« May 2006 | دفتر اول | July 2006 »

June 29, 2006

جرات ...

جرات داشته باش و خودت باش.
مهم نیست دیگران درباره تو چگونه می اندیشند.
مهم نیست دیگران به تو بخندند و یا تو را از احترام خود محروم کنند.
خودت باش و خود را با توقعات، غفلت و جهل دیگران تطبیق نده .

June 27, 2006

سرنوشت اولين مشروطه خواه جهان


اولیور کرامول (1658 – 1599) یک فرمانده نظامی و سیاستمدار انگلیسی بود که خاندان سلطنتی بریتانیا را خلع ید کرده و در 16 دسامبر 1653 بعنوان نایب السلطنه بر انگلستان، اسکاتلند و ایرلند حکومت کرد. حکمرانی وی تا زمان مرگش، که گفته می‌شود بر اثر ابتلا به مالاریا و یا مسمویت بوده است، ادامه یافت.

با آغاز جنگهای داخلی انگلستان، وی برای نخستین بار یک قشون سواره نظام را تدارک دید که بعدها بعنوان الگویی برای ارتش انگلستان شناخته شده و لقب Ironsides Cavalry بدان داده شد. کرامول بدین ترتیب اولین تجربۀ نظامی خود را (در سن 43 سالگی) با فرماندهی نبرد مارستون مور قرین موفقیت نموده و به شهرت رسید. آنگاه با رهبری حرکت مشروطه طلبی و فرماندهی «ارتش الگوی جدید» (که به Roundheads معروف شده بود) نیروهای پادشاه چارلز اول را شکست داده و به قدرت مطلقۀ خاندان سلطنتی پایان داد.

جالب توجه است که تأثیر اولیور کرامول (که نام خانوادگی خود را از مادرش کاترین، یعنی دختر توماس کرامول گرفته بود، تا آوازۀ اجداد مادریش حفظ شود) هم بعنوان یک رهبر سیاسی و هم یک فرماندۀ نظامی تغییرات بسزایی بر نظام ارتش و سیستم سیاسی جزایر بریتانیا برجای گذارد. وی برای نخستین بار در فاصلۀ سالهای 1649 تا 1653 نظام جمهوری را در انگلستان به پا کرد، نظامی که تا آن هنگام در سرتاسر اروپا سابقه نداشت. البته بعدها، و با کاهش مشروعیت کرامول در پارلمان، وی بعنوان نیابت سلطنت عملاً اقدام به تاجگذاری کرده و بر تختی که قبل از او پادشاه می نشست، تکیه زد.

بسیاری از منتقدین سیاسی، رفتار کرامول را پس از رسیدن به قدرت به شدت نامعقول و ظالمانه توصیف کرده اند. بطوری که دو سال پس از مرگ وی، پارلمان در سوم سپتامبر 1658 چارلز دوم را به تخت سلطنت بازنشاند. اما این پایان ماجرا نبود چرا که در 30 ژانویۀ 1661 یعنی سالروز اعدام چارلز اول، با نبش قبر کرامول در دیر وست مینستر، جنازۀ وی از گور بیرون کشیده شده، محاکمه، بدار آویخته و شقه شقه شد. آنگاه بدن وی در چاله ای دفن و سر بریدۀ وی به مدت 25 سال، یعنی تا سال 1685 بر سر تیری در خارج از دیر مزبور به معرض دید همگان قرار داده شد.


از نكات بسيار جالب اين ماجرا مجسمه اوليور كرامول است كه در مقابل كاخ وست مينستر پالس انگلستان قرار دارد و با اينكه وي در عمل خاندان سلطنتي انگلستان را از حكومت خلع نمود و عليه آنان اقدام كرد‌، وليكن مجسمه وي هيچگاه به پايين كشيده نشد.

June 26, 2006

تكلمه

بخشي را شروع كرده ام به نام «تكلمه» و در آن جملات كوتاهي را خواهم آورد.

تاكنون سه تكلمه را منتشر منتشر كرده ام + + + و ادامه خواهد داشت.

اگر فضاي اين بخش با ساير محتويات وبلاگ متفاوت بود و فكر كرديد كه من را با اين قرطي بازي‌ها چه كار بر من ببخشيد، در هر حال اين هم شايد جنبه‌اي از من باشد. متذكر مي‌شوم كه نوشته هاي اين بخش الزاما نوشته خود من نيستند، حتي مي‌تواند جمله اي دل انگيز از شما باشد

June 25, 2006

ضرب المثل

جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد:
يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،
از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد،
آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند،
حتماً از خوشحالي خواهد مرد

June 24, 2006

ياد ايام

به ياد ايام خوش انتخابات رياست جمهوري

عكس در دفتر آئينه در آئينه

دكتر معين، خودم و فريور(برادر همسرم)

عكس از آرش عاشوري‌نياي هميشه در كسوف

پاسخ خيلي خيلي خيلي ديپلماتيك آقاي وزير

وزير امور خارجه كشورمان كه بايستي در عمل ديپلماتيك ترين وزير بوده و پاسخ‌هايش نيز اينچنين باشد در اظهاراتي بسيار سنجيده پاسخ همتاي كاناداي خود را داده است.

منوچهر متكي در پاسخ به اظهارات و اعتراض وزارت خارجه و دولت كانادا نسبت به حضور سعيد مرتضوي در اجلاس شوراي حقوق بشر سازمان ملل اينچنين گفته است:

متكي در گفت‌وگو با خبرنگار ايرنا در ژنو درباره ادعاهاي اخير وزير خارجه كانادا درباره برخي از اعضاي هيات قضايي ايران در شوراي حقوق بشر سازمان ملل گفت: كانادا پرونده بلند بالايي نزد جمهوري اسلامي ايران دارد و آنها از زمان پيروزي انقلاب اسلامي اشتباهات سياسي جدي و فاحشي را در روابط خود با جمهوري اسلامي مرتكب شده‌اند.

متكي افزود: من در مجمع عمومي سال گذشته نيز به وزير خارجه آن كشور گفتم لازم است كه كانادا حد و اندازه خود را بداند و متوجه باشد كه با چه كشوري سخن مي‌گويد.

وي اضافه كرد: به اعتقاد جمهوري اسلامي ايران كشوري كه هنوز رگه‌هاي مستعمره بودن از بريتانياي كبير را دارد در حد و اندازه‌اي نيست كه برخي از حرفهاي غير منطقي ناصحيح و غير قانوني را مطرح كند و انتظار هم داشته باشد كه گوش شنوايي براي آن باشد.

اين سخنان خيلي خيلي خيلي ديپلماتيك كه مشت محكمي به دهان ياوه گويان بوده و موجب شده كه همه به حقانيت ويژه مقام قضايي ايران در آن اجلاس پي ببرند و او را در صدر مجلس بنشانند. همچنين گفته مي‌شود كه تمامي مقامات كانادايي پس از اين پاسخ دچار سنكوب شده اند.

گزارش خبرنگار ما(دفتر بي مخاطب) از ژنو حاكي از آن است كه هيات ايراني شركت كننده در شوراي حقوق بشر قرار است، تعريف جديد و نويني را از حقوق بشر در اين اجلاس ارائه كنند و تقاضا كند كه در اين شورا نيز به مانند شوراي امنيت سازمان ملل براي چندين عضو حق وتو ويژه‌اي در نظر گرفته شود. كشورهاي پيشنهادي براي داشتن حق وتو عبارتند از: ايران - سوريه - آمريكا - اسرائيل - ليبي - كره شمالي و ...

