« March 2006 | دفتر اول | May 2006 »

April 29, 2006

بازنگري

گاهي اوقات انسان لازم دارد كه خودش را به خلوتكده تنهايي‌اش ببرد، تا با بازنگري در خود بتواند براي آينده افق ديدي روشن تر براي خودش و در ذهنش ترسيم كند.

فعلا در اين حالت هستم،

April 26, 2006

اندر حكايت محكوميت پدرم به روايت خودش

آخر وقت اداری دیروز( دوشنبه 4 ارد یبهشت ماه) حکم محکومیتی را به بنده ابلاغ کردند که ناشی از سرعت عمل دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در اجرای عدالت است.این حکم که درتاریخ 25/10/84 صادر شده است وامضای رئیس شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران (شعبه صادر کننده رای) ودو مستشار آن را برخود ندارد (واز این نظر نمی دانم چقدر وجه قانونی دارد) وتنها با امضای مدیر دفتراین شعبه مزین است درتاریخ 22/1/85 جهت ابلاغ به اینجانب از طرق اداری ارسال شده وبه دست بنده رسیده است . درابتدا متن حکم را می آورم ودر ادامه نکاتی را در این باره متذکر می شوم :

ادامه در وبلاگ مهر

April 23, 2006

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم .....

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نميدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟

خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم

نيستم از مردم خجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم،بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد
خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

April 22, 2006

ملودرام تبعيض نژادي

crash_ver6_xlg.jpg
چند وقتي است كه توانسته‌ام به يك نسخه DVD فيلم Crash دست پيدا كنم و چند باري هم به تماشاي آن نشستم و از آن دسته فيلم‌هايي است كه ديدن چند باره‌اش خسته‌ام نمي‌كند.

دو شب پيش براي پنجمين به تماشايش نشستم و باز فيلم برايم تازه‌گي داشت و حرف براي گفتن و با اشتياق تا پايانش را ديدم.

هميشه هرگاه صحبت از فيلمي از تبعيض نژادي شده به ياد فيلم‌هاي مي‌افتادم كه سفيد پوستان در حق سياه پوستان ظلمي كرده‌اند يا سفيد پوستان در حق سرخ‌پوستان و اين دو نكته محور ذهني‌ام بود، اما تاكنون فيلمي با اين محوريت كه تمامي اقوام در زندگي روزمره در حال تبعيض قائل شدن براي يكديگر هستند نديده بودم و بواقع كه در دنياي ماشيني امروز اين داستان نمايي از واقعيت زندگي ماست.

داستان اين فيلم مختص لس آنجلس(محل وقوع فيلم) نيست، مختص جامعه متكثر آمريكا هم نيست، در ايران امروز خودمان هم مي‌توانيم نمونه‌هايي از اين دست را بسيار زياد ببينيم، تبعيضي كه بالا شهري براي پايين شهري مي‌گذارد، تبعضي كه پايين شهري براي روستايي مي‌گذارد، تبعيضي كه ما براي ترك زبان ها قائل هستيم، تبعيضي كه ترك‌ زبان‌ها براي لرها قائل هستند، تبعيضي كه تهراني‌ها براي شهرستاني‌ها قائلند و هزاران نمونه ديگري كه مي‌توان از جامعه كنوني ايران براي اين مسئله مثال آورد.

خلاصه داستان اين است كه يك خانم خانه دار اهل برنت وود و همسرش كه دادستان منطقه است، يك مالك فروشگاه كه ايرانيست، دو كارآگاه پليس كه عاشق و معشوق هم هستند، يك كارگردان تلويزيوني سياه پوست آمريكايي و زنش، يك كليد ساز مكزيكي، دو رباينده ماشين، يك پليس تازه كار و زوج ميانسال كره اي، همه در لوس آنجلس زندگي مي كنند و طي بيست و چهار ساعت براثر حادثه‌هاي كاملا متفاوت از يكديگر با هم برخورد‌هايي مي‌كنند و هر كدام با نگاهي تبعيض آميز نسبت به ديگري رفتار نامتناسبي را از خود بروز مي‌دهد.

