« June 2007 | دفتر اول | August 2007 »

July 30, 2007

روزگار ناخوش من

هفته گذشته كلا خوش يمن برايم نبود،

اول فوت عموي بزرگ فرنوش بود كه واقعا در جوانمردي و مروت و يك كلام آقا بودن نمونه بود، دومي براي بچه‌هاي تو آكواريوم افتاد و سومي دامنگير خودم شد ...


***

از دوران راهنمايي به فوتبال خيلي علاقه داشتم تا آنجا كه موفق شدم در تيم منتخب مدرسه‌مان حضور پيدا كنم و در بازيهاي مناطق آموزش پرورش استان تهران بازي كنم كه البته چندان موفقيت آميز نبود.

از آن دوران مدرسه هميشه ناخودآگاه از اين مي‌ترسيدم كه يه موقع پاهايم آب بياره،‌ دوستان زيادي را ديدم كه اين اتفاق ناگوار برايشان افتاد و تا مدتي اسير و زمينگير شدند و حال امروز ...

در دوران دبيرستان به دلايل مختلف كه مهمترين آنها دوست داشتن قد بلند بود به واليبال روي آوردم و تمام چهار سال حتي يكبار در مدرسه پايم به توپ نخورد و دائم در زمين واليبال تنهايي يا دو نفري بازي مي‌كردم كه البته خودم احساس مي‌كنم استعدادم در اين ورزش بيشتر بود.

هنوز آثار در رفتگي هاي متعدد در بندهاي تمامي انگشتان دستم قابل مشاهده است اما در نهايت تا آنجا پيش رفتم كه در سمت پاسور در تيم واليبال مدارس استان تهران حضور پيدا كردم و مي‌توانستم ادامه دهم اما يك تصادف در حين بازي در خيابان در 28 اسفند 75 همه چيز را خراب كرد، انگشتي كه شكسته شد و پشت آن تصادفي كه در 2 فروردين 76 در جاده تهران - اصفهان شد و دست شكسته باز هم شكست و عمل جراحي‌اي كه موفقيت آميز نبود و براي هميشه انگشت دوم از سمت راست دست راست را خميده كرد، بعد از آن به توصيه پزشكان فشار به دست راست ممنوع شد و واليبال تعطيل ....

از آنجايي چندان آرام و قرار ندارم هر از گاهي ورزشي مي‌كنم و اخيرا دوباره فوتبال، اول بار به همت اين جوون به همراه دوستاني در سالني تفريحي بازي مي‌كرديم و اخيرا به همراه همكارانم در شركت محل كار كه دوباره بدبياري گريبان گيرم شده و اين بار زانو و كشكك پاي راستم گرفتار شده و براساس گفته دكتر به طور كاملا حادي آب آورده و حال اين روزها اسير خانه‌ام و پا در گچ ...

اين هم روزگار ناخوش احوال من در اين روزها

التماس دعا

July 29, 2007

براي ما بسي دشوار بود كه

چگونه زيبايي گسيخته مي‌شود؟

نه يكباره كه رفته رفته

براي ما بسي دشوار بود كه

بپذيريم دوستي به ما خيانت مي‌كند،

و انديشه آزادي طلبي نقاب چهره جبار مي‌گيرد،

آگاه شدن فرآيندي است آهسته و پيچ در پيچ;

ما نيز خود شريك گناه خطاها و توهمات و پندارهايمان هستيم،

اوكتاويو پاز، در خطابه استكهلم

به هنگام دريافت جايزه نوبل در ادبيات

July 25, 2007

يالعجب !!

اينكه بشيني پاي تلويزيون و ببيني ستاره شهير برخورد با مطبوعات و آزادي بيان نشسته است و دارد در دفاع از آزادي و حقوق شهروندي و غيره خطابه ميكنه نمي‌دانم جاي تعجب داره يا گريه يا خنده يا غصه يا ....

يالعجب چه چيزها كه آدم اين روزها نمي‌بيند ...

July 23, 2007

و ناگهان غم آمد

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

حافظ

July 19, 2007

سه راه

براي هر کس سه راه وجود دارد:

راه اول، از انديشه مي گذرد. اين والاترين راه است.

راه دوم، از تقليد مي گذرد. اين آسان ترين راه است.

راه سوم، از تجربه مي گذرد. اين تلخ ترين راه است

July 17, 2007

اعترافات مخملی

صدا و سیما تبلیغ می کند که در روزهای آخر هفته یک سریال دو قسمتی را نمایش می دهد.

سریالی که فیلمنامه آن از الان مشخص است، منتهی احتمالا در دیالوگها و فن بیان سعی خواهند کرد نوآوری هایی داشته باشند، اعترافات مخملی هاله اسفندیاری و کیان تاج احتمالا از همان نمونه های گذشته آن خواهد بود.

از دیروز این نکته ذهنم را بازی می دهد که اگر یک درصد هم این افراد واقعیت را بخواهند بگویند آیا واقعا این روش به نمایش گذاشتن آن است؟ آیا صحبت های کسانی که حدود سه ماه است از هر حق اولیه شهروندی و حقوق بشر محروم است، با فرض اینکه کاملا حقیقت را بگوید قابل قبول است؟

در همچنان بر همان پاشنه سابق می چرخد و ...........

