يادي از گذشته
تكلمه:
دوستاني كه ميخواهند از ماجراي سال گذشته بيشتر آگاه شوند به اين دو لينك مراجعه كنند: + +
يادش بخير سال پيش در چنين ايامي چه روزهايي داشتم.

وقتي وارد دانشگاه تهران شدم فكر نمي كردم صحبت هايم آنچنان بازتاب خبري در فردايش پيدا كند، صبح پاي كيوسك روزنامه فروشي وقتي عكس خودم را در صفحه اول اقبال ديدم بار اول اصلا متوجه نشدم ولي بار دوم آنچنان تعجب كردم كه در جايم خشكم زده بود.
واكنش ها نيز برايم قابل پيش بيني نبود، چون برحسب دغدغه شخصي رفته بودم به هيچكس در مورد رفتنم چيزي نگفته بودم و مشورت نكرده بودم، تنها آرش عاشوري نياي عزيز حاضر شده بود همراهي ام بكند، اول صبح پدرم كه روزنامه ها را ديده بود بهم تلفن زد و با عصبانيت بهم گفت كه چرا مشورت نميكني براي اينجور كارها، ميگفت كه اين كارها بازي كردن با جان است و بعضي از اين جماعت ترس از هيچكاري ندارند و اين جمله را بهم گفت كه هنوز فراموش نكرده ام، گفت: خودسر شده ام

دكتر معين چند روز بعد كه ديدم گفت: خطرناك شده اي پاچه ميگيري و اين قبيل واكنش ها ادامه داشت، از مصطفي تاج زاده، بهزاد نبوي، محسن امين زاده و محسن ميردامادي همه به نوعي شاكي بودند كه چرا حريف انتخاباتي را اينچنين كرده ام، اما من پيش وجدان خودم سربلند بودم و هستم زيرا حقيقت را به مصلحت آن زمان كه انتخابات بود نفروختم و هنوز هم از گفتن آن پروايي ندارم.
يادش بخير ............
عكسها از آرش عاشوري نيا
نظرات
آدم :
پسر اون روزايي كه تو رو گرفته بودن و خبري ازت نبود باور كن كه تو اون شهر غربت داشتم ديوونه مي شدم. وقتي كه آزاد شدي گريه كردم. اما وقتي اون جوري جواب قاليباف رو دادي دلم خنك شد. دمت گرم. اي ول. حال كردم. (دارم ميشنوم تو دلت داري چي ميگي ها حواست باشه)
آدم - June 7, 2006 11:38 AM
محمد :
کاش شفافتر توضیح می دادی چی گفتی
حنيف: محمد جان در آرشيو موجوده، البته نميخواستم الان باز اونها رو بازگو كنم
محمد - June 7, 2006 2:34 PM
علي هنري :
آقا حنيف!
رفتار شجاعانه ات قابل تقدير است. همان موقع در نمايشگاه مطبوعات ازت تشكر كردم. باز هم سپاس.
پيروز باشي
علي هنري - June 7, 2006 5:26 PM
فاران :
نمیدونم چه کار کردی ولی ظاهرا آدم آوانگاردی هستی
خوشم اومد. همینجوری شجاع بمون ولی مواظب خودت هم باش (فکر کنم جمع اضداد شد)
فاران - June 7, 2006 6:31 PM
احسان تقدسی :
اخوی تو کارت خوب بود
احسان تقدسی - June 7, 2006 8:07 PM
یه آدم :
کوئلیو:خداوند پرورد گار شجاعان است.
یه آدم - June 7, 2006 8:31 PM
دارکوبان :
روزنامه ی اینترنتی ی دارکوبان با رویکردی تحلیلی در دو زمینه ی اجتماعی و سیاسی از هفدهم خرداد کار خود را آغاز کرد.
حضور شما موجب نوشتن بیشتر ما خواهد شد. امیدواریم خوانندگان دقیقی برای همدیگر باشیم.
فرزانه اعتمادی و محمدرضا فریدی
دارکوبان - June 8, 2006 1:59 AM
مسعود :
سلام
حرفهایت تاثیر زیادی داشت دریاد آوری نقش قالیباف در 18تیر
چهره ای که سعی می کرد در دوران انتخابات پنهانش کند
مسعود - June 8, 2006 5:37 PM
:
salam
pishnahad mikonam ,baraie ehtiat hafeie iek bar ghaziaro tekrar kon marooftar mishi/
zarif
حنيف:شما سياست را با زمين فوتبال اشتباه گرفتيد، معروف شدن در اينجا عين زندان رفتن است در ضمن به شجاعت شما هم قبطه خوردم كه نامي از خودتان باقي نگذاشتيد.
