حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
براي نيك آهنگ و آرش عزيز كه نگران من شده:
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
این متاعم که همی بینی و کمتر زینم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر
که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم
نظرات
شاهين :
حنـيف جان! پس نظرم در مورد وبلاگت اشتباه نبود. صوفيگري ( آئين مهري)
شاهين - May 15, 2006 5:19 PM
صادق جم :
من در اين راه برگزيديد عيبي نميبينم. حتي شايد از جهاتي لازم هم باشد.
به هر صورت اميدوارم كه موفق باشيد
صادق جم - May 15, 2006 5:28 PM
اميد محدث :
عجب شعری ...
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
اميد محدث - May 15, 2006 5:50 PM
محمد :
واقعا بعضی مواقع آدم حسش طوریست که فقط
میتونه شعر بذاره تو وبلاگش.
یک خلس عارفانه.
تو این شرایطی؟
محمد - May 16, 2006 3:15 AM