براي خود من دومين صحنه فيلم بسيار جالب توجه بود، آنجا كه در يك غافلگيري متوجه شدم كه يكي از سوژه‌هاي فيلم يك خانواده ايراني هستند كه از اتفاقا ديالوگ‌هاي فارسي آنها از نكات شيرين فيلم است. هرچند كه به نظر خيلي از كساني كه فيلم را ديده‌اند، تصويري كه از يك خانواده ايراني كه در فيلم نمايش داده شده، آنها را انسان‌هايي احمق و نادان نشان مي‌دهد، اما معتقدم كه در پايان فيلم از اين خانواده نيز دفاع شده مخصوصا در دو صحنه اي، اول صحنه اي كه مادر در حال پاك كردن نوشته ‌هاي روي ديوار مغازه است و مي‌گويد:«اينها فكر كرده‌اند كه ما عرب(منظور تروريست‌هاي عرب) هستيم، در حاليكه ما فارس هستيم نه عرب» و آنجا كه در پايان فيلم پدر به دخترش مي‌گويد:«من امروز فرشته‌اي ديدم كه نجاتم داد، من فرشته‌ام را نجات دادم(كه در واقع منظور همان دختر خودش بود)» و جمع اين دو صحنه به نظرم دفاع از خانواده ايراني است.

با تمام اين اوصاف خانواده ايراني هم يكي از چندين سوژه در حال تردد در فيلم هستند نه سوژه اصلي آن همانند خانواده دادستان لس آنجلس(سفيد پوست)، خانواده كليد ساز(اهالي آمريكاي مركزي)، كارآگاه(سياه پوست) و دوستش(آمريكاي مركزي)، كارآگاه و مادرش(سياه پوست)، پليس و پدر مريضش(سفيد پوست)، كارگردان و همسرش(سياه پوست)، دو جوان دزد(سياه پوست) و زن و شوهر چيني كه هنر نويسنده به آساني تمامي اين انسان هاي متفاوت و از نژادهاي مختلف را به يكباره و بر اثر تصادف زمانه در عرض كمتر از 24 ساعت به كنار هم مي‌كشاند تا برخوردي بين‌شان پيش آيد.

تعدادي از دست اندركاران اصلي فيلم:

کارگردان: پل هگيس
بازيگران: ساندرا بولاک، دان چيدل، مت ديلون، جنيفر اسپوزيتو، ويليام فيچن
ژانر: درام
زمان: 107 دقيقه
پخش: لاين گيت فيلمز
سال اکران: 2005 - (6 می)
فروش: 55 ميليون دلار

اين فيلم در بخش‌هاي زير نامزد دريافت جايزه اسكار در سال 2005 شده بود:
1- بهترين فيلم
2- بهترين كارگرداني براي پل هاگيس
3- بهترين بازيگر نقش دوم مرد براي مت ديلون
4- بهترين تدوين براي هيوز وينبورن
5- بهترين فيلمنامه غيراقتباسي پل هاگيس و رابرت مورسکو
6- بهترين ترانه
كه در نهايت موفق به كسب مهمترين جايزه اسكار 2005 يعني بهترين فيلم گرديد و همچنين جايزه اسكار بهترين فيلمنامه غيراقتباسي را نيز از آن خود كرد

بيشتر در مورد فيلم:


Crash
Apple.com Trailers: Crash
IMDb: Crash
MovieWeb: Crash
Movies.com: Crash
Rotten Tomatoes: Crash
Crash in yahoo movie
&
A Brentwood housewife and her D.A. husband. A Persian store owner. Two police detectives who are also lovers. An African-American television director and his wife. A Mexican locksmith. Two car-jackers. A rookie cop. A middle-aged Korean couple. They all live in Los Angeles. And during the next 36 hours, they will all collide.
Production Status: Released
Genres: Drama
Running Time: 1 hr. 47 min.
Release Date: May 6th, 2005 (wide)
MPAA Rating: R for language, sexual content and some violence.
Distributors:
Lions Gate Films
Production Co.:
Apollo Proscreen, BlackFriar's Bridge, Bull's Eye Entertainment, The Harris Company
Financiers:
Co-Financier: DEJ Productions, Stratus Film Company
U.S. Box Office: $55,382,847
Filming Locations:
Los Angeles, California, USA
Produced in: United States

