« چه بايد كرد؟ | اول دفتر | بخشش و آزادگي: Catch a Fire - 2 »

Catch a Fire


وقتي فيلمي را مي‌بينيد كه در آن رگه‌هايي از حقيقت و واقعيت وجود دارد قطعا جذابيت آن برايتان افزون‌تر از پيش خواهد شد و وقتي با آن فيلم احساس همزاد پنداري‌اي كوچك نيز بكنيد ديگر فيلم جدا از جذابيت‌هاي بصري، شما را با خود به درون خود مي‌برد و سعي مي‌كنيد با همزاد خود در فيلم همراهي اندكي داشته باشيد و ببنيد شما در آن موقعيت چه مي‌كرديد.

Catch a Fire از آن دسته فيلم‌هايي‌ است كه اگر بيننده با آن احساس مشتركي پيدا كند برايش جذابيت‌هاي خاص خود را دارد.

***

فيلم به دور آپارتايد در آفريقاي جنوبي برمي‌گردد، جواني به نام «پاتريك چاموسو» (Derek Luke)يك سياه پوست شاغل در يك پالايشگاه نفتي است و سعي دارد با دانش اندوختن و ياد گرفتن زندگي خوبي را براي خانواده‌اش فراهم كند، دنياي پيرامون او مملو است از درگيري‌ و مسئله تبعيض نژادي اما او به اين مسائل بي‌اعتنا است و حتي مادرش را تهديد مي‌كند كه اگر به راديو آزاديخواهان در خانه‌اش گوش دهد او را بيرون خواهد كرد. براي پاتريك مهمترين هدف خوشبختي همسر و دخترانش است و سعي مي‌كند به هر نحو ممكن خود را وارد بازي‌هاي سياسي نكند.

پاتريك در كنار اشتغال به كار در پالايشگاه مربي تيم فوتبال كودكان محله زندگي‌اش نيز هست و به كودكان آنجا فوتبال آموزش مي‌دهد و يك تيم نصفه و نيمه را تشكيل داده‌اند و در مسابقات محلي شركت مي‌كنند.

در يك دوره از اين مسابقات پاتريك به همراه تيمش به يكي از شهرهاي اطراف مي‌روند و موفق مي‌شوند تا در آن دوره مسابقه قهرمان شوند، در راه بازگشت به شهرشان صداي انفجار مهيبي به گوش مي‌رسد و پاتريك متوجه مي‌شود كه در پالايشگاه بمبي منفجر شده است، به خانه مي‌رود و سريعا به محل كار خود مي‌رود و روز كاري را پشت سر مي‌گذارد، پس از بازگشت به خانه يك دفعه ماموران به خانه او و همسايه‌هايش هجوم مي‌برند و دستگيرش مي‌كنند و به مخفيگاهي مي‌برند و شكنجه‌اش مي‌كنند.

مدير اين بازداشت‌گاه يا بازجوي ارشد آن فردي است به نام نيك ووس(Tim Robbins) كه مديريت شكنجه و بازجويي زندانيان تروريست را برعهده دارد،‌ او كه بازيگر نقش پليس خوب است پس از انجام شكنجه‌ها به سراغ زندانيان مي‌رود و با مهرباني و دعوا كردن شكنجه‌گران سعي در دوست شدن با آنها و كسب اطلاعات را دارد.

در اين بازداشتگاه پسر عموي پاتريك كه عقايد ضد سفيدپوستان داشت كشته مي‌شود وليكن نيك ووس و سايرين معتقدند كه پاتريك نقش عمده را در اين انفجار داشته است و او نيز براي اينكه شغلش را از دست ندهد در ابتدا اقرار نمي‌كرد كه به همراه بچه‌ها به فوتبال رفته است زيرا اين مسئله باعث از دست دادن كارش مي‌شد.

نيك پاتريك را به ديدار خانواده خودش مي‌برد تا سعي كند بيشتر او را خام كند وليكن افاقه نمي‌كند و پاتريك زير بار انفجار نمي‌رود، شب هنگام پاتريك صداي جيغ و داد زني را در بازداشتگاه مي‌شنود و صبح وقتي به اتاق بازجوي مي‌برندش متوجه مي‌شود كه همسرش را شكنجه مي‌كرده است و از اين كار آشفته مي‌شود اما چون كاري نكرده بوده دوباره حرف‌هاي سابق را تكرار مي‌كند. نيك مطمئن مي‌شود كه پاتريك تروريست مورد نظرش نبوده و او و همسرش را آزاد مي‌كند.

پاتريك به خانه باز مي‌گردد اما اينبار با دلي پر خون و پر كينه، تصميم مي‌گيرد به جمع آزاديخوانان در موزامبيك بپيوندد و بدون اطلاع دادن به خانواده‌اش به آنجا مي‌رود و تحت آموزش‌هاي نظامي قرار مي‌گيرد در جريان يك عمليات تعدادي از همرزمانش توسط ارتش سفيدپوست آفريقاي جنوبي كشته مي‌شوند و پاتريك تصميم به انتقام مي‌گيرد، او طرح حمله به پالايشگاهي كه در آن كار مي‌كرده را مي‌ريزد.

او به يك شناسنامه و پاستورت جعلي وارد آفريقاي جنوبي مي‌شود وليكن از همان ابتداي كار متوجه مي‌شود كه تحت نظر است، به هر صورتي شده فرار مي‌كند و اين كارش نيك را آشفته مي‌سازد، او سراغ همسر پاتريك مي‌رود و سعي مي‌كند با نشان دادن عكس‌هايي از پاتريك در كنار زنان مبارز حس زنانه او را بر عليه پاتريك تحريك كند تا اطلاعاتي از محل اختفاي پاتريك به دست بياورد.