از آنجايي كه هنوز براي دريافت نام كشور دير نشده است، اگر پيشنهادي به ذهن شما مي رسد حتما اعلام بفرماييد.

June 22, 2006

آرش در تهران


با آرش سيگارچي اولين بار، به صورت تلفني آشنا شدم، داستان به زماني بازمي‌گشت كه در روزنامه مرحوم اقبال گزارشي پس از آزاديش در آن روزنامه نوشتم و بعد از آن بود كه آرش تماس گرفت تا بابت آن گزارش تشكر كند.

پس از آن در ايام نمايشگاه مطبوعات كه من غرفه‌ روزنامه اقبال مسئول غرفه بودم و آرش هم بيشتر اوقات به آنجا مي‌آمد و با هم حرف مي‌زديم و رفاقتي بين‌مان در گرفت.

چند روز قبل خبردار شدم كه آرش به تهران آمده و قراري با هم گذاشتيم تا ببينمش، بر اثر كمبود زمان و عجله براي بازگشت به زادگاهش‌(رشت)، تنها دقايقي موفق به ديدنش شدم.

در مدت كوتاهي كه ديدمش با هم از هر دري سخن گفتيم از ياد برادر مرحوم هنرمندش گرفته تا مسائل ديگر ...

از تماسش با مجتبي سميعي‌نژاد مي‌گفت، از اينكه در زندان مشغول درس خواندن است و بيشتر اوقاتش را در كتابخانه مي‌گذارد، مي‌گفت كه امتحاناتش هم نزديك است و بايستي براي هفته‌هاي آينده آماده باشد.

از اوضاع و احوال سياسي مي‌پرسيد و از تجمع اخير زنان، از اوضاع روزنامه‌ها دوست داشت خبردار شود و مي‌گفت من كه هر از چند گاهي به محيط عمومي مي‌آيم حس مي‌كنم كه جامعه هر دفعه به شدت دلمرده تر از قبل مي‌شود.


و امروز او دوباره به زندان بازگشته است ...

آزاديت را مي‌خواهم برادر

عكس ديگر آرش در اينجا

June 20, 2006

مشكل وبلاگ تاج‌زاده

ديروز سيدمصطفي تاج‌زاده بهم زنگ زد كه وبلاگم مشكل دار شده و چند وقتي هست كه نمي‌تونم مطلب داخلش بزارم و خواهش كرد كه لطفا تو وبلاگت اعلام كن كه جماعت نگن كه وبلاگش رو هر وقت دوست داشت به روز مي‌كنه.

بدين وسيله اين خبر اعلام مي‌شود و حالا خودم بايد دنبالش رو بگيرم و ببينم كه مشكل چيه.

محو ...

براي فرنوش عزيزم كه دو ماه است،‌ سخت گرفتار بيماري مادرش است:

گفته بودم که چرا محو تماشای منی ؟
آن قدر مات که یکدم مژه بر هم نزنی ؟

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

June 19, 2006

آينده هاي فوتبال


عكس اين دو تا كوچولو خيلي به دلم نشست،‌ سمت چپي رو نگاه كنيد با چه دقتي داره مسابقه رو پيگيري مي‌كنه، شايد يه روز اونم تو همين زمين فوتباليست به نامي بشه ....

شرمنده اسم و منبع عكس رو هم پيدا نكردم كه بذارم

June 18, 2006

داشتيم قهرمان مي‌شديم ...

به پرتغال هم باختيم ولي باخت مان از جنس مكزيك نبود كه نتوانيم سرمان را بلند كنيم.

پرتغالي ها اول فكر مي‌كردند كه براي يك بازي تفريحي به ميدان آمده اند ولي كم كم متوجه شدند كه ايران حريفي نيست كه تسليم شده به ميدان آمده باشد و همين كافي بود.

به نظرم فرق است بين باخت بي آبرو با باخت آبرومندانه، هرچند كه هر دو هيچ سود و امتيازي براي ما ندارد، ولي بايد يادمان باشد كه سطح فوتبال ما كجا و بقيه كجاست.

برخي دوستان آنچنان از باخت صحبت مي‌كنند و دنبال مقصر مي‌گردند كه انگار ما چندين بار تاكنون قهرمان شده‌ايم و الان جام قهرماني را از دست داديم.

حيف شد اگر بازي را برده بوديم حتما قهرمان بوديم!!! باباجون انگار متوجه نيستيد كه ما كجاييم و آنها كجا

از نكات جالب بازي برايم، حضور اسرائيلي‌ها و ... در ورزشگاه بود كه پرچم و عكس هايي از احمدي نژاد در ميان تماشگران حاضر بودند، اينها هم ديگه شورش رو در آوردند، آخه فوتبال رو چرا خراب مي‌كنيد با اين كارهاي احمقانه

بگذريم؛ ايشالا براي جام جهاني آينده با تجربه بهتر و بيشتر

ديروز چك تمام اميدهايم را نقش بر آب كرد، ايتاليا هم اصلا در حد انتظار نبود، كلا ديروز روز من نبود

به جواد عزيزم هم توصيه مي‌كنم كه بهتره بعد از بازي‌هاي آرژانتين و برد اين تيم مطلب ننويسه چون ادبياتش توي ذوق مي‌زنه

براي ديدن عكس‌هاي بازي ايران و پرتغال به انتخاب من بر روي ادامه مطلب كليك كنيد.











June 17, 2006

انتخابات از زاويه امروز

به همراه علي و علي و آرش تصميم گرفتيم به مناسبت 27 خرداد اولين سالروز انتخابات رياست جمهوري، هركسي از ديد خودش مطلبي در خصوص اين روز بنويسيد كه البته فكر كنم دوستان زياد ديگري نيز در اين خصوص خواهند نوشت.

پيش از خواندن مطلب به اين دو نكته لطفا توجه داشته باشيد: 1- موارد ذيل احساس و نظرات شخصي‌ام در خصوص انتخابات است و اميدوارم كه كسي عصباني نشود. 2- نكاتي را كه آورده‌ام نظراتم بعنوان يك حامي معين در انتخابات سال گذشته است و تنها دلايل شكست معين را ذكر مي‌كنم و در ضمن اينجانب هيچگونه عضويتي در احزاب حامي معين نه آنموقع و نه امروز نداشته و ندارم و تنها بعنوان يك داوطلب در ستادهاي حمايت از دكتر معين و به خصوص ستاد نسيم فعاليت مي‌كردم.

***

امروز يكسال از واقعه گذشته است و مي‌شود با آرامش بيشتر و به دور از هيجان‌هاي آني انتخابات را بررسي و نقد كرد و سعي در رفع ايراداتي داشت كه در آينده تكرار نشود. البته شايد همين نقد هم براثر گذشت زمان چندان مطابقتي ديگر با فضاي آن روز انتخابات پيدا نكند و گفته شود كه همان رفتارها در زمان انتخابات بهترين بود وليكن در اين يكسال گاهي در اين خصوص انديشيده‌ام خصوصا اينكه چرا انتخابات اينگونه شد و چه مي‌شد كرد كه بهتر از اين نتيجه مي‌گرفتيم.

