Echoes of Innocence – پژواكي از معصوميت
دختر بچهاي در مدرسه انشاءاي را در خصوص حفظ پاكي و حرمت براي ديگر دانش آموزان دختر و پسر مدرسه اش ميخواند و پسر بچهاي از انشاء خوشش ميآيد.

در جريان اين دوستي سارا و كريستوفر به هم دل ميبندند و كريستوفر از سارا ميخواهد كه خود را در معرض هيچ تماسي قرار ندهد تا او و سارا با هم در سالهايي كه بزرگتر شده اند ازدواج كنند و سارا هم قول ميدهد، همان شب براثر امر نامشخصي كريستوفر به همراه خانوادهاش مجبور ميشود كه آن شهر و منطقه را ترك كند و در آخرين لحظه باز از سارا ميخواهد كه بر سر قولش بماند و قول ميدهد كه برايش نامه بنويسيد.
حالا پنج سال گذشته است و سارا در دبيرستان مشغول تحصيل است، يك همكلاسي به نام «ديو» به كلاسشان اضافه ميشود و او به مرور علاقه مند سارا ميشود. ديو براي روزنامه مدرسه گزارش تهيه ميكند و از هم مدرسهاي ها در خصوص سارا چيزهايي ميشنود، بچه هاي مدرسه معتقدند كه سارا كمي تا قسمتي جنون دارد و رفتارش نامتعادل است، با هيچ كس دوست نميشود و با هيچكس به غير از «بت» حرف نميزند.
ديو علاقه مند ميشود كه از او گزارشي تهيه كند و در نشريه مدرسه چاپ كند، از سارا براي گفتوگو دعوت ميكند تا مصاحبهاي انجام دهد، جريان مصاحبه آنها از يك جلسه فراتر ميرود و در اين ملاقاتها سارا يكسري اسرار زندگياش را صادقانه به ديويد ميگويد. سارا او را به خانه محل عبادتش ميبرد كه در آن هر روز و هر شب براي كريستوفر دعا ميكند و ديو را محرم راز خود ميكند. او از اينكه سالهاست منتظر كريستوفر است ميگويد و ميگويد كه براساس قرارشان با او، كريستوفر بايستي امسال براي ازدواج با سارا بيايد، اما دريغ از هيچ نامه و نشاني از او.

سارا در اين سالها خود را از هر عمل نابجا و گناهي دور نگه داشته و پاكي خود را حفظ كرده تا تنها براساس قولش با كريستوفر ازدواج كند و اين مسئله براي ديويد عجيب به نظر ميرسد، سارا ميگويد كه گاهي اوقات صدايي با او صحبت ميكند و او را به منتظر ماندن دعوت ميكند و او در اين سالهاي انتظار ايمانش بسيار قوي شده و هميشه و در هر فرصتي دعا ميكند تا خداوند پاكي وجودش را برايش حفظ كند.
در جريان اين مصاحبهها سرانجام ديويد علاقه مند سارا ميشود و به او اظهار عشق ميكند، اما سارا براساس ايمانش و قولي كه داده از اين مسئله فرار ميكند و در دعاي خود از خدا سئوال ميكند كه «چرا اجازه دادي كه او مرا دوست داشته باشد؟» و در نهايت از ديويد ميخواهد كه تنها مانند دو دوست براي هم باشند.
در اين ميان يكي از پسران شرور مدرسه چشم طمع به سارا دارد در يك درگيري او گلولهاي به دست ديويد ميزند و سارا را در جنگل تنها مييابد و قصد تعرض به او را ميكند و بر سرش فرياد ميزند كه «خداي تو اكنون كجاست تا تو را نجات بدهد» و در اين حين يك گاو عظيم به او حمله ميكند و سارا نجات مييابد، اما ديو كه بدنبال سارا رفته بود براثر خونريزي در جنگل بيهوش ميشود.
فرداي آن روز ديويد را امدادگران در جنگل مييابند در حاليكه بسيار بي رمق است و سريع حال سارا را جويا ميشود و به مدرسه ميرود، در مدرسه همه بچهها جمع هستند ولي ديويد، سارا را ميبيند در حاليكه لباس عروسي بر تن كرده و در محوطه چمن مدرسه نشسته است، به سراغش ميرود و با هم صحبت ميكنند و در نهايت ديويد نشانه و گردن بندي را كه در دوران كودكي سارا به گردنش انداخته نشان ميدهد و سارا در مييابد كه ديويد همان كريستوفر اوست و ديو ميگويد كه چون مطمئن نبوده كه سارا همچنان منتظرش باشد مجبور شده از اين راه وارد شود و در نهايت جشن ازدواجي مختصر پايان دهنده فيلم است.
فيلم Echoes of Innocence يا «پژواكي از پاكي» محصول سال 2005 شركت New World Pictures است كه به كارگرداني N. Todd Sims و براساس يك داستان واقعي ساخته شده است.

اين فيلم كه براساس تقسيم بندي سينمايي در ايران جزء فيلمهاي «سينماي ديني» به حساب ميآيد به سادگي عشق و پاكي را در كنار ايمان به خدا ترسيم كرده است. زبان فيلم بسيار ساده است و به لحاظ بصري چندان جايگاه ويژهاي ندارد، اما تنها نقطه قوت فيلم داستان پرمعناي آن است كه مخاطب را منتظر حوادث بعدي نگه ميدارد.
سارا در سالهاي دوري از معشوقه اش براي پاك نگاه داشتن خود آنقدر خود را غرق راز و نياز و دعا ميكند كه در مواقعي احساس ميكند، صدايي ماورايي با او سخن ميگويد و او را به صبر بيشتر دعوت ميكند. در اينجا ايمان اوست كه عشقش را معنا بخشيده و او را به آينده اميدوار ميسازد و او بدينوسيله نميخواهد كه زندگياي بمانند مادرش در آينده داشته باشد.
با توجه به داستان ويژه آن فيلم داراي فروش چشمگيري نبوده وليكن جوايز متعددي را در جشنوارهاي متعدد كسب كرده است.
فيلمي است كه اعتقاد من تماشاي آن ارزش دارد.
نظرات
محمد :
زیباست و عجیب
محمد - July 7, 2006 1:39 PM
محسن :
جناب حنيف خواستم به شما عرض كنم آرزو بر جوانان عيب نيست
حنيف: يعني چي؟ گاهي برخي كامنت ها را با هيچ منطقي نميشود به مطلب تطبيق داد
محسن - July 7, 2006 7:58 PM
:
عالی بود.
Anonymous - July 8, 2006 5:57 PM
SAYE :
merci az moarrefi-ye in film be in mokhtasari wa khubi.
dar morede آرزو بر جوانان عيب نيست ham kam-lotfi mifarmayid, ettefagan ba kheyli manteg ha mishe be matlabetun tatbig dad
mowafag bashi
SAYE - July 11, 2006 3:47 AM