« August 2007 | دفتر اول | October 2007 »

September 30, 2007

شب قدر

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه​ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می​زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت می​چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

September 26, 2007

آدميت

از آنروزي که دست حضرت قابيل آلوده شد به خون حضرت هابيل آدميت مرده بود گرچه آدم زنده بود

September 25, 2007

هر دم از اين باغ ....

به اين نظر كه براي مطلب «زنداني آزاد!؟» نوشته بودم توجه كنيد:

یک روز که یک چاقو نیمه های شب در شکم مبارک نشست همه چی درست میشه شجاعت ما را هم ستایش می کنی

همان شخص قبلا در همين مطلب اين نظر را داده بود:

این دو روز بازداشت هم برات شده پیرهن عثمان
سرفه هم میکنی به دو روز بازداشت اشاره کن
مملکت را بدن به شماها!!!!!!!

ديگري‌اي هم براي همان مطلب نوشته:

آقا شما خیلی خودتون رو جدی گرفتین که حالا بازداشت خودتون رو با بازداشت هاله اسفندیاری یکی گرفتین
بابا شماها برای وزارت اطلاعات یه مشت بچه حساب می شدین که می خواستن از طریق فشار به شما طعمه های گنده تر رو مثله تاج زاده رو به دام بندازن
وگرنه وزارت خودش بهتر می دونست شما جوجه ها با دو تا سیلی مُقر می آین
یه بار دیگه گزارش اون چند روزی رو که درباره زندانی شدنت نوشتی رو بخون
انقدر جیگر داشتی که تا گرگان در رفتی وقتی هم که خودت رو با کلی شل کن سفت کن تحویل دادی انقدر بی وجود بودی که حتی از پذیرفتن واقعیت که داشتن مسئولیت در سایت اصلاح طلبان بوده فرار می کردی
خوب مشتی اگه انقدر ترسوئی که حتی حاضر نبودی مسئولیت عمل هایت رو به عهده بگیری چرا حالا انقدر اولودوم بولدورم می کنی
داستان هاله اسفندیاری هم خیلی پیچیده تر از اونی هست که شما جوجه وبلاگ نویسا ازش سر در بیارین
لااقل میشه گفت پروژه هاله اسفندیاری یکی از زیرکانه ترین و پیچیده ترین پروژه های موفق وزارت اطلاعات در چند سال گذشته بوده که از این طریق تونسته خیلی از شیطنت های مافیای قدرت برخی از آقایون رو نقش بر آب کنه
حالا تو خودت رو با چند تا جوون پیزوری دیگه با پروژه هاله اسفندیاری مقایسه می کنی؟
کپک
نه جونم شماها از ابتدا هم در حد چندتا بچه حساب می شدین که قرار بود نقش گوسفند قربونی رو بازی کنین که کردین
والسلام

***

در مورد نظرات اول و دوم خدمت اين دوست عصباني كه علاقه به كشتن نيز دارد و تهديد به قتل مي‌كند متذكر مي‌شوم كه شما مطمئن باشيد آنهايي هم كه داشتند فروهرها را سلاخي ميكردند، تصورشان اين بود كه دارند در كمال شجاعت و با افتخار اين عمل را انجام مي‌دهند اما آيا امروز قضاوت ما در مورد آن قاتلين شجاعت است يا جنايت ؟!! در ضمن من را نيز از اين تهدیدها نترسانید كه مرگ نيز جزئي از زندگي است . حال شايد شما شبی در خواب آن را به سراغ من بياوري و يا ديرتر به سراغم بیاید . در ضمن برافراشتن پرچم رسوایی ظلم تا زماني كه ظالم همچنان ظلم مي‌كند هیچ امر مذمومي نيست . حالا شما اسمش را هر چه دوست داريد بگذارد ، در ضمن توصيه مي‌كنم كمي جرات داشته باشيد و نام و نشانی از خودتان باقي بگذاريد و گرنه گفتن این خذعولات در فضای اينترنت كه هزينه‌اي ندارد ، هزينه آن زمانی است كه فرد با نام و مشخصات واقعي‌اش عقيده‌اش را منتشر كند و من نيز سعي دارم همين رويه را داشته باشم و صددرصد پاي هزينه قانوني كاري كه مي‌كنم هستم، البته دراين كشور كه هزينه‌ كارها را معمولا فراقانوني و با چوب و چماغ و چاقو به انسان يادآوري مي‌كنند.