به عنوان يك حامي معين در انتخابات 84 كه تمام تلاشم را هم براي افزودن راي‌هايش انجام دادم، از تبليغات رو در رو در ميادين تهران تا سفر به گلستان و خوزستان و بوشهر و خراسان. معتقدم كه امروز هم اگر قرار بود كانديدايي انتخاب شود، دكتر معين بهترين گزينه بود و انتخاب معين بعنوان نامزد انتخاباتي طيفي از اصلاح طلبان اشتباه نبود، زيرا معين با وجود اينكه داراي ويژگي‌هاي جذاب – چهره و خوش زباني - از نظر يك كانديدا نبود، اما داراي يك ويژگي منحصر به فرد بوده و هست كه وي را همچنان برايم قابل احترام مي‌كند، ويژگي‌ منحصر به فردي كه من در كمتر سياست‌مدار اصلاح طلب امروز ديده‌ام، صداقت و راست قامتي معين هرچند ممكن بود كه در لباس يك رئيس‌جمهور مشكل‌ساز شود، اما حداقل حسن آن اين بود كه تجربه هشت سال گذشته خاتمي را با استحكام بيشتري به پيش مي‌برد.

معتقد بوده و هستم كه بعد از خاتمي به فردي احتياج بود كه بيش از خاتمي جسور باشد، و صداقتش جسور بودنش را تكميل كند و به مرور و وقتي از نزديك با معين آشنا شدم اين حس بيشتر در درونم تقويت شد.

اما چه شد كه نتيجه انتخابات اينگونه رقم خورد؟

اول اينكه معتقدم كه ما در انتخابات شكست به مانند آنچه ناطق نوري در سال 76 خورد، نخورديم، ما در انتخابات تنها از رئيس جمهور فعلي يك ميليون و نيم و هاشمي رفسنجا�%

June 16, 2006

غرور

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

June 14, 2006

فقط برزيل و چك

تا كنون تنها از بازي دو تيم برزيل و چك خوشم آمده، بازي هر دو عجيب به دلم نشسته

با اينكه طرفدار ايتاليا هستم ولي در اين دو تيم ستاره‌اي وجود داشت كه مي‌تواند در صورتيكه خوب ادامه بدهند، احتمالا فيناليست خواهند بود.

كراوسي هم الحق حريف قدري براي برزيل بود و خوب برزيل رو اذيت كرد.

از پيروزي اولين نماينده آسيا - كره - هم خوشحالم، عربستان هم كه همين الان مساوري كرد، اين فرانسه رو هم بايد بشينيم تا باز در دور مقدماتي حذف بشه، تيم گلزني نبود.

اسپانيايي‌ها هم كه فستيوال گل راه انداختند و 4 تا زدند، فقط بنده هاي خدا خيلي بدشناس هستند، هميشه در يك چهارم يا يك هشتم حذف مي‌شن

June 13, 2006

استشهادي در چه شرايطي؟

به نظرم بحث‌هاي مناسبي در خصوص مسائل پيرامون جنبش استشهادي در وبلاگ‌ها گفته شده، با اينكه برخي از وبلاگ‌ نويسان به جاي بيان نظر خود در خصوص اين مقوله به برچسب زني و اين چيزها پرداخته اند وليكن در ذيل نظرم را در خصوص اين مسئله بيان مي‌دارم.

عمليات استشهادي مبارزان فلسطيني:

عمليات استشهادي مبارزان فلسطيني را حق آنها مي‌دانم و از اين حق آنها دفاع مي‌كنم تا جايي كه در اين مبارزه هدف تنها نظاميان باشند نه غيرنظاميان.

ممكن است دليل آورده شود كه اسرائيل در عمليات نظامي خود غيرنظاميان را هدف قرار مي‌دهد و چه دليلي براي رعايت كردن حقوق غيرنظاميان اسرائيلي وجود دارد؟

پاسخ من اينست كه همانگونه كه معتقديم آنها در به هدف قراردادن مردم غيرنظامي عملي غيرانساني را انجام مي‌دهند،‌ بر همين اساس نبايستي خود فلسطيني‌ها دست به عمل متقابل غيرانساني شوند و همانگونه كه دلمان براي كودك و مادر و جوان غيرنظامي فلسطيني مي‌سوزد و از شهادت آنها غمگين مي‌شويم بايستي از كشته نشدن كودك و مادر و جوان اسرائيلي كه غيرنظامي هستند دفاع كنيم.

ايرانيان داوطلب عمليات استشهادي در فلسطين(!)

هيچگاه اين مقوله را در نيافتم، يعني متوجه نشدم چرا مثلا يك ايراني براي آزادي يك كشور ديگر بايد حاضر به عمليات استشهادي شود. نكته‌اي است كه برايم سئوال هميشگي‌ بوده و براي همين با نگاه نسبتا منفي‌اي به اين قضيه نگاه كرده‌ام،‌ مخصوصا با جنبه‌هاي حكومتي آن.

به نظرم وقتي كه فلسطيني‌ها براي دفاع از كشور و سرزمين‌شان دست به اين عمل مي‌زنند و داوطلب براي اين كار دارند، دليل اينكه يك نفر از كشور ثالثي براي دفاع از حقوق ملت فلسطين(!!) داوطلب انجام اين كار شود جز يك كار بيهود و يا تبليغاتي و يا در شكل حكومتي آن كه اين روزها باب شده بيشتر به جاي آنكه عملي اعتقادي باشد، عملي است رياكارانه و براي خودشيريني.

اعتقاد شخصي‌ام اين است كه ما نبايستي در مسئله فلسطين، فلسطيني تر از فلسطينيان باشيم. آنها خود بهتر از هر شخص ديگري در سراسر اين كره خاكي مي‌دانند كه براي دفاع از حق مسلم‌شان از چه ترفندها و راهكارهايي استفاده كنند و اگر يك روز لازم است عمليات استشهادي كنند و يك روز صلح و يك روز مذاكره و سرانجام يك روز هم وارد انتخاباتي دمكراتيك شوند و اين حق نه از آنها سلب شدني است و نه گرفتني.

پس در اين ميان وظيفه ما بعنوان كساني كه معتقديم حق مردم فلسطين در حال ضايع شدن است چيست؟

پاسخم به اين پرسش اين است كه تنها كاري كه براساس عرف ديپلماتيك دنيا مي‌توانيم انجام دهيم حمايت معنوي و سياسي و در نهايت قضيه حمايت مادي است، يعني هر شهروندي در هركجاي جهان كه احساس مي‌كند حق مردم فلسطين از مسلمان گرفته تا مسيحي و يهودي در حال ضايع شدن است مي‌تواند اين ابراز حمايت خود را از طريق راه‌هاي مسالمت‌جويانه مانند روشنگري، راهپيمايي، تجمع، تهيه طومار، كمك نقدي و .... ابراز دارد و اين بزرگترين كمك به مردم فلسطين خواهد بود، زيرا سعي خواهد كرد حساسيت كه افكار عمومي كشورش را به اين مسئله جلب كرده و موجبات حمايت گسترده‌تري را فراهم آورد.

يكي ديگر از نكاتي كه در اين ميان به نظرم قابل اهميت است اين مسئله است كه فردي از يك كشور ثالث حق ندارد وارد كشور ديگري شده و در آن دست به عمليات نظامي بزند. اين مسئله را با اين پيش فرض مي‌گويم كه در كشور هدف جنگ نيز برقرار باشد وليكن باز هم اين عمل را غيرقابل قبول مي‌دانم.