July 15, 2007

تازه‌گي

کسي که تا به حال عمل اشتباهي انجام نداده. هيچ کار تازه اي نکرده است.

آلبرت اينشيتن

July 13, 2007

اندر باب تندرو و معتدل

این روزها باب اندرز دهی باز شده و عده ای نیز خود را در جامه اندرزگو دیده اند و از هر بابی سعی می کنند دیگران را پدرانه پندی دهند و از دید خودشان به راه راست(!) هدایت کنند. در این مسیر ماهیگیرانی نیز هستند که تورشان را پهن کرده اند و هرکدام سعی می کنند از این درب حاجتی بستانند و سعی می کنند در این طریق محکومی بیابند.

گویی برای عده ای محرز شده است که در جایگاه قاضی القضاتی نشسته اند و با فراموش کردن گذشته نه چندان دور امروز برای سایرین حکم می رانند. قصد خطوط نفی و عبور کردن نیست، بلکه تنها روشن کردن مسیری است که خواسته یا ناخواسته در آن هستیم و از گذشته آغاز شده و در اشتباهات آن همه شریک هستیم.

عده ای در میان این اندرزگویان هستند که فراموشی شان بسیار شدید است، جمعی که به قول خودشان اولین حزب دوره اصلاحات هستند ولیکن غنضفروار در آن دوره تاختند و دوختند. آنها که تا دیروز مهمترین معضل حزبشان این بود چرا کسی آنها را تحویل نمیگیرد و پستی بشان نمی دهد و وقتی بهزیستی را تصاحب کردند تمام مشکلشان با اصلاحات حل شد و به جای منتقد تبدیل به حامی شدند، و حزبشان تا دیروز تعطیل شده بود امروز توصیه میکنند که عده ای از حقوق شهروندی خود بگذرند و برای مصالح نانوشته و خطوط قرمز نکشیده وارد معرکه ای که خودشان قصد دارند در آن حضور پیدا کنند نشوند.

عده ی دیگری نیز در این میان هستند که به نظر کم حافظه می آیند، کسانیکه بمانند ساده لوحی فیلم مونتاژ شده کنفرانس برلین را باور کردند و صبح آنروز بدون آنکه تحقیقی کرده باشند آتش حمله به مطبوعات را سبب شدند حال امروز صحبت از مذمت تندروی میکنند، آنان که تا دیروز ملعبه دست سیمای لاریجانی شده اند امروز سایرین را نصیحت میکنند.

دیگرانی نیز هستند که گویا کندی حافظه دارند، البته شاید این از باب بالا رفتن سن باشد که اینچنین شده اند، کسانی که تا مولایشان حکمی صادر کند سمعا و طاعتا می گویند و فراموش می کنند که نظر خودشان چیست و چه بوده و حتی دیگر جرات نمی کنند در آینده در آن خصوص فکر کنند، حال اینان نیز داعیه اعتدال دارند.

براستی کدام اعتدال؟ اعتدالی که با یک حکم فراموش می شود؟ اعتدالی که یادمان برود در انتخابات مجلس هفتم مسبب ضایع شدن حقوق بیش از 2700 کاندیدا شده ایم؟ اعتدالی که صبح با داد و بیداد از خواب صبحگاهی انتخابات ریاست جمهوری بیدار شویم و نامه نگاری کنیم و بسبب آن نامه یک روزنامه دیگر بسته شود و فردایش اصلا یادمان نباشد که نامه ای نوشته بودیم؟ یا اعتدالی که ساخته و پرداخته ذهن های بیمار سازندگان فیلم های کارناوال عاشورا و کنفرانس برلین است؟

خدایا همه خفتگان را بیدار بفرما

July 12, 2007

توهم زدگان

چند وقتي بود كه فكر مي‌كردم متوهمان از روزگار درس گرفته‌اند اما گويا در همچنان بر همان پاشنه سابق مي‌چرخد، هرچند دير ولي اين دو مطلب را حتما بخوانيد، امان از اين شيخوخيت ....

آقاي كروبي، بزرگي كنيد - محمد عاملي - افكار مسطور

در دفاع از اصلاح طلبي پيشرو - حميد سيدي - شرق

July 11, 2007

سفر

مدتي در اين مثنوي تاخير شد، عذر مرا پذيرا باشيد ...

July 4, 2007

دوستان خسته نباشيد

هم ميهن هم دوباره توقيف شد، شايد شنيدن اين خبر براي امثال ما ديگر بايد طبيعي شده باشد، ولي همچنان از شنيدن آن تعجب مي‌كنم.

روزنامه خوب و خواندني بود و به نظرم در دوره جديد مطبوعات ايران كم نظير

غرض نوشتن تحليلي از چرايي و دلايل توقيف نيست كه سايرين نوشته‌اند، تنها خواستم به دوستانم در اين روزنامه دست مريزادي و خسته نباشيدي بگويم، به محمدجواد روح، اكبر منتجبي، رضا خجسته رحيمي، مريم شباني، فريد مدرسي، يزدان پناه و سايريني كه حافظه ياري نمي كند نامشان را بياورم و محمد قوچاني عزيز خسته نباشيد مي‌گويم.

July 2, 2007

مهم بودن

عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند وهيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد.

چرچيل

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007