در هر صورت بدان كه وجدانم راحت است و روحم آزاد و براي همين نيز شب‌ها خوب مي‌خوابم و اين امثال شمايند كه از درد وجدان و روحي كه در بند است و جسمي كه وظيفه اش در بند كردن مظلومين ، نمي‌تواند شب سر آرام بر بالين نهند.

در مورد نظر سوم نيز متوجه نمي‌شوم مطلب بي‌ارزش من(به قول نويسنده نظر) چرا او را آنقدر عصباني كرده كه از الفاظي مانند بچه ، جوجه، بی وجود، ترسو، جوجه وبلاگ نویس، پیزوری و گوسفند را در مورد من به كار برده است.

جداي از ادب بالاي اين نظرگذار محترم كه انسان را به واقع به ياد ادبيات بازجويان مي‌اندازد نكاتي است كه جاي نگاه دوباره دارد.

اين خواننده وبلاگ كه مشخص است تمام مطالب خاطرات من را خوانده اصلا متوجه نشده يا نخواسته متوجه شود كه من در اختيار وزارت اطلاعات نبودم بلكه نهادهاي غيرقانوني موازي اطلاعات در دوران بازداشت همه كاره پرونده ما بودند و وزارت اطلاعات و وزير وقت اطلاعات حتي از محل نگهداري ما بي‌اطلاع بوده است، در ضمن خدمتتان عارضم كه پرونده هاله اسفندياري نيز در دست همان اطلاعات موازي بوده كه سرانجام اعترافات مخملين شده بود.

در مورد طعمه بودن نيز لطفا مشخصا توضيح دهيد كه صياد در نهايت توانست چه صيدي بكند؟ آيا جز رو سياهي براي پرونده سازان و معذرت خواهي رسمي قوه قضائيه چيزي باقي ماند؟

در مورد دوران زندان و نپذيرفتن مسئوليت سايتي كه مسئول آن بودم نيز خدمتتان بگويم انگار شما كل صورت مسئله را هر طور كه دوست داشته باشيد مي‌بينيد، در جايي كه قانون رعايت مي‌شد و قانونا مشخص مي‌شد كه براساس چه موادي و چه اتهامي و چه خبري سايت مورد اتهام قرار گرفته است،‌ در آن صورت قطعا ما نيز از درب قانون وارد شده و رسما مسئوليت را مي‌پذيرفتيم ولي وقتي تمامي رفتارها غيرقانوني است، بازداشتگاه مخفيگاهي بيش نيست و بازجو نقشش را فراموش كرده و خود را در جايگاه معلمي مي‌بيند كه به جاي سئوال و جواب بايستي متهمش را متنبه كند و او اظهار ندامت كند و اگر حرف‌هاي بي‌منطقش را قبول نكرد او را مورد تفقدهاي پدرانه به قول خودش – ضرب و شتم – قرار دهد، آنزمان مشخص است كه در مقابل چنين كساني گفتن حقيقت واجب نيست.

اين يك مسئله و دوم اينكه وقتي طرف مقابل شما از انواع و اقسام روش‌هاي غيرقانوني، غيراخلاقي، غيرانساني بهره مي‌برد هر انسان عاقلي جز اين نمي‌كند و امروز حسرت آن را مي‌خورم كه چرا اصلا خودم را معرفي كردم. شخصا خود را رعايت قانون مقيد مي‌دانم اما زماني كه قانون را زير پا مي‌گذارند تا هر بلايي را بر سرت بياورند آنوقت قطعا رفتار تغيير خواهد كرد وليكن باز هم رفتارم به شكستن حريم قانون نخواهد رسيد حتي اگر رفتار با من غيرقانوني باشد.

در خصوص قسمتي كه گفته بوديد اين موفق‌ترين پروژه بوده و قس علي هذا نيز متاسفانه حافظه تاريخي شما چندان قوي نيست، سعيد امامي نيز فكر مي‌كرد تواب سازي‌هايش در «هويت» موجب چه رسوايي‌هايي شده است اما آنچه كه سالها بعد بر خودش رفت، رسوا شدنش تا آن حد بود كه واجبي سركشيد تا نداي رسواي‌اش را كمتر بشنود. «به سوي دمكراسي» نيز چيزي جز آن نخواهد بود و تنها روسياهي‌اش براي ايران و نظام مي‌ماند و اين چيزي نيست جز درس تاريخ اين سرزمين، هويت سازي و هويت بازي نه تنها باعث افتخار نخواهد شد كه موفقيتش نيز پس از روزگاري نتيجه عكسش گريبان‌گير ظالمينش خواهد شد.

