فقر و ...
اين مسئله يكي دو روز است كه فكرم را سخت به خود مشغول كرده و كمي تا قسمتي هم باعث عذاب روحي ام شده:
چند روز قبل صبح زود كه براي عزيمت به محل كارم داشتم ميرفتم در يكي از ميادين پر تردد شهر براي خريد به مغازه نان فانتزي فروشي رفتم، هنگام ورودم خانمي چادري در مغازه در حال صحبت با صداي بلند با مغازه دار بود و من از آنجايي كه عجله داشتم سريعا رفتم سراغ كالايي كه ميخواستم، از ميان صحبتهاي فروشنده و زن متوجه شدم كه زن براي گرفتن نان به آنجا آمده بود اما چون پولي نداشت ميخواست شناسنامهاش را در قبال دو سه ناني كه گرفته گرو بگذارد و فروشنده هم غر غر ميكرد كه مگر من ميتوانم با شناسنامه تو چه كنم و ...
در لحظهاي كه متوجه اصل ماجرا شدم، گويي وارد شُك شده باشم به صورتي كه حتي متوجه خروج آن زن نشدم تا شايد بتوانم با پرداخت هزينههاي نانها او را از گرو گذاشتن شناسنامه برهانم.
ميدانم كه امثال اين قضيه در جامعه شايد كم نباشد، اما ديدن از نزديك آن، آنهم به اين صورت برايم غيرقابل باور بود، جاي تاسف بسيار دارد كه اين صحنهها در جامعه ديده ميشود و افسوس آنگاه بيشتر ميشود كه ميدانيم اين وضعيت در حال افزايش است و فقيران فقيرتر ميشوند.
در گزارشهاي اقتصادي به چشمم خورده بود كه ميزان قابل توجهي از جامعه ما كه در سالهاي گذشته در بالاي خط فقر قرار داشتند امروز به زير خط فقر رفته اند و نتيجه اين امر قطعا در آينده به تشديد بحرانهاي اجتماعي در جامعه منجر خواهد شد و امروز آن كسي كه براي گرفتن دو قطعه نان شناسنامهاش را گرو گذاشته فردا كه شناسنامهاش همچنان در گرو مانده ممكن است براي گرفتن دو قطعه نان بعدي براي سير كردن خانوادهاش دست به اعمال ناهنجار بزند.
قصدم نظريه پردازي و اين چيزها نيست، تنها هدف اظهار تاسف بود از وضعيتي كه در آن هستيم و ...
نظرات
:
دریغ و درد :(
Anonymous - November 11, 2008 12:55 PM
مهدي بوترابي :
مديريت عاقل و عادل و عالم حق مسلم ماست
مهدي بوترابي - November 11, 2008 1:13 PM
:
بعد از مدتها که هی امدیم و شما ننوشته بودید حالا می بینم دوباره می نویسید و امیدوارم این بار این نوشتن ادامه پیدا کند و هیچ اختلالی نباشد در نوشتنتان.
Anonymous - November 12, 2008 3:09 AM
:
باسلام برای اولین بار هست بلاگ شما رو دیدم چون دیدم بحثاتون اجتماعی و سیاسی بود خواستم 1 خواهش کنم در مورد اصل 44 و چشم انداز 20 ساله ایران و رشد 4 ساله ایران در این مدت رو بررسی کنید اگر امکان داشت براتون با تجزیه تحلیل
با تشکر
حنيف: در اين خصوص پيشنهاد ميكنم به وبلاگ هاي اقتصادي مثلا وبلاگ پدرم سر بزنيد،در آنجا مطالب بهتري خواهيد يافت
Anonymous - November 12, 2008 10:59 AM
:
ای کاش می توانستم حرف شما و و در کنار مردم بودن شما را باور کنم!
آخر برادر بزرگوار شناسنامه برای نان، آن هم نان فانتزی!
اگر فقیر بوده چرا رفته نان فانتزی فروشی!؟
الحمد لله کم نیستند نانواهای با انصاف که خیلی راحت موارد اینچنینی را حل کنند.
هنوز مردم ما هم اینقدر بی غیرت نشدند که اگر همچنین صحنه هایی را ببینند نتوانند از خودشان 200 تومان مایه بگذارند و ....
حنيف: گويا شما هستيد كه در خيابان ها نيستيد، برادر يا خواهر بي نام و نشان خيلي از نان فانتزي فروشي ها اين روزها نان هم مي پزند در مورد بقيه حرف هايتان هم قضاوت با مخاطبان
Anonymous - November 12, 2008 12:45 PM
:
باش تا صبح دولتش بدمد
كين هنوزازنتايج سحراست
Anonymous - November 12, 2008 2:04 PM
:
ما را نگذارند به يک خانه ويران
يا رب بستان داد فقیران ز اميران
Anonymous - November 12, 2008 3:02 PM
کاریزما :
دوست عزیز سلام
شما فرمودین بلاگ پدر بزرگوارتون رو ببینم اما هیچ آدرسی از ایشون ارائه نکردین
با تشکر
تو صفحه اول وبلاگ در قسمت خانواده هست لينكش منتهي ميتونيد از آدرس
www.mazrooei.ir
ملاحظه بفرماييد
کاریزما - November 15, 2008 11:09 AM
الیاس پهلوان :
سلام
وای ازغم نان.
الیاس پهلوان - November 23, 2008 3:33 PM
:
حنیف عزیز سلام .ممنون از مطلبی که نوشته بودی(فقرو...)دیگه داشتم به خودم شک میکردم.که این همه بدبختی ووضع خراب اقتصادی رو شاید دارم خواب میبینم که کسی در موردش نمینویسه. ولی با خوندن مطلبت امیدوار شدم یکی دیگه هم دیده وچه با غیرته که در موردش نوشته.یا علی.
Anonymous - November 23, 2008 4:53 PM
:
حنیف عزیز سلام . دستت درد نکنه.مدتی بود که فکر میکردم خیالاتی شده ام.همه جا فقر و بدختی میدیدم ولی همه در موردش سکوت میکردندویا حتی کتمانش میکردن.خوشا به غیرت تو وبدا به غیرت ....(مخلص: دانش اقباشاوی).
Anonymous - November 23, 2008 5:11 PM