مجتبي در خانه

ديروز به همراه الپر و رازنو و فرنوش به ديدن مجتبي رفتيم،
پس از 18 ماه براي 10 روز به خانه آمده بود،
از هر دري با او سخن گفتيم، از شرايط زندان گفت كه اكنون در بند ..... ،
از خاطرات تلخ و شيرين آنجا،
از محكومي كه پس از 22 سال معلوم شد كه قاتل نبوده و آزاد شده،
از محكومي كه براثر يك اشتباه در ساختار اداري 3 سال بيشتر حبس كشيده و ....
و از بنده خدايي كه 13 سال است در بازداشت به سر ميبرد،
علي به او پيشنهاد كرد كه بعنوان يك ناظر اين خاطرات را بدون دغدغه سياسي بنويسد،
از احوال آرش سيگارچي پرسيد و سايرين
حالش خوب بود و سرحال، همچون گذشته
ميشد خوشحالي را در چشمان پدر و مادرش خواند،
روحيه پدرش نسبت به ديدار عيد بسيار متفاوتتر از گذشته بود و اميدوارتر
گفتني بسيار است، اما قلم نميچرخد
از مجتبي سئوال كردم كه اجازه استفاده از عكسهايت را دارم،
پاسخ داد: اگر زشت نيستم :)
انشاءالله براي هميشه در خانه ببينيمت پسر
نظرات
محمد :
خدارا شکر که آزاد شد.
ولی خداییش عجب آدمهای باارزشی داریم.
از مردم پول نمی گیرن ولی اونارو لاغر می کنن.
محمد - May 27, 2006 4:33 PM
محمد :
به این خبرت لینک دادم با اجازه
محمد - May 27, 2006 4:47 PM
هاله :
حنیف جان، باز این خرس گنده رو لوس کردی؟ :))
مجتبی جان مرخصی خوش بگذره. به قول روری حتما" سریعا" باید کوتاهترین راه به pie shop محل رو کشف کنی که نیاز به چند وعده غذای مفصل داری. از روی لباس دندههاتو میشه شمرد. :(
مرسی حنیف جان. به امید ایام بهتر.
هاله - May 28, 2006 6:11 AM
مريم مهتدي :
مرسي بابت گزارش و عكس ها.تو اين روزها شنيدن اينجور خبرها و ديدن چهره مجتبي خيلي آرامش داد.به مطلبت و عكس هاي فتوغرافت لينك دادم.
مريم مهتدي - May 28, 2006 12:08 PM
علي هنري :
با اجازه لينك دادم.
پيروز باشي
علي هنري - May 28, 2006 2:45 PM
SaRa :
به امید آزاد زیستن و آزاد بودن!
SaRa - May 28, 2006 3:31 PM
ا.ا :
لینک دادم. موفق باشی
ا.ا - May 28, 2006 7:47 PM
زیتون :
چه خندهی قشنگی هر دو دارن.
آزادی چه شیرینه.
کاش هیچکس به خاطر عقیدهش زندان نره. در هیچجای دنیا
زیتون - May 29, 2006 2:49 AM
غفلت :
خواهان ديدار مرداني هستم كه آوازي سخت دارند. مرداني كه هيون را رام مي كنند و بر رودخانه ها ظفر مي يابند. مرداني كه استخوان هاشان به صدا در مي آيد و با دهان پراز خورشيد و چخماق مي خوانند...... اين روزهاي بيرون از حصار بودن تو ...بر ما مبارك باد!...هر چند كه بودنت مبارك است ...چون اين سوي ديوار چه آن سوي ديوار....
غفلت - May 29, 2006 9:40 AM
غفلت :
لطفا پس از اينكه معلوم شد....نظر من محتواي غير اخلاقي ندارد..آنرا درج نكنيد.... در وبلاگ شما هنوز پيام نگذاشته بودم.... بسيار خوشبختم( در واقع متاسفم) كه با شاخه اي ديگر از دموكراسي ايراني و با كسي ديگر از معتقدان به آزادي بيان آشنا شدم.... ......... هميشه همان ..اندوه همان ..تيري به جگر در نشسته تا سوفار......
حنيف: چرا زود انقدر ترش كردي، ميخواستم ببينم اگر اجازه ندهم كه در وبلاگم فحش و ناسزار به كسي گفته نشوند چه مغايرتي با دمكراسي دارد؟
غفلت - May 29, 2006 9:55 AM
بی نام :
برای مجتبی : باور کن خودت هم نمی دونی برای چی و به چه علتی دستگیر شدی .کاش تو این ده روز هر چی می دونی رو بنویسی وهم من و ما مطلع بشیم وهم من مطمئن بشم که دانسته های من در مورد تو خیلی بیشتر از خودته. روزهای سختی بود می دونم ولی هیچی بدتر از این نیست که دقیق متوجه نشدی اصلا برای چی دستگیر شدی.یعنی فقط و فقط چون اسم چند نفر از بچه ها رو اعلام کردی دستگیر شدی ؟ از کجا پیدات کردن اصلا تا حالا در موردش فکر کردی ؟سرسختانه منتظر گفته هاتم و جواب رو هم از همین جا پیگیری می کنم .منتظرم نذار هر چند همه چیز برای من گذشت ولی فقط خودت کمی سردرگم به قضیه نگاه می کنی .پس شروع کن چند روز فرصت هست!
بی نام - May 29, 2006 12:35 PM
zohreh :
:)
zohreh - May 30, 2006 9:15 PM
مدیار سمیع نژاد :
قرار گذاشته بودم که هیچ جا هیچ چیز ننویسم چون نوشتن دل می خواد و من فعلا اصلا دل و دماغش رو ندارم. اما مگه میشه برای حنیف چیزی ننوشت؟
حنیف جان دعا از این بهتر نبود برام بکنی؟ دوست داری بمونم همیشه خونه ترشیده بشم؟ :)
اما شما آقای بی نام حدس می زنم کی هستی . پس چو دانی و پرسی خطا است . من یک چیزی داشتم به نام وبلاگ بعدا به خاظر مطالبش محاکمه شدم و محکوم. نمی دونم چرا توضیح دادم چیز به این واضحی رو؟ دیگر هم پیگیر نباش چون این چند خط برای حنیف نوشتم که نوشته باشم .ننوشتم که کسی بخواند
شاد باشید همگی
مدیار سمیع نژاد - May 31, 2006 2:43 PM
parviz :
ای کاش همیشه خبرهای خوش ما خبر پیشرفت باشد نه بدست آوردن چیزی که از اول هم مال خودمان بود
ای کاش به خودمان مشغولمان نکنند که نتوانیم در رقابت جهانی حضور داشته باشیم
سرسبز باشید
parviz - June 2, 2006 11:19 PM
بی نام :
مدیار عزیز نمیدونم منظورم رو متوجه شدی یا نه. اول اینکه پاک فراموش کردم اینجا دنبال جوابی می گشتم و امروز یادم افتاد سر بزنم.در مورد تو هر چند کوتاه با حنیف و الپر صحبت کرده بودم شاید پارسال همین روزها.بازم میگم هنوز هم نمیدونی برای چی دستگیر شدی!
گفتی وبلاگ ولی چند پست آخرت زمان اجل بود؟!برای....لعنت به چی که نمیشه بی پرده صحبت کرد! شاید می ترسم!
بی نام - June 7, 2006 5:30 PM
selena :
salam khobid sayt khobi darid mer30 az zahmat shoma
selena - September 21, 2006 1:47 AM