نيك تعدادي از كودكان تحت تعليم فوتبال پاتريك و دوستان او را دوباره دستگير مي‌كند تا شايد اطلاعاتي به دست بياورد اما به جايي نمي‌رسد، هنگامي كه نيك در نهايت مخفيگاه را پيدا مي‌كند متوجه مي‌شود كه پاتريك آنجا را ترك كرده و به پالايشگاه رفته است، اما ديگر دير شده و بمب منفجر مي‌شود، نيك تنها موفق مي‌شود يكي از بمب‌ها را خنثي كند اما پاتريك با وجود اينكه تير خورده بود فرار مي‌كند.

همسر پاتريك به ديدن نيك مي‌رود و محل اختفاي پاتريك را كه ممكن است محل سكونت همسر سابقش باشد افشا مي‌كند،‌ نيروهاي امنيتي به آنجا مي‌ريزند و پاتريك دستگير مي‌شود. در بازجويي‌ها پاتريك كلمه‌اي حرف نمي‌زند.

در قسمتي از بازجويي‌ها پاتريك به نيك مي‌گويد: من كسي هستم كه سالها بعد وقتي بچه‌هايم بخواهند در مورد پدرشان صحبت كنند، مي‌گويند كه پدر ما كسي بود كه بخاطر انديشه و آزادي‌اش ايستاد، مردي كه گفت من امروز بايد كاري انجام دهم، اما فرزندان تو در مورد تو چه خواهند گفت؟

پاتريك چاموسو به 24 سال زندان محكوم مي‌شود و او را به جزيره‌اي در جنوب آفريقا به نام روبن مي‌فرستند، در آنجا بيش از هزار نفر از زندانيان سياسي در حال گذراندن محكوميت خود بودند و كارشان كندن صخره‌هاي جزيره بود.

پاتريك در خصوص شرايط زندان مي‌گويد:‌ در آنجا مرداني بودند كه بخاطر عقيده‌شان مجرم شناخته شدند و قلب‌هايشان مملو بود از كينه، اما رهبر ما و پدر ما نلسون ماندلا در آنجا به ما آموخت كه اولين راه براي آزاد شدن و آزاده بودن اينست كه ما ابتدا ياد بگيريم كه آزاده باشيم.

بعد از پنج سال حضور در آن زندان همسر پاتريك به وي اطلاع داد كه قصد دارد ازدواج كند و پنج سال بعد پاتريك در قبلش اين حس را يافت كه مي‌تواند او را و سايرين را ببخشد.

پس از سقوط حاكميت آپارتايد پاتريك و ساير زندانيان با افتخار به خاك آفريقاي جنوبي قدم گذاشتند و با استقبال مردم مواجه شدند. همسر پاتريك به استقبالش مي‌آيد و از او طلب بخشش مي‌كند.
در دوران آزادي پاتريك روزي نيك را مي‌بيند كه در گوشه‌اي تنها و بدون خانواده‌اش نشسته است، پاتريك مي‌گويد: من نمي‌توانستم او را فراموش كنم، او دردهاي زيادي را براي من و خيلي‌ها ايجاد كرد كه رفع آنها ممكن نيست، هر روز و هر شب او در خاطرم هست و از اين بابت همچنان درد مي‌كشم‌. براي اينكه متوجه شدم اين واقعا اوست به سمتش رفتم، به سمت آن اژدها، با خود گفتم كه پاتريك تو الان مي‌تواني كارش را تمام كني، دماغش را بشكني و او را بكشي.

پاتريك مي‌گويد: وقتي به سمتش رفتم،‌ گفتم نه؛ نه؛ نه؛ نه؛ كشتن به من كمك نخواهد كرد؛ انتقام خوب نيست؛ اين آغازگر يك جنگ خواهد شد؛ بايد اجازه دهم او زندگي كند تا آنوقت خودم نيست احساس آزادي كنم و همه احساس آزادي كنند.

اين جملات را «پاتريك چاموسو»ي واقعي بيان مي‌كند، او در همان محلي كه بازجويش را بخشيده بود خانه‌اي مي‌سازد براي كودكان بي‌سرپرست و 80 نفر از آنها را تحت سرپرستي خود بزرگ مي‌كند تا زندگي آينده‌شان تامين باشد.

در انتهاي فيلم «پاتريك چاموسو»ي واقعي كسي را كه نقشش را در فيلم بازي كرده(DerekLuke) در آغوش مي‌كشد و با هم فوتبال بازي مي‌كنند.

***

با توجه به طولاني بودن داستان فيلم، تحليل و نگاه و احساس خودم از فيلم را به يادداشت بعدي واگذار مي‌كنم. ببخشيد

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-tb.cgi/858

نظرات

sara.k.b :

salam. az tarighe site siamak ghasemi be inja residam. albate kie ke zamani motaleate sisi dashte bashe o esme hanif mazroee ro nashnide bashe. ghalebe sitet ke harf nadare.matlabetam khonadam ke albate baad az didan fil mitoonam nazar bedam. norooz ham baz kardam albate az onja ii ke ye siasat gorize herfeiaam nazare khasi nemidam. movafag bashid bazam miam... khoshhal misham sari ham be otaghe shisheim bezanin.felan

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007