« تفالي به عطار | اول دفتر | مادر در بستر بیماری »

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد

نظرات

sun :

in ruza daghighan hamine.........

 

پيمان :

فيلسوف شدي برادر !؟
بابا يه كم دموكراسي خواهي را از برادر الپر ياد بگير !!!!!!!!!!

 

صادق جم :

ياران همه رفتند از اين خانه...

 

سمانه (البته اسم واقعيم نيست) :

من نظري در مورد مطلب شما ندارم اما خيلي دوست دارم شما رو ببينم.

حنیف: برای چی !!!!!!!!!!!

 

امير حسين :

جون مادرت يه فكري به حال اين سنگيني صفحه بكن هر وقت ميام اينجا اين سيستم ضپرتيمون هنگ مي كنه

حنیف: چشم

 

سارا ناز :

سمانه که اسم واقعیت این نیست اگر می خوای نفرینت نکنم هوس دیدن اقا حنیف را از ذهن کثیفت دور کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

hamidreza asadolahi nia :

nazari nadaram be nazar site jalebi darid

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007