در پايان اين گوسفند قرباني نيز آماده تا در اين راه قرباني شود، حالا شايد در خواب به سراغش بياييد يا در بيداري ...

September 23, 2007

زندگي و دوچرخه

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي

آلبرت انیشتن

September 19, 2007

زنداني آزاد !؟

صحبت‌هاي اخير هاله اسفندياري در ايالات متحده و گفته‌هاي وي در خصوص عدم اعمال فشار در دوران بازداشت يكي از نكاتي است كه در روزهاي اخير از مسائل تعجب برانگيز محافل خبري و سياسي شده است.

اما چرا سئوال برانگيز؟ به اين دليل كه سابقه تاريخي اينگونه دستگيري‌ها در سالهاي اخير كه در نهايت منجر به اعترافات تلويزيوني شده است نشان مي‌دهد كه تمامي اعتراف كنندگان پس از آزادي اعلام كرده‌اند كه در معرض چه فشارها، تهديدها و آزارهايي قرار داشته‌اند.

از اين جهت ماجراي هاله اسفندياري يك نمونه خاص است زيرا با وجود آزادي و حضور در ايالات متحده وي همچنان اذعان مي‌دارد كه تحت هيچگونه فشاري نبوده و به اختيار خود دست به اعترافات تلويزيوني زده است !

با توجه به دلايلي كه ذكر خواهم كرد، معتقدم هاله اسفندياري در اين مرحله نيز همچنان يك زنداني است، زنداني‌اي كه به خاطر گروگاني نمي‌تواند سخن بگويد.

در جريان پرونده‌اي كه در سال 1384 كليد خورد و به پرونده وبلاگ نويسان مشهور و موسوم گرديد، اينجانب نيز براي مدت زماني درگير ماجرا و در بازداشت بودم. در اواخر اين پرونده و زماني كه پرونده سازان و بازجويان از رسيدن به مقاصد ناصواب خود بازمانده بودند تصميم به آزادي زندانيان گرفتند، اما در اين ميان ترس از افشاي فشارها و رفتارهاي غيرقانوني، غيرشرعي و غيراخلاقي رفته بر افراد پرونده آنها را وادار به اجراي يك سناريوي تازه نمود.

پس از آزادي اينجانب و تعداد ديگري از دوستان غالبا فني درگير اين پرونده يكي از دوستان به فاصله دو هفته بعد از ما آزاد گرديد و در كمال تعجب چند روز پس از آزادي‌اش شاهد بوديم كه با مراجعه به يكي از خبرگزاري‌هاي وابسته محافظه‌كار رفت و نامه‌اي را در خصوص دوران بازداشتش به آنها داد كه با صحبت‌هاي سايرين كه به اعمال فشارهاي غيرقانوني و اخلاقي اذعان داشتند در تناقض بود. چند روز پس از آن يكي ديگر از دوستانمان آزاد شد و وي نيز در اقدامي مشابه نامه‌اي در تمجيد دوران بازداشت نوشت و به همين صورت نفر بعدي نيز آزاد گرديد.

با شكايت پدرم پرونده اي براي ما در هيات پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي تشكيل گرديد و تعدادي از اعضاي پرونده در آن حاضر شديم و به شرح ما وقع پرداختيم، اين مسئله و بازتاب آن بر پرونده سازان گران آمد و آنها ترتيب يك شوي تلويزيوني را دادند و خواستار حضور در هيات پيگيري و نظارت بر حسن اجراي قانون اساسي شدند تا اين هيات حرف‌هاي متفاوت آنها را نيز بشوند اما در كمال ناباوري پرونده سازان اين دوستان در كمال شجاعت در جلسه مذكور اينبار حقايق رفته بر خود را و نه آنچه بازجويان بعنوان حقايق مي‌گفتند را با هيات رئيس جمهور سابق در ميان گذاشتند.

