درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان کنند
الغياث از جور خوبان الغياث
در بهاي بوسهاي جاني طلب
میکنند اين دلستانان الغياث
خون ما خوردند اين کافردلان
اي مسلمانان چه درمان الغياث
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن
گشتهام سوزان و گريان الغياث
نظرات
hamid :
]چی میشه گفت در مورد این شعر؟
hamid - February 2, 2006 2:20 AM
محمد :
عالی بود
با شرایط هم جور بود
الغیات
محمد - February 2, 2006 3:00 AM
علي شهاب :
متاسفم كه كار به جايي رسيده كه اين شعر شرح حال ماست!
علي شهاب - February 2, 2006 4:31 PM
فاطمه :
خیز ودرکاسه اب طربناک انداز
پیش تر زانکه شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا قلقله در گنبد افلاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی نکند
اتشی ازجگر جام دراملاک انداز
غسل دراشک زدمکابل طریقت گویند
پاک شواول وپس دیده بران پاک انداز
چون گل از نکهتاز جامهقباکن حافظ وین قبا در ره ان قامت چالاک انداز
فاطمه - February 3, 2006 11:20 PM
محمد :
چرا مرگ حقه؟
محمد - February 4, 2006 12:51 AM
غريبه :
براتون متاسفم
چون حتي بلد نيستيد با شعر حافظ هم حال كنيد
در وديوار براي شما ها مثل كلاغ سيا ه يادآور شومي و سختي و فلاكته .
بگرديد خودتون ريشه اين فهم كج و خميدتون رو در افكار تون كشف كنيد و بكشيدش بيرون . و الا همچنان به سمت فاضلابي بي پايان رشد خواهد كرد و ان وقت تغذيه اي نا خوب خواهيد داشت .
حنیف: ما در حد خودمون شعر حافظ رو میفهمیم، حالا چرا شما عصبانی میشی
غريبه - February 4, 2006 9:53 AM