دو نور دیده ام
ماههاست که بار غربت و غم تنهایی را در کوله بارم حمل میکنم و چشم انتظار روزی هستم که دست تقدیر دست های ما را بار دیگر به هم برساند.
هشت ماه شده است از روزی که در آغوش گرفتمت و رویت بوسیدم و دست نوازش بر کودک درونت کشیدم و به امید دیداری زود راه سفر در پیش گرفتم.
بیش از هشت ماه است که از دیدن رویت و از بویدن عطر مویت محرومم و نگاهم به تقویم و ساعت و زمان است که کی این جدایی به سر رسد و من و تو دوباره ما می شویم و کودک نادیده ام در میانه مان قرار می گیرد.
گاهی زندگی بازی هایی با سرنوشت آدمی می کند که سالهای سال فکر و تصورش هم مقدور نیست چه برسد به اینکه برایت اتفاق بیافتد و این هشت ماه هر روزش برایم همین گونه بود.
از تو دورم اما زندهام به امید دیدارت و دیدار دلبندمان و چشم به راه ماندهام و امیدوارم به دیدنتان
از راهی بسی دور می بوسم تان دو نور دیده ام ...