خلاصه ماجرا اينكه مشخص گرديد دوستان زنداني ما و دوستاني كه آزاد مي‌شدند حكم گروگان را داشتند به اين صورت كه هركسي كه آزاد مي‌گرديد اگر پس از آزادي نامه‌اي نمي‌نوشت و در آن عكس‌ رفتارهاي رفته بر خودش را نمي‌نوشت و از زندان و بازجو و غيره تعريف و تمجيد نمي‌كرد نفر بعدي آزاد نمي‌گرديد و به نوعي شخصي كه در زندان بود گروگان نامه تمجيد از زندان بود و به همين صورت ماجرا ادامه يافته بود.

حال اين ماجراي هاله اسفندياري شباهت‌هاي زيادي به آن پرونده يافته است با اين تفاوت كه وسعت اين زندان تا ايالات متحده گسترش يافته و گروگان – كيان تاجبخش – همچنان در بند است و وي مجبور است براي آزادي و هم پرونده‌اش در آمريكا نيز كتمان حقيقت كند.

به نظر مي‌رسد پرونده سازان ديگر آنقدر حرفه‌اي شده‌اند كه وسعت كار را به خارج از مرزهاي ايران كشانده‌اند و هاله اسفندياري امروز هرچند در ظاهر آزاد است اما در باطن زنداني است، زنداني‌اي كه بايد همچنان طبق خواسته بازجو رفتار كند.

با اين اوصاف جاي تعجب ندارد كه هاله اسفندياري چند روز پس از آزادي به راحتي ايران را ترك مي‌كند و دو روز پس از آن سر از ايالات متحده در مي‌آورد و در صورت احتمال اين سناريو كه با توجه به توضيحات فوق معتقدم ميزان صحت آن بسيار بالاست حتي مي‌توان تصور كرد كه تمامي مقدمات سفر هاله اسفندياري را خود پرونده سازان فراهم آورده‌اند.

اين تجربه تاريخ است كه اگر از كنار آنها به سادگي عبور كني شايد تعجب برانگيز و سئوال آفرين باشد اما وقتي به گذشته نگاهي كني بسيار سهل الوصول خواهد بود.

September 17, 2007

خوابهاي يك شبه

در اين مملكت اتفاقاتي يك شبه رخ مي‌دهد كه بعيد است در كمتر نقطه اي از جهان شاهد آن باشيد، از جمله آن حماقت‌هاي است كه بر سر فضاي مجازي مي‌رود كه شرمندگي‌اش براي ما ايرانيان مي‌ماند.

اين رفتار بي‌خردانه امروز به جايي رسيده كه سومين سايت پربيننده جهان و دوم سايت پربيننده كاربران ايراني نيز فيلتر مي‌شود، سايتي كه تنها جرمش موتور بودن است.

در كنار فيلتر شدن گوگل تمامي سايت هاي زيرمجموعه اش نيز فيلتر شده‌اند، سايت‌هاي مهمي مانند جي‌ميل، گوگل ريدر و ... نيز از اين حماقت بي نصيب نمانده اند.

مصيبت وارده بر جامعه مجازي ايران تنها به اين منتهي نمي‌شود و يكي از بزرگترين مجموعه هاي وبلاگ پارسي نيز در اين ميان قرباني شده و بلاگفا به همراه تمامي كاربرانش به محاق فيلترينگ رفته است، مصيبتي كه ضربه‌اي بس عجيب بر فضاي مجازي ايرانيان خواهد گذاشت.

در ضمن وب‌گذار را هم در كنار ساير فيلتر شده‌ها قرار دهيد و ...

September 16, 2007

براي هادي قابل

وي كسي به زندان مي‌رود تنها مي‌توان دعا كرد و نام و يادش را از خاطر نبرد

اين لوگو را با كج سليقگي فراوان از اين بنده بپذيريد.

سنگ و تيشه

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد .از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است

اهورا مزد

September 12, 2007

يك تولد و يك وبلاگ نو

چند وقتي بود كه دستم به كار درست كردن وبلاگ براي دوستان نرفته بود و انگار كمي درصد خونم در اين مورد پايين آمده بود.

بالاخره با بدقولي‌هاي متعدد وبلاگ زيبايي را به همت طرح باشو براي بارباماما درست كرديم، اما اينبار با نام «تا خورشيد» و آدرس جديد.

