« يادي از گذشته | اول دفتر | بدون شرح »

آتشفشان زير خاكستر

در خصوص معضل تعطيلات در ايران صحبت بسيار شده است و شايد اين نوشته من تكرار مكررات گذشته باشد اما بعنوان يك دغدغه مي نويسم.

به حقيقت تعطيلات در ايران امروز معضلي بزرگ براي خانواده هاست. حتي روزهاي جمعه، زيرا به قدري امكانات و اماكن تفريحي در تهران و ايران ناياب است كه انسان وقتي به روز تعطيل مي رسد يكي از سخت ترين كارهايش برنامه ريزي براي آن مي شود.

بزگترين معضل در اين ميان يافتن مكان يا برنامه اي تفريحي است. مگر در تهران چند مكان تفريحي وجود دارد كه مي شود در طول سال رفت، مگر در تهران چند برنامه تفريحي در طول سال اجرا مي شود؟؟

متاسفانه براثر يكي از جنبه هاي ذاتي اين حكومت تفريح و شادي جزء بسيار كوچك و بي اهميتي از زندگي شهروندان است و در عوض عزاداري و سوگواري جزو واجبات شرعي شده و كمترين اهميتي جهت برنامه ريزي براي آن داده نمي شود.

در اين ميان فاصله طبقاتي شهروند دارا و ندار نيز بسيار چشمگير شده و اين مسئله را به يك آسيب اجتماعي هم تبديل مي كند. شهروند دارا مي تواند با استفاده از قدرت مالي بالاي خود برنامه ريزي در حد سفر خارج از كشور يا اينكه سفر داخلي به همراه داشتن خانه و ويلا در شهر مبداء داشته باشد ولي شهروند «ندار» مي تواند در نهايت ولخرجي خود سفري داخلي با خودرو يا اتوبوس داشته باشد كه در آن هم تنها چادر سرپناه شب هاي سفر او خواهد بود. نمونه بسيار بارز اين ويژگي شهروندان «ندار»‌ را مي‌توان در حاشيه سفرهاي نوروزي مشاهده كرد.

اما در اين ميان ايدئولوژي حاكم بر حكومت و مذهب رسمي ما تا حد بسيار زيادي اين مسئله را تحت تاثير خود قرار مي دهد، اگر در تقويم بنگريد روزهاي شادي آفرين مذهبي ما كمتر انگشتان يك دست است در حاليكه عكس آن از انگشتان دو دست هم تجاوز مي كند، مرثيه يكي از بخش هاي جدايي ناپذير فرهنگ مذهبي ما شده در حاليكه مولودي بخشي در حد صفر را به خود اختصاص داده و دردناك تر اينكه همان مرثيه سرايان ما سعي مي كنند مولودي بخوانند كه اين خود گاهي تشخيص بين مرثيه و مولودي را در برنامه هايي اينچنين دشوار مي كند.

گفته اند كه ايرانيان باستان مردمان بسيار شادي بوده اند و جشن‌هاي فراواني در هر فصل سال برگزار مي كرده اند، جشن درو محصول، جشن آغاز بهار، جشن باران و برنامه هاي اينچنين و شادي جزئي از زندگي مردم بوده است، اما اكنون فشار اقتصادي تنها روز تعطيلي را براي مردم باقي گذاشته كه در آن هم بر اثر فقدان منابع و اماكن اجازه هيچ شادي اي پيدا نمي شود.

در دنيا رسم بر اين است كه حكومت يا دست به ايجاد مراكز تفريحي بزند و يا اينكه دست مردم و بخش خصوصي را براي راه اندازي مراكز تفريحي باز بگذارد،‌ اما در ايران عكس اين عمل مي شود، مسئولان مراكز فرهنگي و هنري به دنبال بهانه اي براي تعطيلي هستند تا سرمايه شان را به كار ديگري بگمارند. تعداد سينماها و سالن هاي تئاتر نه تنها افزايش نمي‌يابد كه كاهش مي يابد. تنها شهربازي مستقر در شهر تعطيل مي‌شود و تنها مراكزي كه با سوبسيد دولت و حكومت كار مي كنند فعال مي مانند، آنهم فعاليتي كه بود و نبودش چندان تاثيري در رونق اين حرفه ندارد. و در اين ميان وضعيت مراكز موسيقي هم كه از همه اسفبارتر است.

