p>جمعیتی که خود را طرفدار حاکمیت و رهبری می دانست نه تنها مانع از برگزاری مراسم ختم مرحوم آیت العظمی منتظری در مسجد اعظم شد، بلکه با انجام یک راهپیمایی بدون مجوز بسوی بیت ایشان و همچنین بیت آیت العظمی صانعی دست به کارهایی زد که مصداق بارز اغتشاش و آشوبگری و هتک حرمت به مقام مرجعیت است و با کمال تاسف این جریان در روز بعد هم ادامه یافت و صدا و سیما و دیگر رسانه های حکومتی نیز پوشش کامل به آن دادند و ظاهرا اگر تجمع و راهپیمایی و... مطابق میل حاکمان باشد دیگر هیچ نیازی به مجوز ندارد ! <br />
 </p>

<p>مرورحوادث پس از انتخابات بخوبی نشان می دهد که جنبش سبز هیچگاه بدنبال اغتشاش و آشوب نبوده، اما اغتشاش و آشوب از جایی شروع می شده که نیروهایی به عنوان دفاع از حاکمیت (چه در قالب لباس رسمی و چه در قالب لباس شخصی!) وارد عمل شده و عملا به اغتشاشگری و آشوب طلبی برای توجیه عملیات سرکوبگرانه خود دامن می زده اند. آخرین نمونه روشن و بارز این مدعا حوادث دانشگاهها و به ویژه قم است و قطعا حاکمیتی که هر روز به اعمال استانداردهای دوگانه از سوی دیگر کشورها در رابطه با حقوق بشر و غیره اعتراض می کند در داخل نمی تواند خود مجری استانداردهای دوگانه در رابطه با شهروندان خود باشد.</p>

<p> </p>

<p> آنچه در ایران عیان است و همگان به چشم خود می بینند این است که افراد و گروههایی که برچسب طرفداری از حاکمیت و رهبری بر پیشانی خود دارند به هر بهانه ای می توانند بدون اخذ مجوز تجمع و راهپیمایی کنند، به هر فرد و جمعیتی حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم و... قرار دهند، به بیت مراجع هجوم برند و هتک حرمت نمایند و خلاصه اینها چون حزب الهی، بسیجی، ارزشی و... هستند، پس کارشان مصداق دفاع از ارزشها و رهبری و نظام است و اصلا نمی شود اسم آن را اغتشاش و آشوب نهاد؛ اما درمقابل اگر معترضین و منتقدین به نتیجه انتخابات حتی برای برگزاری یک مراسم مذهبی در خانه ای گردهم آیند و بخواهند دعای کمیل بخوانند، کارشان مصداق اقدام علیه امنیت ملی و عنوان اغتشاش و آشوب است و مستحق بازداشت و زندان! </p>

<p> </p>

<p>در این شرایط آیا حاکمیت فکر و اندیشه نمی کند که " اغتشاشگران و آشوب طلبان کدامند؟" و آیا غالب مردم مدعای دستگاه تبلیغاتی حکومت را باطل نمی دانند؟ البته یک اقلیتی که نان حکومت را می خورند شاید تحت تاثیر این تبلیغات قرار گیرند، اما هم اینان هم خود می دانند که تا زمانی که نیروهای حکومتی وارد عمل نشوند هیچ اتفاقی نمی افتد. دلیل بارزش هم روزهای منتهی به انتخابات است که به رغم حضور جمعیت زیاد در خیابانها و در دل شب چون نیروهای حکومتی فرمان مداخله و درگیری نداشتند حادثه ای  که بتوان نام آنرا بی نظمی گذاشت هم اتفاق نیافتاد چه برسد به اغتشاش و آشوب! آری، متاسفانه و سوگمندانه باید گفت که این نیروهای نشاندار و بی نشان طرفدار حاکمیت هستند که با حضور خود هر تجمع و راهپیمایی و... را به اغتشاش و آشوب می کشند و آنگاه دستگاه تبلیغاتی به میدان می آید که ...؛ اما تجربه این ماهها و روزها بخوبی مهر باطل براین شیوه عمل و تبلیغات زده است و جنبش سبز ایران همچون گذشته با تکیه بر شیوه های مبارزه مدنی و مسالمت آمیز و قانونی به راه خود ادامه می دهد و روز به روز میدان مبارزه را بر اقتدارگرایان حاکم تنگ تر و سخت تر می کند.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 


