پايان يك دفتر
از امروز تا فردايي كه شايد معلوم نباشد نخواهم نوشت؛
شايد آن فردا زود هنگام فرا رسد وليكن شرايط را مهيا نمي دانم و نميبينم؛
بر تمام نوشته هاي گذشته ام معتقدم و از آنها پا پس نكشيده ام؛
شايد يكي از معايب سياسي نويسي با اسم و رسم اين باشد كه ...........
بگذريم،
سعي خواهم كرد با عكس ، در كنارتان باشم؛
تا بعد ..........
نظرات
اردشیر :
امیدوارم که همواره موفق باشی!دلم برای نوشته هات تنگ میشه فعلا باید با عسکات حال کنیم! امیدوارم زودتر برگردی به این خونه ات!و امیدوارم مشکل خاصی پیش نیومده باشه!
به امید دیدار دوست جدیدم "اردشیر طیبی"
اردشیر - February 4, 2006 11:52 PM
محمد :
واقعا متاسفم
دلیلش با خودت است
امیدوارم آن فردا زودتر فرا برسد
ننوشتن شما با بی انگیزگی ارتباطی دارد؟
با عکس میتوان همه چیز را گفت؟
محمد - February 5, 2006 12:55 AM
ندا :
ای بابا! تو دیگه چرا؟ برادر ...
ندا - February 5, 2006 1:21 AM
ا.امیرقلی :
حنیف عزیز به یاد داری وقتی که "اینجا و اکنون " و "خیابانی به نانم پاساژ تعطیل شدند چی گفتی یا نه ؟ وقتی شما می برید چه توقعی از امسال من دارید؟ که ادامه بدهیم؟ حنیف عزیز
" امید معجزه ز هیچ مرده نیست زنده باش"
ا.امیرقلی - February 5, 2006 2:27 AM
بهنام :
تو هم حنیف جان؟؟
برای چی دیگه نمیخوای بنویسی...اونم تو یه همچین مو قعیتی؟؟ کشور ما با نابودی به اندازه سره سوزن فاصله داره...هیچکسی هم صداش در نمیاد.
بهنام - February 5, 2006 3:10 AM
هاله :
امیدوارم که مدت زمان زیادی ساکت نمانی و بازگردی. این فریادها جزئی از انسانی هستند به اسم حنیف. از آن گذشته اگر خدای نکرده منفجر شدی جواب زن و بچه را چه طور بدهیم؟ :)
موفق باشی حنیف عزیز، هر جا هستی و هر چه میکنی.
هاله - February 5, 2006 3:56 AM
علی سربداریه :
هرگونه بودن را که میپسندی انتخب کن . اما باش . باش و بودنت را فریاد کن .
یا حق
علی سربداریه - February 5, 2006 4:49 AM
آيندهي آبي :
اميد كه بازگشتي زود داشته باشي. هر چند ممكن است اين وضعيت دامن ديگران را نيز بگيرد. حساب و كتاب اين مملكت از كرامالكاتبين هم خارج شده است.
آيندهي آبي - February 5, 2006 10:30 AM
arash s :
salam hanif.
morede enayat gharar gereftee?
ma ro bi khbara nazar
arash s - February 5, 2006 10:34 AM
morteza :
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
morteza - February 5, 2006 11:49 AM
امین :
اگر میخواهد برایت به خاطره نوشتههایت اتفاقی بیافتد من آرزو میکنم هرگز آن قردا نرسد و تو ننویسی!
همین و بس!
نرون مرد ولی رم نمرد
امین - February 5, 2006 12:10 PM
فواد :
منتظر فردا مینشینیم، امیدوارم مشکل خاصی برایت پیش نیامده باشد...
فواد - February 5, 2006 12:40 PM
آلوچه خانوم :
دلمون برات تنگ می شه ! حيف شد . کاشکی بشه یه کاریش کنی و بمونی . موفق باشی
آلوچه خانوم - February 5, 2006 12:49 PM
من او هستم :
مزروعی ها ، مقاوم تر از این حرفان که به این راحتیا پا پس بکشند.اینو شاید ما که تو اصفهانیم بهتر درک کنیم وقتی دیوارا پر شد از....
من او هستم - February 5, 2006 2:19 PM
یه رهگذر :
وبلاگتو دیدم تو بی بی سی تبلیغ میکنن . اومدم ببینم چیه دیدم تعطیل شده . با خودم فکر میکنم آیا مثل یه آزاده از اینکه اجنبی از وبلاگت تعریف میکنه ناراحتی و میخای فعلا تو این شرایط با انگلیسی جماعت همراه نشی ؟ اگر اینطور باشه که باید بهت دست مریزاد گفت .
یه رهگذر - February 5, 2006 5:51 PM
ایران امروز :
سلام
به سلامتی و دل خوش شما هر رفتید! موفق باشی. چندتا عکس بگیر بذار در همین وبلاگ تا باشی. حنیف تو دیگر چرا؟ یعنی نه به آن شور که در زمان انتخابات داشتی و پوستر دکتر را بر روی سرت هوار هوار می کردی و با حالتی مطمئن تبلیغ دکتر را می کردی و نه الان.
اگر می خواهی کمی نازت را بچه ها بکشند بنویس. من اول از همه نازت را می کشم . بابا دست از این رفتن و آمدن بر دارید. بیاید و دیگر نروید مگر آنکه بیرونتان کنند!