April 21, 2006

براي جمهور

از اين جمله مهدي عزيزم كه گفته است الپر تحت حمايت هاي هودر موفق شده كمي دلگير شدم،

مهدي جان در دنياي مجازي و خصوصا وبلاگ‌ها، معرفي و حمايت يك نفر نمي‌تواند دليل پرخواننده بودن يك رسانه باشد، بلكه انديشه عرضه شده در يك وبلاگ است كه مخاطب را براي بازديد مجدد جذب مي‌كند و اين نكته پراهميتي است خصوصا براي وبلاگ نويساني كه خارج از محيط مجازي داراي شخصيت سياسي و سوابق سياسي بارزي نيستند،

اميدوارم كه از اين نكته ام نرنجي مهدي عزيزم

April 20, 2006

اشك هاي گنجي

اشك‌هاي گنجي در وصف مقاومت همسر

عكس و متن

دنياي وبلاگ ها

مي خواستم يه مطلب در پاسخ به جواد عزيزم در خصوص خاتمي و ديدارمان با او بنويسم و قبل از آن خواستم بر طبق رسم متداول لينك هاي مرتبط با اين موضوع را در وبلاگ ديگر دوستانم بيابم،

هنگام وبلاگ گردي ديدم كه انگار ديشب جماعت وبلاگ نويس از دنده چپ بلند شده بودند و همه پاچه هم رو گرفتن، اين مسئله من رو از نوشتن كلا منصرف كرد و بهتر ديدم در اين فضا جواب جواد روح را حضوري بدهم كه يك وقت كسي فكر نكند من هم خصومتي دارم با اين پسر، در هر حال براي تفريح هم كه شده اين لينك ها رو ببينيد:

الپر وقتي به جان علي افشاري مي افتد

وقتي هم كه آزاد نويس جواب الپر را در انتقاد به افشاري مي دهد

وقتي نيكان به پدر من گير ميدهد

و وقتي كه خط قرمز حال نيكان را ميخواهد بگيرد

و دوباره وقتي كه آرش غفوري پاسخ نيكان و اكبر و جواد را با هم مي دهد

و در آخر هم اين سئوال بسيار اساسي سيدآبادي عزيز كه معتقدم با ربط ترين نكته در اين ماجراهاست

من هم فقط يه خواسته دارم، التماس دعا

April 19, 2006

آزادي و پرنده

عكس اين پرنده معصوم جريان سيالي را در ذهنم ايجاد كرد كه ناگهان هوس كردم بنويسم؛
واقعا پرنده اي كه در عكس مي‌بينيم آزاد است يا اسير ميله‌ها؟
مهم نيست كه تكنولوژي عكاسي چقدر پيشرفت كرده يا علم طب در مورد خطاي باصره چه مي‌گويد، مهم اين است كه براستي مقوله آزادي هم مثل بسياري از مقولات ديگر كاملا نسبي است.
نسبي نه از آن رو كه كسي آزادتر از ديگري است، نسبي بدين معني كه مقوله‌اي است دروني، صفتي است كه ما خود بر موقعيت‌هاي مختلف بار مي‌كنيم، يعني ممكن است كسي پرنده عكس ما را آزاد بپندارد و ديگري اسيرش بداند.
پس تفاوت واقعي آزادي و اسارت در چيست؟
براستي اگر پرنده ما آزاد بود، با آزاديش چه مي‌كرد؟
فقط چند متري را از اين سو به آن سو مي‌پريد؟ واقعا فقط همين؟
اگر عرصه ميدان عمل در آزادي فقط همين باشد، پس چرا عده‌اي در هراسند؟
آن هم تا بدين حد؟
پرندگان اسير كه گاه توانايي‌شان بسيار بيش از اين است.
داستان طوطي و بازرگان مولانا را به ياد بياوريد، پرونده در بندي همچون طوطي داستان مولانا قادر است براي نسل‌هاي متوالي روانشناسي آزادي و اسارت را به آدميان بياموزد، مگر نه چنين كرد؟
پس نه تنها آزادي و اسارت مقولاتي دروني هستند كه عرصه عمل آنها نيز به نگاه خود ما به دنيايمان بستگي دارد.
اگر براستي چنين است بيائيد در ذهن خود آزاده باشيم، كه آزادي در دنياي ذهن قدرتي بس فراتر از آزادي قانوني به جان و انديشه مي‌دهد.

