نبرد دمكراسي
دوست گرامي خانم سميه توحيدلو در وبلاگش با عنوان «بر ساحل سلامت» سئوالاتي پرسيدهاند كه از من هم خواستند از ديدگاه خودم را در اين خصوص بيان كنم. يكي از سئوالها را انتخاب كردم كه از ديدگاه خودم سعي ميكنم شرح دهم.
در دوران انتخابات رياست جمهوري يكي از ايرادات و نكاتي كه دائما به ما افرادي كه درگير كار انتخابات بوديم گرفته ميشد اين مسئله بود كه ما از «مردم عقب» هستيم و «مردم خيلي وقت است كه ما را پشت سر گذاشتهاند» و اين بحثها خصوصا از سوي افرادي كه طرفدار تحريم بودند بيشتر به ما زده ميشد.
اما نتيجه انتخابات چيز ديگري بود، نتيجهاي كه نشان داد نه تنها مردم از ما جلو نزدهاند كه شايد فرسنگها خواستههايشان با خواستههاي ما و آنان كه شعار ميدادند ما چون حرف مردم را درك ميكنيم پس راي نميدهيم تفاوت داشت.
معتقدم در ايران با توجه به شرايط خاص فرهنگي و جمعيتي شعار تحريم چندان پاسخگو نيست، زيرا حتي اگر در شهرهاي بزرگ مردم راي ندهند، آمار راي در شهرها و روستاها درصد راي شهرها را پوشش خواهد داد بنابراين طبل توخالي تحريم تنها موجب ميشود كه اشتباهي را كه در انتخابات مجلس هفتم صورت گرفت و ميدان براي حضور عناصر توخاليتر از انتخابات فراهم شد تكرار شود.
اما آيا واقعا خواستههاي مردم از ما عبور كرده است يا فرسنگها عقبتر از ماست؟
تنها راهي كه براي يافتن پاسخ به اين پرسش وجود دارد انجام نظرسنجي جامع و يا انتخابات است كه انتخابات دقيقترين راه به نتيجه رسيدن در اين مواقع در جوامعي مثل ايران است، و فكر ميكنم كه خواستههاي مردم ما از خرداد 83 تاكنون تغيير چنداني نكرده است، در آن انتخابات اكثريت به وضوح راي دادند كه «ماهي پنجاه هزار تومان» را به «تشكيل معاونت حقوق بشر» و «نفت بر سر سفرهاي مردم» را به «حضور زنان در كابينه» ترجيح ميدهند و در جايي كه كانديدايي پيشرو ترين شعارها را در طي حيات سياسي جمهوري اسلامي مطرح كرد، مردم به آساني شعارهاي پسروانهتر را ترجيح دادند و راي به آن دادند.
امروز ميانديشم كه اتفاقا اين ما هستيم كه جلوتر از مردم حركت كرديم، و اين ما بوديم كه سعي كرديم سطح خواستهها را بالا ببريم، در حاليكه سطح ديد جامعه ما آنچنان افزايش نيافته است.
دوباره تاكيد ميكنم كه شايد خواستههاي جامعه شهرهاي نيمه مدرن ما بيش از اينها باشد - كه البته انتخابات همين شهرهاي بزرگ ما هم رايشان مانند روستاها بود - اما نتيجه كل مهم است نه يك منطقه و يك نقطه
اما راهكاري كه به آن معتقدم اين نيست كه ما به عقب برگرديم و زبانمان را عاميانه كنيم و شعارهاي پوپوليستي بدهيم زيرا سطح گفتمان ما در حد شعارهاي صد من يه غاز نيست، در جامعه امروز ايران نبرد خاموشي بر سر دمكراسي در گرفته است كه جبهه اول آن فرهنگي است و تا زماني كه نتوانيم در اين سنگر سطح فكر و معلومات و گفتمان جامعه را به دمكراسي واقعي نزديك كنيم، باز هر دوره بايستي منتظر يك اتفاق ناخواسته و شك برانگيز باشيم.
اين روزها، روزهاي سختي شده است، روزهايي كه شايد عدهاي از اطرافيان ما امروز به اين نتيجه رسيدهاند كه شايد اگر به همان شعار پوپوليستي كانديدا اصلاحطلبان بسنده ميكرديم وضعمان بهتر از امروز بود، اما معتقدم راهي كه رفتيم شايد تندروانه و سريع بود اما اشتباه نبود و امروز بايستي آينده را از منظر همان دريچه گشوده شده بنگريم، نه اينكه به عقب برگرديم و نگاه بيش مصلحت گرايانه داشته باشيم.