ایران امروز - February 5, 2006 7:00 PM
rooz... :
بده...خیلی بد! ولی اگه مجبور شدی خب چاره چیه...امیدوارم زودتر ببینیمت...زودتر!
rooz... - February 5, 2006 9:27 PM
فاطمه :
سلام
تازه داشتم به شما عادت می کردم که.........
خوب چه میشه کرد هرکسی تایک جایی می کشه دیگر
تازه می خاستم بهت بگم که چرا این قدر کم کار شدی که دیدم داری میری.......
به هر حال هر جا هستی و هر کار ی که می کنی امیدوارم موفق باشی
اما بدون که از دیدگاه خیلی ها سکوت نشانه ی رضایته.........
فاطمه - February 5, 2006 11:06 PM
فاطمه :
این رو یادم رفت:
خدایا مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان
غم های بزرگ ودرد های ار جمند به من ارزانی دار لذت های کوچک وشیرینی هارابه بندگان حقیرت اعطا کن وغم های ارجمند بر جامم بریز
دکتر شریعتی
در سته که ما دستمان از عالم وادم کوتاهه ولی شما هم ان قدر ها تنها نیستی امیدوار باش و ادامه بده
فاطمه - February 5, 2006 11:24 PM
سهیل :
اه اه اه اه اه اه.. کجا؟؟!
سهیل - February 6, 2006 1:50 AM
علي اصغر شفيعيان :
سلام. نوشتن آدم رو تخلیه می کنه، چر ا ننویسی، اما من معتقدم خیلی از اصلاح طلب ها بعد انتخابات دیگه نوشتن و حرف زدنشون نمی آید! یه جورایی به بن بست فکری و سیاسی رسیده اند تا مگر یه شوکی بتونه اونها رو از این حالت در بیاره. موفق باشی.
علي اصغر شفيعيان - February 7, 2006 2:07 AM
بهزاد :
حنيف جان همين حالا داشتم نوشته هاي زمان انتخابات را مرور مي كردم چه آنها كه براي معين بود و چه آنها كه براي هاشمي نوشتيم. من امروز به راي دادنم به هاشمي در دور دوم افتخار كردم و همان هراسي كه از يك پسرفت تاريخي داشتيم چقدر بصواب بود.ما بيداريم حتي اگر ننويسيم.خوشحالم با كساني دوستم كه چشماني تيز بين دارند و نمي هراسند از گفتن چيزهايي كه باور دارند.
بهزاد - February 10, 2006 12:11 PM
:
سلام
من همیشه نوشه هایتون را می خوندم. علت اینکه دیگه نمی خواهید بنویسید را نمیدونم ولی برام سوال برانگیزه!
به هر حال حتما دلایل خودتون را دارید، ولی برای من که همیشه نشته هاتون را دنبال میکردم خبر بدی بود. دفتر بی مخاطب شما خیلی هم بی مخاطب نبود... ای کاش بیشتر به این مسئله فکر میکردید...
به هر براتون در تمام زمینه ها آرزوی موفقیت می کنم.
Anonymous - February 12, 2006 7:17 PM
مقدري :
حنيف جان سلام
بابا امثال شما وبلاگ نويسي رو يادمون دادن به اين زودي رفتي
پس ما هم ...
مقدري - February 14, 2006 1:41 PM
فاطمه میرزایی :
سلام...امیدوارم صد سال زنده باشید...از این که دیگه نمی خاین بنویسین خیلی متا سف شدم
من نوشته های شمارو معمولا دنبال می کردم
خواهش می کنم توی تصمیم تون صرف نظر کنین
نکنه شمام به این آموزه مدرنیسم باور اورده اید
که کسی نباید جانش را فدای عقیده اش کند
از شما بعید است.
دوست نادیده ام لطفا پاسخ مرا بدهید .
فاطمه میرزایی - February 21, 2006 2:13 PM
شيرزاد :
حنيف عزيز
تو و بر و بچه های مثل تو دو گناه بزرگ دارند، يکی اينکه نمی توانند رفتارهای نا صادقانه و ايران بر باد ده بعضی آقايان را بپذيرند، و ديگر اين که پاک هستند!
پسرم، اين دومی جرم بسيار بزرگی است. اولی را يک جوری تحمل می کنند. تمام تلاش اين است که مخالفان سياستهای انحصار و سانسور را مشتی فاسد، دنياپرست، وابسته، اجنبی پرست و بی اخلاق معرفی کنند. جوانهايی مثل تو اين تئوری را بر هم می زنند. معلوم است که در چنين شرايطی حنيف بايد محروم از قلم شود.
اين روزگار می گذرد، مثل برق و باد. اما سخت خواهد گذشت. دفتر تو هرگز بی مخاطب نخواهد ماند. وقتی با تمام قدرت در دل فرياد می زنی و پژواک رسای آن را می شنوی ترديد نکن که از هزارتوی دلها مخاطبان صدايت را می شنوند.
پيروز و سربلند باشی.
شيرزاد - February 23, 2006 1:28 PM
دیدمان :
سلام!
وبلاگ قشنگی داری! ولی حیف من تا اومدم با نوشته هاتون آشنا بشم دیگه نمی خوای بنویسی! ولی من معتقدم بنویس ...حالا عکس های زیبات می بینم! به من سر بزن! خوشحال میشم!
دیدمان - February 25, 2006 8:15 PM