به عنوان مثال در جنگ‌هاي مبارزان افغان عليه شوروي در افغانستان، بارها و بارها شنيده‌ايم كه مردمان بسياري از كشورهاي مختلف دنيا براي انجام جهاد به افغانستان رفته بودند تا در اين جنگ شركت كنند و يا در زمان جنگ ايران و عراق نيز شيعيان پاكستاني براي جنگ به ايران مي‌آمدند و مي‌جنگيدند و حتي كشته هم مي‌دادند. اين مسئله را هيچگاه درك نكردم زيرا در دنياي امروز هرانساني در قبال خود، خانواده و در نهايت كشورش مسئول است و هيچ مسئوليت فراملي قابل پذيرش نيست.

در سفر حج عمره‌اي كه سالها قبل و پيش از حمله آمريكا به افغانستان همراه پدر داشتم، روزي در مسجد‌الحرام با يكي از اهالي عربستان آرام آرام شروع به گفتگو كرديم، آن شخص داراي ثروت نسبتا زيادي بود وليكن با همه اين اوصاف مي‌گفت كه در دوران جنگ افغانستان چهار بار براي جهاد(به قول خودش) به افغانستان رفته و دقيق يادم نيست ولي مثل اينكه همرزم بن‌لادن هم بوده و در ستايش بن‌لادن بسيار چيزها مي‌گفت. او آنموقع مي‌گفت كه اگر آمريكا به افغانستان حمله كند دو پسرش را براي جهاد به آنجا خواهد فرستاد، چون خودش تكليف شرعي‌اش- اشاره به آيه‌اي با اين مضمون: جهاد بر هر مسلماني در طول عمرش واجب – را انجام داده و اينبار نوبت فرزندانش است.

درك اين مسئله همچنان برايم غيرقابل فهم است، ايران در حال حاضر با اسرائيل در حالت دوستي نيست در حال جنگ هم نيست، چيزي همانند آمريكا و شوروي در دوران جنگ سرد است، وليكن اگر يك شهروند ايراني دست به عملي نظامي در خاك اسرائيل بزند، اين به منزله اعلام جنگ است و اين به دور از عقل ديپلماتيك و سياسي به نظر مي‌رسد، بايستي كار را به خود فلسطيني‌ها واگذار كرد، زيرا اين آنها هستند كه در وضعيت جنگي به سر مي‌برند و حق دارند در اين وضعيت جنگي يك تصميم نظامي اتخاذ كنند نه شهروند يك كشور ديگر كه هزاران كيلومتر با هر دو طرف مخاصمه فاصله دارد.

به نظرم كساني كه تا اين حد از خودگذشتگي دارند و بي‌ريا حاضرند دست به اين عمل بزنند مي‌توانند اين انرژي و انگيزه را براي كشور خود خرج كنند نه كشور بيگانه، از لفظ بيگانه استفاده كردم نه به اين دليل كه وضعيت مردم فلسطين را درك نمي‌كنم يا آنها را غريبه مي‌دانم بلكه با توجه به دلايل فوق‌الذكر معتقدم هر كشور ديگري بيگانه محسوب مي‌شود و بيگانه صرفا كلمه منفي‌اي نيست.

داوطلبان ايراني مي‌توانند اين از خودگذشتگي‌شان را براي هزاران محل و نقطه دورافتاده در خاك ايران صرف كنند، در روستاهاي محروم سيستان و كردستان و ...، در شرايط زلزله و در هر معركه اضطرار، و به نظرم اين عمل بسيار مفيدتر از گذشتن جان است و جهاد واقعي خدمت به مردمي است كه با آنها در يك مرز و بوم زندگي مي‌كنيم.

با توجه به اين نكات چندان جايگاهي براي داوطلبان عمليات استشهادي در ايران براي انجام آن در فلسطين قايل نيستم و البته اميدوارم كه اين نظرم باعث رنجش كسي نگردد.

اما در ادامه من هم در شرايطي خودم را يك انسان آماده براي عمليات استشهادي آنهم فقط براي كشورم مي‌دانم، متنهي در شرايطي و ضوابطي كه در مطلب بعدي خواهم نوشت.

ادامه دارد ...

و امروز ...

بازي اول امروز را كه نوشته ام در مورد بازي دوم هم به نظرم يكي از بهترين بازيهاي جام بود، چك هم شخصيت قهرماني داشت و هم ستاره اي كه اين قابليت را تقويت مي‌كرد، وقتي تيم حركت مي‌كرد مانند موج به سمت دروازه آمريكا روان مي‌شد، هرگاه اراده مي‌كردند يك بازي رويايي را نمايش مي‌دادند. بازي چك و ايتاليا را فينال زودرس جام مي‌دانم.

اما تيم محبوب من، خيلي با احتياط بازي كرد و با اينكه شخصيت قهرماني را در او ديدم ولي توتي در اندازه يك ستاره نبود، از پيروزيش خوشحالم، اميدوارم كه بازي‌هاي بعديش بهتر باشد.

June 12, 2006

ژاپن به داد ايران رسيد - دايي بازي نمي‌كند

تا حالا سابقه نداشته كه در جام جهاني تيمي به داد تيمي در گروه ديگر برسد، اما اينبار ژاپن به داد ايران رسيد و آبرويمان را خريد.

ژاپن قهرمانانه در حاليكه 1 بر صفر از استراليا پيش بود در 10 دقيقه آخر نتوانست اين فشار بر ايران را تحمل كند و قبول كرد كه استراليا به راحتي 3 گل به او بزند تا نتيجه‌اي مانند ايران بگيرد.

از معرفت بچه محل هاي ژاپني متشكريم.

در ضمن اين خبر مسرت بخش را خدمت دوستداران علي دايي عرض مي‌كنم كه براساس اعلام آسيب ديدگي - نمي‌دونم راه رفتن تو زمين هم آسيب ديدگي مياره - اين بازيكن ارزشمند در بازي با پرتغال غايب خواهد بود.

در آخر هم به مهرزاد معدنچي و حسين كعبي بعنوان جوان‌ترين بازيكنان جام جهاني راي بدهيد.

شخصيت قهرماني

تا آنجا كه در خاطر دارم و البته به سن من قد مي‌دهد در تمامي دوره هاي جام هاي جهاني گذشته هميشه تيمي به مقام قهرماني مي رسيد كه از وجود يك فوق ستاره در تركيب خودش سود مي‌جست و اين را مي‌توان در آرژانتين 1986 با حضور مارادونا - آلمان 1990 با حضور ماتئوس - برزيل 1994 با حضور روماريو - فرانسه 98 با حضور زيدان و در نهايت برزيل 2002 با حضور رونالدينهو مثال آورد و دوره هاي قبلي را هم احتمالا بزرگترها بايد مثال بياورند.

به غير از فاكتور كه به نظر من براي قهرمان شدن يك تيم در مسابقاتي مثل جام جهاني اهميت فراواني دارد نكته ديگري نيز وجود دارد و آن شخصيت قهرماني در تيم است و اين شخصيت قهرماني هميشه منجر به قهرمان شدن يك تيم نمي‌شود ولي بعضي تيم ها به صورت ذاتي هميشه داراي اين شخصيت هستند و در صورتيكه در يك مقطع تاريخي فوق ستاره اي همراه آنان شود پتانسيل قهرمان شدنشان شكوفا مي شود و از جمله اين تيم ها مي‌توان به اسپانيا - هلند - پرتغال اشاره كرد.

چيزي كه من تاكنون در بازي‌ها - بازي پرتغال را نديدم - به دنبال آن بودم اين دو فاكتور بود و تاكنون شخصيت قهرماني را در آلمان، انگليس و آرژانتين ديدم ولي اثري از فوق ستاره‌اي كه معتقدم بايستي تيم را به قهرماني برساند نبود، حال بايستي منتظر برگزاري ساير بازي ها بود.

