تو را من چشم در راهم...
تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
تو را من چشم در راهم .
شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم
نيما يوشيج
نظرات
آه باران :
اجبار در تغییر اندکی در نام داشتم به دلیل اینکه در میان دوستان خوبتان نامی به نام باران بود.
در این دنیای تنهایی همه چشم به راه خوبیها خواهیم ماند. و می دانیم که در آخر سراسر سبز خواهیم بود. هرچند راه پر از سنگهای انداخته از سوی به ظاهر دوستان باشد. شاد باشید پر نور.
همه چشم به راه خواهیم ماند...
آه باران - October 17, 2009 8:46 AM
:
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت. هوادلگير درها بسته سرها در گريبان دستها پنهان. نفسها ابر دلها خسته و غمگين. زمين دلمرده سقف آسمان كوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است...........
Anonymous - October 18, 2009 5:20 PM