نوشته از يك دوست

مجتبي حكم خود را غيرقانوني مي‌داند

پس از اعلام اينكه راي دادگاه تجديد نظر در خصوص اتهام "نشراكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي" كه مجتبي سميعي نژاد را به 10 ماه حبس محكوم كرد، مجتبي با تماس گرفتن با خانواده و وكيل خود از آنها خواسته است كه نسبت به اين حكم هيچگونه اعتراضي نكنند زيرا اين حكم را غير قانوني مي‌داند.

با اين اوصاف شايد آزادي مجتبي در ماه‌هاي آينده اتفاق نيافتد، هرچند اين نسبت به اين كارش نقد دارم اما پايمردي اش را مي‌ستايم.

مجتبي جان ما همچنان در انتظار آزاديت نشسته ايم

April 17, 2006

دیدار روزنامه نگاران با خاتمی

meeting khatami

سایر عکس های دیدار در فتوغراف
گنجی ، خاتمی و قضاوت دشوار - علي اصغر سيد آبادي - هنوز
حالا خاتمي غير خوديه؟ - آرش غفوري - ايران پاپارازي

...

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم

April 15, 2006

هاليوود در مهرآباد

آيا به فيلم‌هاي سانحه‌ايي هوايي علاقه داريد؟

منظورم همان فيلم‌هايي است كه وقتي هواپيما روي باند مي‌نشيند چندين دستگاه ماشين آتش نشان تمام باند را همراه هواپيما سانحه ديده حركت مي‌كنند و پشت سرش كف مي‌پاشند،

اگه تاكنون موفق به ديدار اينگونه فيلم‌هاي هاليوودي نشده‌ايد از شما دعوت مي‌شود تا با تهيه بليط يكي از پروازهاي داخلي در صحنه‌اي واقعي از اين فيلم‌ها به صورت فعال شركت كنيد.

علاقه مندان به حضور تنها لازم است به اولين موسسه و آژانس مسافرتي نزديك محل سكونت خود مراجعه كرده و يك عدد بليط رفت(تنها رفت، برگشت شما با خداست) خريداري نمايد.

اما اصل ماجرا:

عصر پنجشنبه نزديك بود سانحه ديگري در فرودگاه مهرآباد تهران فاجعه بيافريند.

پرواز 418 ايران اير از مبداء اهواز در آسمان به برج مراقبت تهران گزارش مي‌كند كه بال سمت راست هواپيما دچار نشتي شده و بنزين از باك ذخيره در حال تخليه شدن است.

هنگام ورود ايرباس ايران اير به باند فرودگاه مهرآباد تهران تمامي نيروهاي آتش نشان حاضر در محل به صورت آماده باش مطلق در محوطه باند حضور داشتند و هواپيما را تا محل قرار گرفتن اسكورت كردند.

برهمين اساس تمامي حدود 300 مسافر اين پرواز در سلامت كامل از هواپيما خارج شدند.

نتيجه منطقي:

مسافران محترم پروازهاي هوايي لطفا از اين پس هنگام سوار شدن نسبت به سلامت باك هاي هواپيما اطمينان لازم را كسب كنند، در غيراينصورت ممكن است در ميانه راه هواپيما با كمبود بنزين روبرو شده و مسافران نظاره گر سقوط آزاد خود باشند

...