تكلمه: از باخت ايران شاكي نيستم، ولي از اينكه به صورت تحقير شده‌اي باختيم و در نهايت غيرحرفه‌اي بودن، ناراحت شدم.

June 11, 2006

Paradise Now - و اينك بهشت ...

محمد مسيح استشهادي دعوت كرده تا هر كسي نظرش را در خصوص استشهاديون بيان كند و بسياري از دوستان هم لبيك گفته ‌اند. من هم با تفويض اختيارات جناب الپر به اينجانب در اين بحث كه گفته نظر من نظر او هم محسوب مي‌شود، براي شروع با يك فيلم شروع مي‌كنم كه به تازگي ديده‌ام و بحث را در آينده ادامه خواهم داد.



دو جوان و دوست و برادر ديني در شهر «نابلس» فلسطين در كنار هم در حال كار و فعاليت و زندگي مي‌كنند، شغل هر دو مكانيك است. «خالد» از «سعيد» كمي بزرگتر مي‌نمايد اما دوستي‌شان پايدار است حتي تا دم مرگ.

در ابتداي ماجرا سعيد با دختري عرب – سوها - كه براي سفر به نابلس آمده آشنا مي‌شود و دل به او مي‌بندد، خالد از ماجرا آگاه است اما زندگي آنها آبستن حوادثي ديگر مي‌شود.

پدر سعيد از رزمندگان استشهادي فلسطيني بوده و وقتي كه سعيد بيشتر از 10 سال نداشته در عملياتي استشهادي كشته مي‌شود و سعيد معتقد است كه پدرش راه بهشت را برگزيد تا آنها زندگي سربلندانه‌اي داشته باشند.

نوبت فرا مي‌رسد و سعيد و خالد خبردار مي‌شوند كه بايستي از جان خود بگذرند و دست به همان كاري بزنند كه پدر سعيد زده بود. برنامه آنها منهدم كردن يك اتوبوس پر از اسرائيلي در مركز شهر تل آويو است. همه چيز طبق برنامه جلو مي‌رود، فيلمي از آنها گرفته مي‌شود در حاليكه دارند وصيت نامه‌شان را مي‌خوانند، صورتشان را مي‌تراشند و قيافه جديد پيدا مي‌كنند، وجود آنها و مواد منفجره يكي مي‌شود و به هم دوخته مي‌شوند، به محل مرز مي‌رسند و وارد خاك آن طرف مي‌شوند اما به ناگاه يك گشتي اسرائيلي همه ماجرا را به هم مي‌زند، سعيد مي‌گريزد و بعد از او خالد، اما يكديگر را گم مي‌كنند.

خالد به مقر نيروهاي فلسطيني برمي‌گردد اما اثري از سعيد نيست، سعيد دوباره از مرز عبور مي‌كند و وارد خاك منطقه اسرائيلي مي‌شود، به يك ايستگاه اتوبوس مي رود، اتوبوس از راه مي‌رسد، اما چهره يك كودك مانع سوار شدن سعيد به داخل اتوبوس مي‌شود. سعيد دوباره به نابلس بر‌مي‌گردد و به مقرر نيروهاي فلسطيني مي‌رود اما اثري از آنها نمي‌يابد.

نيروهاي فلسطيني از ترس اينكه سعيد دستگير شده باشد و مخفي گاه آنها را لو بدهد آنرا تخليه كرده‌اند. از آن سو خالد هم در به در به دنبال سعيد است و هيچكدام به آن يكي دست پيدا نمي‌كنند.

بدن سعيد همچنان با بمب پوشيده شده است و هركاري مي‌كند تا از آن خلاصي يابد اما نمي‌شود، خالد هم بدنبال سعيد است تا بمب را از او جدا كند. در اين ميان سعيد به ناگاه «سوها» - دختر – را مي‌بيند و با هم همراه مي‌شوند، قيافه جديد سعيد با كت و شلوار و كراوات براي سوها تعجب برانگيز است. در مغازه اي سوها فيلمي از چند جوان استشهادي را مي‌بيند و بعد در راه به آنها انتقاد مي‌كند كه براي جانشان ارزش قائل نيستند و بحثي بين او و سعيد در مي‌گيرد. سعيد ماجراي پدرش را برايش تعريف مي‌كند و به سوها مي‌فهماند كه ماجراي خودش چگونه است و از او جدا مي‌شود تا برود و در آرامگاه پدر خودش را خلاص كند. خالد، «سوها» را مي‌يابد و با هم بدنبال سعيد مي‌روند و به موقع وي را قانع مي‌كنند كه دست از اينكار بكشد.

خالد و سعيد و سوها دوباره به مقر استشهاديون فلسطيني مي‌روند، سعيد فرمانده را دوباره قانع مي‌كند كه آنها را به تل آويو بفرست و خالد هم همراه سعيد مي ‌شود، سوها به شدت با فرمانده فلسطيني بحث مي‌كند زيرا قائل به اينكار نيست، مخصوصا اينكه دلباخته‌ جوانش نيز در اين راه قدم نهاده است.

سعيد و خالد وارد خاك اسرائيل مي شوند و در مركز شهر به راه مي‌افتند، خالد دو دل است و سعيد در يك لحظه خالد را دوباره راهي نابلس مي‌كند و خالد در حاليكه اشك در چشم دارد به سعيد مي‌نگرد كه به سمت اتوبوسي مي‌رود.

سعيد در اتوبوسي كه سربازان و مردم عادي هستند نشسته است و دوربين بر روي چشم هاي مصمم او مي رود.

فيلم سينمايي «و اينك بهشت» ساخته « هانى ابو اسد » كارگردان خوب عرب محصول سال 2005 شركت «Warner Independent Pictures» است. در خصوص كارگردان اين فيلم مي‌توان گفت كه وي متولد فلسطين است. پس از پايان تحصيلات متوسطه به هلند رفت و آن جا در رشته مهندسي هواپيما به تحصيل پرداخت. پس از فارغ التحصيلي، ترجيح داد وارد دنياي سينما و تلويزيون شود. به عنوان تهيه كننده و كارگردان، مستندهايي دربارة مهاجران ساخت كه تعدادي از آن ها باعث شهرتش شدند. در ميان اين مستند ها مي توان به Dar O Dar و روزهاي طولاني در غزه اشاره كرد كه اولي از كانال چهار انگلستان و دومي از بي بي سي پخش شدند.
ابواسد در سال 1992 اولين فيلم داستاني اش را كارگرداني كرد. خانه كاغذي فيلمي كوتاه بود. فيلمي دربارة يك پسر سيزده سالة فلسطيني كه سعي داشت خانه اي مانند خانة ويران شدة پدري اش بسازد.
خانه كاغذي از شبكه تلويزيوني NOS هلند پخش شد و جوايزي هم براي ابواسد به همراه آورد.
ابواسد سپس فيلم حكومت نظامي را تهيه كرد. فيلمي كه توسط «رشيد مشاروي» كارگرداني شد و جايزة هرم طلايي جشنواره قاهره را به دست آورد. «چهاردهمين دختر» تجربة بعدي ابواسد بود. فيلمي كه به عنوان برنامة افتتاحيه جشنواره اوترخت برگزيده شد. فيلم بعدي او «ناصريه 2000» مستندي بود كه سر و صداي زيادي به پا كرد. اين فيلم براي تلويزيون VPRO ساخته شد و از ديد دو كارگر جوان پمپ بنزين، وقايع جاري در ناصرية اشغالي را كه به دو پارة مسلمان و مسيحي تقسيم شده بود، نشان مي داد. «القدس في يوم الآخر» يا «عروسي رانا» اولين تجربة بلند سينمايي ابواسد، ماجراي دختري به نام رانا در اورشليم بود. اين فيلم در بخش دو، هفته منتقدان جشنواره كن 2002 به نمايش درآمد.
مستند «فورد ترانزيت» كه در سال 2002 در جشنواره ساندنس به نمايش درآمد، ماجراي يك راننده تاكسي شركت فورد ترانزيت در مناطق فلسطيني نشين بود. اين فيلم در جشنواره تسالونيكي، جايزه فيپرشي را دريافت كرد.
اينك بهشت تازه ترين فيلم هاني ابواسد، در سال 2004 در نابلس فيلم برداري شد. اينك بهشت برنامة افتتاحيه جشنواره برلين 2005 بود و موفق به دريافت سه جايزة اصلي اين جشنواره شد. فيلمي كه هنوز هم ابواسد با حواشي اش درگير است و كار تازه اي را آغاز نكرده است.

