برای اولین بار اواخر سال گذشته بود که جسته و گریخته چیزهای در خصوص کتاب جنجالی جدید «دنی براون» خواندم، کتابی که گفته می شد تا حد زیادی بنیان های مسیحیت را مورد حمله قرار داده است. در ابتدا چندان اهمیتی برای این مسئله قائل نبودم تا اینکه چند هفته قبل رسما وزارت ارشاد ترجمه های این کتاب را توقیف کرد و اقدام به جمع آوری آن نمود.

بعد از آن بود که روزنامه شرق نیز ویژه نامه ای در خصوص آن منتشر کرد که کم و بیش آنرا مطالعه کردم و مصمم شدم که کتاب را بخوانم. به لطف یک دوست همکار کتاب را بدست آوردم و خوشبختانه ترجمه خوبی از آن بود و به سرعت تا پایان کتاب را خواندم.
وقتی خواندن کتاب پایان یافت به دنبال فیلم تهیه شده از روی کتاب گشتم و آنرا نیز تماشا کردم، در اینجا سعی می کنم نکاتی در خصوص کتاب و فیلم بنویسم.
برای خواندن کتاب راز داوینچی ابتدا بایستی متوجه باشید که می خواهید کتابی را بخوانید با حواشی بسیار زیاد که پاورقی آن بیش از متن است و شما بدون درک پاورقی ها درکی از متن نخواهید داشت. کتاب در شروع خسته کننده است، اما به مرور خواننده را همراه خود می کشد تا سرانجام «جام مقدس» را دریابد.
در ابتدای کتاب نویسنده تا بدانجا که ممکن است دانسته های تاریخی خود را به رخ خواننده می کشد و این نکته را آنقدر تکرار می کند که به شما تلقین می کند که مطمئن می شوید نویسنده این کتاب در تاریخ تبحر دارد و کم کم به دانسته های تاریخی او ایمان می آورید.
پاسخ این همه اصرار در اوایل داستان برای اطمینان به علم تاریخ نویسنده در مرکز ثقل کتاب است، آنجا که دنی براون با تبحر خاصی مثلا به رمز گشایی تابلوهای داوینچی دست می زند و سعی می کند تا بوسیله تابلوهای داینچی تحلیل خودش از تاریخ و عیسی مسیح را بوسیله تابلوی شام آخر عیسی اثر داوینچی تصدیق بخشد. او سعی دارد به خوانند بقبولاند که در این تابلو فقط حواریون نیستند که کنار عیسی مسیح نشسته اند و زنی که در کنار عیسی نشسته «مریم مجدلیه» است، زنی که در تاریخ بحث های زیادی را در خصوص خودش برانگیخته است، «براون» سعی می کند با این نتیجه گیریش که از ابتدا دارای ابهامی منطقی در خصوص ثابت کردن زن نشسته کنار مسیح است ادامه نظریاتش را اثبات کند و پایش را فراتر می گذارد تا آنجا که استدلال می کند که مسیح و مریم مجدلیه با هم ازدواج کرده بودند و این تابلو، بمانند سندی است که این مسئله را تایید می کند.
براون در این کتاب سعی می کند در قالب یک داستان اکشن پلیسی نظریه را پرورش دهد که به حقیقت تاریخ را به هم می زند و ادعایی بس بزرگ است و حقیقت یا دروغ بودن آن مسئله ای است که با یک رمان جنایی پلیسی قطعا اثبات نمی شود ولی او به خوبی و با هنر قلم خود سعی کرده این نظرش را بسط و گسترش دهد و به واقع دنیایی را به هم بریزد. براون معتقد است که مسیح و مریم مجدلیه زوجی هستند که همچنان نسل شان وجود دارد و فرزندانی دارند که همچنان مخفیانه زندگی میکنند و همچنین در آخرین ادعای گزافش می گوید که «مریم مجدلیه» در زیر هرم شیشه ای موزه «لوور» به خاک سپرده شده است.

براون برای پذیرفتنی کردن این مسئله به هر مستمسکی متوصل می شود؛ از جنگ های صلیبی گرفته تا برگه های پاسور و یا تفاوتی که در خصوص کتب انجیل موجود است و بسیاری نکات دیگر را با هنری خاص کنار هم می نهد طوری که در ابتدا همه ادعاهای او بسیار منطقی می نماید، اما شاید پس از چند وقت خواننده نسبت به تمامی آنها شک کند.
اما فیلم ساخته شده توسط «ران هاوارد» حال و هوایی دیگر دارد، جزئیات کلیدی به حذفیات تبدیل شده و گاه آنقدر به سرعت از کنار جزئیات می گذرد که به نظرم فهمیدن آن برای بیننده کمی ثقیل است.
در این فیلم «تام هنکس» یکی از بدترین بازی های دوران بازیگری اش را ارائه کرده و به نظرم بازی ای سبک داشت و در کنار او «ژان رنو» نیز از همین وضعیت برخوردار است. فیلم به لحاظ ساختار حرفه ای فیلمی کاملا هالیودی و برای گیشه است و اثری در راستای منظور اصلی «دنی براون» برای نگارش رمان – نظریه اش در خصوص تاریخ مسیحیت – نیست. درک فیلم برای بیننده ای که یک دفعه و بدون هیچ پیش فرضی فیلم در مقابلش نمایش داده شود وجود ندارد و به نظرم حتی بدون مطالعه کتاب دیدن فیلم کاملا بی معنی است.
نقطه قوت فیلم موسیقی متن بسیار دل انگیز آن است که از ابتدا تا پایان گوش نوازی می کند. در هر صورت فیلم سعی چندانی ندارد که به کتاب پایبند باشد . اوج تفاوت فیلم و کتاب در چگونه پایان یافتن فیلم، خود را به نمایش می گذارد.
توصیه می کنم که کتاب را با دقت بخوانید و فیلم را با حساسیت تماشا کنید، البته سعی کنید نسخه زیرنویس داری از فیلم را تهیه کنید زیرا در فیلم به زبان های فرانسوی و لاتین بارها صحبت می شود که بدون زیر نویس کاملا بی معنی است.