پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
اين شعر را هوشنگ ابتهاج متخلص به سايه در وصف استاد محمدرضا لطفي سروده است:

پيش ساز تو من از سخر سخن دم نزنم
كه بياني چو زبان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همين پرده ي راست
تا من از راز سپهرت گرهي باز كنم
صبر كن اي دل غم ديده كه چون پير حزين
عاقبت مژده ي نصرت رسد از پيرهنم
چه غريبانه تو با ياد وطن مي نالي
من چه گويم كه غريب است دلم در وطنم
همه مرغان هم آواز پراكنده شدند
آه ازين باد بلاخيز كه زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت
كي بود باز كه شوري به جهان درفكنم
ني جدا زان لب و دندان چه نوايي دارد ؟
من ز بي هم نٿسي ناله به دل مي شكنم
بي تو ديگر غزل سايه ندارد لطفي
باز راهي بزن اي دوست كه آهي بزنم
نظرات
هادی :
اتفاقا دیشب داشتم این کلیپ هارو میدیدم:
http://www3.youtube.com/watch?v=i7OGYmL84xk
http://www3.youtube.com/watch?v=Pn1W0-_KwAI
http://www3.youtube.com/watch?v=5ZISWjQn-QA
...
به این شعر خوانی برخوردم، البته فکر میکنم سایه زیادی با استاد لطفی لطف کرده! وگرنه ایشان در استادی بعد از شهناز، امجد و حتی علیزاده قرار میگیره.
هادی - February 8, 2007 6:54 PM
امين :
سلام ابتحاج هميشه زيبا شعر گفته لطفي زيبا به صدا در آورده و جمع زيبايي ها حاصلش اين شعر زيبا ميشه لذت بردم
مرسي
امين - February 9, 2007 7:16 PM