به نقل از وبلاگ كوچه :

خبر خوش وبلاگی: حذف فیل ترینگ بلاگ رولینگ

پس از ورود ایران به باشگاه هسته ای های جهان و اعلام این خبر خوش توسط آقای پرزیدنت، حالا در دنیای وبلاگ فارسی نیز ظاهرا خبر خوشی به گوش می رسد. حذف فیل ترینگ بلاگ رولینگ . اتفاقی که چند روزی هست بخش غیرقابل استفاده شده لینک های وبلاگ ها رو دوباره تبدیل به قسمت زنده ای کرده. ظاهرا قراره برخی از سایت هایی که اشتباها فیل تر شده، مجددا دسترسی به اون ها آزاد شه.

خبر بد فیل تری
وبلاگ امشاسپندان فیل تر شده.

April 13, 2006

ديدار بلاگرها با گنجي

بقيه عكس در كسوف

گنجي خود تصويرش را خواهد ساخت - علي اصغر سيدآبادي

گزارش زن نوشت از ديدار

گزارش علي قديمي از ديدار

April 12, 2006

روز ملي حق مسلم

تهران- خبرگزاري كار ايران

دولت روز شنبه، 26 فروردين 85 را به عنوان "روز ملي انرژي هسته‌‏اي" تعطيل رسمي اعلام خواهد كرد.

به گزارش خبرنگار پارلماني" ايلنا" در حاشيه جلسه علني امروز مجلس هفتم، برخي از نمايندگان از اعلام تعطيلي رسمي روز شنبه خبر دادند و گفتند: دولت احتمالا امشب روز شنبه، 26 فروردين را به عنوان "روز ملي انرژي هسته‌‏اي" تعطيل رسمي اعلام خواهد كرد.

آقا طلبيده

اعلام خبر توان پخت و سرو كيك زرد در مشهد ناخودآگاه من رو ياد اين اس ام اس بي‌مزه ايام عيد انداخت كه بوش براي اين به عراق رفت كه امام حسين طلبيده بودش،

حالا هم ممكنه امام رضا بطلبه و يه سر بياد ايران،

گويا برادران غيرتمند و غيور مهرورز تلاش فراوان و اصرار دارند كه حتما به اين مسئله را به واقعيت تبديل كنند،

در هر صورت از هر دو طرف التماس دعا داريم؛

***

اين هم تفالي به حافظ در اين خصوص(منظورم دستيابي به حق مسلمه)

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافههای تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست

April 11, 2006

باز هم مجتبي ...

همين الان از طريق الپر خبر صدور حكم جديد برا ي مجتبي رو ديدم كه به يكسال حبس تعزيري - فكر كنم اتهام توهين به رهبري - محكوم شده، از يكي از نزديكانش جريان رو جويا شدم، گفت اگر اين حكم ابلاغ بشه مجتبي بايد بعد از دو سه ماهه ديگه آزاد بشه،

در صورتيكه اطلاعات دقيق‌تري به دستم رسيد حتما مي نويسم.

يك بيانيه و حاشيه هاي آن

نمي‌دونم در جريان اين داستان بولتن جبهه مشاركت هستيد يا نه، ولي به طور مختصر داستان اينه كه جبهه مشاركت بعد از كلي معطلي بالاخره آخر سال پيش يه بيانيه نسبتا خوب در خصوص پرونده هسته اي صادر كرد كه همون روز به همه مطبوعات دستور داده شد كه از استفاده كامل اين بيانيه خودداري كنند، و بعد هم در نامه اي به حزب صادر كننده اين بيانيه از آنها خواستند كه حق چاپ بيانيه حزب خودشان را در بولتن خودشان ندارند(!!) و در صورت چاپ ......