از ديگر موفقيت هاي بين‌المللي اين فيلم مي توان به اين موارد اشاره نمود:

نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي در سال 2005
برنده جايزه فرشته آبي جشنواره بين المللي برلين در سال 2005
برنده جايزه بهترين فيلم خارجي Dallas-Ft. Worth Film Critics Associati در سال 2005
برنده جايزه بهترين فيلم خارجي گلدن گلوب 2005
برنده جايزه بهترين فيلم خارجي Independent Spirit Award در سال 2005
و برنده بهترين فيلم خارجي National Board of Review در سال 2005
ساختار فيلم بسيار روايي است و در آن چارچوب هنري خاصي را نمي‌يابيد، اما همين ساختار روايي داراي آنچنان قوت و استحكامي است كه ببيننده را از ادامه تماشاي فيلم منصرف نمي‌كند. موضوع فيلم به نظرم براي اغلب كساني كه كمي با سياست دمخور بوده‌اند موضوع جذابي است، بخصوص اينكه محور آن عمليات استشهادي است.

براي من شخصا يكي از جذابيت هاي فيلم نمايش ساده فلسطين بود، و از آنجايي كه در ايران هميشه فلسطين و تصويرهايي كه از آن پخش مي‌شود آنچنان با اغراق آلوده است كه اين فيلم به سادگي زندگي جاري در يكي از شهرهاي فلسطين را به نمايش مي‌گذارد، همچنان كه در چند صحنه كوتاه زندگي در تل آويو را هم به نمايش مي‌گذارد.

اما محور فيلم كه همان عمليات استشهادي دو جوان فلسطيني است با چالش‌هايي همراه است، بحث بر سر درستي يا نادرستي آن، بحث بر سر اينكه كسي كه دست به چنين كاري مي‌زند خود مقتول است يا قاتل و همچنين بحث بر سر انتخاب بين عشق زميني يا پيوستن به بهشت از نكاتي است كه در دقايق پاياني 48 ساعت زندگي اين دو جوان در مي‌گيرد.

سعيد در ابتدا با دو دلي قدم در اين ميدان مي‌نهد اما خالد با استحكام و افتخار اين عمل برايش مهم است، سعيد ميان عشق زميني و رفتن به بهشت در برزخ است و تنها نگراني خالد نگهداري كردن از خانواده‌اش پس از شهادتش است.

از نكات جالب ماجراي فيلم اين است كه هر دو جوان قبل از حركت به سوي تل آويو پوستر شهادتشان را مي‌بينند و اظهار نظر در خصوص آن مي‌كنند.

سعيد پس از رفت و برگشتي كه به خاك تل آويو پيدا مي‌كند اراده اش براي ادامه اين عمليات مستحكم مي‌شود ولي اينبار خالد سست مي‌شود و هر كاري مي‌كند كه سعيد را منصرف كند و در نهايت سعيد او را در اين راه جا مي‌گذارد.

اين جنبه فيلم يكي از بحث برانگيزترين مسائلي است كه مي‌توان اين روزها در دنياي اسلام دست بر روي آن دست گذاشت و فيلم به درستي آنرا تبيين كرده است، بحث اينكه عمليات استشهادي آيا انتحاري است، آيا اين عمل مقبول درگاه خداوند است، آيا براستي كسي كه اين كار را مي‌كند به بهشت مي‌رود، آيا كسي كه دست به اين عمل مي‌زند قاتل است يا مقتول و اگر قاتل است كه راهي به بهشت ندارد، آيا اين كار براي ديگر شهروندان مفيد است يا بهانه اي براي سركوب ديگر فلسطينيان مي شود و ......

در شرايط كنوني خاورميانه و مخصوصا پس از 11 سپتامبر كه عمليات انتحاري (استشهادي) القاعده وضعيت نظام ديپلماتيك دنيا را كمي دگرگون كرد، بحث در خصوص عمليات استشهادي بسيار حساس شده است، زيرا ديگر هر كسي به خود اجازه داده است تا به هر وسيله اي خودش و عده اي ديگر را به كشتن دهد، همچنانكه در عراق امروز نيز شاهد اينگونه عمليات ها هستيم و به جاي اينكه بيشتر سربازان خارجي كشته شوند، خود مردم بي‌گناه عراق نابود مي‌شوند.

مشخص كردن مرز بين انتحار و استشهاد بسيار حساس است، در كدام نقطه عمل ما از يك فعل شهادت طلبانه به مرز جنون مي‌رسد؟ مشخص كردن اين مرز بسيار حساس است و جاي بحث بسيار دارد. كه بيشتر در اين خصوص خواهم نوشت.

فيلم در اين خصوص اظهار نظري نمي‌كند و مخاطب را آزاد مي‌گذارد تا خود در اين خصوص به نتيجه‌اي كه درست مي‌پندارد برسد و فيلم تنها بحث‌هاي هر دو طرف را به نمايش مي‌گذارد و غم‌انگيزترين صحنه لحظات پاياني فيلم است كه همه در انتظار صداي انفجاري هستند كه سعيد بايستي ضامن آنرا بكشد.

اين فيلم همانگونه كه گفته شد محصول سال 2005 مي‌باشد و زبان اصلي فيلم عربي است. در نسخه DVD فيلم زيرنويس هاي انگليسي و ايتاليايي بر روي آن قرار داده شده است

پكيج مايكروسافت براي جام جهاني

با راهنمايي محمد عزيز كه جو گرفته اون رو و فوتبالي شده به اين پكيج بسيار جالب مايكروسافت كه براي جهام جهاني آلمان تهيه كرده رسيدم، مناسب ديدم كه اينجا معرفي كنم.

بسيار پكيج جالب و راهنماي خوبي هستش ، ابتكار جالب توجهي است، كار كردن با اين برنامه هم خيلي راحت و ساده است، شما هم حتما ازش استفاده كنيد، البته اگر به تب فوتبال گرفتار شديد

اين پكيج در برنامه هاي Microsoft Excel و Microstf Visio قابل استفاده است و بهتر است كه هر نسخه Microsoft Office 2003 استفاده كنيد.