در اين ميان تنها چيزي كه براي مردم باقي مي ماند كه نمي‌شود حتي اسم آنرا تفريح گذاشت، خوردن است. اكثر ايرانيان در حال حاضر وقتي به فكر تفريح مي‌افتند اولين گزينه شان رفتن به فلان رستوران يا fast food يا رستوران سنتي است و بين گزينه هايي اينچنين يكي را براي تفريح انتخاب مي كنند كه اين خود آثار بسيار زيان آور بر سلامت افراد در دراز مدت مي گذارد.

براستي آيا همچنان نبايد به اين انديشيد كه جايي احتياج است براي اينكه جوانان و مردم انرژي شان را تخليه كنند و شادي كنند، هر جوان و نوجوان و پير و زن و مرد احتياج دارند كه در سال و ماه انرژي خود را تخليه كنند و يكي از اولين اثرات عدم تخليه اين انرژي روحيه كسالت بار و دلمردگي و خمودگي خواهد بود يا اينكه بمانند آتشفشاني خواهد شد كه ناگهان سرباز خواهد كرد، مانند آنچه در سالهاي گذشته پس از بازيهاي فوتبال تيم ملي ايران شاهدش بوديم.

اين وضعيت يك هشدار است، يعني وضعيت در حال رو به قرمز نهادن است و بايد آنرا جدي گرفت، مخصوصا اينكه اكثريت جامعه جوان ايران دچار آن شده اند.

نظرات

شاهين :

حتما مي‌دانيد ولي لازم دانستم که من هم به عنوان يک زرتشتي يادآوري کنم که در ايران باستان بنابر نوشته ها غم و اندوه نبوده و اگر هم مراسمي بوده همه‌اش جشن و شادي بوده و اگر هم بنا بر نظري مي‌گويد که مرثيه‌اي هم بوده يکي بوده است، ما حتي براي مرگ عزيزانمان هم سفيد مي‌پوشيم و برايشان شادي آرزو مي‌کنيم

 

اميد محدث :

با توجه به نکاتی که یاداوری شد فکر می کنم پخش خیابانی مسابقات فوتبال کمی از این انرژی پتانسیل را تخلیه کند انهم به طور موقت ...
اما حقیقت این است ما هیچگاه مرکز درد را از بین نبرده ایم وتنها برای مدتی مسکن مصرف کرده ایم ..

 

مريم مهتدي :

كار ما به جايي رسيده كه حتي وقتي ميخواهيم جايي مولودي بخوانيم آخرش را وصل ميكنيم به كربلا و اشكي هم ميريزيم.وقت هاي شادي جز چند تا آويز رنگي در شهر هيچي نميبينيم ولي وقت عزا همه جا سياه ميشه.همه ي مسجد ها برنامه دارن همه ي خونه ها هيئت ميشن....اينا همه اش مال عزاست.ولي تو يكي از اين جشن ها مسجد ها برنامه درست نميذارن...آخرش اينه كه مجيد قناد مياد تو پارك دانشجو واسه كودكان شعر ميخونه.ميدوني چيه....ما خودمون هم به اين فرهنگ عزاداري و گريه زاري عادت كرديم.اينگار جز لاينفك زندگي مان شده.

 

محمد :

حنیف جان
شما هم یه چیزی میگی.
وقتی مملکت ما دست جماعتي است كه عمده درآمد این قشر فرهیخته درآوردن اشک مردم است و در روزهای شادی برای این افراد تره هم خرد نمی کنند انتظار داری چه وضعیتی داشته باشیم؟
فکر می کنی چرا آقایون با این طرح مجلس مخالفت کردند؟

 

ايران امروز - علي :

سلام

الان یاداشتی را خواندم که مربوط به انتخابات بود. خداو کیلی چقدر دوندگی کردی. یک عکسی هم ازت دیدم وقتی که عکس معین را به پیشانی زده بودی و در حال حرف زدن با مردم بودی. حنیف خیلی دوست داشتنی هستی. بدون تعارف.

 

:

surbakhtane irooni ashegh zari va nale va too sarzadane va sedaye khande baraye irooni azardahande hastesh. az khoone hamsayeh sedaye shivan va ikbir va mosibat biyad khoobe , vay be zamani ke seda sedaye shadi va khoshhali va zendegi be goosh berese , yek telefon va fesegh fojoor va ...
ey kash harchizi va har kasi sar jaye khodesh bood

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007