خلاصه اين ماجرا بعدش هم ادامه داشت و حتي دبيركل هم احضار شد و اخيرا هم جواد روح خبر احضار مجدد رضا خاتمي به يك بهانه تازه را داده بود كه البته خوشبختانه رضا خاتمي به دادگاه مراجعه نكرد و از اين رويكرد من به شدت استقبال مي‌كنم و فكر مي‌كنم از زماني كه شمس‌الواعظين يا تاج زاده اين رويه رو شروع كردن خيلي خوب جواب داده

البته فكر كنم اين ماجرا سر دراز داشته باشد ...

پيشنهاد ميكنم اين مطلب رو هم كه تاحدي در همين خصوصه بخونيد: آیا دانستن حق مسلم مردم نیست؟

***

دوست داشتم در خصوص فرانسه بنويسم، اما حقيقتش اصلا حال خوشي ندارم، ديشب شب لعنتي بدي بود كه حتي دوست ندارم تعريف كنم كه چه گذشت،

April 10, 2006

بدون شرح

April 9, 2006

...

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفه ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست

April 8, 2006

اولين سرود ملي ايران

اولين سرود ملي ايران ساخته شده در زمان مظفرالدين شاه قاجار
آهنگساز: موسيو لومر- فرانسوي (موسيقي دان نظامي)
شاعر: بيژن ترقي
اجراي جديد در مهر 84 – تالار وحدت
توسط اركستر ملل ايران
خواننده: سالار عقيلي
بشنويد:




























دانلود كنيد
شعر:
نام جاويد وطن
صبح اميد وطن
جلوه كن در آسمان
وطن اي هستي من
شور و سرمستي من
جلوه كن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
كه هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با يك نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ايران جوان

با تشكر از بارباماما

April 6, 2006

پيشنهاد سازنده

در راستاي اينكه ممكن است كشورهاي قدرتمند و زورگو(!)ي جهان مانع اعلام نظر ايران در شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد شوند، پيشنهاد مي‌شود تا به ايران در اين شورا «حق وتو» اعطا گردد.

در اين راستا ايران مي‌تواند از تمامي كشورهايي كه هيچگاه نقض حقوق بشر را انجام نمي‌دهند و حتي حقوق ساير موجودات را بيشتر از بشر محترم مي‌دارند دفاع كند.

كشورهايي مانند:‌ خودمان، چين، كره شمالي، كوبا و ساير كشورهاي آزاد جهان (لطفا در صورتيكه كشور خاصي را براي تحت الحمايه قرار گرفتن توسط ايران پيشنهاد داريد،‌ ذكر كنيد)

April 5, 2006

Memoirs of a Geisha

فيلم خاطرات يك گيشا براساس رمان معروف «Memoirs of a Geisha» نوشته آرتور گلدن ساخته شده است.

چارچوب فيلم به لحاظ پرداخت و ساختار بصري كاملا هاليوودي است، كارگردان فيلم «راب مارشال» (Rob Marshall) است كه توانسته اثر قابل توجهي را روانه پرده هاي سينما كند، تهيه كنندگي فيلم را كمپاني قدرتمند Columbia Pictures انجام داده است و پخش فيلم بر عهده كمپاني هاي DreamWorks و Sony pictures بوده است.

تاثيرگذارترين بخش هاي فيلم‌هاي نماهاي زيبا و متحيركننده از طبيعت ژاپن، صحنه هاي رقص گيشاها، موسيقي بسيار زيبا و طراحي لباس و بازي هاي تاثير گذار Ziyi Zhang( سايو ري – هنرپيشه اصلي) و Gong Li(گيشاي رقيب و خيانتكار سايو ري) است.