اول: جدول بازي ها كه در آن شما مي‌توانيد نتيجه بازي‌هاي انجام شده را قيد كنيد و به صورت اتوماتيك در قسمت روبرو بازي‌ها در جدولي: رتبه، تعداد بازي، امتياز، تعداد گل زده، تعداد گل خورده و تفاضل گل هر تيم در گروه مختص خودش محاسبه شده و درج مي‌شود و هر گروهي جدولي مخصوص به خود را خواهد داشت.


دانلود

دوم: اين جدول Excel نيز همانند نمونه پيشين است با كمي رنگ و لعاب بيشتر و البته با اين تفاوت كه در اين برعكس قبلي بازي‌هاي را پشت سر هم نوشته و اينكه زمان و استاديوم برگزاري بازي‌ها را نيز قيد كرده و همانند جدول پيشين نتايج هر گروه را به تفكيك به صورت اتوماتيك در صورت درج نتايج بازيها انجام مي دهد.


دانلود

سوم: اين جدول مخصوص بازي‌هاي بعد از مقدماتي و هنگامي كه تيم‌هاي صعود كننده از هر گروه مشخص شده باشند و بوسيله آن مي‌توان تيم ها را در مراحل يك هشتم و يك چهارم و دور نهايي تعقيب كرد.


دانلود



ْآرژانتين چهره يك قهرمان را نداشت، به نظرم فيل‌هاي ساحل عاج به شدت جلوي اين مدعي مقاومت كردند، هنوز هيچكدام از تيم‌هاي اين دو روز را در حد يك قهرمان نديدم، البته 2002هم چهره يك فيناليست را نداشت اما تا فينال پيش آمد، بايد باز به تماشا نشست

ترنيداد و توباگو بسيار بالاتر از انتظار بود و قطعا در بازي‌هاي بعدي طرفدارش خواهم.

اما فردا، به نظر شما فردا ايران چه كار ميكنه، كمي دلهره همراه با اميد دارم

بازي‌هاي 21 خرداد به وقت ايران:

هلند - صربستان ساعت 16/30

ايران - مكزيك ساعت 17/30

آنگولا - پرتغال ساعت 22/30

June 10, 2006

يك توضيح ضروري

با توجه لينك‌هاي زيادي كه من در بخش «ديگر وبلاگ‌ها» داده ام و اين مسئله باعث كش آمدن صفحه وبلاگ مي‌شود و با توجه به اينكه در طراحي جديد اين كش آمدن صفحه اول چندان زيبنده نيست، از يك بلاگر عزيزم درخواست كردم كه فكري به حال من عاجز بنمايد و او هم لطف كرد و با فوت كوزه گري‌اش كمي تا قسمتي به اين وبلاگ بي مخاطب و بي صاحب جلا بخشيد.

خدمت دوستاني كه در گذشته به وبلاگ يا سايت‌شان لينك داده ام يا در آينده خواهم داد عرض مي‌كنم كه در حال حاضر سيستم پيوند‌هاي وبلاگ به گونه اي است كه تنها وبلاگ‌هايي كه پينگ كرده باشند و در 24 ساعت گذشته به روز شده باشند در صفحه اول وبلاگ اين حقير لينك‌شان به نمايش در خواهد آمد و ساير لينك‌هاي گذشته به قسمت «ادامه» منتقل مي‌شوند و دوستان ميتوانند ساير لينك‌ها را در آنجا مشاهده كنند.

پس از آنجايي كه خوشبختانه يا متاسفانه من عادت به كم كردن لينك هايم ندارم، پس دوستان حراس پاك كردن لينك‌شان را نداشته باشند و در صورت نگاشتن مطلب لينك شان در صفحه اول خواهد آمد، فقط خواهشا پينگ كنند.

يك نكته بي ربط: جواد جان اينم از ترينيداد و توباگو ديگه چي مي‌گي

بدون شرح

June 8, 2006

آتشفشان زير خاكستر

در خصوص معضل تعطيلات در ايران صحبت بسيار شده است و شايد اين نوشته من تكرار مكررات گذشته باشد اما بعنوان يك دغدغه مي نويسم.

به حقيقت تعطيلات در ايران امروز معضلي بزرگ براي خانواده هاست. حتي روزهاي جمعه، زيرا به قدري امكانات و اماكن تفريحي در تهران و ايران ناياب است كه انسان وقتي به روز تعطيل مي رسد يكي از سخت ترين كارهايش برنامه ريزي براي آن مي شود.

بزگترين معضل در اين ميان يافتن مكان يا برنامه اي تفريحي است. مگر در تهران چند مكان تفريحي وجود دارد كه مي شود در طول سال رفت، مگر در تهران چند برنامه تفريحي در طول سال اجرا مي شود؟؟

متاسفانه براثر يكي از جنبه هاي ذاتي اين حكومت تفريح و شادي جزء بسيار كوچك و بي اهميتي از زندگي شهروندان است و در عوض عزاداري و سوگواري جزو واجبات شرعي شده و كمترين اهميتي جهت برنامه ريزي براي آن داده نمي شود.

در اين ميان فاصله طبقاتي شهروند دارا و ندار نيز بسيار چشمگير شده و اين مسئله را به يك آسيب اجتماعي هم تبديل مي كند. شهروند دارا مي تواند با استفاده از قدرت مالي بالاي خود برنامه ريزي در حد سفر خارج از كشور يا اينكه سفر داخلي به همراه داشتن خانه و ويلا در شهر مبداء داشته باشد ولي شهروند «ندار» مي تواند در نهايت ولخرجي خود سفري داخلي با خودرو يا اتوبوس داشته باشد كه در آن هم تنها چادر سرپناه شب هاي سفر او خواهد بود. نمونه بسيار بارز اين ويژگي شهروندان «ندار»‌ را مي‌توان در حاشيه سفرهاي نوروزي مشاهده كرد.

اما در اين ميان ايدئولوژي حاكم بر حكومت و مذهب رسمي ما تا حد بسيار زيادي اين مسئله را تحت تاثير خود قرار مي دهد، اگر در تقويم بنگريد روزهاي شادي آفرين مذهبي ما كمتر انگشتان يك دست است در حاليكه عكس آن از انگشتان دو دست هم تجاوز مي كند، مرثيه يكي از بخش هاي جدايي ناپذير فرهنگ مذهبي ما شده در حاليكه مولودي بخشي در حد صفر را به خود اختصاص داده و دردناك تر اينكه همان مرثيه سرايان ما سعي مي كنند مولودي بخوانند كه اين خود گاهي تشخيص بين مرثيه و مولودي را در برنامه هايي اينچنين دشوار مي كند.

گفته اند كه ايرانيان باستان مردمان بسيار شادي بوده اند و جشن‌هاي فراواني در هر فصل سال برگزار مي كرده اند، جشن درو محصول، جشن آغاز بهار، جشن باران و برنامه هاي اينچنين و شادي جزئي از زندگي مردم بوده است، اما اكنون فشار اقتصادي تنها روز تعطيلي را براي مردم باقي گذاشته كه در آن هم بر اثر فقدان منابع و اماكن اجازه هيچ شادي اي پيدا نمي شود.

در دنيا رسم بر اين است كه حكومت يا دست به ايجاد مراكز تفريحي بزند و يا اينكه دست مردم و بخش خصوصي را براي راه اندازي مراكز تفريحي باز بگذارد،‌ اما در ايران عكس اين عمل مي شود، مسئولان مراكز فرهنگي و هنري به دنبال بهانه اي براي تعطيلي هستند تا سرمايه شان را به كار ديگري بگمارند. تعداد سينماها و سالن هاي تئاتر نه تنها افزايش نمي‌يابد كه كاهش مي يابد. تنها شهربازي مستقر در شهر تعطيل مي‌شود و تنها مراكزي كه با سوبسيد دولت و حكومت كار مي كنند فعال مي مانند، آنهم فعاليتي كه بود و نبودش چندان تاثيري در رونق اين حرفه ندارد. و در اين ميان وضعيت مراكز موسيقي هم كه از همه اسفبارتر است.

