« January 2010 | دفتر اول | July 2010 »

March 7, 2010

دو نور دیده ام

ماههاست که بار غربت و غم تنهایی را در کوله بارم حمل می‎کنم و چشم انتظار روزی هستم که دست تقدیر دست های ما را بار دیگر به هم برساند.

هشت ماه شده است از روزی که در آغوش گرفتمت و رویت بوسیدم و دست نوازش بر کودک درونت کشیدم و به امید دیداری زود راه سفر در پیش گرفتم.

بیش از هشت ماه است که از دیدن رویت و از بویدن عطر مویت محرومم و نگاهم به تقویم و ساعت و زمان است که کی این جدایی به سر رسد و من و تو دوباره ما می شویم و کودک نادیده ام در میانه مان قرار می گیرد.

گاهی زندگی بازی هایی با سرنوشت آدمی می کند که سالهای سال فکر و تصورش هم مقدور نیست چه برسد به اینکه برایت اتفاق بیافتد و این هشت ماه هر روزش برایم همین گونه بود.

از تو دورم اما زنده‎ام به امید دیدارت و دیدار دلبندمان و چشم به راه مانده‎ام و امیدوارم به دیدنتان


از راهی بسی دور می بوسم تان دو نور دیده ام ...

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007