تكلمه:
سئوال: اما يك مسئله وجود دارد و آن اين كه پس بايد در كوتاه مدت با جامعه و انتخابات چه كرد؟
فكر ميكنم تنها راه ما گفتمان با جامعه است و البته بايد يادمان باشد كه ما چهار ميليون راي در صندوق داريم كه ميتوانيم از پتانسيل آن جهت بهرهبرداري در انتخاباتهاي پيش رو بهينهتر استفاده كنيم، كاري كه متاسفانه در انتخابات شوراها از آن غافل بوديم.
نظرات
سميه :
سلام. ممنون از اينكه در اين باب نوشتي. من هم صحبت هاي شما را قبول دارم. اما يك مسئله وجود دارد و آن اين كه پس بايد در كوتاه مدت با جامعه و انتخابات چه كرد؟
سميه - June 12, 2007 1:11 PM
:
من تا حدی با حرف شما موافقم و تا حدی مخالف. در شهر تهران اتفاقا من فکر می کنم که مردم خیلی از لحاظ سیاسی پیشرفت کرده اند و خیلی وقت است که از ما جلو افتاده اند ولی در شهرستان ها بر عکس. یعنی گرایش به سمت مسائل معیشتی بیشتر شده است. پیشنهاد می کنم که جبهه اصلاحات چهره های مترقی و در عین حال سرشناس رو در تهران و چند شهر بزرگ کاندید کند همان کاری که مثلا در انتخابات شوراها باید انجام می شد و نشد.ولی در شهرستان ها از چهره های موجه و خوش نام و تا حد امکان میانه رو استفاده کند.
Anonymous - June 12, 2007 2:44 PM
هاله :
سلام حنیف جان.
اتفاقا" در جائی مثل ایران که اثری از دمکراسی درش دیده نشده و نمیشه تحریم میتونه جواب بده وگرنه در جوامع دمکرات که اگر اسم تحریم بیاوری باید یک تختهات کم باشد.
تحریم به اعتقاد من جوابگوست و چه جور هم، به شرطی اما که همهگیر باشد.
تحریم از دید من بهترین طریقهی مبارزه برای دست یافتن به انتخابات دمکرات است و تا حال هم تنها راهیه که انتخاب نکردیم به طور عمومی.
حنيف: فرض كنيم كه نظر شما قبول ولي چطور ميشه تحريم را عمومي كرد، تا مادامي كه به طور سنتي بيش از 50 درصد مردم در انتخابات شركت ميكنند اين واژه بي معناست و فقط موجب ميشود كه ما يك دوره را به رقيب اقتدارگرا واگذار كنيم
هاله - June 12, 2007 3:49 PM
بردیا :
حنیف عزیز
بحث جلوتر یا عقب تر بودن جامعه از اصلاح طلبان و برعکس نیست. حجم تقاضاهای انباشته شده در جامعه، که منجر به پدیده دو خرداد شد، به گونه ای بود که راه را برای اصلاحات رادیکال مساعدتر می ساخت. نه این که این راه درست بود یا هست. اما به هرحال، یک نکته اساسی است: شعار توسعه سیاسی بدون توجه به نیازهای اقتصادی بیشتر به سراب می ماند. دیگر این که اصلاح طلبان برنامه نداشتند و در هیات مجری قانون نیز از اقتدار کافی برخوردار نبودند و در سر هر بزنگاهی، که باید می ایستادند، کوتاه آمدند. بی برنامگی و محدودیت های نظری-عملی اصلاح طلبان و هم چنین گوناگونی آنان، راه را بر انتخابات سه تیر هموارتر ساخت. من هم با بحث تحریم مخالفم. اما، اگر اصلاح طلبان خیال می کنند که می توانند از اشتباهات و ندانم کاری های دولت نهم برای خود پس انداز و ذخیره قابل قبولی جمع کنند که سپس آن ها را به انتخاب شدن در انتخابات مجلس هشتم کمک کند، فکر کنم آب در هاون می کوبند. بی تردید باید از اشتباهات رقیب استفاده کرد، اما گفتن صرف اشتباهات رقیب، به معنای داشتن یک برنامه ایجابی و قابل انجام نیست. بگذریم از این که، باز همان بحث حقیقی و حقوقی در جلوی ما است و محدودیت های چنین بحثی. من فکر کنم، حرف سروش درست بود در بحبوحه انتخابات که گفت کروبی را انتخاب کنید! دلیل وی نیز بی خاصیت بودن آن بود. عقلانیت سیاسی ما اما متاسفانه به جای دیگری ختم شد. اکنون هم همین طور است.