در اندرون من خسته دل ندانم کیست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
نظرات
مجید خرمی :
روزگار سختی است و هر روز که می گذرد سخت تر از روز قبل فقط امیدوارم در پایان در مقابل وجدان خویش سربلند باشیم
مجید خرمی - November 9, 2009 10:07 PM
:
روزگار سختی است و هر روز سخت تر از قبل فقط امیدوارم در پایان در مقابل وجدان خویش آسوده باشیم پیروز باشی حنیف جان
Anonymous - November 9, 2009 10:09 PM
جمشید :
با درود به اقا حنیف.
درود به یادمان سبز شما
به هر چه پایان سبز شما
گنه نکرده به داغ و درفش
کشانده اند به استان سبز شما
فدای عبای سبز همه مه رویان
دلم شکسته شد به جان سبز شما
من توده ائی ساده دل بگو
می کشم دست به دامان سبز شما
به هر دری که زدم شکسته ماند
دل شکسته من به خان سبز شما
جهان به سبزه ارسته یاد باد
زنده باد همه جهان سبز شما
جمشید - November 11, 2009 7:07 PM
:
مازنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
حنیف عزیز همیشه خوانده ایم تاریخ عبرتی است برای انسانها
Anonymous - November 20, 2009 8:29 PM