در اين ميان تنها چيزي كه براي مردم باقي مي ماند كه نمي‌شود حتي اسم آنرا تفريح گذاشت، خوردن است. اكثر ايرانيان در حال حاضر وقتي به فكر تفريح مي‌افتند اولين گزينه شان رفتن به فلان رستوران يا fast food يا رستوران سنتي است و بين گزينه هايي اينچنين يكي را براي تفريح انتخاب مي كنند كه اين خود آثار بسيار زيان آور بر سلامت افراد در دراز مدت مي گذارد.

براستي آيا همچنان نبايد به اين انديشيد كه جايي احتياج است براي اينكه جوانان و مردم انرژي شان را تخليه كنند و شادي كنند، هر جوان و نوجوان و پير و زن و مرد احتياج دارند كه در سال و ماه انرژي خود را تخليه كنند و يكي از اولين اثرات عدم تخليه اين انرژي روحيه كسالت بار و دلمردگي و خمودگي خواهد بود يا اينكه بمانند آتشفشاني خواهد شد كه ناگهان سرباز خواهد كرد، مانند آنچه در سالهاي گذشته پس از بازيهاي فوتبال تيم ملي ايران شاهدش بوديم.

اين وضعيت يك هشدار است، يعني وضعيت در حال رو به قرمز نهادن است و بايد آنرا جدي گرفت، مخصوصا اينكه اكثريت جامعه جوان ايران دچار آن شده اند.

June 7, 2006

يادي از گذشته

تكلمه:
دوستاني كه ميخواهند از ماجراي سال گذشته بيشتر آگاه شوند به اين دو لينك مراجعه كنند: + +

يادش بخير سال پيش در چنين ايامي چه روزهايي داشتم.

وقتي وارد دانشگاه تهران شدم فكر نمي كردم صحبت هايم آنچنان بازتاب خبري در فردايش پيدا كند، صبح پاي كيوسك روزنامه فروشي وقتي عكس خودم را در صفحه اول اقبال ديدم بار اول اصلا متوجه نشدم ولي بار دوم آنچنان تعجب كردم كه در جايم خشكم زده بود.

واكنش ها نيز برايم قابل پيش بيني نبود، چون برحسب دغدغه شخصي رفته بودم به هيچكس در مورد رفتنم چيزي نگفته بودم و مشورت نكرده بودم، تنها آرش عاشوري نياي عزيز حاضر شده بود همراهي ام بكند، اول صبح پدرم كه روزنامه ها را ديده بود بهم تلفن زد و با عصبانيت بهم گفت كه چرا مشورت نمي‌كني براي اينجور كارها، مي‌گفت كه اين كارها بازي كردن با جان است و بعضي از اين جماعت ترس از هيچكاري ندارند و اين جمله را بهم گفت كه هنوز فراموش نكرده ام، گفت: خودسر شده ام

دكتر معين چند روز بعد كه ديدم گفت: خطرناك شده اي پاچه ميگيري و اين قبيل واكنش ها ادامه داشت، از مصطفي تاج زاده، بهزاد نبوي،‌ محسن امين زاده و محسن ميردامادي همه به نوعي شاكي بودند كه چرا حريف انتخاباتي را اينچنين كرده ام، اما من پيش وجدان خودم سربلند بودم و هستم زيرا حقيقت را به مصلحت آن زمان كه انتخابات بود نفروختم و هنوز هم از گفتن آن پروايي ندارم.

يادش بخير ............

عكس‌ها از آرش عاشوري نيا

June 6, 2006

و جام جهاني ...

ديدم كه جواد عزيزم مطلبي نوشته در مورد تيم مورد علاقه اش و سيامك هم اطلاعات خوبي در خصوص جام جهاني و سايت هايي كه مي شود از طريق آن جام را دنبال كرد داده است.

من هم بمانند سالهاي پيش در اين جام پيروزي لاجوردي پوشان ايتاليايي را دنبال مي كنم و اميدوارم كه بازي هاي خوبي را به نمايش بگذارند.

در ضمن روز افتتاحيه -پنجشنبه - در يكي از شهرهاي آلمان بوسيله نورپردازي پرچم تمامي كشورهاي شركت كننده در جام را در آسمان به نمايش در خواهند آورد.

June 5, 2006

اندر باب اقوام ايراني

چند شب پيش به همراه فرنوش براي خوردن كباب تركي به ستارخان رفته بوديم،

بر حسب عادت سفارش را دادم و رفتم در صف ايستادم تا نوبتم فرا رسد و غذايم را بگيرم،

پشت سرم دو نفر آمده بودند و تا نوبت من شد هر دو با زبان آذري(تركي) شروع كردند به صحبت با مسئولي كه غذا مي‌داد،

از آنجا كه اين زبان را بلد نيستم متوجه نشدم كه چه رد و بدل شد اما فقط اين را متوجه شدم كه نوبت من دو بار ضايع شد و دو نفر پشت سري غذايشان را گرفتند و رفتند و وقتي اعتراض كردم، با جواب مسخره فروشنده كه دوست نداري از اينجا خريد نكن مواجه شدم

چون بحث كردن را بي فايده ديدم،‌ ديگر چيزي نگفتم اما در تعجبم كه چگونه اين قوم كه در همه حال از همشهري ها و هم زبانان خود حمايت مي كنند و هر گاه همزباني يافتند ديگري را فراموش مي كنند، اينگونه مي كنند.

فكر كنم هر كدام از شما نيز با چنين صحنه اي برخورد كرده باشيد، من كه بارها ديده ام

June 3, 2006

طرح نو، رنگ نو، خانه نو

طرح نو، رنگ نو، خانه نو

اين داستان تغيير قيافه دادن وبلاگ من هم شده سوژه، هر از گاهي كه سر بزنيد مي‌بينيد كه قيافه وبلاگ عوض شده و به قول بعضي خواننده اول فكر مي‌كنند كه اشتباهي صفحه رو باز كردن.

خلاصه ماجرا اينكه در روزنامه اسبق(همون سابق) سرمايه كه كار مي‌كردم، مسئول سرويس طرح و كاريكاتور روزنامه بر حسب اتفاق وبلاگ ما را ديد و گفت كه من خجالت مي كشم كه رفيقم وبلاگش اينطوري باشه و آستين رو بالا زد و اين طرحي كه الان مي بينيد رو زحمتش رو كشيد و هديه كرد به من كه البته من حدود يك ماهي باهاش بازي بازي مي‌كردم تا اينكه اين تعطيلات فرصت خوبي شد براي تكميل طرح

من هم بر طبق رسم جوانمردي و اين حرفها از «بهزاد باشو»(همون بهزاد بهزادپور) عزيزم بابت اين طراحي زيبا تشكر مي‌كنم و قول ميدم كه ديگه تصميم به تغيير قيافه وبلاگ نگيرم.

در ضمن من از طرف «باشو» آمادگي اش را براي قبول طراحي سايت و وبلاگ شما اعلام مي دارم، لطفا با من يا خودش تماس بگيريد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007