سكوت سرد خزان
به سکوت سرد خزان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مهربانی دی شد
زمان مردمی ها طی شد
داد از این دم سردی ها خدایا !!!
داد از این دم سردی ها خدایا !!!
نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهی
که ناله خرد با آهی
داد از این بی دردی ها خدایا!!!
داد از این دم سردی ها خدایا !!!
نظرات
علي ابدالي :
سلام دوست عزيز استفاده برديم "دراكولا در بخار اورانيوم " اولين مجموعه شعر ديجيتال در سه زبان فارسي انگليسي وفرانسوي منتشر شد با يك شعر از اين مجموعه ي به روزم ومنتظر شما
علي ابدالي - January 22, 2007 8:25 PM
من او هستم :
داد از این بی دردی ها خدایا!!!
من او هستم - January 22, 2007 9:35 PM
زهرا اشراقی :
سلام ما بنالیم شما هم؟؟؟
زهرا اشراقی - January 23, 2007 12:31 AM
محمد :
در اين سراچه بازيچه كس نميداند... كه ما زياد بزرگيم يا جهان تنگ است؟!
محمد - January 23, 2007 4:32 PM
محمد عاملی :
من هواری را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند!
چه کسی می آید
با من فریاد کند؟
محمد عاملی - January 23, 2007 6:29 PM