« به بهانه تخريب خاتمي | اول دفتر | ... »

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شده​ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می​کشم از مردم نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس

گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-tb.cgi/853

نظرات

كاوه :

حافظ اين قصه دراز است به قرآن كه مپرس

قصه قصه اي ديرينه است. بايد زيست. بايد زيست.

چون موج بايد زيست. باشد كه خروش از يادهامان نرود.

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007