دوباره بحث درباره رای اولی ها، بحث درباره این که اصلاح طلبان چه حرف تازه ای برای گفتن دارند و مهمتر چه تضمینی هست که آن چه می گویند هم عملی کنند، دوباره قد علم خواهند کرد. متاسفانه شکافی وجود داشت میان شعار توسعه سیاسی و نیازهای اقتصادی. گویی بخش میانی جامعه که پایگاه اصلی اصلاح طلبان بود - و احتمالا خواهد بود و الزاما هست- مانند جزیره ای می ماند که در میان نیازهای اقتصادی - یعنی اکثر جامعه- گرفتار آمده بود. جذب پایگاه اجتماعی و یا بسیج آن چهار میلیون رای،نه با شعارهای پوپولیستی ممکن است نه از لولو درست کردن از رقیب. این روشنگری نبود و دودش هم به چشم خود ما رفت. البته هنوز مانده است تا انتخابات مجلس. اما مشکل به قوت خود باقی است: شعارهای اصلاح طلبان کدام است؟ و این شعارها تا چه حد بیانگر نیاز و خواست جامعه است و تا چه می تواند پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان را بسیج کند؟ امیدوارم به قضیه جبهه دموکراسی منجر نشود. شعاری که معلوم نشد به کجا رسید. و هنوز زاده نشد، درگذشت. البته شکست اصلاح طلبان فقط هم به این دلیل نبود که گویا آحاد جامعه به مساله زنان و یا عیره بی تفاوت بودند. سئوال این است که چرا آن بیست میلیون در عرض هشت سال به چهار میلیون کاهش یافت؟ تا پاسخ به این سئوال داده نشود، اشتباهات رقیب تبدیل به رای مثبت به اصلاح طلبان نمی شود. با سپاس
بردیا - June 12, 2007 6:24 PM
تاریخ و جغرافیا :
سیب زمینی های ما گندیده اند.
سلام .ما که نوشته های شما را خواندیم. شما هم اگر وقت کردید این نوشته را بخوانید. شاید در آن نکته مفیدی بود.اگر نظرتان را هم بفرمایید که خیلی بهتر می شود. زنده باشید
تاریخ و جغرافیا - June 12, 2007 9:24 PM
سيما :
من با شما موافقم. اما به زيون مردم حرف زدن لزوما به معناي برخورد پوپوليستي نيست. مي شه حرف ها و شعارهامون رو (همون شعار هاي انتخابات رياست جمهروي كه آقاي معين مي دادند) به زبان مردم فهم تر گفت.
درسته كه سطح خواسته هاي مردم از اين شعارها پايين تر بود اما
من يادمه كه خيلي ها اصلا اين شعارها رو نمي فهميدند كه بخواهند موافق باشند يا مخالف!
اينكه مثلا بشه به مردم فهماند اگه مي گفتند استاندار از اقليت ها هم انتخاب بشه، نتيجه اش مثلا امنيت بيشتر در سيستان و بلوچستان بود و اين وقايع چند ساله كمتر پيش مي آمد.
خواسته هاي بزرگ و متعالي تر رو به زيان مردم گفتن، با مثال و ...، يه هنره كه من توي اون انتخابات نديدم.
زياد هم ايراد از ديگران نمي گيرم، چون خودم هم اين هنر رو ندارم.
سيما - June 13, 2007 1:56 PM
حميد موذني :
با مطلبي با عنوان " خاتمي و دوم خرداد (خوب، بد ، واقعيت) " به روزم
حميد موذني - June 13, 2007 4:10 PM
مصطفی :
سلام آقای مزروعی . خوشحالم که بالاخره شما هم به این واقعیات پی بردید . به نظر من یکی از مهمترین مشکلات دوره اصلاحات ، تند روی هایی بود که به دلیل عدم شناخت نیازهای واقعی جامعه از سوی گروه های اصلاح طلب اتفاق افتاد و خود از دو سمت باعث ضربه خوردن این جریان شد . نخست از سوی حاکمیت که اینگونه شعارها را برنمی تافت و دیگر از سوی خود مردم که این شعارها را چاره مشکلات خود نمی دانست .
در باره انتخابات ، تحلیلی پیش رس از نتیجه آن دارم که دعوت می کنم مطالعه کنید .
مصطفی - June 13, 2007 6:09 PM