خلاصه داستان به اين صورت است كه در سالهاي پيش از جنگ جهاني دوم، كودكي ژاپني به خاطر فقرخانواده اش براي كاركردن به عنوان يك گيشا (در ژاپن زني كه براي رقصيدن، آواز خواندن وسرگرم كردن، مخصوصا مردها، تربيت ميشود) به زور از آنها دور مي شود. علي رغم وجود رقيب خيانتكاري كه نزديك است تا او را از ادامه كارش باز دارد، اين دختر همان گيشاي افسانه اي، زيبا و قابل مي شود. «سايو ري»(هنرپيشه اول فيلم) مقتدرترين مرد روزگار خويش را مجذوب خويش مي كند، اما دائما به فكر راز عشقش و مردي دست نيافتني او را آزار مي دهد و در نهايت پس از گذشت ماجراها و سالها هر دو در انتهاي فيلم متوجه مي‌شوند كه هر دو دل در گرو يكديگر داشتند.

ساختار دراماتيك و عاشقانه داستان بسيار جاافتاده و پخته است و به زيبايي چگونگي دل سپردن پاك يك دختر كوچك را به معشوقش به نمايش مي‌گذارد كه در طي سالهاي بعد نيز بي ريا ادامه مي‌يابد و دختر از هر وسيله و راهي سعي ميكند به عشق پنهان كرده اش برسد و در اين راه حتي آرزو مي‌كند كه يك گيشا بشود.

فيلم در شش رشته نامزد دريافت جايزه اسكار بود: بهترين فيلمبرداري، بهترين موسيقي متن، بهترين تدوين صدا، بهترين صداگذاري، بهترين طراحي هنري و بهترين طراحي لباس كه در نهايت موفق به كسب سه جايزه اسكار «دايان بيبي» براي بهترين فيلمبرداري، بهترين طراحي هنري و بهترين طراحي لباس در سال 2005 بشود.

پيشنهاد مي كنم حتما نوشته حسين ياغچي با عنوان «نگاهي به رمان خاطرات يك گيشا ؛ افسانه واقعيت» چاپ شده در روزنامه همشهري كه نگاهي به رمان اصلي آرتور گلدن دارد را مطالعه كنيد.

اين فيلم در مجموع موفق به فروش 57 ميليون دلاري در دوران اكران خود شد.

توضيحات ديگري در خصوص فيلم:

In the years before World War II, a Japanese child is torn from her penniless family to work as a geisha house. Despite a treacherous rival who nearly breaks her spirit, the girl blossoms into the legendary geisha Sayuri.
Beautiful and accomplished, Sayuri captivates the most powerful men of her day, but is haunted by her secret love for the one man beyond her reach.
Production Status: Released
Genres: Drama and Romance
Release Date: December 9th, 2005 (NY/LA/SF), December 16th, 2005 (limited), December 23rd, 2005 (wide)
MPAA Rating: PG-13 for mature subject matter and some sexual content.
Distributors: DreamWorks SKG, Sony Pictures Releasing
Production Co.: Amblin Entertainment, Red Wagon Entertainment
Studios: Columbia Pictures, DreamWorks SKG
Financiers: Co-Financier: Spyglass Entertainment Group
Filming Locations: Japan
Los Angeles, California, USA
Produced in: United States

April 4, 2006

...

چه بسيار مردمي که به خاطر سر باز زدن از پذيرش دين بيگانه، بدست اقوام پيروز تاريخ به خاک افتاده اند و چه بسيار معابدي که توسط فاتحان با خاک يکسان گشته اند.

در چنين دنيايي بود که کوروش پرچم آزادي اديان را برافراشت

امروز سالمرگ كوروش كبير است

سلاح و امنيت

خبر دستيابي ايران به سريعترين موشك زيردريايي دنيا را كه در مانور در حال انجام در خليج فارس با موفقيت مورد آزمايش قرار گرفت اين روزها در صدر اخبار داخلي و بين‌المللي قرار گرفته است.

جدا از بحث حاشيه اي كه رسانه هاي غربي در خصوص صحت يا عدم صحت اين ادعاي ايران مطرح كرده‌اند، اما بعنوان يك ايراني هنگامي كه اين خبر را شنيدم در نگاه اول به خود باليدم و بعنوان يك ايراني از آنچه هموطنانم بدان دست يافته اند احساس افتخار كردم.

