« يك داستان آمريكايي ! | دفتر اصلي | ... »


July 03, 2005

...

گر بدين سان زيست بايد پست

                من چه بي‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

                 بر بلند كاج كوچه بن‌بست

گر بدين‌سان زيست بايد پاك

                من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه يادگاري

                جاودانه بر تراز بي بقاي خاك

دنبالك اين دفتر

لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt/mt-tb.cgi/140


« يك داستان آمريكايي ! | دفتر اصلي | ... »




واي به حالتون اگه كاراي آمريكاييها به نفع شما بشه...

ارسال شده توسط: كورش درJuly 5, 2005 09:44 PM

When i read this poem..i felt happy and sad...maybe starnge when we feel both...i think that we learnt a lot from past and we should use them for future....but always things in our country were different...and Iyman...which we need in any moment is so scarce in our crazy world..we need but where we can find....as always...things are so far when we need them...like freedom...like frech air...i think we are losing them...and just our power and our belief can keep it for us...ur poem was so nice and true...thank you...

ارسال شده توسط: Ladan درJuly 5, 2005 08:02 PM

siamak gofte bod ke divoone shodi ama fekr nemikardam enghadr :)

ارسال شده توسط: banoyeordibehesht درJuly 5, 2005 06:13 PM

سلام
می شه با یک شعر شاملو خیلی چیزها رو گفت.این وبلاگ ها یادگاری جاودانه اند بر تراز بی بقای خاک.پایدار باشی.

ارسال شده توسط: شباویز(محمدرضا جعفری) درJuly 5, 2005 11:24 AM

be jaye dep zadan-e ssiasi va she'r-o sha'eri yademoun biofteh ke ganji dareh mimireh, baraye, man, baarye to ,b araye ma...
ma chikar mikonim baraash?
Nasimiha koja hastand?
doktor Mo'in ke ghaboul dareh ganji oza'e vakhimi dareh faaht ghabl az entekhabat be didanesh mi raft?
hala dar zendan gamji bishtar be un ehtiaj dareh!!

ارسال شده توسط: sar-be-hava درJuly 5, 2005 08:31 AM

شعر قشنگی است .حنیف جان بهت لینک دادم.
امیدوارم موفق باشی و سربلند

ارسال شده توسط: hassan alizadeh درJuly 5, 2005 03:52 AM

شعر قشنگی است .حنیف جان بهت لینک دادم.
امیدوارم موفق باشی و سربلند

ارسال شده توسط: hassan alizadeh درJuly 5, 2005 03:52 AM

ستم را نشانه گرفته بودیم

اما

همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد

ای کاش

نخست "جهل" را نشانه گرفته بودیم

با اجازت لینکت رو تو نوای نی قرار میدم .
پاینده باشی

ارسال شده توسط: علی درJuly 4, 2005 11:40 PM

ستم را نشانه گرفته بودیم

اما

همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد

ای کاش

نخست "جهل" را نشانه گرفته بودیم

با اجازت لینکت رو تو نوای نی قرار میدم .
پاینده باشی

ارسال شده توسط: علی درJuly 4, 2005 11:39 PM

webloge ma dar hade webloge shoma nist ama omidvara betonim baham tabadole link konim

ارسال شده توسط: shahram درJuly 4, 2005 10:19 PM

شعر قشنگی است و وصف حال امروز ما مردم
امیدوارم موفق باشی و سربلند

ارسال شده توسط: بهار درJuly 4, 2005 05:45 PM

دوست محترم
منظور کدام ایمان است؟ نمی دانم چرا مایلم بگویم بیائید از امید بگوئیم تا از ایمان. ایمان گاهی هیولاوش می نماید و امید نیز گاهی توهم زا. باری پس حرفم را پس می گیرم. شما به ایمان خود باشید و من نیز به امید خویش. از وب نوشت شما لذت می برم.

ارسال شده توسط: کوروش درJuly 4, 2005 03:38 AM

با سلام:
ممنون از اینکه به وبلاگ من لینک دادید. من هم به وبلاگ شما لینک دادم.
با تشکر
به من بازم سر بزنید...

ارسال شده توسط: امین درJuly 3, 2005 11:35 PM

ببین من بی معرفت نیستم و واست پیغام میذارم.
بعد تو هی بگیر پاکشون کن که ملت نفهمن داداش ما بی معرفت شده.

ارسال شده توسط: علی صدیقی درJuly 3, 2005 10:33 PM

خوشبختانه استفاده ی شما از شعر شاعر مغموم مهدی اخوان ثالث نشان از تعقل گرایی و قدری ÷خته شدن شما دارد. . . .

ارسال شده توسط: م.خندان درJuly 3, 2005 07:33 PM

مرسي بابت لينك. راستي شما رو من در جلسه نشست بلاگرها با معين ملاقات كردم.

ارسال شده توسط: parnian درJuly 3, 2005 02:51 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)