« بعد از پنج روز | اول دفتر | احمد باطبی و یک کامنت »

صياد ...

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
اي طرفه نگارم

از دوري صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم

چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پراني
بر دل بنشاني

چون پرتو خورشيد اگر رو بکشاني
واي از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم

از ديده ره کوي تو با عشق بشويم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستاني
بنشين که شرر در دل تنگم بنشاني

تا آن لب شيرين به سخن باز گشايي
خوش جلوه نمايي

اي برده امان از دل عشاق کجايي
تا سجده گذارم

گر بوي تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثري هيچ نماند

جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم...

ترانه از مهدی عابدینی

نظرات

محمد :

شعر و آهنگ زیبایی داره این ترانه

 

salar :

عالى بود چند بار خواندم و لذت بردم موفق باشى

 

علی بحرانی :

به فتراک ار همی بندی خدا را زود صیدم کن
که آفت هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007