اما نكته اي كه انسان را به فكر وا مي‌دارد اينست كه آيا اصولا به لحاظ زماني در شرايط حساس كنوني كه ايران در كانون توجهات جهاني و اجماع بين‌المللي عليه برنامه هسته‌اي قرار گرفته‌، آيا به نمايش در آوردن اين تجهيزات پيشرفته نظامي باعث امنيت بيشتر براي كشور مي‌شود يا موجبات تحريك ساير كشورها براي تسريع در برنامه‌هاي ضد ايران‌شان مي‌شود؟

قطعا هر ايراني ميهن پرستي از اينكه كشورش در يك رشته از نظر فناوري و تكنولوژي و ... بتواند در دنياي رو به پيشرفت امروز در صدر قرار گيرد به خود خواهد باليد و خود را شريك در اين افتخار مي‌پندارد، همانگونه كه اين احساس در كسب افتخارات علمي و هنري نيز بوجود مي‌آيد، اما بايد توجه داشت كه گاهي يك نوآوري ممكن است موجبات بالا رفتن تنش را هم فراهم كند كه اين مسئله مختص نوآوري‌هاي نظامي هم نمي‌شود و البته درصد تنش در نوآوري هاي نظامي به شدت بيشتر خواهد بود.

حال در شرايط ويژه كنوني كه از هر سو ايران امروز تحت فشارهاي مختلف قرار دارد، به نظر مي‌رسد به رخ كشيدن اين توان نظامي نه تنها باعث بالا رفتن و بيشتر شدن امنيت ايران نخواهد شد، بلكه بعنوان بهانه اي در دست كشورهايي خواهد بود كه در اين سالها سردمدار جنگ در منطقه اند تا اعمال آينده‌شان را بر ضد ملت ايران توجيه كنند.

April 3, 2006

تجديد خاطره با King Kong

جديدا موفق شدم King Kong ساخته تازه Peter Jackson را ببينم.

كينگ كنگ برايم يادآور خاطراتي از فيلم رويايي كينگ كنگ (1933)، فيلمي كه در كودكي آنرا ديده بودم و هميشه داستان و صحنه‌هايي از آن در پس زمينه ذهنم باقي مانده بود.

اما ديدن دوباره يك قصه افسانه اي براي آدمي خالي از لطف نيست، مخصوصا آنكه مطمئن باشي كه سازنده اين اثر انسان توانايي است.

پيتر جكسون را با سه فيلم رويايي ارباب حلقه شناختم و در هر قسمت بيشتر و بيشتر نسبت به قدرت سازنده آن اثر ايمان آوردم و امروز با ديدن نسخه جديد كينگ كنگ اعتقادم به هنر اين كارگردان بيشتر شد.

اين فيلم شايد به لحاظ هنري و مفهومي و روال منطقي داستان داراي نقاط ضعفي عمده اي باشد، اما به لحاظ پرداخت بصري و جلوه هاي ويژه بسيار بي بديل است.

مانند هميشه توصيه ميكنم حتما نگاهي به آن بياندازيد.

توضيحات بيشتر در خصوص فيلم:


Flamboyant, foolhardy documentary filmmaker, Carl Denham, sails off to remote Skull Island to film his latest epic with leading lady, Ann Darrow. Native warriors kidnap Ann to use as a sacrifice as they summon "Kong" with the local witch doctor. But instead of devouring Ann, Kong saves her. Kong is eventually taken back to New York where he searches high and low for Ann, eventually winding up at the top of the Empire State Building, facing off against a fleet of World War I fighter planes.
Production Status: Released
Genres: Action/Adventure, Romance, Thriller and Remake
Running Time: 187 min.
Release Date: December 14th, 2005 (wide)
MPAA Rating: PG-13 for frightening adventure violence and some disturbing images.
Distributors:
Universal Pictures Distribution
Production Co.:
WingNut Films
Studios:
Universal Pictures
Filming Locations:
Wellington, New Zealand (Campertown Studios - Stone Street Studios)
Produced in: United States


 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007