Anonymous - June 24, 2006 10:21 AM
:
سلام آقای مزروعی،
من پیشنهاد می کنم هفته ای یکبار این مطلب را نزن، به جاش در صفحه اول یه لینک بذار یا اصلا یه باکس بذار هر چی می خوای علیهش بنویس تا معروف و قهرمان بشی.شما که میگی معروف شدن یعنی زندان رفتن درسته به خصوص اگر آدم اون چیزی رو که بهش گذشته را تحریف و بزرگ بکنه و همش یاد آوری کنه که آقا من زندان رفتم واشک آور خوردم و دروغ بگی فلانی شکنجم کرد.
خودتون هم می دونید که اگر قالیباف نبود آزاد نمی شدی.
ابطحی را که قبول دارید؟
ایشان حتی در وبلاگشون یه پست زدن و گفتن قالیباف 3 ساعت با تمام وبلاگ نویسها (همون که تو میگی فقط با دوتاشون) نشسته و صحبت کرده و حتی آخرش هم نوشته آقای قالیباف خسته نباشی. مرد حسابی تو در طول ریاست جمهوری خاتمی (من خاتمی را قبول دارم که ادبیات سیاسی جدیدی در ایران باز کرد) تونستی اینجوری باهاش صحبت کنی؟ نه تو،هیچ کس دیگم نتونست.یه خورده فکر کن.
حنيف: دوست كم جرات من كه اسمت را هم جرات نميكني بنويسي اول اينكه هرچه ابطحي از جلسه قاليباف با وبلاگ نويسها نوشته را من به او گفتم و اگر دوست داري از خود ابطحي بپرس بنابراين بدان كه از پرونده وبلاگ نويسان تهراني فقط دو نفر با قاليباف حرف زدند نه همه آنها و براي همين هم بود كه من به تنهايي به جلسه قاليباف در دانشگاه تهران رفتم چون من در آن جلسه از طرف برخي دوستانم صحبت كرده بودم و بايستي در دانشگاه جواب حرفهايي را كه قاليباف از قول من و دوست ديگرم ميزد به تنهايي ميدادم، اين مسئله اول و دوم هم اينكه آزادي ما هيچ ارتباطي به قاليباف نداشت و اصلا قاليباف هيچ دخلي در پرونده ما نداشت، من و دوست ديگر و مصطفي تاج زاده پيش قاليباف رفتيم در آن جلسه اي كه ابطحي نقل قول من را نوشته و از وي خواستيم تا جلوي رفتارهاي نابهنجار ماموران انتظامي اش را بگيرد و وي هم به صراحت گفت كه نقشي در پرونده ما نداشته و دستور مقام قضايي اين مسائل را آفريده و متاسفانه در ادامه تبليغات رياست جمهوري جوري رفتار كرد كه انگار دخيل پرونده بوده، اين را از همه 23 نفري كه در پرونده ما بودند ميتواني جويا شوي و همه به صراحت ميگويند كه نيروي انتظامي دخالتش در پرونده ما در حد فقط دستگيري(اجراي حكم مقام قضايي) و بازداشتگاه(دستور مقام مستقيم قضايي) بود و هيچ دخالتي نداشت كه بخواهد تصميم به آزادي ما بگيرد، اينكه كس ديگري هم با قاليباف اينگونه صحبت نكرد را هم پاسخ دادم، چون اين مسئله به مسئله اي شخصي تبديل شده بود و من همچنان هم معتقدم كه قاليباف در اين قضيه كاملا بي اختيار بود و متاسفانه در موج انتخاباتي افتاد و دروغ گفت و من هم بخاطر مشهور شدن به دانشگاه نرفتم كه اگر ميخواستم حتما ميتوانستم حداقل يكي دو دوست خبرنگارم را همراه ببرم، بهتر است براي تهمت زدن دليل هاي ديگري بيابي اگر هم دوست داري فكر كني كه عقده مشهوريت دارم، ميتواني آنرا براي خودت حفظ كني، من تنها در اين خصوص 2 پست در وبلاگم نوشتم كه يكي سال گذشته بود و يكي حالا، در مورد تحريف و دروغ هم برام يه كمي توضيح بده كه بخندم
Anonymous - June 25, 2006 8:15 AM
رضا صداقت :
چرا میترسی و کامت قبلی ام را چاپ نمی کنی؟؟؟
نمیتونی جواب بدی؟؟
چون راست گفتم نه؟؟؟؟
خودت می دونی ...
حنیف: کامنت مورد نظر شما را نیافتم، میشه یه بار دیگه بفرستید، احتمالا نرسیده
رضا صداقت - June 26, 2006 6:56 PM