امروز كه روز شروع به كار آن است روز تولد صاحب وبلاگ نيز هست، انشاءالله اين كادوي كوچك را سيما خانم از من، بهزاد و فرنوش بپذيرند و چرخ وبلاگشان خوب بچرخد.

September 11, 2007

اصلاح يا ...

مثل اينكه براي ما ايراني‌ها عادت شده كه وقتي تصميم داريم چيزي را درست كنيم آنرا از اساس به هم بريزيم.

من براساس فعاليت نصفه و نيمه فني كه در اين دنياي مجازي دارم سر و كارم با ثبت دامين مي‌افتد و خوب مرجع ثبت دامنه‌هاي فارسي هم نيك آي آر است و حدود سه سالي است كه هر از گاهي به آن مراجعه مي‌كنم.

در همه اين سالها هم خودم و هم ساير دوستان فني كه بسيار حرفه‌اي در اين زمينه مشغول هستند بارها و بارها در مكالماتمان اشاره كرده بوديم كه اين سايت آبروزي است و بسيار سطحي و پيش پا افتاده است و گاهي موجب مي‌شد تمامي سايت‌ها ما براي ساعاتي تعطيل شود، حتي يكي از دوستان مي‌گفت حاضر است مجاني اين سايت را طراحي كند زيرا اصلا در شأن دامنه‌هاي ملي ايران نيست.

طي هفته‌هاي اخير اين سايت تغييرات اساسي‌اي كرده كه البته حتما قصد بهتر شدن خدمات اين سايت بوده اما نتيجه چيز ديگري شده.

سردرگمي اولين چيزي است كه با آن روبرو مي‌شويد و ...

تقاضامندم تيم فني در اين سايت ملي دقت بيشتري بكنند.

September 10, 2007

زندگي

زندگي راز بزرگي ست كه در ما جاري است

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

زندگي وزن نگاهي ست كه در خاطره ها مي ماند

شايد اين حسرت بيهوده كه در دل داري شعله گرمي اميد تو را خواهد كشت

زندگي درک همين اکنون است

زندگي درک همين اکنون است

زندگي درک همين اکنون است

September 6, 2007

شب ساز و تنبك و شورانگيز

ديشب به دعوت سيامك عزيز به كنسرت استاد حسين عليزاده رفتيم، همراه با فرنوش ، سعيد و حميد شب خوبي بود، خصوصا هم‌نوازي و بداهه نوازي‌هاي استاد و مجيد خلج ديدني و خاطره‌ انگيز ...

تخصصي در موسيقي ندارم كه بخواهم سخن پراكني اما از قطعه مشتركي از عليزاده با ساز شورانگيزش و مجيد خلج با زنگ انگشتي بسيار زيبا بود.

يكي از اشعار برنامه كه بسيار زيبا بود:

اي همه گل‌هاي از سرما كبود،
خنده‌هاتان را كه از لب‌ها ربود؟
مهر، هرگز اينچنين غمگين نتافت
باغ، هرگز اينچنين تنها نبود.

روزگاري، شام غمگين خزان
خوش‌تر از صبح بهارم مي‌نمود.
اين زمان، حال شما حال من است.
اي همه گل‌هاي از سرما كبود!

تاج عشقم عاقبت بر سر شكست
خنده‌ام را اشك غم از لب ربود.
زندگي در لاي رگ‌هايم فسرد.
اي همه گل‌هاي از سرما كبود.

در همين زمينه:

کنسرت استاد حسین علیزاده ، مجید خلج و گروه هم آوایان - رازنو

September 5, 2007

كهنه ...

ازلباس کهنه ات خجالت نکش از افکار کهنه ات شرمنده باش .

انيشتن

September 3, 2007

كشف و اختراع

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع،
زن مکالمه را کشف کرد و شایعه اختراع شد،

مرد کشاورزی را کشف کرد و غذا اختراع شد،
زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی اختراع شد،

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد،
زن عشق را کشف کرد و ازدواج اختراع شد،

مرد تجارت را کشف کرد و پول اختراع شد،
زن پول را کشف کرد و " خرید کردن" اختراع شد!!!

از اون به بعد مرد چیزهای زیادی را کشف کرد ولی زن همچنان مشغول خرید بود!!!

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007